سیدنی بلومنتال*
ترجمه: کاوه شجاعی
جیمز ای.بیکر که در طول سی سال گذشته یک جمهوریخواه عملگرای تمام و کمال بوده است انتظار نداشت، جورج بوش رئیسجمهوری آمریکا به راحتی پیشنهادات گروه مطالعه عراق را بپذیرد؛ گروهی فراحزبی که او یکی از سرپرستانش بود و پس از ماهها بحث و بررسی پیشنهاداتی را برای خروج از بنبست عراق پیشنهاد کرد. بیکر با اطمینان از جواب منفی بوش به پیشنهادات اصلی گزارش گروه مطالعه عراق – مبنی بر استفاده از دیپلماسی و عقبنشینی تدریجی از عراق – تلاش خود را آغاز کرد.
او پیش از انتشار گزارش با رئیس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده، فرماندهان نظامی آمریکا در عراق (فعلی و سابق) و حتی تونی بلر نخستوزیر انگلیس دیدار و مذاکره کرد. با این حال بیکر متوجه شد کمک گرفتن از این چهرههای قدرتمند هم کافی نیست و به طور خصوصی با جورج بوش هم گفتوگو کرد؛ اگر چه او میدانست باز هم نمیتواند رئیسجمهوری را قانع کند که «اوضاع در عراق خطرناک و رو به وخامت است» و سیاست او «جواب نمیدهد».
بالاخره استراتژی سیاسی بیکر روی مداخله سرنوشتساز یک نفر استوار شد؛ کسی که جزو نزدیکان رئیسجمهوری به حساب میآمد، با بوش تنها گفتوگو میکرد و رئیسجمهوری به حمایت و اطمینان او نیاز داشت. بیکر به این شخص نیاز داشت تا به رئیسجمهوری بفهماند که سیاستهای فعلیاش فاجعه را عمیقتر میکند و راهی جز تغییر تاکتیک نیست.
معمای کاندولیزا
بعد از حمله تابستان گذشته اسرائیل به جنوب لبنان که کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آن را «دردهای زایمان خاورمیانه جدید» توصیف کرد، برنت اسکوکرافت مشاور سابق رایس – و مشورت دهنده به بوش پدر در امور امنیت ملی و از نزدیکان به او – روز سی ام جولای 2006 مقاله ای را با عنوان «آن سوی لبنان: حالا زمان رسیدن به توافقی فراگیر به رهبری آمریکا است» در روزنامه واشنگتن پست منتشر کرد. او در این مقاله اعلام کرد روند صلح خاورمیانه که دولت بوش آن را فراموش کرده برای ثبات سراسر منطقه ضروری به نظر میرسد. او نوشت که صلح میان فلسطینیان و اسرائیلی ها نه فقط بر عراق که بر قدرت رو به افزایش ایران هم تاثیر می گذارد.
اسکوکرافت با اطلاع بوش پدر و بیکر به مصر و عربستان سعودی سفر کرد و عقایدش را با رهبران این کشورها در میان گذاشت. آنها به او گفتند که کاملا از طرحش حمایت میکنند و آماده همکاریاند اما هر دو رهبر در مورد احتمال حمایت بوش یا رایس از نقشه اسکوکرافت تردید داشتند. در همین حال اسکوکرافت و بیکر تیم امنیت ملی دولت بوش پدر را دوباره گرد هم آورند و از گروه مطالعه عراق به عنوان وسیلهای برای حرکتهای بعدی استفاده کردند. آنها این اقدامات را به عنوان آخرین فرصت برای نجات دولت بوش میدیدند که میراث دولت پدر را آلوده و نومحافظه کاری را جانشین سیاست خارجی واقعگرایانه کرده بود.
یک منبع نزدیک به اسکوکرافت میگوید او در روزهای پایانی آگوست 2006 تحولات اخیر را به اطلاع رایس رساند. رایس ظاهرا با طرح او اعلام موافقت کرد و پرسید: اینها را چگونه به رئیس جمهوری میگویید؟ اسکوکرافت جواب داد: ما نمیگوییم. این کار شماست. به گفته این منبع ناشناس رایس متعجب شد اما اسکوکرافت به وزیر امور خارجه گفت و او تنها کسی است که میتواند بوش را متقاعد کند تا سیاستهایش را تغییر دهد. از همین روز بود که رایس به یکی از اجزای اصلی نقشه بیکر و اسکوکرافت مبدل شد.
رایس با یکی از بزرگترین مشکلات دوران وزارتش روبهرو شد. او بر سر دوراهی قرار گرفت: یک طرف کسانی قرار دارند که در امور سیاست خارجی به او مشاوره میدهند، نه فقط اسکوکرافت و بیکر که تیم کامل دولت بوش پدر و در طرف دیگر رئیس جمهوری آمریکا است. کسی که رایس او را با تملق گویی با چرچیل و لینکولن مقایسه کرده است. شخصی که رایس یک بار در برابر خبرنگاران و دبیران روزنامه نیویورک تایمز – در یک اشتباه فرویدی – از او به عنوان «همسرم» نام برده است. از زمان برنامهریزی برای اشغال عراق و پس از آن رایس به عنوان همه کاره در دولت بوش شناخته میشود. به همین خاطر بود که اسکوکرافت رایس را برگزید.
تاثیر سخنان اسکوکرافت بر رایس در سخنرانی فیلیپ زلیکوف مشاور نزدیک او در پانزدهم سپتامبر سال 2006 نمایان شد. او در «مرکز واشنگتن برای سیاست خاور نزدیک» اعلام کرد: پیشرفت و ایجاد حرکتی در روند صلح میان اعراب و اسرائیل شرط لازم همکاری اعراب با آمریکا بر سر مسائل مهم منطقه است.
زلیکوف با انتقاد شدید دفتر دیک چنی مواجه شد و حتی رایس هم مجبور شد آشکارا او را سرزنش کند. زلیکوف استعفا داد و 9 روز پس از استعفای او گزارش گروه مطالعه عراق منتشر شد. دو تن از خبرنگاران واشنگتن پست و نیویورک تایمز به نویسنده این مقاله گفتند که بوش گزارش را «پشکل شعلهور» توصیف کرد، اما این سخنان درخشان رئیس جمهوری جایی منتشر نشد. ممکن است این خبر درست نباشد، اما بدون شک نشانگر خشم رئیس جمهوری از گزارش کمیسیون بیکر – همیلتون است. در آن زمان اکوکرافت و بیکر مانند ولادیمیر و استراگون «در انتظار گودو» اقدامی از رایس را انتظار میکشیدند.
انتقام چنی
واقعگرایان از گزارش گروه مطالعه عراق به عنوان ابزار استفاده کردند و دیک چنی به کمک نومحافظه کاران درون و بیرون از دولت به آن حمله کرد. نومحافظه کاران باید در برابر طرح واقعگرایانه کمیسیون بیکر نقشهای جدید طراحی میکردند. جک کن معاون سابق رئیس ستاد مشترک ارتش و یک نو محافظه کار قسمت خورده به همراه فردریک کاگان تحلیلگر مرکز نومحافظه کار امریکن اینترپرایز مسوول طرح جدید شدند و اینگونه بود که استراتژی جدید بوش در عراق شکل گرفت: اعزام 21 هزار و 500 سرباز دیگر به بغداد.
نومحافظه کاران تنها پنج روز بعد از انتشار گزارش گروه مطالعه عراق نقشه جدید را به بوش ارائه کردند. رابرت گیتس وزیر دفاع جدید، ژنرالها جان ابیزید و جورج کیسی رئیس ستاد مشترک ارتش و فرمانده نیروهای آمریکایی در عراق با طرح اعزام نیروی بیشتر مخالفت کردند و دو نفر آخر با فشار چنی مجبور به بازنشستگی شدند. در همان روزی که بوش قرار بود از استراتژی جدیدش سخن بگوید روزنامه واشنگتن پست از وجود اختلاف نظرهایی در میان مقامات ارتش خبر داده بود.
رایس سکوت را ترجیح داد و حتی یک سخنرانیاش را در همان روز لغو کرد. به نظر میرسد با اعلام استراتژی جدید بوش وزارت امور خارجه کاملا به حاشیه رانده شده است. یک روزنامهنگار ساختمان وزارت امور خارجه را به کشتی ارواح تشبیه میکند.
در همین حال جان نگروپونته رئیس سازمان اطلاعات ملی که پیش از این دو بار پیشنهادات برای پذیرفتن پست معاونت وزارت خارجه را رد کرده بود، آن را درخواست میکند و البته این بار میپذیرد. تعداد زیادی معتقدند تعویض یک مقام ریاست با پست معاونت تنها یک دلیل دارد. نگروپونته معتقد است ممکن است رایس به زودی استعفا دهد و او میتواند جایش را بگیرد. با این حال این خبرها فعلا شایعاتی منطقی به شمار میروند و رابطه رایس و بوش همچنان گرم است. بوش میتواند در برابر فشارهای چنی مقاومت کند؟