پروفسور حمید مولانا
یکی از بالاترین حقایق زیباییشناسی اسلامی وحدت آمالی آن است. از اصفهان گرفته تا قرناطه، هنرهای زیبای اسلامی این سرزمینها زمانی که به سطح اسلامی ارتقاء پیدا کردند، به سوی درجه ابدی و بینهایتی سوق داده شدند. هنرهای زیبای اسلامی در طول تاریخ از سلیقه سخنوری در قرآن، از گفتار در حدیث، از شعر و خط عربی و فارسی و از ادبیات عقلانی و الهی و عرفانی استفاده فراوانی کرده است. قرائت قرآن و اذان حتی برای آن عده که به معنای معنوی و عربی آن دقیقا آشنا نباشند، یک تجربه و یک احساس درونی و ماوراء طبیعی است که نمیتوان آن را در آواز و صوت هنرهای دیگر مشاهده کرد. آن عده از ناظران اروپایی و آمریکایی که هنرهای اسلامی را به نقد کشیدند، هیچ وقت به مغزشان خطور نکرد که زیباییشناسی اسلامی را با معیارهای غربی قضاوت میکنند و میبینند.
ذات هنرهای زیبا در یونان باستان در طبیعتگرایی نهفته بود و از احساسات ملموس و دنیوی سرچشمه میگرفت، بدون این که بتواند حتی آن را به درجه تکامل و تغییرپذیر خود انتقال دهد. در این گونه هنرها، انسان میزان هرگونه قیاس شد و شاخص همه سنجشها. رومیها زیباییشناسی یونانی را که در مجسمهسازی خدایان مختلف تکمیل کرده بودند به الوهیت شخص امپراتور و مجسمه او را به مجسمههای خدایان امپراتور تبدیل کردند. ادبیات تراژدی یونان و اختلاف و کشمکش در آن به موازات ایزدی مجسمهها و انسان به عنوان خدایان به وجود آمد؛ زیرا که جنگ و سلحشوری بین خدایان اجتنابناپذیر بود و در یونان بود که علم انسانشناسی به انسان پرستی تبدیل شد و انسانپرستی به مجسمهپرستی و بتپرستی به جنگ و ستیز خدایان و بالاخره به پیدایش ادبیات «تراژدی» آن زمان.
زیباییشناسی اسلامی از آغاز از این مرزها عبور و به مناظر دیگر توجه کرد. امتیاز اسلام دین است که اسلام بتپرستی را به هر شکلی باطل اعلام کرد و از این جهت امروز تنها اسلام است که آزادی حقیقی را داراست. انقلاب اسلامی ایران خیزشی بود علیه هر نوع بتپرستی «مدرن» و هر نوع شکلگیری سیاسی و اقتصادی در این مسیر اگر بتشکنی یک طرف این سکه انقلاب بود، طرف دیگر وحدتگرایی الهی بود. نمیشود انسان هم خودپرست باشد و هم خداپرست. همانطور که نسخههای نسخی و کوفی قرآن و کلام خدا و هنر خطاطی و خوشنویسی در اسلامی، هنر ثبوت وحدت گردید و حروف فواصل معمولی خود را از دست داد و به هم پیوستگی آنها یک رسانه بصری به وجود آورد، به همان ترتیب نیز انقلاب اسلامی به ابعاد معنوی و مادی روز، روح جدید بخشید. انقلاب فکری ریشه هر انقلاب اصیل است و اصالت انقلاب اسلامی در وحدتگرایی و زیباییشناسی الهی آن است. امروز که نزدیک به سه دهه از انقلاب اسلامی ایران گذشته است، ما باید نگرش ایدئولوژی یک روایت تاریخی را که دیالکتیک منطقی، آن را به وحدت در عین افتراقش پیوند میدهد، شناسایی کنیم. این زیباییشناسی انقلاب اسلامی بود که مرا از درون تکان داد و روحم را به تحول انداخت و به آرزویم رساند. همان طور که بارها نوشتهام انقلاب اسلامی ایران آن انقلابی نیست که بتوان آن را با انقلابهای دیگر مقایسه کرد. انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب مقدس و وحدتگرای اسلامی بوده و برای درک و تبیین آن ما باید فراسوی مفاهیم و مدلولات مسلط بر علوم انسانی و اجتماعی کنونی برویم. از موقعی که جرقههای انقلاب اسلامی ایران نمایان شد، این، دیدگاه من درباره این پدیده تاریخی بوده است. امروز که 28 سال از این انقلاب عظیم میگذرد بیش از مواقع دیگر به این موضوع معتقدم اصل و پیدایش انسان از کجاست و ما به کجا میرویم؟ تمایز و گفتگوی انقلاب اسلامی با سایر انقلابها در تاریخ از اینجا شروع میشود. از دیدگاه علم غرب، پیدایش و اصل انسان یک روند است. از دیدگاه علم و فرهنگ و تمدن اسلامی، پیدایش و اصل انسان در خلقت است. خلقت و روند و جریان دو چیز متفاوت هستند. تمدن ادامه ترقی و پیشرفت زیر ساختهای ملموسی است و نه معنوی ولی عکس فرهنگ، حضور متداوم ما در حس انتخاب و تبیین و بیان آزادی است. ما دو نوع انقلاب داریم، انقلابی که تمدن را جا به جا و عوض میکند و انقلابی که فرهنگ مردم را تکان داده و تغییر میدهد، یکی بیرونی و دیگری درونی است! یکی آموزشی و دیگری تفکری است هدف اصلی انقلاب اسلامی دومی بود نه فقط اولی و ارزیابی ما در عهد و وفاق به انقلاب اسلامی و پیشرفت آن باید همین باشد.