برای بررسی مواضع گروهی مانند منافقین، اولین نکتهای را که باید در نظر داشت این است که سازمان برای موضعگیریهای خود از چه محدودیتها و محذوراتی برخوردار بوده است. با اندکی تحقیق به سادگی میتوان دریافت که این گروه در میان مواضع خود از حداقل صداقت و صراحت نیز برخوردار نبوده است. تحلیل اولیه منافقین در مورد جنگ، در راستای همان ریاکاری و نفاق درونی، علیه جمهوری اسلامی ایران بود. آنان به صراحت، جنگ را «ارتجاعی» قلمداد و اعلام کردند که چنین تحلیلی اجازه ورود به جنگ را به آنان نمیدهد. اما عمدهترین هدفی که منافقین با عنایت به اوضاع و شرایط اجتماعی آن زمان دنبال میکرد، تبدیل جنگ مزبور به یک جنگ داخلی بود که به تعبیر آنان به عنوان «رهایی خلقهای تحت ستم دو رژیم» باید صورت میگرفت. در حقیقت این نهاییترین هدفی بود که این نیروها در صورت داشتن شرایط یا نداشتن توان لازم، باید بر تمهیدات سیاسی ـ نظامی این هدف پرداخته و شرایط لازم را برای تحقق آن به وجود میآوردند. در تمهیدات سیاسی، دامن زدن به نارساییها و بحرانهای اجتماعی ـ اقتصادی ناشی از جنگ و تبدیل آنها به نارضایتی مردم از عمدهترین مسائلی بود که در دستور کار نیروهای مارکسیستی قرار گرفت.
اما در عرصه نظامی ، هدف اصلی ظرافت خاصی پیدا میکرد؛ یعنی باید تا آنجا که ممکن بود از توان نظامی کشور اطلاعات کسب شود. همینطور باید نقاط ضربهپذیر بررسی شده و مناسبترین موقعیت برای ضربهای کاری انتخاب گردد. محورهایی که در دستور کار قرار میگرفت عبارت بود از: ۱ـ سنجش دقیق کیفیت نیروهایی که نظام میتواند به درگیریهای داخلی اختصاص دهد ۲ـ بررسی دقیق نقاط ضعف در جبههها (تجهیزات، آرایش نیروها و مهارتهای نظامی) ۳ـ به دست آوردن طرحهای نظامی که در جبههها عمل میشد، ۴ـ شناسایی مراکز حساس و راههای نفوذ در آنها ۵ـ برنامهریزی برای تدارک هر چه بیشتر امکانات نظامی ، ذخیرهسازی مهمات و پیشبینی مقدمات لازم برای آنها. از اینجا بود که شرکت منافقین در جبههها معنای خود را پیدا میکرد. در این زمینه فقط به قسمتی از نامه یک عضو انجمن دانشجویان مسلمان (شاخه دانشجویی سازمان منافقین) بسنده میکنیم. وی در قسمتی از نامهاش چنین میگوید: مجاهدین از بدو ورودشان به جبههها شروع به عکس گرفتن و جمعآوری اطلاعات میکردند. مقامات ارتشی به آنها گفته بودند که گرفتن عکس از جانب شما اشکال زیادی ندارد اما عکسهایی را که میگیرید به ما نشان دهید تا ببینیم به لحاظ امنیتی احیاناً مسألهای نداشته باشد. سازمان با این مسأله مخالفت ضمنی میکند و به کار خود ادامه میدهد و پس از مدتی نیروهای ارتش، خود رأساً خانه مجاهدین را محاصره و مدارک موجود را ضبط میکنند. در میان این مدارک اطلاعات وسیعی راجع به وضعیت استراتژی ارتش مثلاً تعداد ضدهواییها و امثال آن به دست آمده بود که البته به گمان خودشان چون از این اطلاعات استفاده انقلابی خواهد شد مقامات حق ندارند که با آنها اینگونه رفتار کنند.
چرخش
گفته شد که مرکزیت منافقین در اولین تحلیل خود از جنگ تحمیلی، آن را جنگی تحمیلی و جنگی ارتجاعی عنوان کرده و در عین حال آن را عاملی جهت وابستگی هرچه بیشتر ایران به آمریکا میدانست. اما این نظر به دلیل وجود شرایط موجود در آن زمان در بین بخشی از تودههای هوادار، آن طور که مرکزیت انتظار داشت جا نیفتاده و در پوششی از شک و تردید قرار گرفت. بر همین اساس، مرکزیت سازمان بر آن شد تا صحت تحلیل خود را در چند مرحله برای هواداران اثبات و به اصطلاح با عینی کردن این مسأله که رژیم به واسطه جنگ به دامان امپریالیسم خواهد غلطید، هر نوع شک و تردیدی در زمینه مقابله با آن را از هواداران برطرف نماید، البته این تحلیل مختص منافقین نبوده، بلکه سایر نیروهای چپ وطنی و قدرتهای خارجی با در نظر گرفتن برتری قدرت نظامی عراق میپنداشتند که جمهوری اسلامی ایران به ناچار در برابر آنها سر تسلیم فرود خواهد آورد، به طوری که کارتر در یکی از نطقهای خود پس از جنگ تحمیلی گفت: «امیدوارم این جنگ، ایران را بر سر عقل بیاورد!» اما غافل از این که پیروزی انقلاب اسلامی خود بر هم زننده معیارهای مادی و نقش آن در پیروزی یا شکست نهایی بود. در این میان هنگامیکه مسأله تسخیر سفارت سابق آمریکا و گروگانهای جاسوس آمریکایی مطرح شد، منافقین انتظار خود را پایان یافته تلقی میکنند که بالاخره نظام به واسطه تنگناهای اقتصادی ـ نظامی که از این جنگ گریبانگیرش شده، تاب تحمل نیاورده و چرخش خود را به سوی امپریالیزم آغاز میکند. بر این اساس برای جا انداختن مسأله سازش، فعالیت گسترده ای درباره مسأله گروگانها با کمک لیبرالها در نشریه مجاهد شماره ۱۰۲ تحت عنوان «گروگانها از آزادی تا اعدام» در تحلیلی که در مورد مواضع به اصطلاح سازشکارانه رژیم ارائه داد، به طور مشخص روی مسأله جنگ به عنوان عامل اصلی این سازش انگشت گذاشت. رجوی در مصاحبهای که در همان شماره درج شد به طرح مسأله پرداخته و میگوید: چگونه میتوان تردید کرد که با این همه مشکلات و مسایل بغرنجی که اینک مملکت گرفتارش شده و حداقل زیر اجبار اقتصادیـ اجتماعی آنهایی که این چنین به آزاد کردن گروگانها تن دادهاند، به تسلیم و سازش با امپریالیزم تن نخواهند داد!
دهه ۶۰
هر بار که از زاویه ای وقایع آن روزهای انقلاب را مورد بررسی قرار دهیم، ابعاد تازهای از رویدادهای شکننده آن ایام خود را مینمایاند، به خصوص در حوادثی که در سالهای دهه ۶۰ بر نظام نوپای جمهوری اسلامی گذشت. در آغاز سال ۱۳۶۰ سازمان منافقین قدم به مرحله نظامی گذاشت و به تخریب و ترور مسئولان و افراد معمولی روی آورد. تیمهای عملیاتی با موتور و ماشین در خیابانها به گشت میپرداختند و هر کس را که تشخیص میدادند حزباللهی است، در صورت امکان، ترور میکردند. منافقین که مترصد بودند ضمن مطرح کردن خود به عنوان آلترناتیو درونی و بینالمللی از پشتیبانی جهانی برخوردار گردند تا زمینه جهانی برای حکومت آیندهشان مناسب گردد فرصت را غنیمت شمرده و سرا پا در خدمت دشمن قرار گرفتند و به این صورت آنان که در ابتدا شعار ضدلیبرالی میدادند، به سوی لیبرالها کشیده شدند و تحت نام «دفتر هماهنگیهای رئیسجمهوری با مردم» جبهه واحدی را تشکیل دادند. البته در خصوص تعامل منافقین و لیبرالها نکات دیگری نیز به چشم میخورد. بیش از دو هفته از به قدرت رسیدن دولت موقت مهندس بازرگان نگذشته بود که سازمان منافقین خیلی صریح علیه دولت بازرگان و نهضت آزادی موضعگیری میکند. اما پس از فعل و انفعالات قدرت میان شرق و غرب، منافقین جذب زرق و برق آمریکا شدند و به ناچار سعی کردند ضمن استغفار از گذشته، نظر لیبرالها را جلب نمایند. هنوز هفتهای از مانور نیروهای واکنش سریع آمریکا در خلیج فارس نگذشته بود که حوادث پنجشنبه شوم دانشگاه تهران (۱۴/۸/۵۹) به وقوع پیوست. گارد ریاست جمهوری با همکاری میلیشیای گروهکها (گروههای شبه چریکی)، موجودیت نیروهای واکنش سریع دیگری را در داخل اعلام داشتند. این در حالی بود که کشور مورد تجاوز دشمن بعثی عراق قرار داشت و مسائلی از این دست سبب شده بود تا موضوع جنگ و دفاع تحتالشعاع مسائل انحرافی قرار گیرد. هر چند اگر بخواهیم به جزئیات خیانتهای منافقین نسبت به ملت و کشور ایران بپردازیم، خود نیازمند جمعآوری و استخراج صدها صفحه سند و مدرک است.
منافقین در ۱۵ روز آخر شهریور و اول مهر ماه، حرکاتی از قبیل نوشتن شعار علیه جمهوری اسلامی روی اسکناس، روی بادکنک و فرستادن آنها به هوا، پخش تراکت و اعلامیه و چندین انفجار ماشین که از جمله آنها انفجار دو بمب در نزدیکی هتل آزادی(اوین) بود، انجام دادند که انعکاس وسیعی نداشت. اقدامات خصمانه سازمان منافقین در کوران جنگ تحمیلی همچنان ادامه داشت، به طوری که بارها از سوی آمریکاییها مورد تایید و تکریم قرار گرفت. در تاریخ 4/2/1363روزنامه واشنگتن پست طی گزارشی نوشت: ریچارد مورفی، معاون وزارت خارجه آمریکا مجاهدان (منافقین) را یک نیروی صاحب نقش در ایران امروز توصیف کرد که با آنها در واشنگتن به گفتوگوی سیاسی پرداخته است. وال استریت ژورنال هم نوشت: اگر قرار باشد رژیم (ایران) سرنگون گردد، از راه یک قیام عمومی و اتحاد ناراضیان داخلی با نیروهای کنار زده شده از ارتش و اتحاد این دو منبع قدرت با چریکهای وابسته به مجاهدان است. روزنامه نیویورک تایمز هم دلیل کمکهای واشنگتن به منافقین را سرنگونی دولت ایران میداند و نه صرفاً اعطای کمک مالی.
اخراج از فرانسه
با آغاز رابطه سیاسی ایران و فرانسه، مسعود رجوی، مسئول سازمان مجاهدین خلق در خرداد ۱۳۶۵ از فرانسه اخراج شد و ورود او به بغداد با استقبال رسمی معاون رئیسجمهوری عراق (طه یاسین رمضان)، وزیر دفاع (عدنان خیرالله) و وزیر کشور (سعدون شاکر) روبهرو شد. این سازمان با توجه به برخی برتریهای کمی و کیفی نسبت به دیگر گروهکهای ضدانقلاب و با فراخواندن اعضا و هواداران خود از کشورهای دیگر، سه محور عمده را برای اقدامات خود برنامهریزی کرد که دو محور آن نظامی و محور دیگر، اجتماعی بود. این محورها عبارتند از:
۱) اجرای برخی عملیات محدود گشتی ـ رزمی در جبهه به منظور شکلگیری سازمان به عنوان یک نیروی نظامی
۲) کسب اطلاعات و اخبار از چگونگی استقرار، جابهجایی، اعزام بسیجیها به جبهه و تعداد نیروهای اعزام شده و... این اقدامات سرآغازی شد برای انجام عملیات گسترده عراق در سال ۱۳۶۶ در محورهای میانی جبهه (سومار، مهران، دهلران و چنگوله)
۳) در زمینه فعالیتهای اجتماعی و تبلیغاتی نیز این سازمان اقدامهای گوناگونی در داخل انجام میداد که اشاعه فحشا، خرید و فروش اسلحه، ترور، تلاش برای جذب ایرانیان به منظور پناهنده شدن به بیگانه و... از جمله آنها بود. مثلاً چهار وزنه بردار عضو تیم ملی اعزامی به بازیهای آسیایی سئول، در آن زمان پس از پایان آن بازیها، از رفتن به اردوی تیم وزنهبرداری امتناع کردند و پس از چند روز اعلام شد که آنها به منافقین پیوستهاند.
در این مقطع زمانی، اقدامات گروههای ضدانقلاب در مناطق کردنشین بسیار افزایش یافته بود. عراق پس از شکست در جبهههای نظامی میکوشید با تقویت گروههای ضدانقلاب، آنان را به انجام دادن هر چه بیشتر عملیات در مناطق شمال غرب وادارد تا بخش عمدهای از نیروهای خودی را درگیر سازد. علاوه بر آن، با شهید و یا اسیر کردن شماری دیگر از نیروها توان نظامی جمهوری اسلامی را تقلیل دهد. همچنین طی عملیاتهای متعدد و کمین که اغلب قریب به اتفاق آنها را نیروهای حزب دموکرات کردستان ایران غالباً در محورهای مختلف مناطق کردنشین در استان آذربایجان غربی انجام میدادند، جمعی از نیروهای خودی شهید، مجروح و یا اسیر شدند.
در آن دوره همچنین ضدانقلاب عملیاتهای متعدد بمبگذاری را در شهر تهران و قم انجام داد که بعد از سالهای بحرانی اوایل انقلاب در نوع خود کم سابقه بود. این بمبگذاریها که در مرداد ماه به اوج خود رسید، بدون هیچ هدف نظامی و سیاسی صورت گرفت و به نظر میرسید کشتار مردم در هر موقعیت، از اهداف اصلی این اقدام ضد انقلاب بود. با تلاش نیروهای اطلاعاتی، سه نفر از عوامل این اقدام که از کردهای سلطهطلب وابسته به سالار جاف بودند، دو روز پس از آخرین بمب گذاری دستگیر و پس از محاکمه، مجازات شدند. اقدامات خرابکارانه و انفجارات و ترورهای کور همچنان ادامه داشت.