تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۸:۲۷  ، 
کد خبر : ۴۲۸۱۶

تکرار سناریوهای گذشته در قالب‌های جدید


قاسم غفوری
آمریکا که دیگر توانایی اجرای سیاست‌های توسعه طلبانه را ندارد رویکرد اجباری به ایران را در دستور کار قرار داده است در حالی که در این میان اهدافی همسو با توطئه‌های گذشته خود را پی‌گیری می‌کند که بیداری در برابر آنها را الزام آور می‌سازد. از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران، روابط تهران – واشنگتن از مسائل مهم منطقه‌ای و بین‌المللی بوده و هست. در طی این سالها ایالات متحده با جنگ 8 ساله، تحریرهای اقتصادی و سیاسی پرونده‌های ساختگی حقوق بشرصدور قطعنامه، اعمال فشار علیه پرونده هسته‌ای، تحریک کشورهای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای به مخالفت با تهران، برای تزلزل و فروپاشی نظام جمهوری اسلامی تلاش کرده است. نکته قابل تامل در ادامه روند مناقشات تهران – واشنگتن رویکرد مقامات کاخ سفید و سیاستمداران این کشور به اجرای طرح‌های مسالمت‌آمیز و مذاکره با ایران می‌باشد. در این چارچوب اظهارات رایس مبنی بر لزوم چرخش 180 درجه‌ای در سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران پس از 27 سال، تاکید کمیته بیکر – هامیلتون بر مذاکره با تهران، اصرار مقامات کنگره بر دوری از جنگ و تقابل با ایران و تبدیل آن به روند مذاکره، تاکید بر نقش ایران در نشست بغداد و جایگاه آن در برقراری امنیت در عراق و خاورمیانه را می‌توان از نشانه‌های چرخش سیاسی آمریکا در قبال تهران ارزیابی نمود.
هر چند این مواضع می‌توان نشانه اولا اعتراف آمریکا به نقش ارزنده ایران در تحولات خاورمیانه در چارچوب برقراری صلح ثانیا اضمحلال و ناتوانی آمریکا در ادامه سیاستهای توسعه‌طلبانه و تلاش آن برای خروج آبرومندانه از بحران با کمک خواهی و تظلم در برابر ایران ارزیابی نمود. با عنایت به اینکه آنها هرگز در رفتار خود صداقتی نداشته و از هر حربه‌ای برای ضربه زدن به جمهوری اسلامی بهره می‌گیرند این اقدامات می‌تواند اهدافی فراتر از این را پی‌گیری نماید از جمله:
1) چنانکه مقامات کاخ سفید و کارشناسان آمریکایی بارها تاکید کرده‌اند حمله نظامی به ایران کارایی ندارد و صرفا در چارچوب بحران آفرینی و اختلافات داخلی سیاستهای خصمانه باید پی‌گیری گردد.
آمریکایی‌ها امروز با گرایشات ظاهری به مذاکره با تهران که بخش اصلی آن را در نشست بغداد و کارکردهای شیطنت آمیز خلیل زاد اجرا نمودند، بر آنند تا ایران را به دو بخش حامیان و مخالفان مذاکره تقسیم نمایند تادر سایه این اختلافات اهداف خود را اجرا نمایند. عملیاتهای تروریستی (نظیر تحولات زاهدان و اهواز ) فعالیت منافقین و گروههای تجزیه طلب در حاشیه این گرایشات اجرا می‌شوند.
2) از مسائل مطرح در ایران و آمریکا در پرونده هسته‌ای نمود پیدا می‌کند. آمریکا اکنون آگاه گردیده که هیچ تحریم و اعمال فشاری نمی‌تواند ایران را از مسیر دست یابی به حقوق هسته‌ای باز دارد. از سوی دیگر جامعه جهانی نیز با قطعنامه و خواسته‌های واشنگتن همراهی نمود. در این شرایط ایالات متحده با چراغ سبزهایی که پشتوانه اجرایی ندارد اولا خود را پیر و مذاکره و تهران را عامل عدم تحقق این مهم معرفی می‌کند ثانیا چنین وانمود می‌سازد که اعمال تحریم‌ها بیشتر در کنار طرح‌های ارائه شده از سوی واشنگتن برای مذاکره که نمود آن را در بغداد اجرا کرده می‌تواند ایران را وادار به تعلیق و مذاکره نماید، در همین حال آنها با این گرایشات برآنند تا عزم آمریکایی برای مذاکره پس از تعلیق را به نمایش گذارند چنانکه اکنون به این مهم تاکید دارند.
3) بحران عراق، لبنان و فلسطین و خواسته‌های رژیم صهیونیستی سبب شده تا دولتمردان آمریکا برای حل بحران‌های خود به اعراب و حمایت‌های آنها گرایش یابند. در این راستا عامل تحریک آنها به گرایش به رژیم صهیونیستی و حضور در عراق، رویکرد آمریکا به ایران می‌باشد. تحرکات تبلیغاتی ایالات متحده در گرایش به تهران تاثیر مستقیم بر عملکرد اعراب در منطقه می‌تواند داشته باشد بویژه اینکه آمریکا چنان وانمود می‌سازد که این امر برای تضعیف و انزوای اعراب است نه گامی برای حل بحران‌های خاورمیانه.
4) دولت جرج بوش در دو جبهه در قبال ایران تحت فشار می‌باشد اولا کنگره و مشاوران آمریکایی خواستار تغییر در سیاست‌های کاخ سفید در برابر تهران هستند ثانیا جامعه جهانی نیز سیاستهای خصمانه آمریکا را عامل تحریک ایران به ادامه فعالیت‌های هسته‌ای و در نهایت گام نهادن در راه کره شمالی می‌دانند. کاخ سفید برای جلب رضایت این دو گروه نیازمند حرکت به سوی ایران است در حالی که رد این طرح از سوی تهران را نشانه ماهیت غیر اصولی آن و پذیرش را نیز نشانه‌ای بر تسلیم شدن و شکست ایران عنوان می‌دارد.
5) آمریکایی‌ها بر این عقیده که ایران عامل تحرکات ضد آمریکایی در سراسر خاورمیانه بویژه لبنانی، فلسطین، آمریکای لاتین آفریقا می‌باشد. آنها برای مقابله با این تهدیدات با گرایش به تهران به عنوان محور و شالوده شرارت اولا برای دوری تهران از ملتهای آزادی خواه جهان ثانیا ایجاد تزلزل در نهضت‌های اسلام‌گرا به واسطه مذاکره و کنار آمدن تهران با کاخ سفید فعالیت می‌کنند.
آنها با دادن نقش ظاهری به ایران در عراق از جایگاه آن در منطقه و جهان که به دلیل مخالفت با واشنگتن ایجاد شده می‌کاهد.
براساس آنچه ذکر شد می‌توان گفت که ایالات متحده در کنار اجباری که برای پذیرش نقش ایران در منطقه دارد برآن است تا از این شرایط برای اهدافی علیه تهران بهره‌برداری نماید. تمدید تحریرهای آمریکا علیه ایران از جانب بوش، همکاری نزدیک با گروهک منافقین، اصرار برنقش منفی ایران در عراق که با حضور در کنفرانس بغداد باید تحت فشار آمریکا تغییر کند، کارشکنی در پرونده هسته‌ای و خودداری از بازگشت آن به آژانس، اعمال تحریم علیه شرکت‌هایی که با ایران همکاری می‌کنند و... گواه استمرار سیاستهای خصمانه کاخ سفید و دروغین بودن طرح‌های مذاکره است. براین اساس تهران با آگاهی در برابر این تحرکات باید از اجرای این توطئه‌ها که تاثیرات منفی بر جایگاه منطقه‌ای و جهانی آن دارد ممانعت به عمل آورد هر چند که آمریکا این گرایشات را نشانه نقش دادن به تهران در منطقه عنوان می‌کند. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات