تنها کمیسیون صنعت نظامی به صدام دروغ نگفت. اکثر نزدیکان صدام حتی قابل اعتمادترین آنها نیز حقیقت را وارونه میکرد مخصوصاً زمانی که اخبار منفی بازتاب منفی هم داشت و باعث میشد توانایی یا شهرت فرد زیر سئوال برود. یکی از اعضای بلندپایه حزب بعث میگوید: «صدام در مورد سلاحهای متعارف و سلاحهای غیرمتعارف احتمالی و تواناییهای عراق در تولید آنها اطلاعات دقیقی نداشت چون در آن حوزهها اطلاعات دقیق ارائه نمیشد و توام با دروغ بود. بسیاری از گزارشها سفسطه و مملو از اطلاعات کذب بود. وزرا همیشه تلاش میکردند وضعیت را مثبت و رو به پیشرفت جلوه دهند و گزارشهایی که به مسئول دفتر صدام میدادند تا به دست وی برساند آکنده از اطلاعات کذب بود.» تا چند سال پیش از آغاز [عملیات آمریکا در عراق موسوم به] عملیات آزادی عراق، تمام نزدیکان صدام دریافته بودند که او نیاز به شنیدن اخبار مثبت و خوب دارد و به همین دلیل به نفعشان بود که این عطش صدام به اخبار مثبت را سیراب کنند.
رویدادی که در سال ۱۹۸۲ اتفاق افتاد بسیار گویا است که صدام از شنیدن چه چیزهایی خوشش نمیآید. در زمان جنگ عراق با ایران که اوضاع عراق به وخامت گذاشته بود صدام از وزرای خود خواست اگر توصیهای دارند از ابراز آن خودداری نکنند. ریاض ابراهیم وزیر بهداشت با ترس و لرز پیشنهاد کرد صدام به طور موقت از قدرت کناره جوید و وقتی آبها از آسیاب افتاد و صلح برقرار شد دوباره به حکومت بازگردد. روز بعد از این پیشنهاد بدن تکهتکه شده او را به همسرش تحویل دادند. «عبدالتواب صلاحویش» رئیس کمیسیون صنعت نظامی که از اقوام وزیر کشته شده عراق هم بود در اینباره میگوید: «[این رویداد] توجه وزرا را به شدت به یک موضوع معطوف کرد. این که همگی متفقالقول بر باقی ماندن صدام در قدرت پافشاری کنند.»
در ارتش عراق و رژیم صدام شایعهای منتشر شد که هر کس جرات مخالفت با صدام را داشته باشد بدون محاکمه اعدام در انتظار اوست. همه افسران عراقی به خاطر داشتند که یکی از افسران عالیرتبه عراقی یک سال به زندان افتاد چون جرات کرد بگوید تانکهای آمریکایی از تانکهای عراقی برتر هستند. یکی از وزرای ارشد صدام به این نکته اشاره میکند که: «مخالفت مستقیم با ایده یا عقیده صدام حسین نابخشودنی بود و حکم خودکشی را داشت.» نداشتن طاقت اخبار ناگوار به صدام محدود نمیشد. به قول سرلشکر «حمید اسماعیل دعو الربای» سرلشکر گارد جمهوریخواه: «هر فرماندهی که حقیقت را به قصی (پسر صدام) بگوید، سرش را از دست میدهد.»
وحشت واکنش صدام نسبت به اخبار بد فقط به وزرا و سربازان محدود نمیشد بلکه دامنه این وحشت گستردهتر از آن بود. یکی از مقامهای بلندپایه سابق عراق درباره قصی میگوید: «در پایان سال ۲۰۰۰ به صدام خبر رسید که تقریباً هفتاد دستگاه از خودروهای نظامی در عراق از حرکت باز ایستادهاند. صدام حل این مشکل را به قصی محول کرد. مکانیکهای گارد ریاست جمهوری نیز راهاندازی و بازسازی این خودروها را در صورت وجود منابع مالی لازم ممکن توصیف کردند و قصی با پرداخت مبلغ موافقت کرد. زمانی که کار پایان یافت، قصی نمایندهای برای بازرسی فرستاد، آن بازرس هم مشاهده کرد که آن خودروها در دو ردیف ۳۵ تایی و بسیار مرتب چیده شدهاند و همه چیز مرتب به نظر میرسید. بعد از چندی که به پدرش از صحت و سلامت خودروها اطمینان داده بود یک بازرس دیگر فرستاد تا از نحوه صحیح عملکرد آنها اطمینان حاصل کند. بازرس دومیخودش به روشن کردن و حرکت دادن این خودروها مبادرت ورزید اما هیچ یک از آنها روشن نشد. وقتی این بازرس گزارش خود را به قصی تقدیم کرد، قصی دستور داد که این خبر نباید به گوش پدرش برسد چون قصی در گزارش قبلی خود خبر از صحت و سلامت آن خودروها داده بود. این واقعه نشان میدهد که حتی قصی فرزند صدام از پدرش و واکنش او به شدت وحشت داشت. علاوه بر دروغگویی، معضل دیگر رژیم صدام مانعتراشی بر سر جریان آزاد اطلاعات بود، کوتاهترین و سادهترین پیامها را با مغلقترین ستایشها و بیفایدهترین عبارات مزین میکردند تا به کام صدام شیرین آید. در یکی از یادداشتهای وزیر دفاع عراق در مورد تمرین نظامی «قوش طلایی» جملاتی خطاب به صدام وجود دارد که گویای همین نکته است: «با توجه به فرمایش حضرت عالی در مورد انجام تمرین بزرگ نظامی در ملاءعام، با توجه به ایمان راسخی که در قلبهای ما نسبت به خداوند متعال وجود دارد و با عنایت به اینکه خداوند از مومنان خود دائماً حمایت میکند و به واسطه عشق عمیقی که ما به میهن بزرگ خویش و مقام معظم رهبری در دل احساس میکنیم، سربازان مشتاق در ارتش غیور و شجاع این کشور عملیات قوش طلایی شماره یازده را به اجرا درآوردهاند. در این تمرین نظامی ما آمادگی برای رویارویی با هر دشمنی را پیدا میکنیم که قصد لکه دار کردن سرزمین، تمدن و میهن، رسالتها و پیامبران را دارد.» این تمرین نظامی، یکی از گستردهترین و موفقیتآمیزترین تمرینها برای دستیابی به نتایج مورد انتظار است سربازان لشکرهای سوم و چهارم در این تمرین نظامی مشارکت داشتند. چنین ثنا و ستایش و مجیزگویی در تمام سطوح سازمانهای نظامی عراق رسوخ کرده است. اگرچه به کارگیری زبان متکلف و مصنوع در منطقه [خاورمیانه] غیرعادی نیست اما در عراق چنان به افراط کشیده شده که فحوای کلام و اصل پیام را تحتالشعاع قرار میدهد.
بعد از جنگ، چند تن از فرماندهان قابل و توانای نظامی در عراق چهار عامل را که به طور جدی بر آمادگی نظامی عراق موثر بود برشمردند: فرامین مشاوره یا توصیههای نظامی بیربط سیاستمداران به پائینترین سطوح مجریان عملیات نظامی، ایجاد میلیشیای محبوب، به قدرت رسیدن اقوام یا مجیزگویان صدام در پستهای امنیتی و تاثیر شدید دستگاه امنیتی و محدودیتهایی که بر اقتدار نظامی تحمیل کرده است.
مشاورههای بیربط
یکی از نزدیکان صدام در توصیف صدام گفته است که او به مسائل و مشکلات عمیقاً فکر میکند و تا پاسی از شب بیدار میماند و خیلی طول میکشد که راهحلی در رویاهایش به وی الهام شود. اما صبح که از خواب بیدار میشود آنچه در رویا به وی الهام شده را دیکته میکند و تمام اطرافیان هم او را به خاطر فراست و تیزهوشی ستایش میکنند. پرسش یا تردید در این تصمیمها ریسک بزرگی برای اطرافیان به همراه دارد. عموماً صدام نمایشی بازی میکند گویی که واقعاً اطرافیان را به مشاوره دعوت کرده است، تمام شواهد نشان میدهد که خطیرترین تصمیمهای زندگیاش را اینگونه اتخاذ کرده است. صدام بدون مشورت با مشاورانش بعد از یک تعطیلات و استراحت تصمیم گرفت به ایران حمله کند. در حمله به کویت هم با هیچکس جز دامادش مشورت نکرد. در پاییز ۱۹۹۰ صدام جملهای گفت که طرز تفکر او را نشان میدهد. او گفت آمریکا کشور پیچیدهای است و درک آن مستلزم هوشیاری است که از عهده سرویسهای جاسوسی خارج است. اگر قرار باشد تحلیلگران مسائل جاسوسی از عهده جمعآوری اطلاعات برنیایند به مطالبی که در نشریات به چاپ میرسند اکتفا میکنند. من به سرویسهای جاسوسی در عراق گفتهام که به تحلیلهای آنان نیازی ندارم چون خودم در این تحلیلها متخصص هستم. بعد از سال ۱۹۹۱ اعتماد صدام به فرماندهان نظامی کمتر و به نبوغ نظامی خودش بیشتر شد و مانند بسیاری از دیکتاتورهای تاریخ دستورالعملهای بیپایانی برای ارتش خود وضع کرد. حتی اسناد محرمانهای تحت عنوان «راهنمای آموزشی برای گارد جمهوریخواه» به دست آمده که نشان میدهد صدام به طور مرتب برای افسران نظامی دستورالعمل صادر میکرده است. در یکی از فصلهای این «راهنمای آموزشی مطلبی تحت عنوان: نکات و دستورالعملهای صدام حسین به سربازان نخبه برای درک تاکتیکهای جنگ» وجود دارد که در آن آمده است: «طوری آموزش دهید که بتوانید دشمن را شکست دهید، تمام واحدها باید شنا و بالا رفتن از درختهای نخل را بیاموزند و از این مکانها برای جهتیابی و تک تیراندازی استفاده کنند و برای استفاده از سلاحهای هوشمند بهره بگیرند.»