رضا پارسا
کارل ریموند پوپر در سال 1902 در وین به دنیا آمد و به دنبال بر آمدن فاشیسم در دهه 1930 انگلستان را به عنوان محل زندگی خود انتخاب کرد. فیلسوف، در سن 63 سالگی آن چنان در دفاع از دموکراسی لیبرال شهره بود که از سوی دولت بریتانیا لقب «سر» را از آن خود کرد اگر چه تا انتهای عمر بسیاری از فیلسوفان و شاگردان معتقد و ملتزم به وی را اندیشمندانی چپ تشکیل میدادند. بدین ترتیب او اگر چه برای اندیشه راست، پدری کرد، اما فرزندانی چپ نیز داشت، همچون فیلسوف مشهور، برایان مگی.
مگی در کتابش درباره پوپر اگر چه تاکید و تصدیق میکند که پوپر «حال خود را لیبرالی به مفهوم کلاسیک معرفی میکند» اما در دل و ذهن خود بر دین اندیشه است که فیلسوف پیر اگر متمایل به راست شده – پس از طی دوران جوانی و تمایل به ما مارکسیسم و سوسیالیسم – از آن روست که شور جوانی را پشت سر گذاشته و پیرتن شدن چه بسا مساوی باشد با محافظه کاری.
نظریه سیاسی پوپر در دفاع از لیبرالیسم خود برآمده است تحلیل او از کار علمی و شرایط ضروری برای رشد دانش و شناخت بود. پوپر بر خلاف مایکل اوکشات نظریه پرداز نامی قهرمان بیستم، معتقد بود که رابط متقابل و گستردهای میان فلسفه و علم با عمل و سیاست برقرار است و بدین ترتیب آنکه در عقلگرایی انتقادی و آزمون و خطا در فلسفه علم سخن میگفت راه به سوی لیبرال دموکراسی در سیاست علمی برد. پوپر ایده آلیسم فلسفی را به کناری گذاشت تا راه به سوی رئالیسم متافیزیکی گشوده شود. او اما اگر مخالف انقلاب سوسیالیستی و رادیکال و همچنین مهندس اجتماعی اتوپیایی بود، در مقابل به نوعی مهندسی اجتماعی تدریجی برای نظامهای در حال گذار اعتقاد داشت. پوپر بر ضعفها و آسیبهای بر آمده از اقتصاد آزاد و آزادی فردی نیز واقف بود و با این حال معتقد بود که «نباید گذاشت هیچ کسی در اروپای شرقی گرفتار این توهم شود که سرمایه داری بدون پدیده های اسفبار ملازم آن به چنگ آید.» پوپر اگر چه یک فیلسوف لیبرال است، اما همچنان که گفته شد مسیر لیبرالیسم را تا منتهی الیه راست طی نمیکند.
این چنین است که او بر خلاف دوست و همکار مسنترش، فردریش فون ها یک مداخله محدود دولت در امور بازار برای حصول اطمینان از دسترسی به عدالت را توصیه میکند و معتقد است که بدون یک بازار آزاد به دقت حمایت شده، سراسر نظام اقتصادی به ناچار از خدمت به تنها هدف عقلانی خود، یعنی بر آوردن تقاضای مصرف کننده باز خواهد ماند.» دخالت دولت در بازار و مهندسی اجتماعی مد نظر پوپر اما تدریجی و محدود است که اگر اینچنین نبود تفاوتی میان او و کارل مارکس به چشم نمیآمد. اینچنین است که پوپر میگوید: « بازار باید تحت نظارت باشد اما به نحوی که نظارت موجب سلب آزادی انتخاب از مصرفکننده نشود و لزوم رقابت در میان تولید کنندگان را برای جلب عنایت مصرف کننده از میان نبرد.» پوپر اما اگر از دخالت دولت سخن میگوید، دخالت مد نظر او حرکت در جهت کاهش درد و رنج است و نه در مسیر دلسوزی برای ایجاد سعادت که او یک بار نیز گفته بود: «کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین، همواره دوزخ ساخته است. »
ما حصل فلسفه لیبرال دموکراسی پوپر اما تغییری دیگر در فهم دموکراسی را نیز در پی داشت که اگر تا پیش از آن فیلسوفان به اندیشیدن درباره پرسش «چه کسی باید حکومت کند مشغول بودند و افلاطون از حکومت فیلسوفان و مارکس نیز از حکومت پرو لتار یا سخن میگفت، پوپر اما پرسشی دیگر را جایگزین این پرسش کرد: «چگونه باید حکومت کرد؟» فیلسوف لیبرال براین اعتقاد است که چه پرولتاریا، چه فیلسوف و چه هر فرد دیگری از آنجا که انسان است، خطاپذیر است و بنابراین به جای اینکه در پی حاکمی برتر بگردیم باید شیوه حکومت برتر را بیابیم. بدین ترتیب است که پوپر از حکومت دموکراتیک به عنوان حکومت برتر سخن میگوید، حکومتی که در آن امکان نصب نقد و عزل حاکم بدون احتیاج به متوسل شدن به خشونت ممکن باشد. او از این روی دموکراسی را تنها راهی میداند که از آن طریق مردم میتوانند خود را برابر سوء استفاده از قدرت سیاسی حفاظت کنند. پوپر جهان مبتنی برالگوی لیبرال دموکراسی را اگر چه بهترین جهان اتو پیایی نمیداند اما بهترین جهان ممکن میداند: «به رغم مشکلات و دردسرهای جدی و بزرگی که داریم و به رغم این واقعیت که جامعه ممکن نیست، من تاکید میکنم که جهان آزاد ما بهترین جامعهای است که تا کنون در طول تاریخ بشر به وجود آمده است.»