سعید حجاریان
سال گذشته در همین مکان و حوالی همین زمان مقالهای درباره صلح عرضه کردم. آن موقع هنوز پرونده هستهای ایران در آژانس بینالمللی اتمی در جریان بود اما اکنون در آستانه صدور دومین قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل علیه ایران هستیم و من ناچار درباره موضوعی اندک متفاوت از سال گذشته یعنی « صلح مسلح » سخن بگویم؛ به قول معروف سال به سال دریغ از پارسال.
به لحاظ حقوقی ( حقوق بینالملل ) رابطه دو کشور یا دو بلوک از کشورها از حالتهای زیر خارج نیست:
1- حالات کامله الوداد، که در این حالت دو کشور متحد استراتژیک همدیگر محسوب شده و در زمینههای مختلف نظامی، اقتصادی و دیپلمات هم موضع و متحابهاند.
2- حالت همزیستی مسالمت آمیز؛ که در این حالت با فرض قبول اختلافات میان کشورها آنان میپذیرند که به صورت صلح و سلام در کنار یکدیگر زندگی میکنند چون عوارض منازعه را خطرناکتر از عوارض مسالمت و مصالحه میدانند.
3- حالت جنگ سرد؛ که در این حالت دو کشور با تبلیغات و عملیات روانی از طریق رسانهها علیه همدیگر سخن پراکنی کرده و آسیبپذیری هر یک را به رخ اتباع آن کشور کشیده و از این طریق با ایجاد بحران مشروعیت سعی میکنند که رابطه دولت و مردم یا اقلیتها را مخدوش کنند.
4 - مخاصمه؛ که در این حالت مساله از جنگ لفظی به در آمده و دعاوی ارضی مطرح میشود و این مدعیات به سازمانهای بینالمللی کشیده میشود. همچنین عملیات پنهان اعم از جاسوسی، ضد جاسوسی، خرابکاری، آدم ربایی در داخل دو کشور متخاصم صورت میگیرد حتی ممکن است کار به گروگانگیری اتباع دو کشور بینجامد یا به صدمه زدن به منافع طرفین در خارج از مرزها منتهی شود.
5 - صلح مسلح ARMED PEACE؛ که وضعیتی است که در آن تعادلی ناپایدار میان دو کشور وجود دارد و به آن حالت « نه جنگ نه صلح » میگویند. این وضعیت ممکن است بعد از انجام جنگی صورت گرفته باشد که طرفین آتش بس داده باشند و خود را آماده عملیات بعدی کنند یا آرامشی قبل از طوفان باشد. در اینباره بیشتر توضیح خواهم داد.
6- جنگ محدود؛ که جنگی است که یا به لحاظ جغرافیایی منطقه محدودی را در بر میگیرد یا پارتیزانی است یا به لحاظ زمانی موقتی است یا به لحاظ ادوات که در آن طرفین محدودیتها را بر خود هموار میکنند مانند دارفور و جنگ اخیر لبنان.
7 - جنگ تمام عیار؛ که در این حالت طرفین با تمام قوا به قصد نابودی طرف مقابل وارد صحنه شده و از هیچ حربهای فروگذار نمیکنند تا بالاخره یکی از طرفین از پادر آید یا قدرتهای دیگر مداخله کرده و ترک مخاصمه را الزامی میکند مانند جنگ جهانی.
با این مقدمه باید دید ما اکنون در چه وضعیتی به سر میبریم. از نظر بنده پس از آنکه پرونده هستهای ما به شورای امنیت سازمان ملل متحد رفت و اکنون منتظر صدور قطعنامه دوم آن نیز هستیم، در عمل این وضعیت ویژگیهایی دارد که باید به آنها دقت کرد:
الف– در این وضعیت، ما غنیسازی اورانیم را ادامه میدهیم، اما کشور در حالت تعلیق است. به این معنا که در کشور نه امکان سرمایهگذاری وجود دارد، نه وضعیت آینده قابل پیشبینی است، نه پروژههای فاینانس وبیع متقابل جواب میدهند و نه دورنمایی برای برون رفت از وضعیت بیکاری، فساد، بیعدالتی و فقر وجود دارد. به این شرایط غنیسازی در تعلیق میگویند. یعنی چرخ سانتریفیوژها میچرخد، اما چرخ اقتصاد از کار افتاده است.
ب- گاهی گفته میشود که غنیسازی و برخورداری از انرژی هستهای حق مسلم ماست، اما باید توجه داشت که در کنار این حق ما دارای حقوق دیگری هم هستیم، در حالی که برخی افراد انرژی هستهای را یک حق پایهای عنوان میکنند، من میخواهم بگویم شاید مهمترین حقی که در این میان پایمال میشود، حق توسعه است چرا که ما هم حق داریم کشوری توسعه یافته شویم. البته مسئولان هم اینکه اگر 50 سال دیگر هم توسعه کشور به تاخیر بیفتد، اما چرخ غنیسازی اورانیوم بچرخد به سود است، را کتمان نمیکنند آن هم در جهانی که هر ثانیهاش ممکن است ما را فرسنگها از قافله تمدن به عقب بیندازد. باید دقت داشت که توسعه فقط بهبود استانداردهای زندگی نیست، فقط بالا رفتن سطح درآمد ملی نیست، فقط ایجاد شغل و بهبود تکنولوژی و بهرهوری و گرفتن سهم از بازار جهانی نیست، توسعه، تعالی و تکامل هم هست، اگر ما در جا بزنیم نیز به عقب رفتهایم که در اصطلاح به این «لاغر شدن » میگویند.
ج- یکی از خطرات «صلح مسلح» آن است که هر لحظه امکان دارد یکی از طرفین خطایی را مرتکب شود و این خطا مانند بازی دومینو خطای دیگری را به دنبال بیاورد. وقتی دو نیرو در مقابل یکدیگر به طور مسلحانه صفآرایی کردهاند، حتی شلیک یک گلوله اشتباهی ممکن است است به مغلوبه شدن جنگ منتهی شود. مثلا در مانورهایی که ما با آمریکاییها در خلیجفارس انجام میدهیم هر لحظه امکان دارد که خطایی صورت گیرد و انگاه تبعات آن مشخص نخواهد بود. نکته مهم آن است که در منطقه این آمریکا نیست که ضربه اصلی را تحمل میکند چون خاک اصلی آمریکا فرسنگها دورتر از منطقه ماست. ضربه اساسی متوجه زیر بناهای اقتصادی ما خواهد بود که مارا به عصر پیش از صنعتی بر میگرداند، البته آمریکاییها دقت دارند که با عملیات ایضایی خود آرام آرام از ما حساسیتزدایی کنند و به اصطلاح با شیوه نمدمال کردن به علاوه دیپلماسی فعال مقاصد خود را پیش ببرند.
به هر حال سیاست رسمی ما همین حالت «نه جنگ، نه صلح» است و این حالت دو بحران ایجاد مینماید؛ هر چه به سمت جنگ برویم، بحران بقای حاکمیت را در پیش داریم و هر چه به سمت صلح برویم، از آنجا که تعلیق را مقولهای حیثیتی کردهایم، دچار بحران مشروعیت میشویم، البته میتوان به این تناقض با دو نگاه قدمایی و مدرن نگریست. نگاه قدمایی میگوید که «الموت اولی من رکوب العاری و العار و اولی من دخول ناری » یعنی مساله بقا چندان در مقابل آبروریزی و عدم مشروعیت مهم نیست و از آن سو عدم مشروعیت در مقابل فرو رفتن در جهنم مصائب بعدی اهمیت چندانی ندارد، لذا با تقدم مشروعیت بر بقا ترجیح میدهد که وارد جنگ مقطعی و حتی تمام عیار شود چرا که اگر مشروعیت را از دست بدهد، ممکن است دچار نائره مصیبتهای بزرگ شود. شاید راهی که صدام برگزید را بتوان در این چارچوب تحلیل کرد.
نگاه دوم یعنی نگاه مدرن معتقد است که بقا و حفظ نظام اوجب واجبات است. در اینجا نظام به مجموعهای از عناصر سرزمین، مردم، حاکمیت و حکومت اطلاق میشود لذا میتوان حتی با مایهگذاری از آبرو نیز نظام را حفظ کرده و به سمت صلح پیش رفت و سپس به بازسازی مشروعیت از کف رفته پرداخت. اما به هر حال باید دانست که تا کنون ظاهرا که مسئولان ما نگاه اول را پذیرفتهاند، آنها باید بدانند که هر جنگی بالاخره روزی به پایان خواهد رسید بنابراین ضروری است که قبل از آغاز هر واقعه خطرناکی مانند جنگ، به این بیندیشند که چگونه آن را خاتمه خواهند داد.آیا اساسا خاتمه آن در دست آنان خواهد بود با نه؟ آنان که از هم اکنون مانور جنگهای نامتقارن را انجام میدهند در پس ذهن خود پذیرفتهاند که در صورت بروز جنگ، طرف مقابل با قدرت به مراتب عظیمتر از قدرت نظامی ما وارد صحنه خواهد شد. این عدم تقارن فقط در عرصه نظامی نیست و در عرصههای اطلاعاتی و دیپلماسی نیز وجود دارد و بهتر است که ما خلاء عدم تقارن در عرصههای نرمافزاری را که سادهتر است، حل کنیم تا به سختافزار جنگی هم دست بیابیم. متاسفانه در شرایط جنگ میلیتارها دست بالا را در کشورداری خواهند گرفت و تمکان تنفس برای بخشهای نرمافزاری را سلب خواهند کرد، چه رسد به امکان بروز و تجلی افکار عمومی از طریق نهادهای مدنی، آزادی بیان،رسانههای آزاد و احزاب سیاسی.
5- چه باید کرد؟ همانطور که در مقدمه گفته شد در شرایط فعلی مبرمترین وظیفه ما کاستن از حدت مساله است، یعنی لااقل اگر بتوانیم خود را از »صلح مسلح» به حالت »تخاصم» بکشانیم یا بهتر از آن به جنگ سرد پایین بیاییم، بهترین حالت را محقق ساختهایم. راهکارهایی که پیشنهاد شدند مانند راهکار البرادعی که تعلیق در برابر تعلیق است یا راهکار پیشنهادی سوئیس یا راهکار پیشنهادی روسیه و غنیسازی در یک کشور ثالث یا هر راهکار دیگری که ممکن است موثر باشد، باید توسط گروه مذاکره کننده به شدت تعقیب شود. اخیرا شنیدهایم آمریکاییها به دنبال راهکار تشکیل سایتهای منطقهای غنیسازی بودهاند. شاید اگر ما با همسایگان عرب خود در حوزه خلیج فارس مذاکره کنیم، بتوانیم عملیات غنیسازی اورانیوم را به صورت کنسرسیوم تحت نظر آژانس بینالمللی انرژی اتمی در یکی از جزایر ایرانی خلیج فارس مانند لاوان یا سیری انجام دهیم و فراوردههای آن را به نسبت سهامی که هر کشور دارد، به آن تحویل دهیم یا به کشورهای ثالث بفروشیم، این به معنی آن است که از منطقه ما جز نفت و گاز،انرژی هستهای هم صادر شود.
مقاله ارائه شده در نشست «صلح برای صلح» که در هفتمین سالگرد ترور حجاریان برگزار شد.