هادی محمدیفر
در محافل خبری داخلی و بین المللی، پس از تصویب قطعنامه 1737 شورای امنیت بر ضد برنامه صلح آمیز هسته ای جمهوری اسلامی ایران که نتیجه فشارهای آمریکا و همسویی کشورهای 1+5 بود، احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران قوت گرفت بویژه کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا از اتخاذ تدابیر شدید بر ضد جمهوری اسلامی خبر داد و فعالیت هسته ای جمهوری اسلامی ایران تهدیدی بر علیه صلح و امنیت بین المللی نامید، در رابطه با تهدیدات آمریکا و احتمال حمله نظامی باید بگوییم در طول 28 سال از عمر نظام جمهوری اسلامی، ایران اسلامی دائما تهدید شده است.
جمهوری اسلامی به اتهام نقض حقوق بشر و برهم زدن روند صلح خاورمیانه سالهای سال مورد اتهام ایالات متحده و متحد خاورمیانه ایش یعنی رژیم صهیونیستی قرار داشت و نئومحافظه کاران کاخ سفید از همان ابتدا با قرار دادن نام ایران اسلامی در «محور شرارت» ضدیت خود را با ایران اسلامی آشکار نمودند. ناتوانی در اداره عراق توسط اشغالگران و تغییر و جایگزینی مدام استراتژی های آمریکا در عراق، بیانگر یک حقیقت است و آن عدم مشروعیت سلطه اشغالگران در سرزمین های مسلمین. آیا آمریکا باز هم بحران دیگر را در جوار مرزهای شرقی عراق می آفریند؟ آیا ایران هدف بعدی ایالات متحده خواهد بود؟
پاسخ به این سوالات نیازمند بررسی دقیق و بدون پیش داوری است. هیچ شکی نیست که آمریکا به لحاظ قدرت و توانایی های نظامی از قدرت قابل ملاحظه ای برخوردار است ولی آیا این قدرت نظامی نافذ خواهد بود؟ در مقاله حاضر عنوان «ایران، عراق یا افغانستان نیست» برگزیده شده است تا با پرداختن به یک سری متغیرات به بررسی دقیق و بدون پیش داوری این مسئله بپردازیم.
در مقاله حاضر با توجه به 3 عامل محیط داخلی، محیط منطقه ای و محیط بین المللی و مقایسه آن با دو مدل پیشین یعنی عراق و افغانستان به تحلیل این مسئله می پردازیم.
الف) محیط داخلی: از جمله متغیراتی که در عامل محیط داخلی به چشم می خورند به قرار زیر میباشند:
1- نوع نظام سیاسی، 2- پشتوانه مردمی نظام، 3- بافت قومی و مذهبی در ایران، 4- موقعیت جغرافیایی جمهوری اسلامی ایران و 5- نقش رهبری.
1- نوع نظام سیاسی: نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران که امام خمینی (ره) پایه گذار آن بود، استبداد و استعمار را نشانه گرفت و در صدد تحقق عدالت، برابری و برادری ایران اسلامی برآمد. در این نظام اسلام یگانه منبع قانونگذار است. برخلاف دو نظام سیاسی افغانستان و عراق که یک محصول و دست نشانده غرب و آمریکا در دهه 1990 دیگر محصول کودتای احمد حسن اکبر بود، نظام جمهوری اسلامی ایران از دل توده های میلیونی برخاست.
برخلاف نظام سیاسی عراق که عربیت و ناسیونالیسم عرب در راس اندیشه و افکار کودتاچیان و کارگزاران قرار داشت در این نظام سیاسی ناسیونالیسم و تعصبات ملی جایی نداشت.
2- دومین متغیر تاثیرگذار بر محیط داخلی ایران، پشتوانه مردمی است.
ایران اسلامی برخلاف عراق و رژیم نامشروع طالبان متکی بر آرای عمومی است. انتخابات مردمی در بالاترین راس یعنی خبرگان، ریاست جمهوری، مجلس تا پایین ترین سطح یعنی انتخابات شوراها مظهر بارز مردمی بودن نظام سیاسی و شرکت عظیم توده های میلیونی پشتوانه این نظام سیاسی است. در حالی که رژیم صدام حسین با برگزاری انتخابات تشریفاتی اعلام می نمود %99 به ریاست جمهوری صدام رای دادند. این ادعاها از سوی طرفداران حزب بعث در حالی مطرح می شد که شمال و جنوب عراق ناحیه پرواز ممنوعه بود و رژیم صدام نفوذ و سیطره خود بر بخش های شمالی و جنوبی را از دست داده بود. در رژیم نامشروع طالبان در افغانستان هم تکیه بر آرای مردم جایی نداشت.
3- ترکیب بافت جمعیتی در ایران به لحاظ قومی و مذهبی
یکی از مهمترین دلایل اشغال سریع عراق، ترکیب جمعیتی این کشور بود و در شمال عراق شورای امنیت با تصویب قطعنامه 688 عملا زمینه های جدایی فرهنگی بین کرد و عرب را به وجود آورد. در جنوب عراق نیز شیعیان عراق با وساطت آمریکا و کشورهای غربی مشمول مناطق پرواز ممنوع شدند. جدای از موارد بالا، شیعیان قریب به 80 سال در زیر سلطه اعراب اهل سنت قرار داشتند و این در حالی بود که 65 درصد جمعیت عراق را تشکیل می دادند. در ایران اسلامی این عدم تعادل اصلا به چشم نمی خورد. شیعیان %90 جمعیت کشور را تشکیل می دهند و یک زندگی مسالمت آمیز با اقلیت اهل سنت دارند.
در بعد مسائل قومی نیز باید بگوییم با ظهور انقلاب اسلامی 57 پایبندی به هویت ایرانی و اعتلای ایران جای تفکر و گفتمان سابق دوران پهلوی که از زمان رضاشاه شروع شده بود و خواهان جذب و استعاله اقوام ایرانی بود را گرفت، هشت سال دفاع مقدس اقوام ایرانی از کرد و لر و آذری و فارس و بلوچ نشان از وحدت تفکر ایرانی داشت. ظهور جنبش های جدایی طلبانه در کردستان در سال 1358 ریشه در ساختار نظام سیاسی سابق ایران، دوران پهلوی و دخالت عوامل خارجی بویژه امپریالیسم غرب داشت. با گذشت زمان برای مسئولان نظام و مردم مسلمان این خطه ثابت شد عامل اصلی حران آفرینی در این خطه، غرب و بخصوص آمریکاست.
با شروع جنگ تحمیلی در سال 1359 اختلافات داخلی در این خطه جای خود را به وحدت و برادری و مقاومت در برابر تجاوزات دشمن بعثی داد.
4- موقعیت جغرافیایی ایران اسلامی؛ جمعیت و وسعت ایران چندین برابر جمعیت و وسعت عراق است و از نظر موقعیت استراتژیکی ایران جایگاه ممتازی دارد که افغانستان و عراق فاقد این خصوصیات استراتژیکی هستند. ایران به دو دریای بزرگ راه دارد؛ از طرف شمال به دریای خزر و از طرف جنوب به آبهای نیلگون خلیج همیشه فارس و دریای عمان راه دارد. افغانستان کشوری محصور در خشکی و عراق 61 کیلومتر طول ساحلی در خلیج فارس دارد.
5- نقش رهبری: در جمهوری اسلامی بر اساس قانون اساسی، شورای خبرگان رهبر را تعیین می کند و خصوصیات ویژه ای هم برای رهبر در نظر گرفته اند از جمله فقیه، عادل، آگاه به دانش زمان و شجاع می باشد. در حالی که در نظام سیاسی عراق و طالبان، رهبری این دو کشور فقط بازوی حکومت را اداره می کرد و عوامل خارجی در انتصاب اینها موثر بوده است.
ب) عوامل منطقهای:
در بررسی عوامل منطقه ای باید گفت که اول به سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی می پردازیم و سپس به عملکرد منطقه ای جمهوری اسلامی ایران.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در بعد منطقه ای مبتنی بر وحدت جهان اسلام در کشورهای منطقه و همکاری های اقتصادی، فرهنگی و آموزشی در منطقه بود. تفوق قدرت اقتصادی و نظامی ایران در منطقه این امکان را به جمهوری اسلامی ایران می دهد که به عنوان هژمون منطقه ای، کشورهای دیگر منطقه خاورمیانه را با خود همراه سازد. درحالی که رژیم صدام حسین بر اساس ایدئولوژی ناسیونالیسم عربی در ذات خود کشورهای منطقه را به چالش می طلبید و در ذات خود با ناسیونالیسم ایرانی و ناسیونالیسم ترک ناسازگاری داشت. رژیم طالبان در افغانستان حتی مشروعیت داخلی نداشت چه رسد به مقبولیت منطقهای.
افزایش توان منطقه ای ایران به حدی رسید که حتی محسن رضایی کاندیدای ریاست جمهوری در انتخابات ریاست جمهوری در 27 خرداد 1384 شعار «تفکر منطقه گرایی ایرانی» را برگزید. علاوه بر این گزارش بیکر - هامیلتون به نقش ایران در حل بحران عراق اشاره شده است که نشان دهنده موقعیت ممتاز ایران در منطقه است.
عملکرد منطقه ای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران هم متفاوت از عملکرد منطقه ای عراق می باشد. در حالی که عراق کشوری متجاوز و مخالف وضع موجود بود، جمهوری اسلامی ایران نه تنها تهدیدی برای کشورهای منطقه نمی باشد، بلکه خود مورد تجاوز دشمن قرار گرفت.
ج) محیط بینالمللی:
از دیگر عواملی که وضعیت جمهوری اسلامی ایران را از عراق متمایز می سازد، نگاه به محیط بین المللی است. در این رابطه دو عامل افکار عمومی جهان و ساختار نظام بین الملل را مورد بررسی قرار میدهیم.
1- افکار عمومی جهان: جمهوری اسلامی ایران با تعاملی که با محیط بیرونی خود دارد، توانسته است دیگر بازیگران تاثیرگذار در عرصه بین الملل را به واقعیات جامعه ایران نزدیک کند. کشورهای گروه «نم» که یک گروه تاثیرگذار در معادلات منطقه ای است در بحرانی ترین مسئله ایران یعنی مسئله هسته ای از استفاده صلح آمیز انرژی هسته ای ایران دفاع نمودند و این مسئله در افکار عمومی این کشورها بازتاب یافت اما در مورد عراق باید بگویم اگر چه افکار عمومی جهانیان مخالف جنگ آمریکا علیه صدام بود اما این مخالفت در حدی نبود که بتواند جلوی تشکیل ائتلاف بر علیه جنگ را بگیرد زیرا صدام با به کار بردن سلاح شیمیایی در طول جنگ علیه ایران و نیز شهروندان خود در شهر حلبچه و حمله به کویت در نظر جهانیان به عنوان دولتی که صلح و امنیت بین المللی را تهدید نموده و اعمال تجاوزکارانه انجام داده است، معروف شده است. مخالفت با حمله آمریکا به عراق در نزد افکار عمومی بیشتر به خاطر مخالفت با یکجانبه گرایی آمریکا بود تا حمایت از دولت بعثی عراق.
2- ساختار نظام بین الملل: موقعی که از ساختار نظام بین الملل سخن به میان می آوریم، منظور همان ساختار مورد نظر کاپلان می باشد با این تفاوت بعد از حوادث یازدهم سپتامبر عده ای نظام بین الملل را نظام تک قطبی می دانند و عده ای دیگر چند قطبی. نظام های مورد نظر کاپلان - موازنه قوا - دو قطبی - سلسله مراتبی میباشد.
اگر آمریکا را سردمدار نظام تک قطبی بدانیم و اوضاع عراق قبل از اشغال را بررسی نماییم، متوجه می شویم در صورت احراز حتی ساختار نظام تک قطبی به رهبری آمریکا یک تفاوت اساسی بین ایران و عراق وجود دارد و آن این است که تا قبل از اشغال عراق آمریکا فکر نمی کرد در باتلاق عراق گیر می کند. حال با گیر افتادن ارتش آمریکا در عراق، متقاعد نمودن اعضای جدید کنگره آمریکا برای حمله به ایران به آسانی ممکن نیست زیرا اعضای جدید را بیشتر دموکرات ها تشکیل می دهند. علاوه بر آن با مقایسه عملکرد شوروی و چین در قبال حمله آمریکا به عراق متوجه می شویم که سرسختی و پافشاری که پوتین در 10 فوریه سال جاری (در کنفرانس امنیتی مونیخ) از خود نشان داد و سیاست یکجانبه گرایی آمریکا را به چالش طلبید و خواستار حل مسئله ایران از طریق مسالمت آمیز شد، این پافشاری را در آغاز حمله آمریکا به عراق در سال 2003 ندیدیم.
حال با توجه به مجموعه عوامل سه گانه به این نتیجه می رسیم که وضع ایران با عراق و افغانستان متفاوت است و جمهوری اسلامی ایران با عنایت به عوامل سه گانه می تواند چانه زنی خود را در مذاکرات با غرب به ویژه اروپائیان بالا ببرد و با مقایسه تطبیقی ایران، عراق و افغانستان به این نتیجه می رسیم که ایران، عراق یا افغانستان و حمله نظامی به ایران بهای سنگینی را می طلبد که تقبل آن برای آمریکائیان به آسانی ممکن نیست.