سیاستمداران مشهور دنیا معمولاً در میان سخنان جدی و رسمی در قالب پیامها و سخنرانیها و مصاحبهها جملاتی هم دارند که به زبان مردم عادی است و طعنه، کنایه، طنز، تلمیح یا ایهامی در آن است که ماندگار میشود.
در تاریخ ایران نیز چه در دوران کهن و چه روزگار معاصر از این نکتهها فراوان است و عبارات متنوع و قابل تأملی از رجال سیاسی ثبت و ضبط شده که نشان میدهد ورای آن چهرههای خشک و جدی و غالباً عبوس، سخنانی گفته شده که با ادبیات عامه سازگارتر است و از این رو باقی ماندهاند. این حکایت اما گویا امروز برای آقای محمود احمدی نژاد شکل وارونهای به خود گرفته است. به این صورت که از میان انبوه سخنان عامیانه یا مردم گرایانه باید واژه و اصطلاح تخصصی یافت. این ماجرا مادام که به حوزه سیاست داخلی و مسایل اقتصادی مربوط است و در حد توصیه به خرید گوجه فرنگی از مغازه محل ایشان یا فروشگاه خواروبار از محل آقای الهام مطرح میشود چندان واکنشی بر نمیانگیزد اما هنگامی که به مهمترین چالش ایران با قدرتهای بزرگ یا همان پرونده هستهای میپردازد شکل دیگری به خود میگیرد.
با این پیش درآمد مشخص است که بهانه و موضوع این گفتار سخنان آقای احمدی نژاد در همایش سراسری روحانیون و مسئولان سازمان عقیدتی سیاسی نیروی انتظامی است که درباره پرونده اتمی گفت: «ما به فضل الهی چندی پیش دنده عقب و ترمز این قطار را کندیم و دور انداختیم و به آنها (غرب) نیز اعلام کردیم قطار ملت ایران در این مسیر ترمز و دنده عقب ندارد». وی اضافه کرد: «ایران به فن آوری تولید سوخت هستهای دست پیدا کرده و حرکت در این مسیر مانند قطاری است که روی یک ریل یک طرفه حرکت میکند و در آن توقف، دنده عقب و ترمز جایی ندارد». وی پرونده هستهای را به قطار بی ترمز و کلیت حرکت را به بولدوزر تشبیه کرد و ادامه داد: « انقلاب ما مانند یک بولدوزر است که به سرعت به سمت قه میرود و دشمنان فکر میکنند با انداختن چند قلوه سنگ کوچک و شن میتوانند جلوی این بولدوزر را بگیرند. آنها میآیند چند سنگ جلوی این بولدوزر میاندازند و بعد با جنگ روانی بزرگ نمایی میکنند و سنگ کوچک خود را 500 برابر بزرگتر نشان میدهند». درباره این تشبیه و نوع خاص ادبیات رییس دولت نهم میتوان به نکاتی اشاره کرد:
تمثیلهای ماندگار
اول: قطعا این جمله یکی از مشهورترین سخنانی است که از آقای احمدی نژاد ثبت خواهد شد. علت نیز همان است که گفته شد. بیان مسایل سیاسی به زبان تشبیه و تمثیل و با بهره گیری واژگان همه کس پسند موضوع را نزد مردم نهادینه میکند به شرط آن که به ورطه تکرار و عادت نیفتد.
28 سال پس از پیروزی انقلاب 57 و تشکیل دولت موقت، غالب سخنان رسمی از یادها رفته است اما این جمله مرحوم مهندس بازرگان در یادهاست که «چاقویی را به ما داده اند که دسته آن در دست ماست و تیغه را نداده اند».یا هنگامی که در اعتراض به پارهای تندرویها و احتمالاً خشونتهای ابتدای انقلاب گفت: ما دعا کردیم باران بیاید، سیل آمد.» که منظورش این بود به افراط افتاده است. یا همین تشبیه « بولدوزر» را اول بار بازرگان به کاربرد و در سخنرانی دانشگاه تهران بود که تصریح کرد: «من بولدوزر نیستم. یک پیکان نازک نارنجی ام که تنها بر روی مسیر هموار میتواند حرکت کند». یا 25 سال است که آقای هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران حاضر میشود و دست کم هر ماه یک بار خطبههای نماز را او ایراد میکند. اما از این همه خطبه آنجا که الفاظ عامیانه را به کار برده بیشتر دریادها مانده است.
از جمله صفتی را که به معنای بی غیرت و در واقع یک ناسزاست و برای سران عرب خلیج فارس به کار برد و تشبیه «کراوات»به موضوعی که بسیاری از آنها را که کراوات میبستند رنجاند. از خطبههای آیت الله موسوی اردبیلی نیز این جمله که « کویت تو هم؟» ضرب المثل شده است.
این سخن پس از آن گفته شد که امیرنشین کویت منطقه بی طرف بین ایران و عراق و کویت را در اختیار نیروهای صدام حسین قرار داد ( و البته بعدتر کویتیها پاداش این حاتم بخشیهای خود را دریافت کردند. آنگاه که سرزمین خود را زیر چکمههای عراقی دیدند). «کویت، تو هم؟» به این معنی بود که گویا کویت نیز بی میل نیست وارد این بازی شود. یا همین در یکی دو سال اخیر تعابیر خاص و تشبیهات و تمثیلهای مهدی کروبی نزد مردم چگونه نقل مجالس شده است؟ آن جمله که فردای انتخابات ریاست جمهوری (مرحله اول) گفت و از چند ساعت استراحت خود در صبح 28 خرداد 84 که هنگامی که برخاست دریافت نتیجه تغییر کرده به عنوان « خواب اصحاب کهف» نام برد. یا همین اخیرا و دو سه روز بعد از انتخابات 24 آذر 85 که گفت: «مگر صندوق رأی تغار ماست است که جابه جا شود؟» اما اندکی دقت در این عبارات نشان میدهد که بیشتر ناظر بر رقابتهای داخلی است آنجا که به دیپلماسی مربوط باشد الفاظ با دقت و وسواس بیشتر استخدام میشوند.
سابقه « ترمز بریدن»
دوم: همان گونه که اصطلاح « بولدوزر» در این عبارات معطوف به سخنان مهندس بازرگان در صدر انقلاب است، نداشتن ترمز و دنده عقب نیز تعابیری نیست که آقای احمدی نژاد آنها را در عرف و ادبیات سیاسی معاصر رایج کرده باشد. چند روزی پس از واقعه 18 تیر سال 1378 در روزنامه کیهان یکی از مشهورترین یادداشتهای حسین شریعتمداری درج شد که در آن عرصه سیاست در ایران به اتوبان یک طرفه تشبیه شده بود که فرمان آن از جا کنده شده و ترمز ندارد. گویا ایشان برای این مطلب عنوان « بگرد تا بگردیم» را برگزیده بود. از این روست که صادق زیبا کلام، سخنان رییس جمهوری درباره دور انداختن ترمز هستهای را به منزله « بگرد تا بگردیم» تلقی کرد و نوشت: «ایران – لااقل تا آنجا که به مواضع آقای احمدی نژاد مربوط است- به هیچ وجه قصد کوتاه آمدن ندارد». وی نیز برای یادداشت خود از این عنوان استفاده کرده است: «بگرد تا بگردیم!» عباراتی چون «ریل یک طرفه» و دور انداختن ترمز و دنده عقب احتمالا باز تولید خاطرهای از آن روزهاست که از «اتوبان یک طرفه» و « از جا کندن فرمان و بریدن ترمز» نوشته شدم، با چند تفاوت که نادیده انگاشته شده اند. یکی این که ادبیات ژورنالیسیتی با ادبیات دیپلماتیک کاملا متفاوت است. هیچ کس سرمقاله یک روزنامه را مواضع رسمی یک مملکت و دولت تلقی نمیکند اما سخنان رییس جمهوری این گونه نیست. ضمن آن که آن ادبیات طرف کاملا مشخصی نداشت و برای تهییج در یک مقطع خاص بود نه برای موضوعی که پرونده و متولیان مشخص دارد. از سوی دیگر اتفاقاً همین آقای شریعتمداری که در گفتار اخیر الگوی آقای احمدی نژاد قرار گرفته است هر گاه که خواسته است درباره موضوع مناقشه هستهای مطلب بنویسد.
فنیترین و تخصصیترین واژهها و اصطلاحات را به کار برده و سیری در نوشتههای سه سال اخیر او در کیهان ما را با واژگان حقوقی و فنی مربوط به غنی سازی اورانیوم آشنا میکند و دست کم برای این نویسنده یک منبع کاملاً مفید در این زمینه بوده است. اشاره به مفاد مواد مختلف پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (ان پی تی) و پروتکلها و پادمانهای مربوطه از یک سو و مکانیسم غنی سازی و سانتریفیوژها از جانب دیگر سبب شده است که مجموعه این یادداشتها اگر چه به قصد تاکید بر این مسیر و مخالفت با تهدیدات و قطعنامهها نوشته شدهاند اما از نظر محتوایی یک منبع موفق به حساب آیند. در هیچ یک از این یادداشتها که در مقاطع مختلف چاپ شدهاند اصطلاحات ترمز بریدن و فرمان از جا کندن باز تولید نشدهاند زیرا کاملا با این موضوع بی ارتباط بودهاند.
راننده نیست
سوم: این سخنان از این منظر نیز قابل تحلیل است که اگر هم بتوان فعالیت هستهای را به قطاری در حال حرکت تشبیه کرد واقعیت این است که رییس جمهوری چه محمود احمدی نژاد باشد و چه محمد خاتمی راننده آن نیست که اختیار دور انداختن ترمز و دنده عقب قطار را داشته باشد اگر قطار این دو را داشته باشد! خاتمی از امضای حکم دبیر شورای عالی امنیت ملی دچار این توهم نشد که حسن روحانی منصوب اوست هر چند که ازنگاه خارجی با او همفکر باشد. احمدی نژاد نیز از امضای حکم علی لاریجانی نباید دچار این توهم میشد. خاصه این که این دو در مرحله اول انتخابات ریاست جمهوری سال 84 رقیب یکدیگر بودند. یکی نامزد محافظه کاران سنتی بود و دیگری کاندیدایی که به گفته خودش هیچ حزب و تشکلی از او حمایت نکرد. کسی میتواند ترمز و دنده عقب قطار هستهای را دور بیندازد که مالک یا راننده آن باشد. اما این قطار بسیار پیش از آن که نام محمود احمدی نژاد در دنیای سیاست مطرح شود روی ریل قرار گرفته بود. اصرار آقای احمدی نژاد بر معرفی خود به عنوان راننده و هدایت کننده قطار هستهای در حالی است که در ایام تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری کمترین اشاره را به این موضوع داشت و اساساً با جزئیات این پرونده و مسیر ناآشنا بود. از سوی دیگر دنیا علی لاریجانی را به عنوان مسئول پرونده هستهای میشناسد و نه منوچهر متکی وزیر امور خارجه دولت نهم را. این قاعده در دولت گذشته نیز وجود داشت و مواضع هستهای از زبان حسن روحانی بیان میشد نه کمال خرازی که عهده دار وزارت امور خارجه بود.
نسبت با توسعه
چهارم: در این اظهارات، میان موفقیتها و فعالیتهای هستهای با توسعه فناوری یک نسبت دقیق ترسیم و به عنوان پیش فرض مطرح شده است: «آنها دوست ندارند ما به جلو برویم. باید توجه داشت که امروز مسئله هستهای فقط یک فناوری و صنعت نیست بلکه رویارویی با تمام توانمندیهای دنیای استکبار است. این جور نیست که آنها مثلاً نگران باشند که در کشور ما چند دستگاه در ارتباط با غنی سازی فعالیت میکند. اصل مطلب این نیست. چرا که آنها میدانند ایران یک سرزمین پهناور و بزرگ است و این طور نیست که بتوانند تمام ایران را بشناسند و البته فعالیتهای ما نیز جزو شفافترین فعالیت هاست و آنها در واقع در برابر اراده انقلاب اسلامی مقهور شدهاند و هیمنه آنها فرو میریزد.» اما آیا واقعاً میان موفقیتهای هستهای و توسعه رابطه منطقی وجود دارد؟ صادق زیبا کلام این گونه پاسخ میدهد: «گفته شده که میان دست یابی به چرخه سوخت هستهای و پیشرفت و ترقی صنعتی ناگهانی رابطه تنگاتنگی وجود دارد. یعنی اگر ما پیشرفت هستهای داشته باشیم در صدها رشته دیگر هم پیشرفت میکنیم و با دست یابی ایران به چرخه سوخت هستهای ما از شکل یک کشور در حال توسعه خارج و به کلوپ کشورهای پیشرفته هستهای وارد میشویم. سئوال اساسی این است که این پیش فرض تا چه اندازه درست است. نگاه کنید به کره شمالی و پاکستان که فرآیند هستهای را تا دست یابی به بمب هستهای طی کرد اما از مدار عقب ماندگی خارج نشدهاند و در مقابل کشورهایی مانند ترکیه، کره جنوبی، فیلیپین و تایوان که به سمت برنامه هستهای نرفتهاند اما موفق ترند. بنابراین اصل این پیش فرض که دست یابی به سوخت هستهای مساوی با توسعه کلان کشور است نیاز به باز بینی دارد».
تبلیغات غرب
پنجم: هر چند منظور آقای احمدی نژاد از دورانداختن ترمز و دنده عقب قطار هستهای این است که ایران توقف غنی سازی اورانیوم و چرخه تولید سوخت را نخواهد پذیرفت اما این موضوع در رسانههای خارجی این گونه انعکاس یافته است که ایران به برنامههای هستهای خود شتاب میبخشد. این عبارات میتواند مدعایی باشد بر این که قصد ایران غنی سازی فراتر از چهار در صد است که به عنوان کف مذاکره پیشنهاد شده است. از این روست که آن بخش از اظهارات رییس جمهور که در نفی سلاح اتمی است هیچ انعکاسی نیافت. هر چند استدلالها و مثالهای این امر قابل تامل است. احمدی نژاد در همان همایش گفت:«دوران سلاح اتمی تمام شده است.اگر سلاح اتمی به درد میخورد آمریکا در عراق پیروز میشد. اگر سلاح اتمی کاربرد داشت بوش در انتخابات شکست نمیخورد». البته روشن است که دوران سلاح اتمی تمام نشده است و همین تازگیها بود که کره شمالی نخستین بمب اتمی خود را آزمایش کرد. ممکن است برپایه توافق نامه پکن این نخستین آزمایش، آخرین هم بوده باشد اما قطعاً دوران سلاح اتمی نشده است. از سوی دیگر همه میدانند که آمریکا در جنگ جهانی دوم و در دو منطقه هیروشیما و ناکازاکی بود که از سلاح اتمی استفاده کرد و به جنگ پایان داد و پس از آن در هیچ یک از نقاطی که در آنها درگیر بوده است از این سلاح استفاده نکرده است. این موضوع عراق را نیز شامل میشود.
ساقط کردن صدام حسین که موجب خواشحالی ایران نیز شد، بدون استفاده از این سلاح اتفاق افتاد. اعدام صدام حسین که رضایت ایران را نیز در پی داشت ربطی به سلاح اتمی نداشت و استقرار دولت جدید در عراق نیز. دولتی که مورد حمایت ایران هم هست. رابطه ناکارآمدی سلاح اتمی با شکست جمهوری خواهان در انتخابات اخیر مجالس امریکا نیز از فهم این قلم خارج است. تمام تبلیغات غرب در سالهای اخیر حول این محور بوده است که برنامههای هستهای ایران جاه طلبانه و بلند پروازانه است و اکنون این نگرانی وجود دارد که به این سخنان استناد کنند و نتیجه بگیرند ادعای توقف در مرز فعالیتهای صلح آمیز نادرست است. احمد شیرزاد نماینده اصفهان در مجلس ششم که خود استاد فیزیک دانشگاه نیز هست به طعنه یا در نگاه علمی نوشت: «این قطار یا بولدوزر چون دنده عقب ندارد، اگر مسیر را اشتباه رفت امکان عقب و جلو کردن و تغییر مسیر ا هم ندارد. این قطار محکوم به آن است که مسیر را تا آخر طی کند ولو به اشتباه باشد. خدا میداند این محل که ایشان راکب آن است آیا فرمان هم دارد یا هر پیشامدی وهر تکه سنگی میتواند مسیر را عوض کند بدون آن که از دست کسی کاری برآید».رسانههای آمریکایی تا همین جا مدعیاند فناوری غنی سازی در سطوح پایین ممکن است در نهایت به ساخت اورانیوم قابل استفاده در سلاح منجر شود. این در حالی است که در خواست ایران غنی سازی 5/3تا 4درصد است حال آن که ساخت سلاح به 85 درصد و بالاتر نیاز دارد و معلوم است که بین 4تا 85 درصد فرسنگها فاصله است. اما رسانههای غربی بی میل نیستند که از حذف ترمز این گونه برداشت کنند.
شیفتگان
ششم: این گزارش، کامل و جامع نخواهد بود اگر به این نکته اشاره نشود که ادبیات آقای احمدی نژاد اگر چه منتقدان بسیار دارد اما هواخواهانی هم دارد. یکی آیت الله خزعلی است که معتقد است «ما در مقابل تهدیدات بیگانگان خوب عمل کردیم به گونهای که دنیا را به بیعت آوردهایم» و این که « رییس جمهور ایران حتی در آمریکای لاتین محبوبیت دارد و ایران، امروز بیدار شده است به گونهای که مردم رییس جمهور فعلی را بر کسی که 40 سال سابقه دارد ترجیح دادند و مقدم داشتند».« بیداری» یی که به توصیه آقای خزعلی، مردم باید در حفظ آن بکوشند و در عین حال « آرزوی نوشیدن شربت شهادت را داشته باشند تا انتظار شهادت بر آنان نایل آید». غلامحسین الهام سخنگوی دولت هم گفته است: «به این ادبیات غبطه میخورد و آرزو داشت که او نیز میتوانست این گونه سخن بگوید».
خدشه منطقی
هفتم: خدشه دیگری که به گفته مورد بحث وارد است از نظر منطقی است. قطار هستهای حتی اگر دیگر ترمز و دنده عقب نداشته باشد به این معنی نیست که توقف آن امکان پذیر نباشد.
برای توقف یک پدیده در حال حرکت الزاماً به ترمز نیاز نیست و هر مانعی میتواند آن را از ادامه مسیر بازدارد. البته به این جا که میرسد آقای احمدی نژاد تمثیل «بولدوزر»را به کار میبرد زیرا میتواند موانع را – چند قلوه سنگ کوچک و شن ریزه- از پیش رو بردارد و به سرعت به سمت قله برود.
در این نگاه، قطار هستهای در برخورد با موانع، همچون بولدوزر عمل میکند. با این حال توقف از نظر منطقی محال نیست. حداقل دو چالش بزرگ خارجی جمهوری اسلامی در دهه اول گواه این مدعاست. بیانیه الجزایر نقطه پایان ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران و 444 روز گروگان گیری شد و قطعنامه 598 به جنگ هشت ساله خاتمه بخشید. وقتی برای جنگ که شعار آن ادامه جنگ تا پیروزی بود و هزینهای سنگین از نظر خسارات انسانی و مادی در برداشت نقطه توقف ترسیم شد، موضع هستهای نیز نمیتواند ترمز نداشته باشد. ضمن این که نیاز به حذف ترمز نیست. فعالیت صلح آمیز در چارچوب آژانس کاری معقولانه و قانونی است که با تن دادن به بازرسیهای گاه و بیگاه و نصب دوربین امکان اعمال کنترل را بر آن فراهم ساختهایم.
دکمه یا ترمز
هشتم: در آن سوی ماجرا کاندولیزا رایس تنها چند ساعت پس از انعکاس این اظهارات واکنش نشان داد و به طعنه گفت: به ترمز نیاز نیست. میتوانند دکمه را فشار دهند. حال آن که منظور از ترمز الزاما وسیلهای نیست که میشناسیم و میتواند در قالب دکمه تعریف شود. یکی از تعارضات و تنافضات جدی در تبلیغات آمریکایی که از شبکه تلویزیونی فارسی زبان نیز مشهود این است که از یک سو به برنامههای غیر صلح آمیز اتمی ایران تاکید میکنند و تصویر ایرانی را ترسیم میکنند که در آستانه دست یابی به سلاح به رغم همه پیچیدگیهای آن است و از جانب دیگر به تحقیر و تخفیف این امکان نزد جمهوری اسلامی میپردازند.
اشاره به « دکمه» به جای «ترمز» در اظهارات خانم رایس نیز دچار همین مشکل است. حال آن که آقای احمدی نژاد هر قدر هم با ادبیات دیپلماتیک بیگانه باشد و از برخی امور سررشتهای نداشته باشد با پدیده قطار به دو سبب آشناست. اول این که رشته دانشگاهی او حمل و نقل است و دیگر آن که میدانیم در دوران شهرداری تهران چه علاقهای به احداث پروژه « منوریل» نشان داد. او حتی دو دولت خود تصمیم گرفت 150 میلیارد تومان برای آن منظور کنار گذارد اما شورای شهر گسترش خطوط مترو را در اولویت دانست. شاید علاقه ویژه رییس جمهور به پدیده «قطار هوایی» سبب شده باشد که او تعبیر « قطار هستهای» را به کار برد. به هر رو یا از روی تمثیل به موضوع قطار اشاره کرده تا همان مثال حسین شریعتمداری درباره اتومبیل و اتوبان یک طرفه را به صورت ترن و ریل یک طرفه باز تولید کند یا بر اساس اطلاعاتی که از پروژه « منوریل» دارد.
نکته اصلی
نکته اصلی اما ورای اینها و فردای آن نکاتی است که گفته آمد. چه قطار، چه اتومبیل و چه ریل و چه بزرگراه این مرکبهای ساخته دست آدمی مقاصدی دارند و سرنشینانی. حذف ترمز و دنده عقب کدام مقصد و چه میزان از امنیت را برای سرنشینان آن ترسیم میکند؟ درتعریف راننده ماهر و مسلط در هر وسیله نقلیه چند ویژگی ممتازند. یکی آن که با نقشه و مسیر آشنا باشد و بداند از کدام معبرها و گذرها عبور کند که سریعتر و کم خطرتر به مقصد برسد.
در زمین دست اندازها را پشت سر گذارد و در هوا در دام چالههای هوایی گرفتار نشود. از قطار هوایی و منوریل اطلاعی ندارم. اما هر مسیر را باید با احتیاط و اطمینان طی کرد. ویژگی بارز دیگر که نزد برخی واجد اهمیت بیشتر هم هست این است که راننده باید برای مسافر احساس امنیت ایجاد کند. برای آن که بدانیم و ببینیم رانندهای تا چه میزان خوب میراند به چهره سرنشینان باید چشم دوخت که آیا نگران و مضطربند یا از مناظر اطراف لذت میبرند و استراحت میکنند و مسیر و فرمان را به راننده سپردهاند.
رانندگان کم تجربه اما هنگامی که هدایت وسیله نقلیه را برعهده میگیرند هر یک از سرنشینان نکتهای را یادآور میشود. یکی مدام سرعت را کنترل میکند تا از حد مجاز فراتر نرود، دیگری دست انداز را تذکر میدهد و همه در کار راننده دخالت میکنند، زیرا اعتماد آنان کامل نیست.
چه در خودرو و در روی زمین و چه در هواپیما و برفراز آسمانها و چه در کشتی و بر پهنه آبها و چه در قطار هوایی که نمیدانم زمین است یا هوا و چه در قطار که ریلهای آن از پیش تعبیه شده سرنشین باید احساس آرامش کند و دغدغه چگونه راندن و از کدام مسیر به مقصد رسیدن نداشته باشد.
اگر غیر این باشد در مهارت و تسلط راننده، خلبان یا ناخدا باید تردید کرد. یا دست کم این که نتوانسته سرنشینان را نسبت به تصمیم امنیت و تامین آن مجاب و قانع سازد. تفاوت بولدوزر و قطار در همین است. اگر چه گاه به جای یکدیگر، به کار رفتهاند اما بولدوزر سرنشین غیر راننده ندارد و برای خرد کردن و هموار ساختن است. با بولدوزر راه میسازند تا پس از آن مرکبهای راهوار از آن راه بگذرند. هیچ کس سوار بولدوزر طی طریق نمیکند و از نقطهای به نقطهای دیگر نمیرود. اما قطار، سرنشین دارد.
این همه دقت، حساسیت و موشکافی و نکته بینی و وسواس به جا یا بی جا نیز از این روست که قطار از واگنهای مختلف شکل گرفته و سرنشینان یک واگن نمیتوانند نسبت به سرنوشت دیگر واگنها بی اعتنا باشند. امنیت و سلامت سرنشین قطار مهمتر از آن است که این قطار میخواهد به کجا برود. وقتی هواپیما دچار مشکل میشود دیگر هیچ کس به این موضوع نمیاندیشد که در فرودگاه مقصد به زمین مینشیند یا جای دیگری. سرنشینان تنها به امنیت و سلامت خود میاندیشند، راننده بولدوزر میتواند به سنگ ریزهها و حتی قطعه سنگها بی اعتنا باشد و خرد کند و جلو برود اما قطاربان نمیتواند چنین کند. مسیر او از پیش تعریف شده است و قدرت مانور اندکی دارد. قطاربان، سوزنبان هم نیست که مسیر ریل را به اراده خود تغییر دهد. وظیفه اول او این است که سرنشینان را به سلامت برساند.
به سخن صدر این گفتار باز میگردم. سیاستمداران در میانه سخنان جدی خود هر از گاهی نکتهای را به طنز یا تاویح و تلمیح میگویند که هم فضا را تلطیف کنند و هم توده با آنان رابطه بهتری برقرار کند. از این ویژگی غالباً کمابیش برخوردار بودهاند. از محمد خاتمی هم به جای آن همه عبارات فلسفی یا توضیحات مکرر در مکرر درباره هم زیستی دین و آزادی آن «شب به خیر»ها که نیمروز با خبرنگاران میگفت بیشتر در ذهن مانده است. از امام خمینی هیچ عبارتی پر طنینتر از «آمریکا هیچ غلطی نمیتواند بکند» نیست. اما لطف همه اینها به آن است که در حاشیه و نه متن باشد. کما این که درباره مثالهای پیش گفته چنین بوده است.
به نظر میرسد آقای محمود احمدی نژاد به بسیاری از تغییرات در گفتارها و رفتارها بسنده نمیکند و دوستتر میدارد این قاعده را نیز تغییر دهد تا به جای این که در میانه سخنان جدی و دیپلماتیک و سخته و پخته، تلمیحی یا تلویحی ببینیم یا طنزی و طعنهای بشنویم در انبوهی از عبارات عامهپسند تعابیر مرسوم و رایج را بکاویم. اما حکایت: «رسم ساسانیان چنان بوده است که هر که پیش ایشان سخنی گفتی و یا هنری نمودی که ایشان را خوش آمدی بر زفان (زبان) ایشان برفتی که «زه»!
چون برزفان پادشاه برفتی که «زه»! در وقت، خزینه دار هزار دنیا، بدان کس دادی.... روزی نوشروان بر نشسته بود و با خاصه یگان به شکار میرفت. برکنار دیهی (دهی) گذر کرد. پیری را دید 90 ساله. « جوز » در زمین میکاشت. نوشروان را عجب آمد. از بهر آن که 10 سال و 20 سال بباید تا این درخت « کشته » بر رسد.
گفت: ای پیر، جوز میکاری؟ گفت: آری، خدایگان. گفت: چندان زنده باشی که از برش بخوری؟ گفت: « کشتند و خوردیم. کاریم و خورند.».نوشروان را خوش آمد. گفت «زه»! در وقت، خزانه دار هزار دینار به این پیر بداد. پیر گفت: ای خدایگان، هیچ کس « بر» این درخت زودتر از من نخورد! گفت: چگونه؟ پیر گفت: اگر من « جوز» نکشتمی نکاشته بودم [و خدایگان اینجا گذر نکردی و از بنده چنان که پرسید، نپرسیدی و بنده آن جواب ندادی، من این هزار درم از کجا یافتمی] مییافتم [؟!نوشروان گفت:«زهازه!» خزینه دار دو هزار دینار دیگر به او داد از بهر آن که دو بار «زه» بر زفان ] زبان [او برفت.....] سیاست نامه – سیر الملوک خواجه نظام الملک طوسی – فصل 36- به کوشش دکتر جعفر شعار.