حسین رزمنده
مقاومت دلیرانه حزبالله لبنان و ملت مسلمان و نستوه آن در برابر حملات وحشیانه صهیونیستهای غاصب و حمایتهای توأم با سکوت و تهدید کشورهای مرتجع عرب منطقه، محبوبیت روزافزون سیدحسن نصرالله و یاران مبارز و مجاهد وی در میان ملتهای جهان، را موجب شده است. امروز، بیداری امت اسلامی تحولات سیاسی جهان اسلام و بویژه منطقه خاورمیانه را از چارچوب عربیت صرف و قومیتگرایی خشک قبیلهای، عشیرهای و شیوخ منطقه خارج ساخته، به طوری که حتی مرزهای شیعه و سنی را در نوردیده و یکپارچگی و وحدت امت اسلامی را نوید میدهد. اگر چه پان عربیسم، پان ناصریسم و ناسیونالیسم عربی در واقع پس از سقوط امپراتوری عثمانی در منطقه خاورمیانه و نیز با هدف پر کردن خلاء پان ترکیسم و یا پان آتاتورکیسم و پان تورانیسم و برای عرض اندام و ابراز هویت و موجودیت در برابر آنها، ظهور یافت امام، نتوانست خود را به مثابه ایدئولوژی قدرتمند و نافذ و تعیین کننده بر جامعه عرب آن روز حاکم نماید. پان عربیسم در دهههای اولیه 1940 با هدف ایجاد یکپارچگی اعراب تلاش کرد تا کشورهای عربی را یکپارچه نماید، و برای اولین بار توسط میشل عفلق در سوریه بنیان گذاشته شد. وی که بنیانگذار حزب بعث بود، دارای خطمشی برخاسته از سوسیالیسم و فاشیسم بود. در این راستا، افرادی چون ساطع حصری، سامی شوکت، جمال عبدالناصر از سوی فرانسه و انگلستان مورد حمایت واقع شدند.
پان عربیسم که از آن به عنوان ناسیونالیسم عربی یاد میشود بعدها با عنوان اتحادیه عرب و با هدف همگرایی کشورهای عضو در زمینههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تشکیل شد و مورد استقبال برخی از کشورها و ملتهای عرب خاورمیانه قرار گرفت تا جایی که به شکلگیری کشوری واحد به نام جمهوری متحده عربی نیز انجامید که در سالهای 1958 تا 1961 که از اتحاد میان مصر، سوریه، لیبی و اردن به وجود آمده بود. اما کمکم پان عربیسم «ناسیونالیسم عربی» به رویکرد جدیدی به نام انگارهسازی سیاسی یعنی پارادایم شبیهسازی شده سیاسی به رهبری جمال عبدالناصر در دهه 1960 متوسل شد که جهان اعراب را کاملاً در بر گرفت و در آن مقطع حتی در ملی شدن کانال سوئز به سال 1956 تأثیر بسزایی داشت.
ظهور حزب جدیدی به نام حزب بعث پس از آنکه در سوریه پا به عرصه وجود گذاشت و پس از آن به عراق منتقل گردید، در سال 1967 که ناسیونالیسم عربی شکست سنگینی را در جنگ شش روزه اعراب اسراییل متحمل شد، دیگر حرفی برای گفتن نداشت. این بود که به رویکرد مقابله با شیعیان و کردها پرداخت و تلاش کردند تا با شعارهای ناسیونالیستی عربی خود پان عربیسم را به عنوان پایه و اساسی وطنپرستانه تلقی کرده و به قتلعام شخصیتهای اسلامی بپردازند که از آن جمله اعدام سید قطب و نیز قتلعامهای دستهجمعی اخوانالمسلمین و مخالفان ناسیونالیسم عربی و ناصریسم را در پروژه کاری خود قرار دادند.
پس از شکستهای مفتضحانه داخلی و خارجی، برای انحراف افکار عمومی و زنده نگهداشتن مردهای به نام پان عربیسم، از مرحله جنگ شش روزه اعراب اسراییل، ملی نمودن کانال سوئز و سرکوب مسلمانان از جمله شیعیان و کردها، به برخورد با رژیم دست نشانده شاه متوسل شدند. اعراب که میدانستند پهلوی مهره آمریکا است، اما از دپو نمودن آخرین و پیشرفتهترین سلاحها در انبارهای شاه نگران و احساس عدم امنیت میکردند، اقدام به تشکیل شورای همکاری خلیجفارس در1972نمودند. اما با فشار آمریکا از این مسأله دست کشیدند. زیرا طبق دکترین دوستونی نیکسون ایران زمان شاه، ستون نظامی آمریکا و عربستان ستون اقتصادی آمریکا در منطقه خاورمیانه بودند.
در مارس1979 انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید و رژیم دست نشانده شاه سقوط کرد و ستون نظامی نیکسون، در دوران کارتر که از ایران دوران شاه به عنوان جزیره ثبات منافع آمریکا یاد کرده بود، ناگهان فروریخت.
در این جا بود که اعراب مرتجع عرب با چراغ سبز آمریکا اقدام به تشکیل شورای همکاری خلیجفارس و صدور مجوز به صدام برای حمله به ایران نمودند و صدام حسین را مأمور انجام چنین مأموریتی کردند.
اما جنگ تحمیلی8 ساله نه تنها نتوانست انقلاب اسلامی را سرکوب و در مرزها محدود نماید، بلکه بیش از پیش در صدور آن به سایر نقاط جهان مؤثر افتاد. پیروان و دوستداران انقلاب اسلامی ایران در سراسر جهان از جمله ملت مسلمان فلسطین و لبنان، با وجود خیانتهای سران برخی کشورهای عربی، جذب انقلاب اسلامی ایران و رهبریهای حکیمانه امام راحل شدند. لذا الگوگیری و الگوپذیری از انقلاب اسلامی، در دهه80 و 90، حتی در برخی کشورهای عربی که نسخه اجرایی و رایج پان عربیسم، ناصریسم و ناسیونالیسم عرب را اصل میدانستند، باعث شد تا جنبشهای خودجوشی نظیر حزبالله لبنان و حماس ظهور کنند که با رد کارکردهای پان عربیسم، بر کارکردهای اصولی و اجرایی جمهوری اسلامی ایران، در پایان دهه90 میلادی اتکا و تأکید کنند. کاری که کشورهای متحد عربی خاورمیانه در طول50 سال بکارگیری شعارهای ناسیونالیسم عربی در برابر رژیم صهیونیستی موفق به انجام آن نشدند.
لذا با آغاز قرن 21، شرایط منطقه خاورمیانه وارد مرحله و فاز جدیدی شد که دیگر نسخههای عربی– آمریکایی پاسخگوی آنها نبود. مضاف بر آن، عوامل مؤثر دیگر از چارچوب تنگ و بسته عربی– آمریکایی خارج شده و ابعاد وسیعتری، حتی فراتر از منطقه به خود گرفت. جمهوری اسلامی به عنوان نمونهای عملی و عینی در میان کشورهای جهان شناخته شد و در منطقه خاورمیانه باعث حذف شعارهای نخنما شده پان عربیسم و ناسیونالیسم عربی شد. مرتجعین منطقه که خود را در مقابل اسلام ناب محمدی جمهوری اسلامی ایران خلع سلاح میدیدند، به رویکرد اسلامی آمریکایی متوسل شدند. و مرحله جدیدی از ناسیونالیسم عربی در قالب اسلام تندرو و افراطی القاعده و بن لادن و طالبان برخاسته از دیدگاههای سلفیهای وهابی با عملیات 11سپتامبر و قبل از آن بمبگذاریهای سفارتخانههای آمریکا در کنیا و تانزانیا و سپس با سرنگونی حکومت طالبان و اشغال افغانستان و عراق و ادامه علمیات تروریستی توسط گروه زرقاوی ادامه یافت و شرایط جدیدی را پیش روی منطقه قرار داد.
شرایط جدید، ایجاد تفاوتهای فاحش و بسیار شفاف در نزد جهانیان حتی رهبران سیاسی جهان و افکار عمومی ملتها، میان اسلام افراطی طالبان و اسلام ناب محمدی را باعث گردید و سرانجام با حملات ددمنشانه رژیم صهیونیستی، به فلسطینیان بیدفاع و مردم مظلوم لبنان، جهان به دفاع از حزبالله و سیدحسن نصرالله و فلسطین و حماس برخاست و خشم و نفرت خود را از رژیم صهیونیستی، آمریکا و سکوت ارتجاع عرب ابراز داشت. محبوبیت روزافزون حزبالله و سیدحسن نصرالله با وجود انهدام و تخریب و ویرانیهای زیرساختهای لبنان، شهادت مظلومانه کودکان و زنان در قانا، و جنایتهای بیشمار صهیونیستها، باعث سردرگمی سیستم اطلاعاتی قوی موساد اسراییل شده است. زیرا بیش از شش سال بود که آنها از تواناییهای به روز حزبالله بیخبر بودند و سازمان اطلاعات و امنیت ارتش از امکان عملیات جاسوسی علیه حزبالله بازمانده بود.
حزبالله توانسته بود آن چنان حریم امنیتی خود را از هرگونه نفوذ تشکیلات جاسوسی رژیم صهیونیستی محفوظ نگه دارد که حتی کارشناسان تلویزیون رژیم اشغالگر قدس آن قدرت تحت تأثیر قدرت ارتش اشغالگران قرار گرفته بودند که حتی لحظهای فکر نمیکردند حزبالله این گونه برقآسا وارد عمل شود. ارتش اسراییل در همان روزها مست مانور نظامی خویش و اهداف از پیش تعیین شدهاش بود که دبیر کل حزبالله لبنان سید حسن نصرالله در نخستین نطق پس از حمله ارتش اسراییل به لبنان، از آن یاد کرد، اما قرار بود در ماه نهم میلادی سال جاری علمیاتی شود. این طرح یک طرح بسیار فراگیر بود که در صورت مقایسه قابل تشبیه با عملیات نظامی اسراییل در جنگ شش روزه اعراب و اسراییل بوده و اما در جنگ 6 روزه سال 1967 اسراییل با چه نقطه قوتی توانست ارتش مصر و سوریه را در هم کوبد؟
ناصر، رئیسجمهور مصر با هدف حمله پیشگیرانه به اسراییل و تحقق برخی از اهداف از دست رفته جهان عرب، طرح وحدت سوریه را در سال1958 عملی و در بخش نظامی تلاش نمود تا با وحدت ستادی، راه یکی شدن دو ارتش مصر و سوریه را تحقق بخشد. ناصر همراه با فرماندهان جوان ارتش مصر و نیز فرماندهی چون حافظ اسد، در سوریه که یک فرمانده هوایی و خلبانی ماهر قلمداد میشد، در اندیشه یک جنگ فراگیر با اسراییل بود. اما اندیشه وحدت سه سال بعد در 1961 فروپاشید. با این همه جمال عبدالناصر در مصر و در لباس رئیسجمهور مصر و حافظ اسد در سوریه به عنوان وزیر دفاع، همچنان اندیشه ضربه و جنگ با اسراییل در دمشق از بین رفت و موجبات شکست سنگین مصر و سوریه پیش از آغاز جنگ علیه اسراییل را فراهم نمود.
این علمیات جاسوسی که از آغاز تا پایان تنها هفت سال طول کشید، توسط «دیلی کوهن» معروف به «کامل امیرثابت» انجام شد که در سوریه با همین نام کامل امین ثابت شناخته میشد و ارتش اسراییل به پاس قدردانی از خدمات او «دیلی کوهن» را پس از 1967 به یک قهرمان ملی در اسراییل تبدیل نمود. دیلی کوهن که با نفوذ به عالیترین سلسله مراتب ارتش سوریه و دستیابی به اطلاعات مشترک مصر و سوریه به برنامه حمله اسراییل پی برده بود آن را به اطلاع اسراییل رساند. لذا وقتی که نیروهای اطلاعاتی نظامی ارتش سوریه، فرکانسهای یک بیسیم را تا محل اقامت دیلی کوهن پیگیری کردند و پی بردند که این فرکانسهای رادیویی از منزل کامل امین ثابت یا همان دیلی کوهن در قلب دمشق به خارج سوریه فرستاده میشود، باز هم جرأت نکردند وارد منزل وی شدند و او را در حال ارسال پیام به اسراییل بازداشت کردند.
ماجرای نفوذ عملیات جاسوسی «دیلی کوهن» در دوران ریاستجمهوری «امینالحافظ» در سوریه صورت گرفته بود. امینالحافظ که پس از کودتای افسران سوری در 1963 و استعفای «لوی اناسی» قدرت را به دست گرفته بود پیش از سال 1963 به مدت یکسال و نیم به عنوان دیپلمات سفارت سوریه در آرژانتین مشغول به کار بود. در این جا بود که او با عامل نفوذی و جاسوس اسراییلی که خود را سوریالاصل و وطنپرستی معتقد به نام «کامل امین ثابت» معرفی کرده بود آشنا شد، تا آن جا که وارد جامعه سوریهای مقیم آرژانتین میشود و با بذل و بخششهای فراوان از طریق آنها، تا قلب پایتخت سوریه و از آن جا تا بالاترین مراکز تصمیمگیریهای حساس سوریه وارد میشود و در جریان آخرین تصمیمگیریها قرار میگیرد، تا آن جا که یکی از بزرگترین عملیاتهای جاسوسی اسراییلی را علیه اعراب عملی میسازد.
با وجود آنکه دیلی کوهن در 1965 در میدان «المرحه» دمشق به دار آویخته میشود. اما آثار عملیات جاسوسی وی همچنان بر پرده جنگ سوم رژیم صهیونیستی علیه مصر و سوریه در سال 1967 باقی ماند و همین امر باعث شد تا در یک حمله برقآسا، تمامی قدرت هوایی این دو کشور در پایگاههای هوایی قاهره و دمشق و در حالی که هواپیماهای نظامی بر روی باند و یا در آشیانه خود بودند، به کلی نابود شوند و بدین طریق راه ورود نیروی زمینی ارتش اسراییل با پوشش مطلق هوایی به بلندیهای جولان و صحرای سینا فراهم و موجبات اشغال این نقاط در مصر و سوریه فراهم شود.
اما اکنون و برخلاف سال 1967 و در حالی که ارتش اسراییل آماده حمله به پایگاههای حزبالله در جنوب، دره بقاع، دفاتر حماس و جهاد اسلامی در بیروت و دمشق بود، به ناگاه عملیات به اسارت گرفتن دو سربازش در جنوب لبنان توسط حزبالله به اجرا درآمد و در مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفت و برای حفظ حیثیت از دست رفتهاش سیاست نظامی سرزمین سوخته را در لبنان از سر گرفت و علاوه بر اهداف از پیش تعیین شده مراکز شهری و زیربنایی لبنان و مردم بیگناه این کشور را هدف گرفت. این دفعه نیز برخلاف سال 1967، نه از دیلی کوهن یهودی جاسوس خبری بود و نه از عملیات تجسس موفقیتآمیز علیه حزبالله، و این امر منجر شد تا حملات رژیم صهیونیستی حملاتی کور باشد و اکنون نه تنها نتوانسته گزندی به رهبران حزبالله بزند که حتی نتوانسته توان موشکی حزبالله را از بین ببرد. اما از این طرف حزبالله توانسته با تکیه بر توان اطلاعاتی خود بیش از سی تن از جاسوسان اسراییلی در بیروت و جنوب لبنان را دستگیر نماید. این بار حزبالله با تکیه با اطلاعات دقیق خود از اهداف خود در درون اسراییل، توانست جنگ را به داخل اسراییل بکشاند و همان چیزی را که ارتش اسراییل از آن واهمه داشت عملی نماید و آن، چیزی جز به دست گرفتن ابتکار عمل در میدان جنگ نبود.
رژیم صهیونیستی برابر نقشههای پیشین خود پس از در هم کوبیدن حزبالله لبنان، اشغال زمینی جنوب لبنان را در دستور کار خود داشت تا پس از آن راه استقرار نیروهای ناتو یا چند ملیتی را با همکاری آمریکا در جنوب لبنان فراهم و با خیال راحت از جنوب لبنان و مزارع شبعا عقبنشینی کند، تا آمریکا در یک مانور جدید دیپلماتیک طرحی نو در اندازد که وزیر خارجهاش در یک ناشیگری سادهلوحانه و عجولانه از آن به عنوان خاورمیانه جدید نام برد، در حالی که اسراییل به هیچ یک از اهداف نظامی خود دست نیافته است.