طیبه مروت
برنامهریزی فرهنگی، یکی از اصول بسترسازی توسعه در هر جامعهای است.
جامعه ایران به دلیل برخورداری از هویت فرهنگی با سابقهای درخشان، امروز بیش از آنچه لایق این سرزمین است، از توسعه فاصله گرفته است. شاید به جرأت بتوان دلیل این امر را بیتوجهی به مقوله فرهنگ و فرهنگسازی و استفاده بهینه از آن در امر توسعه دانست.
رهبر معظم انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام، به بیان اصول هفتگانهای پرداختند که مبانی فرهنگی کشور در متن آن تبیین شده بود.
دلایل این اهتمام را در گفتگو با کارشناسان به بحث نشستهایم که از نظرتان میگذرد.
تعریف اصولگرایی
تقید و پایبندی به اصول، مبانی، ارزشها و آموزههای دینی و ملی، مفهوم اصولگرایی را در ادبیات ما شکل میدهد.
تأسی به این آموزهها باعث میشود تا فرد و جامعه با رجوع به این اصول، به مبانی مشخصی دست یابد و در برنامهریزیهای کلان خود به آنها تمسک جوید. اما این مفهوم چه تعریفی در ادبیات ما دارد...
دکترسیدعباس نبوی – محقق، پژوهشگر و استاد دانشگاه تهران– درباره مفهوم اصولگرایی در فرهنگ مذهبی و ملی کشورمان، میگوید: «اصولگرایی در فرهنگ ما به معنای یک زندگی متدینانه است که در آن رجوع و بازگشتی به مبادی، مبانی و آموزههای اصیل شیعی وجود دارد. در این زندگی، باید هم به اصول اعتقاد ورزید و هم به آنها عمل کرد. این اصول را باید فراتر از مکان و زمان دانست و در نو شدن، تحولات جدید و تغییر روشها به آن رجوع کرد.»
حجةالاسلام سیداحمدخاتمی، امامجمعه موقت تهران با نگاهی به مفهوم اصلاحطلبی، اصولگرایی را چنین تعریف میکند: «اصولگرایی عبارت دیگر التزام عملی به دین است که در فرهنگ سیاسی از آن چنین تعبیری میشود. در عرف رایج جامعه هم اصولگرایی به اموری گفته میشود که در برابر اصلاحطلبی قرار میگیرد. گویا اصطلاحطلبی با اصولگرایی سازگار نیست.»
دکتر جواد منصوری، پژوهشگر و مشاور وزیر امور خارجه، در این باره معتقد است: «به مجموعه نیروها و جریانهایی که به تحقق اصول مکتب پافشاری دارند و در راه تحقق آن اقدام میکنند، اصولگرا گفته میشود؛ یعنی کسانی که نه التقاطی فکر میکنند و نه سازشکارانه. به عبارتی، نه حاضرند اصول مکتب را از دست بدهند و نه حاضرند اصول مکتب را با اصول دیگری ممزوج کنند.»
پیروزی انقلاب اسلامی، یک واقعیت را که مبانی شکلگیری آن اصول و ارزشهای مکتب و پافشاری بر اجرایی کردن دستورات مکتوب اهل بیت(ع) بود، روشن ساخت که ملت ایران خواستار تحقق و عملی شدن اصول و مبانی اسلام ناب در جامعه هستند.
پذیرش اصل و مبانی یکسان از سوی مردم، هرگز به معنای اینکه همه اصولگرایان باید یکسان بیندیشند، نیست...
دکتر منصوری با اشاره به دیدگاههای حضرت امام خمینی(ره) به عنوان سخنگو، مقنن و مبین اسلام ناب در عصر حاضر، میگوید:
«در دو دهه اخیر به کسانی که به دیدگاههای امام(ره) که برخاسته از اسلام ناب بود، معتقد بودند؛ اصولگرا گفته میشد. هر چند ممکن است افراد در تحلیل و تبیین موارد جزیی و موضوعی و پدیدههای روزمره دیدگاههای متفاوتی داشته باشند، که این امری طبیعی است. بنابراین، این تصور که تمامی اصولگرایان باید یکسان فکر کنند، تصوری غلط است. در حالی که همگی باید به اصل قطعی بودن اصول و اصرار بر اجرای آن اشتراک نظر داشته باشند.»
گفتمان اصولگرایی...
آنچه عنوان شد، بخش تئوری و نظری مفهوم اصولگرایی بود، اما کاربرد آن در جامعه ما که داعیهدار اصولگرایی است، چیست؟
دکتر سیدعباس نبوی در این باره معتقد است: «در سالهای اخیر تا بحث اصولگرایی مطرح شد، شاهد نظریههای متعددی شدیم و دولتها نیز به سمت این نظریهها روی آوردند که متأسفانه برخی از آنها از آموزههای اسلامی در موارد متعددی فاصله میگرفتند و آثار زیانباری هم بر جای گذاشت. هر چند در یک نگاه، بازگشت به اصول و جدی گرفتن آن، کاملاً تقویت شد و در فضای اجتماعی ما هم گسترش پیدا کرد.»
وی در ادامه میگوید: «نسل دوم و سوم و نسل بازمانده از دفاع مقدس هم با نگاه آرمان گرایانه به سمت این اصول گرایش پیدا کردند، لذا در حقیقت گفتمان اصولگرایی مطرح شد.»
آنچه مقصود ماست!
حجةالاسلام خاتمی با اشاره به نقش فرهنگسازی رهبری در چند سال اخیر، میگوید: «رهبری به یک نکته مهم در دیدار با کارگزاران اشاره کردند که اصلاحطلبی در متن اصولگرایی وجود دارد. لکن، آنچه مقصود ماست، اصلاحطلبی قرآنی و اسلامی است.
بنابراین، میشود هم اصولگرا بود و هم اصلاحطلب.
رهبر معظم انقلاب، در گذشته با واژه مردم سالاری دینی فرهنگسازی کردند و در این دیدار هم تفسیر جامعی از اصولگرایی به عنوان یک ارزش در نظام اسلامی، بیان نمودند.»
در مسیر اصلاحات باید آفتزدایی کنیم
«پیرایش چهره فرهنگی کشور، یکی از مسایل عمده ماست. چهره فرهنگی کشور باید نورانی، اسلامی و کاملاً منطبق با فضیلتهای اخلاق اسلامی باشد. این یکی از خلأهای ماست» (بخشی از بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با کارگزاران نظام).
امام جمعه موقت تهران، در این رابطه میگوید: «لازم نیست خلأ وجود داشته باشد تا رهبری درباره آن تذکر بدهند، زیرا فرهنگ اساس و مبناست. ما باید با توجه به تعریف فرهنگ، بینشها و روشها و منشها را که مجموعه فرهنگ هر ملتی را ترسیم میکنند، مدنظر قرار دهیم.
پیرایش فرهنگی از نظر رهبر انقلاب یک پیرایش جامع در منشها، بینشها، دانشها و ارزشهاست.
تحقق این امر یک کاملاً طبیعی است. در مسیر اصلاح، پیوسته باید آفتزدایی کرد.»
حجةالاسلام دکتر نبوی نیز در این باره معتقد است: «جریانهای سیاسی، بیشتر اوقات درباره مظاهر بارز که در صدر مسایل اجتماعی است، با هم مجادله میکنند؛ در حالی که مسایل اصلی ما اموری است که پنهان شدهاند و به راحتی دیده نمیشوند.
مسایلی مثل جوانان و پوشش، تنها بخشی از دغدغههای ماست، اما مشکلات ما خیلی فراتر از اینهاست.
در مسایل نظام کسب و کار و معیشت، فضایل اخلاقی فراموش شدهاند و آسیبهای جدی بر بدنه کشور وارد شده است.
در مسایل قضا هم چنین است؛ کافی است گذری کوتاه به قوه قضاییه و حجم سنگین پروندهها بر سر مسایل جزیی داشته باشیم، آن گاه شاهد نوعی ابتذال قضایی توسط مردم خواهیم بود. این نشان میدهد که آن ملکات و فضایل اخلاقی که باید در جامعه جاری باشد و در زندگی مردم تبلور یابد، غایبند که اگر مردم آموزههای دینی را در رأس زندگی خود قرار دهند، بخش عمده مشکلات قضایی ما به خودی خود حل خواهد شد و ...
بنابراین، وقتی از مقوله فرهنگ سخن میگوییم، همه مسایل قابل طرح است.»
دکتر جواد منصوری، با اشاره به اهمالهایی که در اصول و تبیین مبانی حضرت امام(ره) در سه دهه اخیر صورت گرفته، اظهار میدارد: «در سه دهه گذشته، در مواردی نسبت به اصول و مبانی پذیرفته شده در انقلاب اهمال صورت گرفته، در برخی مواضع التقاطی و حتی خلاف اصول عمل شده است.
در هر حال، یک سلسله اقدامهای غیراصولگرایانه و بعضی معیارها و رفتارهای ناهماهنگ و بعضاً مخالف موازین اسلامی در کشور اجرا شده که نتیجه آن مواجهه ما با برخی ناهنجاریهای فرهنگی و اشتباهات و انحرافهای مبنایی است.
مباحثی چون اجرای عدالت و برخورد با متخلفان با توجه به این رویکرد و با وجود تفسیرها و تعبیرهای نادرست و متفاوت از اصل پذیرفته شده توسط نظام، یا به تعطیلی کشیده شده و یا از مسیر خود منحرف گردیده است.»
یقیناً ما برای گذر از این وضعیت نیازمند اصلاح روشها هستیم. آنچه رهبر معظم انقلاب در بخشی از سخنان خود به آن تأکید میورزند، همین اصلاح روشهاست که این خود به اصلاحات فرهنگی منجر خواهد شد ...
تکرارهای بیهدف محکوم است
دکتر منصوری در این رابطه تصریح میکند: «اصلاحات یک امر مستمر و قطعی است. هر فرد، گروه، سازمان و دولت دائماً باید رفتارها و سیاستهای خود را ارزیابی و اشتباهات و ضعفهایش را اصلاح نماید. بنابراین، اصلاحات امری گذرا و موقت نیست و به گروه خاصی تعلق ندارد.
متأسفانه در سالهای اخیر از واژه اصلاحات، تفسیر و تعبیری کاملاً انحرافی شد. آنچه مهم است اینکه، اصلاحات وظیفه همه است و اگر صورت نگرفته، باید دلیل آن روشن شود، تعریف اصلاحات مشخص شود تا اشتباهات رفع و از شبهه افکنی جلوگیری به عمل آید.»
برای تحقق اصلاحات در مبانی فرهنگی، ملزم به آزاداندیشی در حوزه فکر و فرهنگ هستیم. رهبر معظم انقلاب در اصل ششم منشور اصولگرایی با تأکید بر تثبیت و تأمین آزادی و آزاداندیشی، میفرمایند: «آزادی یکی از بزرگترین نعتمهای الهی است که یکی از شعبش آزاداندیشی است. بدون آزاداندیشی، این رشد اجتماعی، علمی، فکری و فلسفی امکان ندارد ... آزادی و آزاداندیشی، یکی از مبانی اصلی اصولگرایی است.»
منصوری در این رابطه به خبرنگار ما میگوید: «سنت آزاداندیشی در حوزههای اسلامی بویژه شیعی، از گذشتههای دور وجود داشته است. اساساً وجود اجتهاد و بحثهای مستحدثه، بهترین گواه بر آزادی اندیشه و آزاداندیشی است. در تفکر شیعی تبعیت بدون منطق از اعتقادات دیگران و تکرارهای بیهدف محکوم است.»
وی، با نگاهی به جریانهای آزاداندیشی در قرون گذشته، لازمه آزاداندیشی در عصر حاضر را بازگشت به اصول و مبانی دینی دانسته، اضافه میکند: «بازار نقد و مناظره و نظریهپردازی در هیچ جای دنیا به اندازه جوامع اسلامی گرم نبوده است؛ اما متأسفانه در چند قرن گذشته ما دچار رکود و تحجر شدیم که در سده اخیر جهان اسلام بتدریج به حرکت درآمد و ثمره آن حرکت، انقلاب اسلامی ایران شد.»
نواندیشی دینی، نیازمند عقبه فکری است
وجود پیشینه تاریخی گهربار اسلامی در حوزه فکر و اندیشه و مطالعه دستاوردهای فاخر اندیشمندان مسلمان، ما را به فکر وامیدارد که علت این رکود چشمگیر چه بوده است؟
آیا آنچه تحت عنوان تحجر در دین از آن یاد میکنند، با واقعیت مطابق است یا خیر؟
«... بعضیها خیال میکنند که نوآوری در دین امکان ندارد! گنجینه منابع اسلامی و دینی ما بیپایان است...» (بخشی از سخنان رهبر انقلاب در جمع کارگزاران نظام).
دکتر سیدعباس نبوی، به وظیفه نخبگان در این عرصه اشاره کرده، میافزاید: «وظیفه نخبگان ماست که آزاداندیشی و نواندیشی را جدی بگیرند و جلو بروند؛ البته طرح عنوان راهی را باز نمیکند. نواندیشی دینی نیازمند عقبه فکری است.
کسی میتواند نظریه جدید داشته باشد که بر نظریات گذشتگان تسلط کافی داشته باشد. آنچه در شریعت ما وجود دارد و از مزایای آن محسوب میشود، وجود گنجینه عظیمی است که رهبر انقلاب هم به آن اشاره کردند. امروز استفاده بهینه از این گنجینه، ما را در رسیدن به اهداف متعالی انقلاب، یاری خواهد رساند.»
انجماد فکری، هرگز!
مقولاتی چون آزاداندیشی، نواندیشی، حریت فکر و ... علل تحقق جهاد علمی و دستیابی به نوآوریهای علمی خواهند بود.
چند سالی است مؤسسات، اشخاص حقیقی و حقوقی بنا به فرمان رهبر انقلاب کمر همت در تولید علم بستهاند تا پس از یک دوره فترت طولانی در عرصه علم، جهان اسلام و بخصوص ایران، به عنوان نماینده آن بتوانند جایگاه خود را در عرصه تولید علم در جهان باز یابند.
تأکیدهای فراوان رهبر انقلاب در این زمینه، نشان از اهمیت موضوع دارد. ایشان بار دیگر در دیدار با کارگزاران نظام، جهان علمی را به عنوان اصل پنجم منشور اصولگرایی مورد تأکید قرار دادند.
دکتر نبوی به رقابتهای سنگین علمی در عصر حاضر اشاره کرده و میافزاید: «اگر کسی بخواهد اصولگرا باشد، باید بتواند در یک مصاف سنگین علمی ثابت کند اصول چیست، از کجا آمده، چرا برخی به آن پایبند نیستند، در تزاحم بین آنها چه باید کرد؟ و ...
بنابراین مفهوم اصولگرایی یکنوع عقلانیت، دانشورزی، اندیشه ورزی و ایستادن بر قلههای برهان و استدلال را میطلبد.
اصولگرایی هرگز به معنای تعجب کورکورانه و انجماد نیست. اصولگرایی به طور طبیعی با عمیقترین لایههای فکر و اندیشه سر و کار دارد. اگر امام(ره) در بالاترین نقطه قله عظیم علمی نبود، نمیتوانست راه اصولی را که امروز در جامعه ما مطرح شده، بگشاید.»
اصلاحطلبی با اصولگرایی منافاتی ندارد
آنچه به عنوان یک اصل مسلم باید مورد پذیرش واقع شود، اصلاح و تصحیح روشهاست. یقیناً بدون تمسک و اعتنا به این اصل مهم، نمیتوان آرزو و آرمان تحقق جهاد علمی منتج از آزاداندیشی و نوآوری دینی را داشت. پایبندی به اصول، چگونه با اصلاح روشها و به عبارت دیگر اصلاحطلبی قابل جمع است؟
امام جمعه موقت تهران، در این رابطه میگوید: «انسان غیرمعصوم پیوسته در معرض خطاست. همچنین در حوزه مسایل سیاسی، لغزش امری طبیعی است. امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه میفرمایند: ما حکومت را به دست گرفتیم تا اصلاح را در بلاد جاری کنیم.
امام حسین(ع) نیز علت قیام خود را اصلاح امت جدشان عنوان میکنند.
پس اصلاحطلبی به معنای صحیح در متن دین ما و در اندیشه سیاسی معصومین(ع) وجود دارد و رهبری هم بر همین اساس فرمودند: اصلاحطلبی با اصولگرایی منافاتی ندارد، بلکه جزیی از اصولگرایی است.»
دولتها کاری نکردهاند!
گذشت بیش از ربع قرن از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، عملاً هویت اسلامی را در کانون توجه جهانیان قرار داد. انقلاب اسلامی نمادی از بازگشت مسلمانان به هویت اسلامی خویش بوده است. چنین هویتی در صدر اسلام و با محوریت پیامبر گرامی اسلام(ص) و دعوت او که در کتاب، سنت اهل بیت(ع) او، بازتاب و تداوم یافت، شکل گرفت. در طول تاریخ اسلام چالشهای گوناگونی در برابر هویت اسلامی بوجود آمد. هر چند فرهنگ و تمدن اسلامی هرگز در برابر این چالشها دچار بحران جدی نگردید، اما چالش مواجهه مسلمانان با استعمار غرب و چهره فکری و تمدنی آن، سبب گردید تا برخی از فرهیختگان جهان اسلام شیفته غرب گشته و هویت اسلامی مردم مسلمان را به فراموشی بسپارند. سالها تلاش غرب و غربزدگان داخلی جهان اسلام نتوانست تغییری در هویت اصیل و اسلامی مردم مسلمان ایجاد نماید و در نتیجه سالها و تلاش و مجاهدت مصلحان برای احیای اسلام و تمدن اسلامی، در نهایت با رهبری امام خمینی(ره) در انقلاب اسلامی ایران به ثمر نشست و در برابر سیطره فرهنگ و هویت غربی، هویت اسلامی خود را بازیافت.
پیروزی انقلاب اسلامی عملاً زمینهساز احیای هویت اسلامی در دیگر نقاط جهان اسلام گردید و از این حیث شاهد شیوع و گسترش حرکت اسلامگرایی در جهان بودهایم. عمیقترین تأثیر انقلاب اسلامی را باید براساس تحلیل گفتمانی به چالش کشیدن مرکزیت و سیطره غرب مدرن دانست.
فراهم شدن زمینههای ظهور هویتهای رقیب، هویت غربی و بویژه هویت اسلامی، چشمانداز مثبتی را برای اسلامگرایی نوید میدهد.
رهبر انقلاب نیز در همین راستا هویت اسلامی را مهم دانسته و شفافسازی آن را از وظایف نظام جمهوری اسلامی عنوان کردهاند.
اما عملکرد دولتها در این وادی چگونه بوده است؟
دکتر نبوی در این رابطه میگوید: «آنگونه که پژوهشها نشان میدهد، دولتها در این زمینه یا مدیریت داشتهاند یا نظارت. مطالعات آماری نشان میدهد که دولتها در بخش فرهنگسازی و زیرساختهای فرهنگی، عملاً هیچ کاری نکردهاند و بیشتر به دیوانسالاری بخشهای فرهنگی مشغولند. بسترسازی مهمی صورت نگرفته، بنابراین همیشه در وضعیتی بودهایم که با برنامهریزی و مسیرسازی فرهنگی، فاصله جدی داشتهایم.
وقتی رجوع میکنیم، میبینیم ما یک هنرمند استاندارد تراز جمهوری اسلامی نداریم یا بسیار کم است. سیاستهای فرهنگی در دولتها آن قدر آرمان گرایانه نوشته میشود که گویا هیچ گاه نمیخواهیم آنها را در زمین اجرا کنیم.»
بینیازی و اقتدار، لازمه استقلال
عزت و استقلال ملی به عنوان مقولههایی که ناشی از یک هویت تمدنی با سابقهای درخشان است، در دیدار رهبر معظم انقلاب با کارگزاران مورد تأکید قرار گرفت، وضعیت سیاست خارجی ما و مسایل پیشرو، اهتمام بیشتری را برای توجه به این مقولهها میطلبد.
دکتر جواد منصوری عزت و استقلال ملی را منوط به بینیازی و اقتدار دانسته و میافزاید: «احساس عزت چه به لحاظ فردی و چه حکومتی و اجتماعی، در دو مقوله مهم احساس بینیازی و اقتدار ملی، خلاصه میشود.
اگر فرد یا جامعهای احساس نیاز و ضعف کند، قطعاً نمیتواند عزتمند باشد؛ لذا لازمه تحقق عزتمندی و استقلال، بینیازی و اقتدار است.
مجموعه تولید، درآمد، امکانات باید حداقل مساوی با مجموعه نیازها و مصرف باشد. بنابراین، جامعهای که در تولید مشکل دارد، نمیتواند ادعای عزت کند و اگر قرار است فرد و جامعهای عزتمند باشد، قطعاً باید مقتدر باشد؛ چون قدرت، بازدارنده تجاوز دشمنان است.
قدرت، زینت هر حکومتی است و در لوای آن، حاکمیت قانون، امنیت و ثبات حاصل میشود.
چرا این همه توجه؟
بیشترین بخش سخنان رهبری، مسایل فرهنگی بود. این مسأله یک سؤال ایجاد میکند که چرا؟
دکتر نبوی در این باره میگوید: «بنیاد تاریخی ما و خصوصیت اجتماعی کشورمان یک بنیاد فرهنگی است. ما هویت تمدنی و توسعهای رشد یابندهای داریم و اگر بخواهیم به سمت توسعه حرکت کنیم، نمیتوانیم از استحکام فرهنگی دور باشیم.
نکته مهم که دائماً با آن مواجهیم این است که تمدن امروز غرب حجم بزرگی از داراییهای خود را مدیون تواناییهای ساختاری و دیوان سالاری متقن خود است.
باید جامعه سازیمان براساس هویت تمدنی مان صورت گیرد.
اگر چنین نباشد، خیلی زود در گرداب انحراف از اصول خواهیم افتاد که هویت فرهنگیمان را مخدوش خواهد کرد.
بنابراین، طبیعی است که این بحثها باید در عمیقترین لایههای فکری مطرح شود. در این سه دهه، لطمات زیادی در این حوزه به بدنه کشور وارد شد؛ لذا توجه به این مقوله از ناحیه رهبری امری لازم بود.