«استراتژی خروج، عقبنشینی مرحلهای یا تغییر مکان استراتژیک» سیاستمداران و تحلیلگران آمریکایی در چند هفته اخیر بارها این عبارات را به زبان آوردهاند. حالا همه میخواهند دامن خود را از بحران عراق پاک کنند. شکست جمهوریخواهان در انتخابات میان دورهای، استعفای دونالد رامسفلد وزیر دفاع و انتشار گزارش گروه مطالعه عراق نشان دهنده احتمال تغییراتی در روند جنگ عراق است. حالا همه میخواهند سربازان آمریکایی به خانه بازگردند و ماجرا تمام شود.
میل به بازگشت بازتاب حس خودشیفتگی ملیای است که گریبان سیاست خارجی آمریکا را گرفته است. آمریکاییها فکر میکنند عراق تحت فرمان آنهاست. خودشان باعث قائله شدند و حالا میشود صورت مساله را پاک کرد. اما راه حلهای یک سویه نمیتوانند واقعگرایانه باشند و مگر تصمیم حمله به عراق راه حلی یک سویه نبود؟
همه یک نکته بسیار مهم را فراموش میکنند، علل اقتصادی و سیاسی که باعث شد بوش تصمیم حمله به عراق با را بگیرد هنوز قدرتمند باقی ماندهاند. این علتها شبیه آن چیزی نیست که بوش در توجیه تصمیمش رسما اعلام کرد. نفت شاید مهمترین علت حمله بود و البته تهدیدات و تنشهایی مرتبط با نفت هم در آغاز اشغال نقش داشتند: رقابت چندین ساله واشنگتن و تهران، تهدید فزاینده تولید سلاحهای کشتار جمعی و هراس کاخ سفید از اینکه دامنه پیکار همیشگی خاورمیانه گسترش یابد و جنگهایی خونبارتر و پرهزینهتر آغاز شوند.
اگر آمریکا امروز تلاش میکند از جهنم عراق خلاص شود، تنها میتواند امیدوار باشد این جدیدترین فصل حضور نظامی واشنگتن در خاورمیانه زودتر ورق بخورد. ایالات متحده نمیتواند خاورمیانه را ترک کند. حالا برود، به زودی باز خواهد گشت.
در کتابهای تاریخ آینده از حمله آمریکا به عراق به عنوان جنگ دوم خلیجفارس نام میبرند یا شاید آن را جزو دوران جنگهای خلیجفارس طبقهبندی کنند. ممکن است مورخان سالهای بعد پیکار کنونی را ستیزی دیگر از جنگی بسیار طولانی قلمداد کنند، زیرا اقدامات ایالات متحده در جنگ حاضر احتمال آغاز جنگی جدید در خاورمیانه را به شدت افزایش میدهد. حمله به عراق باعث شد تنشهای خاورمیانه گسترش یابد و از میزان تاثیرگذاری آمریکا در منطقه کاسته شود. عواملی که آمریکا را به سمت جنگ کشاندند آن قدر قدرتمند هستند که فرقی نمیکند کدام حزب کنگره را از آن خود میکند یا چه کسی کاخ سفید را اشغال خواهد کرد. در واقع با وجود نفرت عمومی از جنگ عراق اصلا بعید نیست که یک رئیسجمهوری دموکرات دستور آغاز جنگ سوم خلیجفارس را بدهد.
نفت، جنگ سرد و ایران
آمریکاییها قبل از جنگ جهانی اول به فکر منافعشان در خاورمیانه افتادند؛ زمانی که امپراتوری انگلیس با ترسیم دوباره نقشه منطقه، دولتهای ملی تاسیس میکرد؛ مانند عراق که از چسباندن قطعههای نامتجانس سنی، شیعه و کرد به وجود آمد. ایالات متحده که در دهه 20 میلادی به قدرت قدرت صنعتی شماره یک جهان تبدیل میشد، نمیتوانست از نفت خلیجفارش چشم بپوشد. امضای قراردادهای حفاری توسط شرکتهای استاندارد اویل کالیفرنیا و تگزاسکو در سالهای 1933 و 36 باعث حضور عمیقتر ایالات متحده در منطقه شد.
اما پس از جنگ جهانی دوم بود که آمریکای حریص به انرژی با هدف ایجاد نظمی جدید در دنیا خاورمیانه را به اولویت مرکزی سیاست خارجی خود تبدیل کرد. در آن زمان ایالات متحده هم به نفت احتیاج داشت و هم وارد جنگ سرد با شوروی شد؛ اینجا بود که دو ابرقدرت رقابت بر سر منابع خاورمیانه را آغاز کردند. پس از جنگ جهانی دوم شوروی برخلاف قولش در کنفرانس یالتا (1945) از خروج از ایران امتناع کرد. این باعث شد که شورای امنیت آنها را مجبور به عقبنشینی کند. سرانجام آمریکا به این نتیجه رسید که باید در ایران متحدی قابل اطمینان داشته باشد و به این ترتیب شاه ایران از سوی تمام روسای جمهوری ایالات متحده از آیزنهاور تا کارتر مورد حمایت قرار گرفت.
در همین زمان تاسیس اسرائیل در سال 1948 و حمایت رئیسجمهوری آمریکا از این امر به پیچیدهتر شدن اوضاع خاورمیانه کمک کرد. پیوند آمریکا و اسرائیل به تنشی جدی میان ایالات متحده و دولتهایی منجر شد که به نفت آنها وابسته بود. برقراری توازن میان این دو موضوع هنوز جزو دشوارترین وظیفه سیاستگذاران واشنگتن است.
اما اوضاع پیچیدهتر هم شد. مردم به رهبری امام خمینی شاه دیکتاتور را سرنگون کردند و حکومتی دینی در ایران تاسیس شد. ماجرای گروگانگیری اعضای سفارت آمریکا باعث شد کاخ سفید علاوه بر شکستنی ژئوپلتیک در منطقه، تحقیر هم شود. به علاوه در سال 1979 اتحاد جماهیر شوروی وارد خاک افغانستان شد و آمریکا به این دو ماجرا در دو جبهه پاسخ داد: برای مقابله با شوروی در افغانستان از رزمندگان مجاهدین حمایت کرد که توسط افرادی مثل بنلادن رهبری میشدند و از صدام حسین رهبر نظامی عراق پشتیبانی کرد تا از تاثیر ایران در منطقه بکاهد. در هر دو مورد این سیاستها بعدا به ضرر آمریکا تمام شد.
پس از سقوط شوروی آمریکا در منطقه بیرقیب شد و سیاستمداران کاخ سفید منافع نفتی را به هر چیز دیگری ترجیح دادند. اما صدام متحد سابق آمریکا ظاهرا فکر کرده بود که آنقدر که واشنگتن به او نیاز دارد او به واشنگتن نیاز ندارد. کویت را در1990 اشغال کرد و متحدان آمریکا در منطقه خلیجفارس را مورد تهدید قرار داد. دولت بوش و متحدانش با همکاری عربستان سعودی او را مجبور به عقبنشینی کردند. با این حال جورج بوش (پدر) نپذیرفت که با حمله به بغداد صدام را سرنگون کند. او میترسید ایران خلأ قدرت به وجود آمده در خاورمیانه را پر کند. ایران پس از سقوط شوروی به رقیب اصلی آمریکا در منطقه تبدیل شده بود. یک تحلیلگر بلندپایه عرب یک بار به من گفت: «مسالهای که هیچ کدام از آمریکایی نمیخواهند به آن اعتراف کنند این است که حمله آمریکا به عراق به تروریسم ربطی نداشت. این جنگی از پیکار ژئوپلتیک ایران و آمریکا برای تسلط در منطقه است که از ربع قرن پیش شروع شد.» پادشاه اردن چندی پیش گفت که منطقه به سمت سه جنگ داخلی پیش میرود: در عراق، فلسطین و لبنان. در هر سه مورد ایران و آمریکا به نحوی رو در روی هم ایستادهاند.
... و جنگ سوم خلیجفارس
به نظر میرسد آمریکا پس از عراق یک بار دیگر به منطقه باز خواهد گشت و جنگ سوم آغاز میشود. جنگ با چه کشوری؟ هنوز دقیقا معلوم نیست. ممکن است آمریکا به بهانه برنامه اتمی با ایران رویارو شود. درگیریهای لفظی میان رهبران ایرانی و سران اسرائیل شدت گرفته است و حمایت کاخ سفید از تل آویو در هر شرایطی بیچون و چرا است.
اما سناریوی دیگری هم وجود دارد ممکن است باعث پاسخ نظامی آمریکا شود. مثلا اگر اردن، پاکستان یا عربستان سعودی در دست بنیادگرایان بیفتد چه میشود؟ افزایش قیمت نفت، واکنش رقبای منطقهای و دورنمای تهدید باعث میشود ارتش آمریکا به حال آماده باش درآید. اگر مثلا سربازان یکی از کشورهای همسایه برای ضربه زدن به منافع آمریکا وارد خاک عراق شوند جنگ سوم آغاز شده است. جنگ سوم جنگی «رامسفلدی» نیست. آمریکا اشتباهات قبلی را تکرار نمیکند. این بار سربازان بسیار بیشتری وارد خاک طرف مقابل میشوند.
جنگ ویتنام نشان داد که خروج از یک کشور بسیار سختتر و پیچیدهتر از وارد شدن به آن است. از وقتی که نتایج انتخابات سال 1968 در آمریکا نشان داد که مردم به عقبنشینی از ویتنام مایلاند، هفت سال طول کشید سربازان از آنجا خارج شوند. به نظر میرسد خروج از عراق به مراتب دشوارتر از عقبنشینی از ویتنام خواهد بود. مخصوصا حالا که خاورمیانه از دوران قبل جنگ خلیجفارس دوم خطرناکتر شده است.
آمریکا باید به جای عقبنشینی سریع از عراق طوری دیگر رفتار کند تا احتمال آغاز جنگ سوم کاهش یابد. آمریکا باید دولت عراق را قدرتمندتر کند، نه با سلاح که با آموزش سربازان و پلیسهای عراقی. تنها عراقیها میتوانند خشونت را پایان بخشند.
سیاست آمریکا در منطقه باید چیزی شبیه «محدودیت موازی» نامیده شود، یعنی جلوی گسترش تهدیدات پیچیده را بگیرد و همزمان منافع حیاتی آمریکا در منطقه را محدود کند. برای اینکه تعداد جنگهای خلیجفارس به 3 یا 4 نرسد، آمریکا باید در یک برنامهریزی طولانی مدت از وابستگیاش به نفت خاورمیانه بکاهد. هیچ جنگی در خاورمیانه آنقدر سرنوشتساز نیست که کاهش بهای نفت در بلند مدت تاثیرگذار است. برای خلاص شدن از شر جنگهای نفتی چارهای دیگر وجود ندارد.