ترجمه: رامین رهبریعقوبی
حکایت ترکیه در حال حاضر تبدیل به حکایت یک بام و دو هوا شده است. وقتی از ترکیه سخن به میان میآید گویی از دو کشور کاملا مجزا سخن میگوییم؛ کشور نخست کشوری است که سابقه عضویت پنجاه ساله در ناتو دارد. دموکراسی در این کشور موج میزند، روزنامهها آزادانه و دولت با ثبات آن در مجلس قانونگذاری از اکثریتی کامل برخوردار است. با وجود آنکه اکثر مردم این کشور به شدت مذهبی هستند ولی ترکیه کشوری کاملا سکولار محسوب میشود. اقتصاد این کشور در چند سال اخیر از رشد خوبی برخوردار بوده و تولید ناخالص داخلی آن از رشد متوسط سالانه 4/8 درصد را تجربه کرده است. نرخ تورم این کشور تا 75 درصد کاهش یافته و اکنون به نرخی تکرقمی نزدیک شده است. برخلاف اکثر کشورهای اتحادیه اروپا که از جمعیتی سالمند برخوردارند، جمعیت این کشور جوان است و رو به رشد دارد. بزرگترین شهر آن در دوران قدیم گهواره تمدن اروپا و مسیحیان لقب داشت. تا اینجا میتوان گفت که همه چیز این کشور کاملا رو به راه است و دیگر نباید مانعی بر سر ورود آن به اتحادیه اروپا وجود داشته باشد.
ترکیه دوم کشوری است که با ترکیه نخست تفاوتی اساسی دارد. بخش اعظم این کشور در قاره آسیا واقع شده و با کشورهایی نظیر سوریه و عراق همسایه است. اقتصاد آن بارها با مشکل روبهرو شده و واحد پول آن بارها ارزش خود را از دست داده است. بسیاری از بانکهای این کشور با مشکل کمبود نقدینگی مواجه هستند و به عنوان یکی از مقروضترین کشورها به صندوق پول جهانی شناخته میشود. این کشور حتی از 10 کشوری که در ماه می سال 2004 میلادی به اتحادیه اروپا پیوستهاند، فقیرتر است. بارها در این کشور کودتای نظامی صورت گرفته و پرونده نقض حقوق بشر و شکنجه در زندانهای آن بسیار قطور است.
اغلب مردم این کشور مسلمان هستند و در صورتی که این کشور به اتحادیه اروپا ملحق شود، این احتمال وجود دارد که به دلیل بیشتر بودن جمعیت آن نسبت به بسیاری از کشورهای اتحادیه اروپا، بخواهد امتیازهای ویژهای را کسب کند. همه این مسائل سبب میشود که اتحادیه اروپا نتواند به سادگی به این کشور چراغ سبز را نشان دهد.
اینکه اتحادیه اروپا باید کدام یک از این دو کشور را بپذیرد، هنوز مورد بررسی است. زیرا دو کشور مرود بحث در واقع یک کشور یا همان ترکیه را تشکیل میدهند. از آنجا که «رجب طیب اردون»، نخستوزیر ترکیه مذاکره برای پیوستن به اروپا را در دستور کار خود دارد، بسیاری از اروپاییان دیگر او را به خوبی میشناسند. تاکنون ترکیه بارها آمادگی خود را برای پیوستن به اتحادیه اروپا اعلام کرده است. تمامی این تلاشها باعث شده که اروپا زمانی را برای ازسرگیری مذاکرات مربوط به پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا تعیین کند ولی هرگز قطعیت این «پیوستن» را اعلام نکند.
مسئله پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا چیزی نیست که به یکباره مطرح شده باشد بلکه این موضوع از چهل سال پیش مورد بررسی بوده است. ترکیه دومین کشوری بود که در سال 1963 پیمان همکاری اروپا را امضا کرد و در سال 1987 جزو نخستین کشورهایی بود که به طور رسمی خواستار پیوستن به اتحادیه اروپا شد. در سال 1989 اتحادیه اروپا اعلامیهای را علیه پیوستن ترکیه به این اتحادیه صادر کرد ولی عجیب اینکه مذاکرات مربوط به پیوستن این کشور به اروپا همچنان ادامه دارند. در دهه 1990 اتحادیه اروپا موجب پیوستن 8 کشور دیگر اروپایی را فراهم آورد و در طرف دیگر رهبران اروپایی از صحبت در مورد پیوستن ترکیه به این اتحادیه خودداری کردند. با این حال در سال 1996 اتحادیه گمرکات ترکیه و اتحادیه اروپا شکل گرفت.
فرانتس فیشلر، کمیسیونر کشاورزی اتحادیه اروپا که اهل کشور اتریش است، میگوید؛ ترکها بیش از آنکه اروپایی باشند، شرقی هستند. فریتس بولکشتاین کمیسیونر اهل آلمان میگوید، ورود ترکیه به اتحادیه اروپا به این معنی است که بیرون رانده شدن ترکها از دروازههای شهر وین در سال 1683 کار بیخودی بوده، زیرا آنها سرانجام موفق به ورود به اروپا شدهاند. در سال 1683 سربازان ترک سعی داشتند به وین حمله کنند که با مقاومت سربازان پروس روبهرو شدند. والری ژیکارد ستن، رئیسجمهوری اسبق فرانسه معتقد است که ورود ترکیه به این اتحادیه را میتوان به مرگ اتحادیه اروپا تعبیر کرد.
این گفتهها بیشتر باعث برانگیختن خشم ترکها میشود. آنها میگویند که بهترین تفریحگاه را برای جهانگردان اروپایی فراهم آوردهاند. ژنرالهای ترکیه معتقدند در صورتی که 40 سال در پیمان ورشو فعالیت میکردند، میتوانستند نتایج بهتری را در بروکسل کسب کنند. یکی دیگر از مشکلات ترکیه کودتای آرام این کشور است که باعث حذف حزب نیمه اسلامگرا از دستگاه دولتی شد. رفتار ترکها با آشوبگران حزب کرد PKK در جنوب شرقی این کشور نشاندهنده نقض حقوق بشر توسط ترکهاست.
در سال 1999 در اجلاسی در «هلسینکی» اتحادیه اروپا به طور رسمی ترکیه را به عنوان نامزد الحاق به این اتحادیه معرفی کرد. در سال 2002 میلادی رهبران اتحادیه اروپا پا را از این هم فراتر نهادند و اعلام کردند در صورتی که ترکیه بتواند معیارهای «پیمان کپنهاک» را رعایت کند، این احتمال وجود دارد که راه برای مذاکره بر سر پیوستن این کشور بر اتحادیه اروپا باز شود. این گفته سبب شد که در دسامبر سال 2004 تاریخی جدید را برای از سرگیری مذاکره میان ترکیه و اتحادیه اروپا تعیین کنند.
همه این مسائل باعث شدهاند که بحث پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا بغرنجتر شود. در صورتی که رهبران اتحادیه اروپا بخواهند تصمیمهای خود را بر پایه رعایت معیارهای پیمان کپنهاک توسط ترکیه اتخاذ کنند، برای اروپاییان گفتن «نه» به ترکیه تقریبا محال خواهد بود. ترکیه از نظر اقتصادی، سیاسی و دستگاه قضائی در وضعیتی بسیار بهتر از رومانی به سر میبرد و این در حالی است که احتمال پیوستن رومانی در اوایل سال 2007 به اتحادیه اروپا بسیار زیاد است. همه این مسائل حکایت از آن دارد که ترکها برای پیوستن به این اتحادیه راه را کمیاشتباه رفتهاند.
از دید اروپاییان، بسیاری از موارد یاد شده به نوعی نقطه ضعف ترکیه محسوب میشود. اکنون آنها خیلی راحت میتوانند دلیل بیاورند که ترکیه در اروپا قرار نگرفته است. در نقطه پایانی پلی که از «تنگه بسفر» میگذرد نوشته شده به اروپا خوش آمدید. از طرفی جغرافیدانان ترک میتوانند دلیل آورند که یک دهم اراضی این کشور در قاره اروپا واقع شده است. قبرس پیش از این به اتحادیه اروپا پیوسته است و بخش اعظم اتکای سیاسی اقتصادی آن بر ترکیه واقع در آسیاست.
در قرن 19 ترکیه کشوری اروپایی فرض میشد. در آن دوران نیکولاس اول پادشاه روسیه بر کشور ترکیه نام «زگیل اروپا» گذاشته بود. به هر حال باید گفت که حتی بدون ایجاد تغییر در جغرافیای این کشور، اتحادیه اروپا آن را به عنوان یکی از نامزدهای پیوستن به این اتحادیه پذیرفته است. یکی دیگر از عواملی که باعث ایجاد دردسر میشود اندازه و وسعت جغرافیایی ترکیه است. این موضوع میتواند توازن موجود در اتحادیه اروپا را در هم بریزد. در ابتدا اتحادیه اروپا با سه کشور بزرگ و سه کشور کوچک کار خود را آغاز کرد و پس از مدتی اعضای این اتحادیه به 6 کشور بزرگ و 19 کشور کوچک افزایش یافت.
در صورتی که کشورهای بلغارستان، رومانی و کروواسی به اتحادیه اروپا بپیوندند، پیوستن ترکیه به جمع این کشورها باعث خواهد شد که این اتحادیه از 7 کشور بزرگ و 22 کشور کوچک تشکیل شود.
یکی از مسائلی که اعضای فعلی اتحادیه اروپا را به وحشت میاندازد آن است که ترکیه با 71 میلیون جمعیت میتواند خود را به عنوان بزرگترین کشور در اتحادیه اروپا معرفی کند. در حال حاضر کشور آلمان با برخورداری از 5/82 میلیون نفر جمعیت در اتحادیه اروپا مقام نخست را از نظر بیشترین جمعیت داراست، ولی تا سال 2020 به احتمال زیاد جمعیت ترکیه از آلمان نیز بیشتر خواهد شد و این کشور میتواند حرف زیادی برای گفتن داشته باشد. در حال حاضر جمعیت ترکیه میتواند حدود 15 درصد از کل جمعیت اتحادیه اروپا را تشکیل دهد. در صورتی که قانون اساسی اتحادیه اروپا و نظام رایگیری در آن به درستی به اجرا گذاشته شود، این احتمال میرود که ترکیه بتواند حدود 14 درصد از وزنه تصمیمگیری در اتحادیه اروپا را به عهده گیرد این مقدار در قیاس با وزنه 18 درصدی آلمان در تصمیمگیریهای این اتحادیه، رقم قابل توجهی خواهد بود. نابرابریهای اقتصادی و فقر موجود در ترکیه باعث ایجاد مشکلات جدیدی برای اتحادیه اروپا خواهد شد.
حدود یک سوم جمعیت ترکیه به کشاورزی اشتغال دارند. به اجرا گذاشتن خطمشیهای کشاورزی اتحادیه اروپا در این کشور احتمالا با مشکلات بسیاری روبهرو خواهد بود. فقر میان مردم و تغییر در ساختار کشاورزی ترکیه باعث خواهد شد که اتحادیه اروپا بودجه سنگینی را برای از میان بردن این دو معضل اساسی ترکیه، در نظر بگیرد. در مقابل، ترکها معتقدند که با پیوستن به اتحادیه اروپا آن قدر عرضه و توان دارند که باعث جذب سرمایههای خارجی شوند و بدین لحاظ هیچ احتیاجی به کمک اروپاییها ندارند.