احمد زیدآبادی
در حالی که توجه جهانیان بر جنگ ویرانگر جنوب لبنان متمرکز شده است، شورای امنیت سازمان ملل آرامآرام به سوی تصویب قطعنامهای الزامآور مبنی بر توقف کامل تمام فعالیتهای مرتبط با غنیسازی اورانیوم در ایران حرکت میکند.
در سایه جنگ لبنان، روند تصویب قطعنامه علیه ایران در حد مسالهای حاشیهای تنزل یافته و کمتر توجه و اظهارنظری نسبت به آن میشود. هر چند که جنگ اسرائیل علیه حزبالله لبنان جدای از سیر پرونده هستهای ایران به نظر نمیرسد اما روشن است که تصویب قطعنامه الزامآور همراه با تهدید به تحریم و مجازات اقتصادی و دیپلماتیک علیه کشور، مسائل ایران را به طور مستقیم تحت تاثیر قرار میدهد.
در اینجا نمیخواهم پیامدهای قطعنامه الزامی شورای امنیت علیه ایران را که دیگر نه فقط امری محتمل که در یک قدمی ماست، بازشکافم و به قول آنان دل مردم را خالی کنم. قصدم تنها طرح یک پرسش است و آن اینکه آیا تصمیمگیرندگان بر نامه هستهای ایران تمایل دارند، بهترین و کم هزینهترین تصمیم را در اینباره بگیرند یا خیر ؟ اگر نمیخواهند که تکلیف امثال ما روشن است، چرا که در این وانفسا تا آن حد هوشیار ماندهایم که علاقهای به کوبیدن مشت بر سندان نداشته با شیم، اما اگر به راستی میخواهند تصمیم بهتر و کمهزینهتری بگیرند،
پرسشم این است که مطابق عقل، شرع، عرف و سنت، راه تصمیم درست از کدام مسیر میگذرد؟
آیا جز این است که طبق نص کتاب مقدس ما مسلمانان، شور و مشورت ویژگی اهل ایمان برای دستیابی به تصمیم درست است؟
آیا جز این است که پیامبر ما ـ که درود خدا بر او و خاندان و اصحابش باد ـ در هر کار خطیری با اهل مدینه به مشورت مینشست؟
آیا جز این است که امیرالمومنین علی(ع) میفرمود هر که استبداد ورزد هلاک میشود و هر که مشورت کند در عقول دیگران سهیم است؟ پس چرا برای تصمیمگیری درست درباره مهمترین مساله پیش روی جامعه، اهل نظر و فکر را به مشورت نمیطلبید و فضای طرح آرا و نظرات متفاوت را فراهم نمیکنید ؟
میدانم که پاسخ خواهند داد که هر تصمیمی در اینباره با مشورت نهادها گرفته میشود اما منظور من افراد و نهادهای خاص نیست، بلکه تمامی مردمی است که سیر پرونده هستهای بر زندگی آنان و فرزندانشان تاثیر میگذارد. به عبارت روشنتر، منظورم بازکردن راه اظهارنظر در رسانهها و مجامع عمومی به منظور برانگیختن بحثی جدی و کارشناسی است تا از رهگذر آن، راهی کم هزینه برای حل این مساله پیدا شود.
شاید ذهن تیزی نیازنباشد تا دریافته شود که هرگاه موضوع و مسالهای از اظهارنظر آزاد و انتقادی عموم جامعه دور نگه داشته میشود، یک جای کار اشکال دارد، یک جای اساسی کار. ما اما از حق انتقاد درباره آنچه که به سرنوشت عزیزترین و گرانبهاترین میراثمان پیوند دارد، محرومیم.