مسیح علینژاد
«بچهها شوخی شوخی سنگ میاندازند، قورباغهها، جدی جدی میمیرند.»
نمیدانم این یک هایکوی ژاپنی است یا یک شعر آلمانی اما چه فرقی میکند مهم آن است که در یک سوی ماجرا، جمعیتی کوچک اما کودک برای شوخی و خنده خیز برمیدارند و سنگ به مرداب یا رودخانه میاندازند و در سوی دیگر ماجرا، مرثیه دستجمعی غوکان است که با جنازههای باد کرده وحشتزده خویش یکی پس از دیگری مواجه میشوند.
ما بزرگتر میشویم و شوخیهایمان بزرگتر میشوند و این بار دیگر شوخی یا جدی گنجشکها را از سیمهای تیر چراغ برق نقش زمین میکنیم. این است قاعده بیقاعده شوخیهایی که اگرچه از پس آن طرح خندهای ناگزیر را انتظار میکشیم اما جایش با مرگ یا پایان حیات موجودات زنده این کره خاکی عوض میشود.
شوخی و لجاجتهای کودکانه را چه بخواهیم و چه نخواهیم با خود از عرصههای کودکانه به عرصههای اجتماعی و چهبسا سیاسی کشاندهایم. دایره گستردهتر شده و اینک هر یک از ما از کنار همان رودخانه یا از پای آن تیر چراغ برق به حوزههای مختلف جامعه و عرصههای خرد و کلان تصمیمگیری و اثرگذاری آمدهایم.
یکی در رسانه و دیگری در اریکه قدرت. صحبت از شوخیهای ما به عنوان نمایندگان افکار عمومی در رسانههاست و شوخیهای شما به عنوان نمایندگان همان افکار عمومی در عرصه سیاسی و تصمیمگیری کشور و برای گشودن باب سخن شاید باز هم باید دو رویداد را در این دو حوزه تصویر کرد.
تصویر اول
اصحاب رسانه در روزنامهای برای شوخی با مخاطبانش در پاسداشت سنت رایج دروغ سیزده، از سقوط عنقریب برج میلاد تهران خبر میدهد.
تصویر دوم
رئیس دولت نهم آنگاه که میهمان رسانه ملی شد برای شوخی با مخاطبانش، از «احمدینژادی شدن جهان» سخن به میان میآورد.
در هر دو تصویر، مخاطب، ضلع ثابت واقعه است و متغیر پدیده شوخی در دو حوزه سیاست و رسانه ایفای نقش میکند. در ماجرای اول، شوخی اصحاب رسانه با مخاطبان، مورد قضاوت اصحاب سیاست قرار میگیرد و در ماجرای دوم شوخی اصحاب سیاست با همان مخاطبان است که با واکنش اصحاب رسانه مواجه میشود.
در آن تاریخ شهردار وقت تهران آنگاه که شوخی اصحاب رسانه را بدون طرح خندهای ناگزیر بر صورت ترس خورده مخاطب دید، چنین موضع گرفت: «تعجب میکنم چرا برخیها اینقدر اصرار دارند که در خدمت اجانب باشند، برخی شوخیها واقعا به حیثیت کشور و منافع مردم آسیب میزند.»*
از قضا همان شهردار اینک ردای ریاستجمهوری به تن کرده و خود در مقام شوخی با مخاطب سخنی گفته که این بار اصحاب رسانه نیز وقتی خندهای را بر صورت مخاطب ندید در مواجهه با مزاح رئیسجمهور موضع میگیرد. اما چه موضعی؟ نه اشتباه نشود، ما هرگز موضعی مشابه که در مواجهه با شوخی ما گرفته شد، نگرفته و نخواهیم گرفت اما ما نیز اشتباه کردهایم. آنگاه که در انتشار خبر نگفتهایم رئیسجمهور قصد مزاح دارد و در نهایت هم آن روز و هم امروز ما ماندیم و شوخیهایی که از پی آن هیچکس نخندید.
حتی اگر شما کماکان بر باور دیروزتان پایدار باشید و همچنان برخی از اصحاب رسانه را در خدمت اجانب بپندارید ما اما میپذیریم که در انتقال شوخی رئیسجمهور به افکار عمومی باید بیش از این امانتدار بود. چه که خوب میدانیم هم آن روز که ما منتسب به اجانب شدیم و هم امروز که شما بر مدار مطایبه سخن میگویید، مخاطب اما در همان نقطه ایستاده و تاب شوخی از آنانی را که حوزه مسوولیتشان فراختر از توده مردم است ندارد.
به یاد داریم شوخی دیگری از اصحاب رسانه را برای آزادی اوجالان، رهبر کردهای مخالف ترکیه که چگونه هلهله و شادی در بخشی از بدنه اجتماعی پدید آورد تا جایی که خسارتهایی را نیز در پی داشت.
همانگونه که به یاد داریم دستنوشته غیرجدی بوش رئیسجمهور آمریکا به وزیر خارجهاش که از او برای رفتن به دستشویی اجازه خواسته بود چگونه در رسانه ملی و غیرملی ایران پر سر و صدا شد. پس فراموش نکنیم حتی اگر ما بر این کوتاهی خود اذعان داریم و از این پس بر شوخی بودن برخی از سخنان بزرگان اصرار هم ورزیم اما این دلیلی بر ساده گذشتن افکار عمومی جهان از کنار آن شوخی نخواهد بود که آنان نیز هر آنچه ما برایشان پسندیدهایم را قطعا برای ما خواهند پسندید. لذا بر ما و شماست که بر آنچه نگاشته و گفته میشود، بیش از اینها اندیشه کنیم که اگر شوخیهای روزهای سرخوش کودکی با مرگ موجود زندهای طرح خنده از لب میزدود چه بسا اینک در عرصههای کلانتر، یک شوخی سرد حاصلش مرگ معنوی جایگاه هرکدام از ما باشد.