عطاءالله مهاجرانی
اشتباه با بیتوجهی غیرقابل پذیرش پاپ این است که در مورد اعمال اراده خداوند و التزام و به کلمات خویش، به جای اینکه به متن اصلی اسلام یعنی قرآن مجید استناد کند، به سخن ابن حزم استناد کرده است.
براساس قرآن مجید:
اول: نظام هستی عادلانه است. پدیدهها درست در جای خود هستند. به تعبیر مولوی:
آفتابی کز وی این عالم فروخت
اندکی گر پیش آید جمله سوخت
آنچه نامعقول است دخالتهای بیحساب و نسنجیده انسان در طبیعت است. هستی بر پایه «قسط» استوار است. همانگونه که خداوند انسان را در «احسن تقویم» بهترین و زیباترین موقعیت آفریده است، هستی و طبیعت نیز همین گونه است. به تعبیر ابن سینا، خداوند در غایت کمال و جمال و درخشندگی– بهاء – است... «فالو اجب الوجود هو فی غایه الکمال و الجمال و البهاء الذی یعقل ذاته بتلک الغایه و البهاء و الجمال و بتمام التعقل... »
خداوند قائم به قسط است. (آل عمران / 18) قسط، فقط ستون و معماری آفرینش نیست. قسط معماری جهان، انسان و قیامت نیز هست. شیوه زندگی مومنان متکی بر قسط است. (مائده / 8 ) حکومت و حکمیت در میان مردم میبایستی بر بنیاد قسط باشد. (مائده / 42) فرمان خداوند مبتنی بر قسط است. (اعراف / 29) داوری بین مردم براساس قسط است و خداوند به کسی ستم نمیکند. (یونس / 54) میزان سنجش در روز قیامت، قسط است. (انبیاء / 47) خداوند به کسی ستم نمیکند. انسانها هستند که بر خود ستم روا میدارند. (هود 107 و نحل 118 و زحرف 76 و آل عمران 117 و روشنتر از هر تعبیری: ان ا... لایظلم مثقال ذره (نساء /40 )
خداوند که اساس هستی و نظام آفرینش را بر بنیاد عدالت قرار داده است با فرستادن پیامبران خواسته است که انسانها نیز زندگی و جامعهای عادلانه داشته باشند. به عبارت دیگر عدالت، یک نظام و سیستم آفرینش است. آیا پذیرفتنی است که خداوند خود برخلاف چنین سیستمی عمل کند و به سخن خود ملتزم نباشد؟ کسی به سخن خود ملتزم نیست که نسبت به آینده جهل دارد. توانایی او کاهش پیدا میکند. در ارزیابی توان و دانش خود اشتباه میکند. مثل خداوند به روایت سفر آفرینش، وقتی آدم را آفرید، نگران شد که آدم از شجره معرفت خورده، اگر از شجره حیات جاودان هم بخورد؛ مثل خدا میشود! خداوند به همین خاطر آدم را از بهشت بیرون کرد. ( پیدایش، باب 3، آیه 22) و از آفرینش آدم پشیمان و در دل خود محزون شد. ( پیدایش، باب 6، آیه 6)
دوم: به صراحت در قرآن مجید درباره درستی و تحقق پیمان خداوند و وعدههای او سخن گفته شده است. وعده خداوند حق است و چه کسی از خداوند صادقتر است؟ (نساء / 122، یونس / 4 و کهف 27 و 98) خداوند وقتی وعده داد بر خلاف وعده خود عمل نمیکند. وعدا... لایخلف ا... وعده. (روم / 6)
سوم: خداوند، رحمت را به عنوان شیوه خود انتخاب کرده است. شیوهای که دگرگونی نمیپذیرد. کتب علی نفسه الرحمه. (انعام / 12) اگر پاپ فقط و فقط همین آیه را میدید و از شرح و بسط و تفسیر آن مطلع میشد بدون شک چنان محوری را برای سخن خود انتخاب نمیکرد و ابن حزم مرجع و مستند او نمیشد. ضمن اینکه متفکران اسلامی به نقد و تحلیل سخن ابن حزم پرداختهاند. از جمله ابن رشد، در رد سخن ابن حزم میگوید خداوند بر خلاف منطق عمل نمیکند. مثلا مربع مدور نمیسازد. به اصطلاح او تربیع دایره ممکن نیست. غزالی همین سخن را دارد که خداوند بر خلاف نظام طبیعت در مواردی عمل میکند. مثلا آتش ابراهیم را نمیسوزاند. اما برخلاف قواعد منطق رفتار نمیکند.
در اینجا مناسب دارد به آیهای اشاره کنم که گاهی مستند سخن ابن حزم قرار گرفته است. آیهای که درباره نسخ آیات و نسی آنها اشاره میکند. «ما ننسخ من آیه او ننسها نات بخیر منها او مثلها» (بقره/ 106) انساء به معنی ترک کردن است. نه به این معنی که خداوند کلام خود را فراموش میکند. سخن او برای دوره معینی بوده است. مثل مراحل تدریجی تحریم شراب، یا صدقه دادن در مورد نجوای با پیامبر و...
شیخ مفید در کتاب «تصحیح الاعتقاد» در فصلی به این نکته اشاره میکند. نوشته است: «نسیان به معنی ترک و تاخیر است.» علامه طباطبایی در المیزان، نسیان را از ریشه انساء به معنی از یاد بردن معنی کرده است. خداوند مطلبی را از یاد انسانها میبرد. نه اینکه او خود سخن خویش را فراموش میکند.
در زندگی اجتماعی و سیاسی شاهدیم که حکومتها– بیشتر حکومتهای شرقی– متناسب با منافع خود و بقای خویش یا خانواده خویش بر سریر قدرت، قوانین را، حتی قانون اساسی را دلخواهانه تفسیر میکنند. گاهی خود فراتر از قانون قرار میگیرند. هرچه آنها بپسندند قانونی و پسندیده است. هر چه آن خسرو کند شیرین بود. نمونه نابش را در چگونگی جابه جایی قدرت در برخی کشورهای عربی دیدیم که چگونه ظرف یکی دو روز همه قوانین اساسی و عادی متناسب بایک مصلحت یا منفعت تغییر یافت. آیا خداوند هم جهان را همین گونه اداره میکند؟ نگران است که سرچشمههای قدرت از کف او ربوده شود، از این رو بر خلاف سخن خود رفتار میکند؟ واقعیت این است که در مبانی اعتقادی اسلام، نمیتوان براساس نص قرآن مجید و سنت پیامبر و روایات چنین مدعایی را ثابت کرد. بدیهی است میتوان گاه و بیگاه در گوشه و کنار روایتی را یافت. مهم اصالت و سندیت و صحت و درایت آن روایت است. در اسلام به دلیل نص قرآن مجید که هیچ گونه شبهه و خدشهای مسلمانان در آن روا نداشته و ندارند نص قرآن معیار اصلی است. براساس این نص، سخن ابن حزم، سخنی ناروا و نیندیشیده است. صرف نظر از استناد به نص قرآن مجید، میتوان در یک بحث عقلانی و کلامی پرسید خداوند چرا برخلاف سخن خود رفتار میکند؟ چرا مخالف ذات خود رفتار میکند؟ امپراتور مانوئل دوم میداند که رفتار بر خلاف ذات از سوی خداوند پسندیده نیست، آن وقت چنین مطلب بدیهیای به عقل خدا نمیرسد؟ بگذریم از اینکه امپراتور محبوب پاپ، دراداره قلمرو و خودش که روز به روز مثل تودهای برف در تابش آفتاب سوزان آب میشد و در دوران محاصره کنستانتینوپل، پایتخت را سالها رها کرد و رفت، سخنش درباره خداوند چقدر پذیرفتنی است. او خودش برخلاف عقل عمل کرد. چگونه تشخیص میدهد که خداوند برخلاف عقل عمل میکند؟ چنین است که ساختار سخنرانی پاپ که متکی بر دو نقل قول بود، قول امپراتور و ابن حزم فرو میریزد. باز هم سخن تئودور خوری در گوشم زنگ میزند. پاپ اسلامشناس نیست. نمیبایست در عرصهای که آشنا نیست و خبرگی ندارد وارد شود.