تاریخ انتشار : ۱۳ مهر ۱۳۹۱ - ۰۷:۳۵  ، 
کد خبر : ۴۲۹۹۵

در کلیسا به دلبری ترسا... (بخش سی‌ودوم)


عطاءالله مهاجرانی
بدون تردید، مفاهیم بسیاری را می‌توان در متون فلسفی یونانی یافت که به همان مفاهیم در ادیان نیز توجه شده است. فلسفه درصدد بوده است که به پرسش‌هایی اساسی انسان در قلمرو هستی پاسخ بگوید،‌ مثل همان پرسش‌هایی که به عنوان پرسش‌های معروف کانت مطرح شده است. انسان از کجاست؟ کجایی هست؟ به کجا می‌رود؟ در کدام قرارگاه جان او آرام می‌گیرد؟ فضیلت و عدالت و عشق و عقلانیت مفاهیمی بوده است که ذهن انسان را مدام مشغول داشته است. نه تنها در تمامی جستجوهای سقراط به روایت افلاطون چنین دغدغه‌هایی موج می‌زند، بلکه تا به امروز هم همان مسائل زنده و جاری است. کتاب «چرا مسیحی نیستم؟» برتراندراسل را به بهانه سخنرانی پاپ می‌خواندم. نکته بسیار مهمی در این کتاب دیده می‌شود. راسل از موضع پرسشگری، صمیمانه و با هوشمندی‌ای که مثل کارد می‌برد، مسیحیت رسمی را می‌کاود تا به پاسخ پرسش‌هایی دست یابد که ذهن او را می‌گدازد.
از این رو به گمانم تلاش پاپ بر اینکه بین مفاهیم دینی و ایمانی نسبتی برقرار است فراتر از ترجمه کتاب مقدس به یونانی است. نمی‌توانم چرا پاپ در متن سخنرانی خود که با تامل تهیه شده، برای اثبات نسبت بین کتاب مقدس و عقلانیت یونانی تنها به آیات ابتدای انجیل یوحنا و آیه نخست سفر پیدایش استناد می‌کند؟ در بحث نسبت بین عقلانیت و ایمان، درخشان‌ترین آیات را می‌توان در امثال سلیمان یافت. هر چند آیات ابتدای یوحنا، مهمترین مستند چنین بحثی است. در امثال سلیمان حکمت مثل یک موجود زنده سخن می‌گوید. مفهومی همانند آنچه در کتاب العقل کافی آمده است که: اول ما خلق ا... العقل، به ترجمه فردوسی: نخست آفرینش خرد را شناس و نیز سخن فیلسوفانی مثل «خرینوس» و «زنون» که ابن سینا در الهیات شفا به آن‌ها استناد کرده است که گفته‌اند: « الباری تعالی ابدع النفس و العقل دفعه واحده ثم ابدع جمیع ما تحتهما بتوسطهما... : خدای آفریننده بزرگ، یکباره جان و خرد را آفرید، سپس تمامی آنچه که فروتر از آنها بود را به واسطه آنها آفرید.» ( الهیات شفا، استاد مطهری، جلد اول، تهران 1370 ص: 356 )
در باب 8 امثال سلیمان، حکمت می‌گوید: «خداوند مرا مبداء طریق خود داشت، قبل از اعمال خویش از ازل * من از ازل برقرار بودم، از ابتدا پیش از بودن جهان * هنگامی که لجه‌ها نبود من مولود شدم، وقتی که چشمه‌های پر از آب وجود نداشت * قبل از آنکه کوه‌ها برپا شود... وقتی که او آسمان را مستحکم ساخت من آنجا بودم... وقتی که افلاک را بالا استوار کرد و چشمه‌های لجه را استوار گردانید * چون به دریا حد قرار داد، تا آب‌ها از فرمان او تجاوز نکنند * و زمانی که بنیاد زمین را نهاد * آنگاه نزد او معمار بودم، و روز به روز شادی می‌نمودم... » ( امثال سلیمان، باب 8 آیات 22 تا 31 )
شگفت‌انگیز است! چنین مفاهیم مشترکی میان اسلام و مسیحیت وجود دارد که می‌تواند به عنوان کلمه مشترک در میان مسلمانان و مسیحیان تلقی شود تا دوستی و ارتباط بیشتر آنان از رنج‌ها و بد فهمی‌ها بکاهد، آن وقت پاپ با استناد به سخن ابن حزم که متفکری ظاهرگر است بر بدفهمی افزوده است. مناسب است اشاره‌ای کنم به شیوه داوری و تفسیر صدرالمتالهین ملاصدرا درباره فیلسوفان یونانی. ملاصدرا در جلد پنجم اسفار. در عطف کتاب جلد ششم چاپ شده نشانه‌ای از بی‌دقتی و سرسری انگاشتن ما. البته ناشران لبنانی. در فصل سوم، درباره پدید آمدن جهان، ملاصدرا را به سخنان پیامبران و حکیمان استناد می‌کند. پیامبران و حکیمان را در کنار هم قرار می‌دهد. 5 تن از حکیمان یونانی را به عنوان استوانه‌های حکمت نام می‌برد؛ انباذقلس، فیثاغورث و سقراط و افلاطون و ارسطو، وصف و دعای ملاصدرا شنیدنی است؛ به ویژه برای دوستداران مکتب تفکیک،
« قدس‌الله نفوسهم و اشرکنا فی صالح دعائهم و برکتهم فلقد اشرقت انوار الحکمه فی العالم بسبهم و انتشرت علوم الربوبیه فی القلوب لسعیهم » ( اسفار، ج 5 ص: 206 و 207 )
به عبارت دیگر می‌خواهم بگویم می‌توان نقاط مشترکی بین ادیان ابراهیمی و حکمت یونانی پیدا کرد. این نقاط مشترک از این رو نیست که کتاب مقدس چون به یونانی ترجمه شده در مسیحیت این آمیختگی وجود دارد و در اسلام وجود ندارد. سخن پاپ چنانچه پذیرفتنی باشد صرفا در ترجمه همان بخشهایی از کتاب مقدس، به ویژه انجیل مصداق دارد که مفاهیم مشترکی مطرح شده است. مثل آیات ابتدای انجیل یوحنا، تفسیری که یوحنا از « کلمه » به دست می‌دهد، این ظرفیت را داراست که حقیقت مطلق، خرد محض، حقیقت عشق، مسیح و خداوند را شامل شود.
سخن ما مسلمانان این است که اگر پذیرفتیم که کلمه حقیقت مطلق و خرد ناب است این گوهر نمی‌تواند لباس ماده بپوشد، سیر مادی داشته باشد، شکنجه شود و او را به صلیب بکشند. صرفا یک بحث عقلانی است و نه سخنی رمز گونه و اسطوره‌ای.
مسیح نمی‌تواند اقنومی مستقل از خداوند .پدر. باشد.
خداوند که به تعبیر پاپ در مسیحیت، اراده اش در برابر مقولات و عقل تابع است چگونه اقنوم مستقل از خویش آفریده است که هم مستقل است و هم نیست؟ نکته جالب توجه این است که متکلمان مسلمان بحث‌های ژرف و پردامنه‌ای دارند که چگونه صفات خداوند از ذات او جدا نیست. این بحث از این رو صورت گرفته است که نظریه توحید کوچکترین خدشه‌ای نپذیرد. مثل شبهاتی که موسی بن میمون متفکر کلامی یهودی درباره نسبت بین صفات و ذات خداوند مطرح کرد.
نخست ضرورت دارد بپذیریم یا اثبات کنیم که در ذات خداوند، چند گونگی وجود ندارد، سپس درباره نحوه تحقق اراده خداوند بحث کنیم که آیا اراده او به امر غیر معقول تعلق می‌گیرد؟ آیا خداوند نسبت به عقل تابع است؟ یا رفتاری غیر عقلانی دارد. در مورد اراده خداوند و نسبت آن با عقل و عدالت در اسلام و مسیحیت و نیز یهودیت بحث‌های پردامنه‌ای صورت گرفته است. بحث شرور در جهان همواره زمینه‌ای برای طرح چنین مبحثی بوده است. چنانکه دو سال پیش وقتی حادثه سونامی اتفاق افتاد و صدها هزار نفر در سواحا هند و اندونزی و سریلانکا و... غرق شدند اسقف ویلیامز مقاله‌ای در روزنامه گاردین منتشر کرد که: درباره چنین خدایی می‌توان تردید کرد؟ که البته برخی که سخن او را شتابزده خوانده بودند یا نخوانده بودند او را تکفیر کردند. غافل از اینکه مقاله ویلیامز خواننده را یک گام به خداوند نزدیک‌تر می‌کرد. انسان در ذهن خود مفاهیم و داوری‌هایی دارد که آنها را عاقلانه یا معیار ارزیابی آنچه عاقلانه است و نیست می‌انگارد. مثل سخن ابن حزم و داوری پاپ درباره خدای مسلمان. پرسش این است؛ معیار داوری شما با کدام عیار سنجیده می‌شود؟ ترازوی ترازوی شما کیست و چیست و کجاست؟

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات