عراق، کابوس این روزهای محافظهکارانی است که شاید هرگز در دوران اشغال این کشور، اینچنین سرنوشت خود را به فرجام این سرزمین هزارپاره گره زده ندیده بودند. بوش و همراهانش که در روزهای نخست رقابتهای ریاست جمهوری در سال 2000، دموکراتها را به دلیل گره زدن امنیت آمریکا به شرایط خاورمیانه سرزنش میکردند، در گذر زمان و متاثر از سیاستهای جنگطلبانه محافظهکاران نوینی که زمام سیاست خارجی کاخ سفید را در دست گرفتند، اکنون تنها راه خروج از گردابی که همه چیز نشاندهنده آن است که آنان را به قعر فرو خواهد انداخت را برقراری آرامش ولو موقت و نسبی در عراق میدانند. در چنین بستری است که اکنون بار دیگر ماهها پس از منتفیشدن مذاکره ایران و آمریکا بر سر عراق، بار دیگر دست به دامان سیاستمداران عراقی شدهاند تا همتایان تهرانی خود را به دخالت ترغیب کنند.
دعوت به مذاکره بر سر عراق، چه از سوی بوش و چه طالبانی، در چنین شرایطی دعوت از جمهوری اسلامی برای به بازی گرفتن کارتهای اعتباری خود بر روی میز قماری است که برنده آن، در هر شرایطی واشنگتن خواهد بود. برای درک عواقب ورود در چنین مذاکره و یا به عبارت بهتر معاملهای توجه به چند نکته بدیهی اما شاید مغفول ضروری است.
الف- ورود ایران به مذاکره با آمریکاییها، در شرایطی که تهران بارها متهم به حمایت از تروریستهای بیوطن عراق و یا دامن زدن به اختلافات فرقهای شده است، میتواند به نوعی پذیرش این امر ولو به صورت تلویحی قلمداد شود. تهران بارها اعلام کرده است که نه صاحب نفوذی بر شورشیان و تروریستهاست و نه در اقدامات آنان نفعی برای خود متصور است که اکنون بر سر آنها حاضر به معامله باشد. مذاکره با آمریکا بر سر پایان دادن به شورشها، تصویری را در اذهان عمومی جهانیان و به ویژه شهروندان عراقی شکل میدهد، مبنیبر این که تهران از نفوذ خود در میان تروریستهایی که چند سالی است جز قتل و کشتار مردمان بیگناه عراقی هدفی را تعقیب نکردهاند، برای معاملهای با آمریکا استفاده میکند. شکلگیری چنین تصویری که غیرواقعی است– قطعا به نفع ایران نیست و تنها به اثبات ادعاهای مکرر کاخسفید خواهد انجامید.
ب – جمهوری اسلامی در صورتی که به هر نحو ممکن میتواند به بازگشت آرامش به عراق کمک کند – و بدیهی است همانگونه که بارها تاکید شده است آرامش عراق منطبق بر منابع ملی ایران است – چه ضرورتی وجود دارد که این کمکها به هر نحو ممکن، از کمک لجستیک و نظامی و آموزش نیروهای نظامی و انتظامی گرفته تا استفاده از راههای تاثیرگذاری بر شورشیان از طریق مذاکره با برخی کشورهای حامی و اقناع آنها، از طریق مذاکره با آمریکاییها در اختیار دولت عراق قرار گیرد؟ تهران به راحتی و با اتکا به روابط مناسب با سران عراقی میتواند کمکهای خود را مستقیم به دولتمردان منتخب ملت عراق ارائه کند و بدیهی است در این میان نیازی به حضور واسطهای که خواهان آن است تا تمامی اعتبار این همکاری را به جیب خود واریز کرده و در عرصه سیاست داخلی خود صرف کند، وجود ندارد. مذاکره با آمریکا بر سر عراق در چنین بستری هم فاقد توجیه است.
ج – اگر کمک ایران به دولت عراق برای غلبه بر شورشها و خاموش کردن آتش زیر خاکستر اختلافات مذهبی و فرقهای، با استقبال و سپاس مردمان این سرزمین رو به رو میشود، نشستن بر سر میز مذاکره با آمریکا، حاصلی جز قرار دادن ایران در شأنی مساوی و متناظر با اشغالگران آمریکایی در بر ندارد.
حضور تنشزای آمریکاییها در عراق علت بدیهی بسیاری از تنشها و اختلافات فرقهای است، پس چه ضرورتی دارد تا جمهوری اسلامی که جز منافع ملت عراق چیزی را دنبال نمیکند، در کنار سیاستمداران جنگ افروزی بنشیند که سرنوشت ملت عراق را در اتاقهای بیضی کاخ سفید رقم میزنند؟ ایجاد تصویری از تهران، به عنوان قدرتی خارجی که قصد اعمال منافع خود در تعیین سرنوشت عراق را دارد، چه منفعتی را رقم خواهد زد جز آنکه چهره دولت ایران را به چهره مداخلهگر تبدیل کند؟
د – پرونده هستهای ایران صحنه تقابل تهران و واشنگتن است. در این شرایط هر نوع مذاکره با آمریکا ولو بر سر عراق، از نگاه افکارعمومی تبدیل به معاملهای بر سر پرونده هستهای خواهد شد. بدیهی است در این شرایط رسانههای غالب غربی هرگز اجازه کشف «نیات خیر» تهران در پس این مذاکره را نخواهند داد. از سوی دیگر بدیهی است در صورت تشدید خشونتها که چندان غیرمحتمل نیست. تهران بازهم متهم خواهد شد که برای دردسر آفرینی و به عقب راندن آمریکا در پرونده هسته ای، بر سر جان مردمان عراق معامله کرده است.
فارغ از مطالب گفته شده، دعوت بوش و طالبانی تهران را بر سر دوراهی قرار داده است، قبول مذاکره تبعات فوقالذکر را به همراه دارد و عدم پذیرش آن هم به معنای سرباز زدن تهران از تلاش و یا استفاده از وزن و اعتبار خود برای پایان دادن به دردهای بیپایان مردمان عراق است. در چنین شرایطی شاید بهترین گزینه برای دستگاه دیپلماسی ایران تغییر و تبدیل این دعوت به همکاری دو جانبه با دولت عراق و با حضور احتمالی همسایگان دیگر این کشور است. همکاری یا دولت منتخب عراق علاوه بر آنکه بستر لازم برای افزایش توانمندیهای سیاستمداران عراقی را ایجاب خواهد کرد، از واریز اعتبار تهران– که با سالها پذیرش مبارزان تبعیدی و همزمان اشتراکات فرهنگی، اجتماعی و مذهبی حاصل شده است– به حساب محافظه کاران نوین کاخ سفید و خرج شدن آن در عرصه انتخابات داخلی آمریکا ممانعت خواهد کرد. فراهم کردن زمینه برای پیروزی مجدد محافظهکاران نوین در ساختار سیاسی آمریکا قطعا نه منافع تهران را در بر خواهد داشت و نه از آن بهرهای برای شهروندان عراقی حاصل خواهد شد.