تاریخ انتشار : ۱۴ آبان ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۲  ، 
کد خبر : ۴۳۰۲۴

تغییر آرام سیاست خارجی آمریکا


جوزف نای
گروه بین‌الملل ـ
دونالد رامسفلد وزیر دفاع آمریکا بار دیگر بر قدرت نظامی ‌ایالات متحده و توانایی نظامی ‌این کشور در انجام عملیات نظامی ‌همزمان در چندین نقطه جهان تاکید کرده است. در حالی که جنگ آمریکا در عراق و جنگ اسرائیل در لبنان محدودیت‌های قدرت نظامی ‌را آشکار کرده است، بسیاری در آمریکا معتقدند جمله معروف نومحافظه‌کاران مبنی بر اینکه «از به کارگیری اهرم قدرت نظامی ‌خود شرمنده نباش» تعیین‌کننده منافع آمریکا نیست. کارشناسانی مانند برژینسکی معتقدند آمریکا اقتصاد برتر و قدرت نظامی ‌برتر دارد اما ایدئولوژی برتر ندارد لذا برای فتح قلبها و مغزها در جهان و بخصوص خاورمیانه آمریکا باید ارزشهای لیبرال دموکراسی، حقوق بشر و...) را به صورت ایدئولوژی برتر معرفی کند. سیاست جدیدی که جوزف نای از آن یاد می‌کند در سخنرانی تونی بلر نخست‌وزیر انگلیس در شورای روابط جهانی که در هنگامه جنگ لبنان صورت گرفته نیز متبلور است.
نظرسنجی‌های افکار عمومی‌ در آمریکا حاکی از آنست که اقبال مردم از سیاست خارجی آمریکا کم است. اما توافق چندانی در مورد سیاستهای جایگزین نیز وجود ندارد. بلند‌پروازیهای نومحافظه‌کاران در سیاست خارجی آمریکا همچون ماشین بی‌ترمزی بوده است که لاجرم سرنوشتی جز خروج از جاده نداشته است.
آمریکا چگونه باید از قدرت بی‌سابقه خود استفاده کند و ارزشهای غربی چه نقشی در این میان بازی می‌کنند. واقع‌گرایان نسبت به نقش «ارزشها»  در تعیین سیاست هشدار می‌دهند اما دموکراسی و حقوق بشر در دو قرن اخیر بخش جدایی‌ناپذیر سیاست خارجی آمریکا بوده است. حزب دموکرات می‌تواند مشکل را با تعقیب سیاست «واقع‌گرایی مترقیانه» حل کند.
نقطه شروع نگرش جدید، فهم محدودیت قدرت نظامی ‌آمریکاست. آمریکا تنها ابرقدرت جهان است اما «قدرت» و «برتری » به خودی خود متضمن امپراتوری و هژمونی نیست. آمریکا می‌تواند بر جهان تاثیرگذار باشد اما نمی‌تواند آنرا کنترل کند. قدرت همیشه وابسته به عرصه و زمینه بکارگیری قدرت است و عرصه و زمینه سیاست بین‌الملل در شرایط فعلی همچون صفحه شطرنج سه بعدی است. در بعد و عرصه اول قدرت نظامی ‌در رأس قرار دارد و کاملا یکجانبه عمل می‌کند.
در بعد و عرصه دوم، قدرت، روابط اقتصادی قرار دارد که جهان کاملا چندجانبه عمل می‌کند و بالاخره در پائین‌ترین عرصه و بعد مسائلی مانند تغییرات آب و هوایی، مسئله مواد مخدر، بیماریهای واگیر و تروریسم قرار دارد که قدرت، به طرز هرج و مرج گونه‌ای پراکنده و متفرق است. قدرت نظامی ‌نقش بسیار کوچکی در رفع تهدیدهای موجود در عرصه سوم روابط بین‌الملل بازی می‌کند. حل این نوع از مشکلات مستلزم همکاری بین دولتها و سازمانهای بین‌المللی است.
سیاست واقع‌گرایی مترقیانه بر توسعه یک استراتژی همگرا و بزرگ تاکید دارد که آمیزه‌ای از ترکیب «قدرت نرم »و «قدرت سخت» است. ترکیب این دو به تولد «قدرت هوشمند»ی منجر می‌شود که به پیروزی در جنگ سرد ختم شد. آمریکا باید با قدرت سخت با تروریسم مبارزه کند اما در این راه موفق نخواهد شد مگر اینکه در جمع مردم میانه رو در نبرد فتح «قلوب و اذهان» پیروز شود. سوءاستفاده از قدرت نظامی ‌و نمونه‌هایی مانند زندان ابوغریب و کشتار در شهر حدیثه در عراق فقط به تروریسم دامن می‌زند. امروزه آمریکا استراتژی همگرا و مرکب از قدرتهای نرم و سخت ندارد. دیپلماسی عمومی، فعالیتهای رسانه‌ای و تبلیغاتی و برنامه‌های مبادلات فرهنگی و کمکهای توسعه‌ای و کمکهای انسان دوستانه و ارتباطات نظامی ‌در دیوان سالاری عظیم دولت به صورت پراکنده و بدون استراتژی هماهنگ و موزون و خارج از قالب استراتژی امنیت ملی صورت می‌گیرد. بودجه نظامی ‌آمریکا ۵۰۰ برابر بودجه تبلیغات رسانه‌ای و بودجه مبادلات فرهنگی است.
سیاست واقع‌گرایی مترقیانه باید مشوق حیات و آزادی و شادمانی ملهم از سنتهای آمریکایی باشد. این استراتژی کلان باید مبتنی بر چهار ستون، تضمین امنیت آمریکا و متحدانش و اقتصاد قوی داخلی و بین‌المللی و پرهیز از فجایع زیست محیطی و تشویق لیبرال دموکراسی و حقوق بشر در داخل و در حوزه پیرامونی باشد. این مهم به معنی تحمیل ارزشهای آمریکایی با زور نیست. تقویت دموکراسی با «جذب کردن» بهتر تحقق می‌یابد تا با «دفع کردن». اما این روند طولانی است و آمریکا باید عاقلانه رفتار کند و تحول تدریجی در بسط دموکراسی را بر مبنای قبول تنوع فرهنگی بپذیرد.
این استراتژی کلان بر رفع چهار تهدید عمده تکیه دارد. احتمالا بزرگترین تهدید دستیابی تروریستها به مواد هسته‌ای است. برای مقابله با آن باید ضمن تشدید مبارزه با تروریسم رژیم منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای تقویت شود و ثبات در خاورمیانه برقرار شود و دولتهای ضعیف مورد توجه قرار گیرند. دومین تهدید ظهور هژمون متخاصم آسیاست. آسیا سه پنجم جمعیت جهان را دارد و در حال کسب سه پنجم از اقتصاد جهان است.
در این راه آمریکا باید با چین کار کند و در عین حال روابط با ژاپن و هند نیز برای جلوگیری از رفتار تخاصمی‌ آنان نیز تقویت شود. سومین تهدید، رکود اقتصادی است. این رکود یا ناشی از سوء مدیریت اقتصادی یا ناشی از بحران در بازار انرژی است. آمریکا باید وابستگی نفتی خود را کاهش دهد اما نباید خود را از با انرژی جهان کنار بکشد. چهارمین تهدید فجایع زیست محیطی است.
سیاست واقع‌گرایی مترقیانه باید تحول درازمدت در نظم جهانی را مد نظر قرار دهد. آمریکا باید نیازهای خود را به صورت «خیر جهانی» معرفی کند. انگلیس در قرن نوزده منافع ملی خود را چنان فراخ و گسترده معنی کرد که شامل تقویت آزادی کشتیرانی و اقتصاد آزاد بین‌المللی و ثبات و توازن قوا در اروپا بود. آمریکا در قرن ۲۱ در جایگاه انگلیس در قرن ۱۹ است و باید اقتصاد بین‌الملل را تقویت کند، در منازعات بین‌المللی میانجیگری کند و قوانین و سازمان‌های بین‌المللی را تقویت کند. اواخر این قرن قدرت آمریکا تسلط کمتری بر جهان خواهد داشت. آمریکا منافع ملی خود را باید به صورت «نفع همگانی» تعریف کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات