انقلاب و تحولات اجتماعی از نظرگاه دانشمندان
در مورد انقلاب و تحولات اجتماعی دو پرسش مطرح است: یکی در زمینه ویژگی روششناختی و معرفتشناسی مطالعات مربوط به انقلاب و تحولات اجتماعی و دیگری درخصوص عوامل محرک تغییر و تحولات اجتماعی.
در این بحث «تغییر و تحولات اجتماعی» در کدام یک از رشتههای علوم انسانی و اجتماعی مورد مطالعه قرارمیگیرد، تاکنون پاسخی روشن داده نشده است. از این رو دانشمندان رشتههای مختلف، انقلاب و تغییر اجتماعی را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار دادهاند. فیلسوفان سیاسی نگاهی تجویزی به انقلاب داشتهاند. این اندیشمندان چون از منظر «خیر و شر» و تأمین سعادت انسانی به سیاست و قدرت نگاه میکنند، از این رو در جایی که تأمین خیر، عدالت، آزادی و سعادت به خطر افتد، اطاعت از قدرت سیاسی را جایز نمیدانند و برخی از آنها نیز توصیه به انقلاب اجتماعی میکنند. کسانی چون جان لاک، ژرژ سورل و ژانپل سارتر و از متفکران و فقهای مسلمان آیتالله نایینی، امام خمینی(ره) و استاد مطهری را میتوان در این گروه قرار داد.
مارکسیستها با نگرشی ایدئولوژیک و مثبت از انقلاب بحث میکنند، در حالی که لیبرالها رویکردی سلبی و منفی به انقلاب دارند، مناظره مارکوزه و پویر نمونهای جالب از تعارض این دو دیدگاه است. در دیدگاههای متاثر از ارزشهای لیبرالی، به انقلاب همچون بیماری و تبی نگریسته شده است که باید بلافاصله پس از وقوع به حالت اول و سلامتی برگردد. برعکس، دیدگاههای مارکسیستی انقلاب را پدیدهای مثبت ارزیابی میکنند.
در رویکرد اسلامی هیچ یک از دو پدیده انقلاب و اصلاح اصالت ندارد، بلکه با توجه به شرایط و مقتضیات است که تکلیف جامعهشناسی روشن میشود، زیرا تکلیف دایرمدار توانایی است: «لا یکلف الله نفسا الا وسعها».
گروه دیگری از دانشمندان از منظر جامعهشناسی سیاسی به تغییرات ساختاری یا انقلاب نگریستهاند، نظریه بسیج سیاسی چارلز تیلی که در اصل برگرفته از نظریه تضاد سیاسی رالف دارندورف است، نظریه توسعه نامتوازن هانتینگتون، نظریه چرخش نخبگان پارهتو، نظریه کاریزمای ماکس وبر، اثر مشهور برینگتون مور با عنوان ریشههای اجتماعی دیکتاتوری و دموکراسی و سرانجام نظریه اسکاچپول در این گروه جای میگیرد.
در مورد دوم یعنی تاملات متفکران اجتماعی درباره محرک یا محرکهای اصلی رفتارهای اجتماعی انسان، تنها به بیان دیدگاه استاد مطهری در این خصوص میپردازیم. استاد مطهری در این باره در کتاب فلسفه تاریخ سخن به میان آورده است. مهمترین دیدگاههایی که استاد مطهری در زمینه عامل محرک تاریخ مورد نقد و بررسی قرار داده است، از این قرار است:
1.خون و نژاد: بر پایه این نظریه، عامل اساسی پیش برنده و رویدادها، تغییرات و تحولات اجتماعی در یک کلمه «تاریخ» به معنای تمامی هستی، نژادها هستند، زیرا بعضی نژادها و خونها استعداد فرهنگآفرینی و تمدنگستری دارند و برخی ندارند، بعضی میتوانند علم و فلسفه و صنعت و اخلاق سایر ملزومات تمدنسازی را تولید کنند و برخی از نژادها تنها مصرفکنندهاند. توزیعکنندگان را نیز میتوانیم افراد دارای نژاد متوسط تلقی کنیم. بر همین اساس، ارسطو برخی از آدمیان را لایق برده داشتن و برخی را مستحق بردهشدن میدانست. کنت گوبینو، دانشمند معروف فرانسوی، طرفدار مشهور این نظریه در تاریخ معاصر جهان است.
استاد مطهری در نقد نظریه یاد شده میگوید: «فرضا معتقد شویم که تنها یک نژاد است که تحول و تطور تاریخ به دست او صورت میگیرد یا این که همه انسانها در تحول و تطور تاریخ دخیلاند، فرقی نمیکند و مشکلی حل نمیشود، زیرا معلوم نیست چرا زندگی انسان یا نژادی از انسان متحول و متطور است و زندگی حیوانات این چنین نیست. این که عامل یک نژاد باشد یا همه نژادها، راز تحرک تاریخ را نمیگشاید». در عین حال مطهری به صورت یک احتمال، اصل تفاوت نژادها و استعدادها را انکار نمیکند.
2. شرایط اقلیمی و جغرافیایی: براساس این نظریه، عامل سازنده تمدن و به وجود آورنده فرهنگ و تولیدکننده صنعت و در یک کلام، عامل تغییر و تحولات اجتماعی و غیراجتماعی، محیط و شرایط اقلیمی و جغرافیایی است. در مناطق معتدل، مزاجهای معتدل و مغزهای نیرومند و متفکر پرورش مییابد. گذشته از این، شرایط آب و هوایی بر نژادها تأثیر میگذارد و از این طریق سبب تفاوت استعدادها میشود. در نهایت عامل پیش برنده تاریخ همان شرایط جغرافیایی است. منتسکیو از طرفداران این نظریه محسوب میشود. وی بر همین اساس تنوع نظامهای سیاسی به سلطنتی، استبدادی و جمهوری را تبیین کرده است.
استاد مطهری در نقد این نظریه مینویسد: «پرسش اصلی همچنان به قوت خود باقی است که مثلا چرا زنبور عسل یا سایر حیوانات که در همان مناطق مشابه انسانها زندگی میکنند، فاقد تحرک تاریخی هستند؟ عامل اصلی که سبب اختلاف و تفاوت در نحوه زیست این دو نوع جاندار شده است، چیست؟ نتیجه این منتسکیو نیز نتوانسته است عامل محرک را به درستی توضیح دهد».
3. نظریه الهی: بر طبق این نظریه، آنچه در زمینه پدید میآید امری آسمانی است که بنابر حکمتی بر زمین فرود آمده است. تحولات و تطورات تاریخ را میتوان جلوگاه مشیت حکیمانه و حکمت بالغه الهی دانست. پس آنچه تاریخ را پیش میبرد و دگرگون میسازد، اراده خداوند است. به عبارت دیگر، تاریخ و تغییر و تحولات اجتماعی و طبیعی، جلوگاه اراده مقدس الهی است. بوسوئه، مورخ و اسقف مسیحی، از طرفداران این نظریه به شمار میرود. به نظر استاد مطهری این نظریه از نظریات دیگر بیربطتر است، زیرا «مگر تنها تاریخ جلوهگاه مشیت الهی است؟ تمام هستی جلوهگاه مشیت حق تعالی است و نسبت مشیت الهی همه اسباب و علل جهان و تمامی موجودات علیالسویه است. بنابراین دلیلی ندارد که زندگی انسان متحول باشد و زندگی زنبور عسل ثابت و یکنواخت. پس باید بپرسیم خداوند متعال زندگی انسان را با چه نظامی آفریده و چه رازی در آن نهاده است که متحول و متصور میشود و این تحول و تطور در زندگی سایر جانداران نیست».
4. نوابغ و قهرمانان: براساس این دیدگاه، تغییر و تحولات معلول عملکرد و خلاقیت نوابغ است. نوابغ و قهرمانان افراد استثنایی هر جامعهاند که قدرت خارقالعادهای از نظر عقل، اراده، ذوق و ابتکار دارند و هرگاه در جامعهای سربرآورند آن جامعه را از نظر علمی، فنی، اخلاقی، اقتصادی، سیاسی و نظامی به جلو میبرند و به رفاه و سعادت نزدیک میکنند. بر این اساس، اکثریت افراد بشر فاقد ابتکار، دنبالهرو و مصرفکنندهاند. کارلایل انگلیسی از پیشگامان این نظریه است. از دید استاد مطهری، این نظریه هم نمیتواند چرایی تغییر و تحولات و حرکت تاریخ را نشان دهد. زیرا علاوهبر قهرمانان و نوابغ، در تمام افراد بشر کم و بیش استعدادها، خلاقیت و ابتکار وجود دارد. بنابراین همه افراد و دست کم اکثریت افراد میتوانند در حرکت تاریخ سهیم باشند، البته سهم نوابغ و قهرمانان بیشتر است.
5. اقتصاد و شیوه تولید: بر طبق این نظریه، تمام شئون اجتماعی هر قوم و ملتی، اعم از حوزههای فرهنگی، مذهبی، سیاسی و نظامی جلوهگاه شیوه تولید و روابط تولیدی آن جامعه است. تغییر و تحول در بنیاد اقتصادی جامعه است که جامعه را از بیخ و بن زیرورو میکند و پیش میبرد. نوابغ جز مظاهر نیازهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه چیز دیگری نیستند و آن نیازها هم معلول دگرگونی ابزار تولید است. کارل مارکس و انگلس از مشهورترین طرفداران این نظریه هستند.
استاد مطهری جلد دوم فلسفه تاریخ را تماما به نقد این نظریه اختصاص داده است. از دید مطهری بنیادها و لوازم این نظریه همگی مردود هستند. از جمله مبانی و لوازم این نظریه که استاد مطهری نقد و رد کرده است، عبارتاند از: تقدم ماده بر روح، تقدم نیازهای مادی بر نیازهای معنوی، تقدم کار بر اندیشه، تقدم جامعه شناسی انسان بر روانشناسی او و تقدم جنبه مادی جامعه بر جنبه معنوی آن. مطهری برعکس، معتقد به تقدم روح بر ماده، تقدم نیازهای معنوی بر نیازهای مادی، تقدم اندیشه بر کار، تقدم روانشناسی انسان بر جامعهشناسی او تقدم جنبه معنوی جامعه بر جنبه مادی آن است.
6. اختراعات و تکنولوژی: برخی از متفکران، تکنیک را عامل اصلی تحولات و تغییرات معرفی کردهاند. ممفورد و ژان از اندیشمندان طرفدار این نظریه هستند. به نظر استاد مطهری شاید نتوان این مورد را یک عامل مستقل به حساب آورد، مگر این که کسی بگوید در میان دانشهای بشری، دانشهایی سبب تحول و تحرک تاریخ شدهاند که طبیعی بودهاند. علوم طبیعی و همچنین ریاضیت تا حدی که در طبیعت میتوان آن را عملی کرد، روی دانشهای دیگر در این جهت تاثیر نداشتهاند که البته این هم سخن درستی نیست، زیرا نیمی از تمدن و فرهنگ بشر مادی است و نیمی انسانی و معنوی. استاد مطهری هیچ یک از نظریات فوق را به تنهایی نمیپذیرد.
انقلاب و تحولات اجتماعی از دیدگاه استاد مطهری
تعریف استاد مطهری از انقلاب اجتماعی همان تعریفی است که پیش از این برای تغییر اجتماعی ارائه شد. در تعریف مطهری از انقلاب اجتماعی، ویژگیهای ذیل لحاظ شده است؛
1. انقلاب عبارت است از تغییر بنیادی در جامعه.
2. بنابراین انقلاب نوعی طغیان در برابر وضع موجود است.
3. انقلاب تلاش و جهاد برای برقراری وضع مطلوب است.
4. انقلاب از یک ایدئولوژی و مکتب ارزشی برخوردار است.
5. ایدئولوژی متناسب با انقلاب، مکتبی است که عنصر انکار و نفی وطرد وضع نامطلوب در متن تعلیماتش وجود داشته باشد.
به نظر مطهری وقتی تمام ویژگیهای انقلاب با هم جمع شود، انقلاب اتفاق میافتد.
از نکتههای دیگری که استاد مطهری در مفهوم انقلاب مدنظر قرار داده و لازم است در آن دقت شود، بحث ارادی بودن انقلابها و تکاملی بودن آنهاست. توضیح این که درباره انقلابهای سیاسی و اجتماعی، دو دیدگاه کلان وجود دارد:
نخست دیدگاهی که معتقد است انقلابها به دلایل ساختاری اتفاق میافتند و به تعبیر خانم اسکاچپول انقلابها میآیند نه این که ساخته شوند. این دیدگاه از اکثریت برخوردار است. دوم دیدگاه بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی و از جمله استاد مطهری است که انقلابها را ارادی میدانند. نکته دیگر این که مطهری تنها به تغییراتی که جنبه تکاملی داشته باشد و این از دیدگاه دینی وی برخاسته است انقلاب میگوید. بنابراین به نظر ایشان تغیراتی از قبیل انقلاب 1917 روسیه، انقلاب نیست، بلکه «ارتجاع» و عقبگرد است.
از نظر سطوح انقلاب نیز مطهری دقتهای ویژهای دارد. به نظر او «انقلاب یا فردی است یا اجتماعی، یعنی یا فرد انقلاب میکند یا جامعه». انقلاب فردی نیز یا حیوانی است یا انسانی، چنان که دگرگونی اجتماعی نیز یا تکاملی است که «انقلاب» نامیده میشود یا در جهت سقوط است که به آن ارتجاع میگویند. به نظر مطهری توبه نوعی انقلاب انسانی و فردی است. توبه، انقلاب وجدان اخلاقی و انسانی انسان در برابر حیوانیت و درندهخویی اوست. انقلابهای فردی اقسام متعددی دارد: گاه خشمی است یعنی ناشی از عقدههای درونی است، بعضا جاهطلبانه است، گاهی فکری و فرهنگی است و گاه وجدانی و فطری و الهی، اما از آن جا که مطهری ارادی بودن و تکامل را در تعریف انقلاب لحاظ کرده است، انقلابهای خشمی و جاهطلبانه را انقلاب نمیداند.
نظریه فطرت
تاکنون مفهوم و انواع تحولات و تغییرات فردی و اجتماعی (تکاملی و ارتجاعی) از نظر استاد مطهری روشن شد. حال عوامل تغییر و انقلاب یا ارتجاع از نگاه او را مورد کاوش و بازبینی قرار میدهیم. مطهری قائل به «نظریه فطرت» است. براساس نظریه فطرت، انسان دارای ویژگیهایی است که به موجب آنها زندگیاش در حال تکامل و پیشرفت و تغییر و تحول دائمی است، مهمترین این خصایص به قرار زیر است:
1- کسب، جمع و حفظ تجارت و آموختههای دیگران و استفاده از آنها
2- یادگیری از راه بیان و قلم
3- مجهز بودن به نیروی عقل و ابتکار
4- میل ذاتی و علاقه فطری به نوآوری
این استعدادها و قابلیتها نیروهایی هستند که انسان را به جلو میرانند. در حیوانات نه استعداد نگهداری تجربهها و نه استعداد نقل و انتقال مکتسبات و نه استعداد خلق و ابتکار که خاصیت قوه عاقله است و نه میل شدید به نوآوری، هیچ کدام وجود ندارد. از این روست که حیوان در جا نمیزند و زندگی یکنواختی دارد. در حالی که انسان به پیش میرود و زندگیاش به طور دائمی در حرکت و تغییر است. فطرت کمالجوی انسان پیوسته انسان را وادار میکند تا به آنچه رسیده است اکتفا نکند و قانع نشود و به دنبال کشف و دستیابی به افقهای جدید و نو باشد.
البته همانگونه که پیش از این گفته شد، استاد مطهری در بخش تحولات اجتماعی اعتقاد به تکامل عمومی دارد، یعنی به نظر ایشان، هستی و تاریخ به طور کلی به سوی حق و پیشرفت حق و غلبه روزافزون حق بر باطل در حال حرکت است. او مینویسد: «اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همهجانبه ایدهآل و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی اندیشهای است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی با تفاوتها و اختلافهایی بدان مومن و معتقدند. به نظر مطهری تضادهای اجتماعی ریشه در تضادهای موجود در درون انسانها دارد. او ضمن نفی نظریه مارکس که تضادهای اجتماعی را ناشی از تضادهای طبقاتی و اقتصادی میداند، معتقد است که نبرد حق و باطل ریشه در درون انسان دارد. به نظر مطهری «میان جنبههای زمینی و خاکی و جنبههای آسمانی و ماورائی انسان، یعنی میان غرایز متمایل به پایین که هدفی جز یک امر فردی و محدود و موقت ندارد و غرایز متمایل به بالا که میخواهد از حدود فردیت خارج شود» تضاد وجود دارد.
نبرد درونی انسان، خواهناخواه به نبرد میان گروههای انسانی کشیده میشود، یعنی نبرد میان انسان کمال یافته و آزادی معنوی به دست آورده از یک طرف و انسان منحط درجازده و حیوانصفت از طرف دیگر. به تعبیر دیگر نبرد میان انسان مترقی متعالی که در او که ارزشهای انسانی رشد یافته با انسان پست منحرف حیوانصفت که ارزشهای انسانیاش مرده و چراغ فطرتش خاموش گشته است. به تعبیر قرآن، نبرد میان جندالله و حزبالله با جندالشیطان و حزبالشیطان. بنابراین مطهری متفکری است که به آینده بشر خوشبین است و آینده را از امروز بهتر میبیند، چنان که امروز را نیز بهتر از دیروز میداند.
پینوشتها در دفتر روزنامه موجود است