تاریخ انتشار : ۰۳ دی ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۴  ، 
کد خبر : ۴۳۰۴۸
تلاش نیم‌قرنی دولتمردان پکن برای حضور در آفریقا

تجربه چین


1- کنفرانس باندونگ را می‌توان سرآغاز تاز‌ه‌ای در سیاست چین، به ویژه تا آنجا که به تکامل تدریجی سیاست این کشور در آفریقا مربوط می‌شد دانست. از آن پس، همبستگی مردم آسیا و آفریقا و فضای الهام‌بخش کنفرانس باندونگ به صورت سرلوحه برجسته‌ای در اظهار عقاید چینی‌ها بود. کنفرانس‌ باندونگ مشتمل بر سران کشورهای آسیایی، آفریقایی در آوریل 1955 میلادی در باندونگ اندونزی تشکیل شد. شش کشور آفریقایی که در این کنفرانس شرکت داشتند عبارت بودند از: مصر، سودان، اتیوپی، لیبریا، لیبی و ساحل طلا (غنای کنونی). تماس‌های حاصل از این کنفرانس، آغازی موفقیت‌آمیز برای کشورهای جهان سوم آن هم در فضای دو قطبی جنگ سرد پس از جنگ‌ جهانی دوم بود.
رویدادهای جهانی کمونیسم به این علت بر سیاست چین در آفریقا و سایر نقاط دنیا تاثیر گذارد که به نظر می‌رسید کشورهای کمونیست چشم‌انداز ایدئولوژیکی مشترکی داشتند. در چارچوب این چشم‌انداز خیره‌کننده، جهان امروز ناظر فرایند مداوم تضاد دیالکتیک و تحولی است که ناگزیر آن را به سوی آرمان‌هایی کمونیست‌ها‌– که ایجاد یک دنیای واحد کمونیستی است- می‌کشاند.
2- اقدامات چین برای دسترسی به هدف‌ها خود در آفریقا شامل این فعالیت‌ها می‌شد: تلاش برای جلب شناسایی دیپلماتیک و مبادلات گسترده تجاری و فرهنگی با آفریقا، جانبداری پا بر جا از گروه‌های انقلابی این قاره، دعوت از هئیت‌های آفریقایی به چین و اعزام هیئت‌های مختلفی چینی به آفریقا، بهره‌گیری از سازمان‌های جبهه‌ای به جای احزاب کمونیست در بیشتر کشورهای آفریقایی به جای شناسایی دیپلماتیک.
در ژانویه1958 تعداد کشورهای مستقل آفریقایی که عبارت بودند از: اتیوپی، مصر، مغرب، لیبی، سودان، غنا، لیبریا ، تونس و آفریقای جنوبی به نه کشور رسید. از این نه کشور، آفریقای جنوبی، تونس و مغرب در کنفرانس باندونگ آوریل 1955 شرکت نداشتند. البته تونس و مغرب در آن زمان هنوز به استقلال نرسیده بودند. چو من لای در این گردهمایی خاطر نشان ساخت که بار دیگر خلق چین همدردی و جانبداری کامل خود را از نبرد خلق‌های الجزایر، مغرب و تونس برای کسب استقلال و خودمختاری، اعلام می‌دارد. پس از این گردهمایی، چینی‌ها پیوسته اظهار می‌داشتند که سنگ زیرین سیاست خارجی آنان را همزیستی مسالمت‌آمیز و همبستگی ملل آسیا- آفریقا تشکیل می‌دهد.
3- چین در مناسبات خود با کشورهای آفریقایی‌، شیوه‌هایی اتخاذ کرد که به شناسایی دیپلمایتک منجر می‌شد. بدین منظور هنگامی که تشابه در هدف چین و آفریقا به چشم می‌خورد، این کشور منافع در سرزمین را به یکدیگر وابسته می‌ساخت و در این راه از سفرهای هیئت‌های سیاسی و فرهنگی و استقرار روابط بازرگانی در نقاط مورد نظر بهره‌گیری می‌کرد. این اقدامات در جهت برانگیختن کشورهای نوپا بر ضد غرب و سرانجام بر ضد امپریالیسم انجام می‌شد و چین با نشان دادن اینکه همواره از رهایی خلق‌های آفریقا از زیر سلطه سیاسی و اقتصادی خارجی‌ها جانبداری کرده و همچنان به این جانبداری ادامه می‌دهد تا حد امکان این اقدامات را تشدید می‌کرد. تلاش‌های مردم آفریقا برای زدودن بقایای اقتصادی استعماری و ساخت بنای اقتصادی مستقل خویش و همچنین حمایت این مردم از پیکارهای چین در برابر امپریالیسم‌ ایالات متحده آمریکا در خاور دور، پاداشی بود که آفریقایی‌ها در ازای حمایت چینی‌ها ارائه می‌دانستند.
البته چین نیز مانند سایر قدرت‌های بزرگ در پی دستاوردهای سیاسی بود و اگر این منظور از یک همبستگی غیرمنتظره منافع چین و کشورهای آفریقایی حاصل می‌شد، در این صورت این کشور در پیشبرد هدف خود درنگ نمی‌کرد.
4- "آلاباآگونسالوو" پژوهشگر آفریقایی است که در اوایل دهه‌1970 در خصوص مناسبات چین با کشورهای آفریقا به تحقیق پرداخت . او در کتاب خود "‌سیاست چین در آفریقا" در مورد تجارت خارجی دولت پکن در قاره سیاه چنین می‌نویسد: "چهره تجارت خارجی چین بسیار پراگماتیک تصویر شده است. گرچه زمان درازی پس از1949 بیشتر تجارت خارجی چین با کشورهای سوسیالیست، به ویژه اتحاد جماهیر شوروی انجام می‌شد اما با از میان برداشتن پاره‌ای از موانع که معلول تحریم از سوی آمریکا بود این الگو دستخوش تحول گردید. حتی پس از آن نیز برای مدت طولانی مهمترین فعالیت‌های تجاری غیرکمونیستی چین به آسیا و اروپا منحصر می‌شد."
چین در مقطعی که افکار‌عمومی آفریقا نسبت به مبارزه با استعمار و دستیابی به استقلال حساسیت ویژه‌ای داشت حضورمثبت، سازنده و به یادماندنی از خود به نمایش گذاشت. در غنا، الجزایر، اوگاندا، مراکش و دیگر کشورها، چینی‌ها با سرسختی تمام در برابر فشارهای فراینده کاخ سفید و اروپا ایستادگی کردند و با فضاسازی‌های لازم زمینه مناسبی برای تسریع در فرایند رهایی آفریقا از چنگال استعمار و استثمار قرن نوزدهمی فراهم نمودند. چینی‌ها حتی آنجا که لازم بود رهبری فعال و تاکتیکی خود در جنبش‌های آزادیبخش ملی را در آفریقا به کار بستند و دلگرمی آفریقائیها را نسبت به چین و هر آنچه که چینی است به دست آوردند.
آگونسالوو در پایان تحقیق مهمی که انجام داده این چنین به تحلیل سیاست چین در مقطع پس از جنگ جهانی دوم پرداخته است: سیاست چین آمیخته‌ای بود از پراگماتیسم که ذاتا مصالح کشور را در برداشت، با انقلاب که از بنیان ایدئولوژیک و زیربنای حکومت چین متجلی می‌شد. در فرایند زمان میان دو جنبه تضادهایی به وجود آمد، لکن به از هم گسیختگی نینجامید. به طوری که می‌توان آن را خوش‌اقبالی چین به حساب آورد ولی من آن را "پراگماتیسم انقلابی" نامیده‌ام. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات