ترجمه: پوراندخت مجلسى
باراک اوباما سرانجام نامزد دموکرات ها براى شرکت در انتخابات ریاست جمهورى شد و احتمالاً نخستین رئیس جمهور سیاه پوست ایالات متحده خواهد بود.
تنها شش ماه پیش بود که در امریکا اکثراً تصورش را هم نمى کردند که در طول عمرشان یک سیاستمدار سیاه پوست را این قدر نزدیک به احراز پست ریاست جمهورى ببینند. جاى شگفتى نیست که اکثریت قاطعى از سیاه پوستان امریکایى از مبارزات انتخاباتى او پشتیبانى کردند؛ شگفت این است که بسیارى از سفید پوستان هم از باراک اوباما پشتیبانى به عمل آوردند؛ ولى این که حمایت سفید پوستان به همین شدت ادامه یابد مورد تردیداست.
سناتور رودهام کلینتون همواره سعى در خراب کردن چهره او داشت و اکنون که اوباما نامزد دموکرات ها شده سناتور مک کین و سایرین هم در این امر کوتاهى نخواهند کرد. اکنون با وجود این که حمایت از اوباما شکننده، نیازموده و داراى تناقض هاى زیادى است، براى افراد مترقى و آشنا با عمق نژاد پرستى رایج در امریکا ، بسیار خوش آیند و دلگرم کننده است که ده ها میلیون سفید پوست به سیاه پوستى که نامش باراک حسین اوباماست، در رأى گیرى هاى مقدماتى و در جلسات سران حزب دموکرات، رأى داده اند. اوباما نه یک فرد انقلابى است و نه تهدیدى براى سیستم سرمایه دارى؛ با وجود این، علامتى چشمگیر تر از موفقیت انتخاباتى او نمى توانست خواست مردم براى تغییر جو ارتجاعى، جنگ افروزى، نژاد پرستى و بیگانه ستیزى حاکم بر امریکا را نشان دهد؛ جوى که بویژه پس از رویداد ۱۱ سپتامبر به آنها تحمیل شده است و به نظر مى رسد که تا ابد ادامه خواهد یافت. اوباما مورد علاقه آن گروه از مردم است که مى خواهند به جنگ عراق پایان بخشیده شود و این اعتقاد وجود دارد که اوباما بیشتر احتمال دارد این مهم را انجام دهد تا رودهام کلینتون، که همین چند هفته پیش قول داد «ایران را نابود کند» و به نظر مى رسد که به شدت به سیاست جنگ بى پایان بوش، نزدیک است. تا آنجایى که منافع امپریالیستى امریکا مطرح است، تفاوتى اساسى بین رودهام کلینتون و باراک اوباما یا مک کین وجود ندارد. بسیارى از مشاوران اوباما در سیاست خارجى، مشاوران ریاست جمهورى پیشین بیل کلینتون اند، ولى به رغم این واقعیت، تصور مردم این بود که رودهام کلینتون ممکن است تغییراتى را در مورد جنگ به وجود آورد، ولى اوباما تغییرات بیشترى خواهد داد؛ با این همه در حقیقت کلینتون، اوباما و مک کین همه به ادامه اشغال عراق پس از انتخاب شدن متعهد شده اند. آنها همچنین قول داده اند که جنگ افغانستان و پاکستان را شدت بخشند و «اگر لازم باشد» به ایران حمله کنند، از اسرائیل حمایت کنند و تحریم علیه کوبا را ادامه دهند.
گفته مى شود که بعضى از افراد طبقه حاکم، تنها براى پیشبرد جنگ جناحى علیه کلینتون ها در داخل حزب دموکرات، پشتیبان اوباما هستند و بعضى از آنهایى هم که مخالف کلینتون اند، خیلى ساده، به دلیل زن ستیزى شان بوده است. البته نیرو هایى هم در طبقه حاکم امریکا از اوباما حمایت مى کنند به این جهت که او را براى مواجهه با بحران هاى پیش روى امریکا مناسب تر از کلینتون و مک کین مى دانند. آنها از این امر آگاهى دارند که نیازى جدى به توقف سریع وخامت وضع این کشور به عنوان یک اقتصاد و قدرت نظانى برتر،وجود دارد.
مناظره درباره سیاست خارجى بین نامزدان حزب دموکرات تنها محدود به این بود که آیا دولت امریکا باید با دشمنانش مذاکره کند یانه و در ضمن حمایت اوباما از گفت و گو به جاى - یا اضافه بر- سیاست جنگ. اساساً این مناظره ها حالتى تصنعى دارد. دیپلماسى گفت و گو، سلاح دیگرى است که هر دولت سلطه گرى براى حفظ منافع خود، به کار مى گیرد: امروز گفت و گو و فردا بمباران. ولى از دیدگاه استراتژى کلى، در هر حال این امر البته قابل مناظره است.
براى اوباما و حامیان او در هیأت حاکمه، سیاست نومحافظه کاران و اتکاى آنها به ارتش ممکن است مستعمره سازى دوباره خاورمیانه و تسلط بر جهان را در بر داشته باشد ولى این امر به احتمال زیاد به فاجعه اى کامل و از دست رفتن قدرت امریکا و آشفته شدن شدید اوضاع خواهد انجامید. اوباما و حامیان او مى خواهند راهبرد دیگرى را از پیش ببرند. اوباما بیشتر منعکس کننده نظم به وجود آمده از سرمایه دارى فراملیتى حاصل از جهانى شدن امپریالیسم است. براى مانع شدن از این افول و تضعیف موضع امریکا ، اوباما باید محوریت اتکاى صرف به قدرت نظامى را تغییر بدهد و چهره اى دوستانه تر به امریکا ببخشد و قدرت آن را در رقابت اقتصادى با چین، هند، اروپا، امریکاى لاتین و غیره افزایش دهد. ولى مسئله این است که مشکل سیستم سرمایه دارى آن قدر بزرگ است که ایده هاى جدید اوباما و دیگران نمى توانند آن ها را برطرف کنند. فروپاشى اخیر سیستم بانکى که در مارس گذشته با مداخله وسیع فدرال رزرو امریکا (صندوق ذخایر فدرال) نجات داده شد، پایان بحران اعتبارى سرمایه دارى نیست بلکه آغاز یک بحران سیستماتیک جدید در جهان سرمایه دارى است که احتمال دارد شدید تر از رکود اقتصادى بزرگ دهه ۱۹۳۰ باشد. تنها موضوع سرعتى است که بحران آشکار شود و رویداد هایى که بر روند آن تأثیر مى گذارند. امپریالیسم امریکا دست کم به دلیل دو جنگ که نتوانسته است در آنها برنده شود و یا آنها را رها کند در شرف گرفتار شدن در باتلاقى عظیم است.
بسیارى نگران آنند که نژاد پرستى، بر نامزدى اوباما تأثیر بگذارد و عده اى هم از این مى ترسند که گلوله هاى نژاد پرستى بتواند جان اوباما را بگیرد. این نگرانى ها مى تواند خیلى جدى باشد. ولى مشکلى دردناک تر ممکن است این باشد که چون اوباما در بند سیستم وحشتناکى است که خواهان خدمت به آن است، در دفاع از خود ناتوان بماند. حمله هایى که از هم اکنون شروع شده، بسیار وحشتناک است و اکنون که اوباما نامزدى حزب دموکرات را کسب کرده، تا چهارم نوامبر یعنى تاریخ انتخابات، وقت خواهند داشت که او را خائن، تروریست، تهدیدى براى فرهنگ غرب، تمدن، مسیحیت و ارزش هاى «امریکایى» و بد تر از این ها، بخوانند. و اگر اوباما بخواهد در انتخابات پیروز شود، مجبور خواهد بود این حرف ها را تحمل کند و لبخند بزند زیرا در واقع این توده مردم نیستند که مى خواهند او به کاخ سفید برود بلکه طبقه حاکم است که مى خواهد او رئیس جمهور شود و مبارزات انتخاباتى، آزمونى است براى او در مقابل آنها.
یکى از دلایلى که رودهام کلینتون توانست موضع خود را به عنوان یک فرد مورد توجه کارگران (نه کارگران سیاه پوست یا کارگران مهاجر، بلکه کارگران سفید پوست متولد امریکا) مشخص کند به این دلیل است که به اوباما هشدار داده شود که اگر مى خواهد نخستین رئیس جمهور سیاه پوست باشد بهتر است به عنوان یک رهبر حقوق بشرى یا مبارز براى حقوق کارگران ظاهر نشود.
سوء تفاهم وسیعى ایجاد شده است در مورد این که کشیش جرمیا رایت، پدر روحانى پیشین اوباما، مبارزات انتخاباتى او را مختل کرد. این امر واقعیت ندارد؛ همه این ها با دقت و تدبیر برنامه ریزى شده بود براى آزمایش وفادارى اوباما. دلیلى منطقى وجود دارد که چرا باید طبقه حاکم وفادارى اوباما برایش زیر سؤال باشد. حاکمان امریکا آگاه اند از خشم و ترس هاى عمیقى که سیاه پوستان نسبت به آنها دارند و به نظر مى رسد هدف از طراحى موضوع کشیش رایت این بود که اوباما را مجبور کنند نه تنها رابطه اش را با این کشیش بى اعتبار بخواند بلکه مهم تر از آن، قول بدهد اگر انتخاب شد، هرگز در مورد وجود نژادپرستى و خشمى که علیه آن وجود دارد حرفى نزند. نژاد پرستى در جامعه امریکا بشدت مطرح است ولى اوباما باید وانمود کند که این موضوع مربوط به گذشته است.
اگر اوباما به ریاست جمهورى برسد، نخستین اقتضاى کارى او (و هر رئیس جمهور دیگرى که انتخاب شود) کاهش برنامه هاى اجتماعى است از جمله تأمین خدمات درمانى سالخوردگان، خدمات درمانى نیازمندان، آموزش و پرورش و بیمه هاى اجتماعى. علاوه بر آن، این کاهش ها درست وقتى به اجرا در مى آید که کارگران و افراد کم درآمد در معرض بحران اقتصادى عمیقى قرار دارند. مشکل مى توان از این فکر خوددارى کرد که طبقه حاکم نخستین رئیس جمهور سیاه پوست را به کاخ سفید مى فرستد تا تمام مسئولیت رنج ها و بدبختى هاى بحران هایى را که خواهد آمد متوجه او کند.
جسى جکسون سیاه پوست دیگرى که در دو مبارزه انتخاباتى حزب دموکرات در دهه ۱۹۸۰ شرکت کرد هم مانند باراک اوباما با مشکلات فراوانى رو به رو بود ولى تفاوت عمده این است که جکسون متکى به طبقات پائین جامعه بود ولى در مورد اوباما، دست کم اکنون، اینگونه نیست و در واقع وقتى افراد و سازمان هاى مترقى مى توانند اگر لازم باشد از او حمایت کنند که موضعى مستقل از حزب دموکرات داشته باشد.