احمد تشکر
با افول جنبش موسوم به اصلاحطلبی و طلوع فجر دولت عدالت محور نهم برگ دیگری از تاریخ بر تارک انقلاب اسلامی نقش بست.
این مرحله از تاریخ انقلاب میتواند همچون گذشتههای نه چندان دور محکی برای سنجش عملکرد داعیهداران دستاوردهای نظام و درسآموز در فرآیند عبرتانگیز آن در حوزه سیاست و مدیریت باشد. اما شماری از مدعیان امروز که تا چندی قبل خوددستی در اداره کشور داشتند. نه تنها طاقت نیاوردند تا قضاوت خویش را بر محمل خرد و انصاف بنشانند و برای تجربهای نو و طراحی مهندسی جدید در نمایندگی افکار عمومی منتظر بماند بلکه چماق انحصارطلبی خود بر معیار ملک و ملت در ید قدرت و اختیار خویش دانستن را با تمام توان بر سر طراحان این پروژه کوفتند و آن زمان نیز که ملت ایران با هوشیاری شگفتانگیز خود به حضور آنان در صحنه حکومت پاسخ منفی دادند باز هم دست از لجاجت خویش برنداشتند و معالاسف هنوز هم خشت خام بر دیوار کج بیانصافی مینهند.
این غیبگویان کمحافظه ظاهراً یادشان رفته که چگونه دم از مردم و مردمسالاری میزدند و اینک هر آن چه در چنته قهرآلود خود دارند نثار همین مردم میکنند. وقتی ملت ایران در چند انتخابات به این جماعت رأی ندادند، گفتند: «علت شکست ما پایین بودن فرهنگ جامعه است!» (1) زمانی که منتخب ریاست جمهوری نهم 17 میلیون رأی آورد بدون تأمل در آرای مردم و بازنگری در رفتار خود مدعی شدند: آرای مأخوذه مربوط به فقرا و روستائیان و اقشار کمسواد جامعه میباشد! هر چند منحنی آرا روی محور انتخابات نشان میداد که آنان عرض خود میبرند و زحمت برای دیگران فراهم میکنند. حتی اگر چنین استدلالی قرین به صحبت بود باید گفته شود حاشا به کرم آنهایی که بیش از یک دهه زمام امور این مردم در دستشان بود و امروز 17 میلیون آن فقیرند! البته این که اینان به عدم توجه به خواست عموم مردم اذعان داشتهاند نقطه قوت آنهاست و خود حقیقت دیگری است آنجا که گفته شده: «ما با محدود کردن خود در حوزه نخبگان به پایگاه مردمی حرکت توجه لازم نداشتهایم.
17 میلیون رأی از سوی روستاییان، کارگران، جوانان و حاشیهنشینها به حرکت اصلاحی داده شده لذا همین گروهها به عنوان پایگاه واقعی اصلاحات خواهان حل مشکلات خود هستند... ما صرفاً در حوزه مباحث سیاسی وقت گذراندیم به عنوان مثال 90 درصد موارد مطرح در روزنامهها بحثهای نخبگان است نه بحث مردم» (2) و اعتراف کردند که «متأسفانه ما درک درستی از رفتار سیاسی مردم و خواست فرهنگی و ارزشی موجود در جامعه نداریم. گویی جامعه به یک جهت میرود و ما به جهت دیگر.» (3)
از کسانی که امروز به سفرهای استانی رئیس جمهور که به گفته یکی از نمایندگان مجلس تشریفات آن کمتر از تشریفات سفر یک مدیر کل در گذشته میباشد خرده میگیرند، باید پرسید اگر در مرکز نشستن و جلسه پشت جلسه تشکیل دادن و صورتجلسه بعد از صورتجلسه تنظیم کردن مشکلی را حل میکرد چرا پس از گذشت شش سال از دوم خرداد 76 خودتان اعتراف میکردید که «به هر صورت بالفعل از نظر اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و تکنولوژی جایگاه مناسبی نداریم و با ناهنجاریهای فقر، اعتیاد و تبعیض مواجهیم»؟ (4)
اگر این طایفه معتقدند که فاصله طبقاتی و فقر و محرومیت باید از کشور زدوده شود، رسیدن به این مقصود از طریق حضور در متن جامعه و زندگی مردم و لمس کردن مشکلات آنان میسر و قابل دسترسیتر است یا لمیدن در مرکز و بخشنامه صادر کردن؟ و در این صورت آیا نتیجه همان نخواهد شد که در دولت قبلی به آن اذعان داشتهاید و آن این که «دولت خاتمی صرفاً به مقولههای سیاسی میپردازد نه مسائل معیشتی و اقتصادی و آقای خاتمی همچنان به شعارهای سیاسی تأکید دارد» (5) و یا این که «همکاران خاتمی توان اجرایی لازم را ندارند» (6) افرادی که امروز برنامههای اقتصادی دولت و مجلس را مورد تعرض و گاه هتک حرمت قرار میدهند و نسبت به تبعات منفی آن تحت عنوان حزب و سازمان بیانیه صادر میکنند نباید فراموش کنند که خود یا همفکران آنها بعد از چند سال حضور در قدرت بی پرده و صریح اعلام کردند: «ما اشکال داریمبلد نیستیم قانون بنویسیم. در امر قانونگذاری مشکل داریم. روز اول که آمدیم مجلس کسی یک برنامه مدون مشخص نداشت» (7) و «ما برای رشد اقتصادی هیچ برنامهای نداریم» (8) جالب است که نه تنها بیمهری به مردم و خواست آنها و عدم توجه به مطالبات آنان را نقاط ضعف و سوء مدیریت برای خود تلقی نمیکردند بلکه دست آخر بر سر مردم منت گذاشتند و تصریح کردند: «همین که مجلس ششم برای مردم دردسر نساخته بزرگترین دستاورد و پیروزی است» (9) چنان که رئیس دولت وقت هم در ماههای پایانی مسؤولیت خود در آذر ماه 83 در دانشگاه تهران آب پاک روی دست همگان ریخت و اظهار داشت: «اگر اصلاحات هیچ نتیجهای نداشت جز این که حکومت و دولت منتخب مردم یک لولوی زورگو نباشد و در برابر مردم بایستد همین اندازه کافی بود.»
با این همه جای تعجب است که چطور کارگزاران دیروز با چنین اندیشهای باز هم از حمایت از ملت و دلسوزی برای نظام دم میزنند! آنها که دیروز اعتراف میکردند: «باید بپذیریم که دسترسی مردم به دولتمردان سخت شده و هزینههای دولت بالاست و اینها واقعیتهایی است که مردم از آن گلایهمند هستند» (10) و «جامعه از دست ما عصبانی است» (11) «78 درصد مردم، مسؤولان را از نظر اقتصادی ناسالم میدانند» (12) «70 درصد بودجه صرف امور جاری میشود این یعنی متلاشی کردن داراییهای ملی کشور» (13) برایشان مایه مباهات نیست که در دولت جدید دسترسی مردم به... مسئولان حداقل راحتتر است و دولت میکوشد تا دست ویژهخواران و عناصر آلوده به مفاسد اقتصادی را از دامن نظام کوتاه نماید و با جلوگیری از ریخت و پاشهای آنچنانی در دستگاههای دولتی پدیده شوم تبعیض و اسراف را به حاشیه براند و... به حداقل ممکن برساند یا اساساً مناقشه در همینجاست و خدای نخواسته قصد توقف این حرکت در ذهن کسانی نهفته باشد! باید از این نوادر روزگار پرسید زیر سوال بردن موضوع هولوکاست دخالت در تاریخ است یا غمض عین بر جنایتهای صهیونیستهای پلید خیانت به تاریخ؟ آیا ایستادگی در مقابل تهدیدها و سیاستهای ظالمانه شیطان بزرگ و رژیم صهیونیستی و دفاع از دستاوردهای علمی جهادگران عرصه تکنولوژی و صنعت و خارج کردن پرونده دانش هستهای از کنج انزوا و انفعال مایه امید و افتخار ایران امروز و سربلندی نسلهای آینده است یا تن دادن به سکو در برابر استعمارگران عصر حاضر و راضی شدن به یک تعریف و تمجید و یا تطمیع زودگذر دنیوی و نهایتاً خجلتزدگی در پیشگاه ملت عزیز ایران؟
البته نگارنده هرگز قصد پنهان نمودن اشتباهات احتمالی در گفتار یا رفتار یا برنامههای مدون و مصوب مسئولان کنونی نظام را ندارد که بدیهی است هیچ غیر معصومی مصون از خطا نخواهد بود. سخن در این است که انتقاد سازنده با تخریب و پیشداوری برای زمانی کمتر از یک سال از دولت نهم و بداخلاقی نسبت به افراد و مجموعههای مرتبط با آن و نیز با خطکش عوامفریبی خط و نشان کشیدن بسیار متفاوت است و هدف در تحلیل و قضاوت در حوزههای سیاسی باید مبتنی بر انصاف و عاقلانه و شفافسازی موارد انتقاد باشد و نه برخورد از موضع لجاجت یا حسادت. بنابراین باید گفت بستن شمشیر از رو به منظور ناامید کردن مردم و ایجاد انحراف در اذهان عمومی یا از روی غفلت و عدم اشراف به مسائل داخلی و روابط بینالمللی می باشد و یا بغض ناشی از دست... قدرت و منافع مادی یا سیاسی فردی و گروهی خواهد بود. گرچه با قدری مداعه در رفتار سیاسی و اخلاقی این جماعت در گذشته و حال و به ویژه زمان تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری دوره نهم احتمال نخست ضعیف و احتمال دوم قریب به صحت است؛ زیر برخی از همین طیف همانهایی هستند که زمانی صریحاً تهدید کردند « اگر ما مایوس شویم یا کنار می رویم و یا دست به خشونت می زنیم.» (14) البته برای همه روشن بود که کنار نمی روند ولی رفتار خشونت آمیز آنها هر چند پنهانی مسجل شد و به این هم بسنده نکردند و در یک بد اخلاقی آشکار و در آستانه انتخابات بهار 84 گفتند: کاندیداهایی مانند توکلی و احمدینژاد راست وحشی هستند» (15)
پینوشتها در دفتر نشریه موجود میباشد