ابوالقاسم قاسمزاده
وقتی عنوان نوشتهای در چند شماره ادامه مییابد، نیاز است در شروع، هر چند مختصر، مقدمه و شناسنامهای از حدود آن نوشته ارائه گردد، تا خواننده از ابتدا بداند که مجموعه چند شماره مقاله درباره چیست؟ آنچه که در این سلسله از نوشتهها با عنوان "پرده پندار" باز خواهد آمد، خلاصهای است برگرفته از قسمت نخست نوشتاری که بصورت مجموعه مفصل با نام "از جهان پندار تا واقع جهان" تهیه و تدوین شده است. در آن نوشته به نقد و بررسی، نظرپردازی و سخن جدید از نظرپردازان غربی (اروپایی و آمریکایی) درباره پایان نومحافظهکاران و دولت جرج بوش پرداخته شده است. چند هفته قبل یکی از مشهورترین نظرپردازان آمریکایی آقای "فوکویاما" صاحب کتاب "پایان تاریخ و آخرین انسان" مقالهای را در روزنامه تایمز نیویرک انتشار داد که در آن شکست نظریه نومحافظهکاران و پایان مسیر "دکترین بوش" را اعلان کرده است. با نوشته آقای "فوکویاما" در اروپا و آمریکا، چه در رسانهها و چه در محافل علمی و دانشگاهی نقد دو دوره از ریاستجمهوری جرج بوش اوج گرفته و بسیاری تئوری نومحافظهکاران برای اداره جهان را به چالش کشیدهاند و سیاستهای دولت کنونی آمریکا برای مدیریت بر جهان و علیالخصوص در خاورمیانه را شکست خورده و برخی "فاجعهآمیز" خواندهاند.
"فوکویاما" در شروع نوشته خود مینویسد: "... اکنون که اندک، اندک به سومین سالگرد آغاز جنگ آمریکا با عراق نزدیک میشویم، غیرمتحمل مینماید که تاریخ در مورد مداخله نظامی آمریکا در عراق یا عقاید موجد آن داوری مثبتی داشته باشد. دولت بوش با تهاجم به عراق این کشور را به چیزی چون افغانستان تبدیل کرد. عراق اکنون به جای افغانستان نقش یک آهنربا را بازی میکند که تروریستها را بسوی خود جذب میکند."
او سپس به نقد عملکرد دولت کنونی در واشنگتن میپردازد و نوشته است: "...از به اصطلاح دکترین بوش که چارچوب عملکرد نخستین دوره دولت وی را تشکیل داد، اکنون جز ویرانهای باقی نمانده است..."
با این مقدمه شعاع و بستر نقد و بررسی این نوشته و حدود آن مشخص شد که در چند شماره در اختیار شما خوانندگان عزیز ستون محک، قرار خواهد گرفت.
اغلب این نقدها معطوف به جغرافیایی از جهان، بنام خاورمیانه است. شاید بد نباشد که قبل از بازآوری دلایل و شرح نظریهپردازیها، نیمنگاهی به مفهوم "خاورمیانه" داشته باشیم.
خاورمیانه، مفهومی تاریخی است، با قدمتی نزدیک به یک قرن که هنوز هم بسیاری از نظریهپردازان علومسیاسی، حدود جغرافیایی آن را سیال میدانند. از آغاز به کارگیری نام "خاورمیانه" در ادبیات سیاسی و اقتصادی همواره این منطقه در گستره سیال بودن جغرافیای آن، همزاد، همراه و مترادف با کلمه "بحران" توصیف شده است.
تقریباً در دو دهه گذشته، زمانی که "رونالد ریگان" رئیسجمهوری آمریکا شد. در اولین مصاحبه مطبوعاتی خود پس از استقرار در کاخ سفید، محصول تعریف و نظریهپردازی دولت خویش را که به "محافظهکاران جدید" از درون حزب جمهوریخواه آمریکا، شهرت یافته بود، درباره خاورمیانه چنین بیان کرد: "خاورمیانه دیگ جوشانی است که از آن هر چیزی ممکن است بیرون بیاید". اصطلاح "دیگ جوشان" برای حدود جغرافیایی خوانده میشد که مرز تلاقی شرق و غرب جهان با تعریف دو ابر قدرت، در دوران ریاستجمهوری ریگان بود. خاورمیانه، منطقه دائمی بحرانها، نشانه توصیفی واقعی و آشکار از حدود جغرافیایی سرزمینی و سیاسی شد که هم مرکز و منبع انرژی عالم، نفت و گاز است و هم جایگاه سه دین رسمی و اصلی و عمده مردم جهان در شرق و غرب، یعنی مسیحیت، یهودیت و اسلام.
ریگان، خاورمیانه را دیگ دائمی جوشان یا "بحران در بحران" نامید تا از جهان پندار، پردهپندار را بردارد و "واقع جهان" در تلاطم و ستیز دائمی قدرتها و منافع در جغرافیای سیاسی این منطقه را نشان دهد. در اینجا اضافه لحاظ کردن دو ویژگی "انرژی" و "دین" برای خاورمیانه، باید به خصوصیت دیگری توجه داشت و آن واقعیت آشکار از سرزمین و انسانهای است، سرزمینی مملو از ثروت و مردمی فقرزده. همچنین مردم و سرزمینی که سریعتر و بیشتر از هر منطقه از مناطق جهان، از انقلاب صنعتی و تحولات فکری در غرب عالم تاثیر پذیرفت و با روشنفکری و روشنگری غرب پیوند یافت. در نگاهی به تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی اغلب کشورهای منطقه میتوان دریافت که محصول این پیوند و نزدیکی دو عنوان "دموکراسیخواهی" که در شعار استقلال و آزادی تبلور یافت و دیگری عشق و علاقه به توسعهیافتگی، یا آرمان عبور از "عقبماندگی" و رسیدن به "توسعهیافتگی" بوده است.
داستان "نفت و بحران" در خاورمیانه سیری تاریخی دارد که تا مرحله "جنگ نفت" و "ایدئولوژی و بحران" رسیده است.
اکنون پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 در نیویورک با ادعای "جنگ صلیبی" دیگر باز گفته شده است. در متن چنین حکایت تاریخی است که در نیم قرن اخیر، غرب، کشوری را با ایدئولوژی "قوم برتر" یا (صهیونیسم) و با نام "اسرائیل" در مرکز خاورمیانه-فلسطین-کاشت، که محصول آن تا امروز تداوم مجموعهای از بحرانها از جنگهای منطقهای گرفته تا کودتا و ضدکودتا و تغییر حاکمیتها و رژیمها شده است. خط بحرانها در طول پنجاه سال گذشته در این منطقه پیوسته بوده و آمیختهای از جنگ نفت و انرژی تا اعمال سلطه و ظهور تضادهای پایانناپذیر ایدئولوژیکی، فرهنگی و فقرزدگی است که اکنون و در زمانه ما، این دیگ جوشان را به انفجار نهایی رسانیده یا کشانیده است. ادامه دارد...