تاریخ انتشار : ۲۳ مهر ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۷  ، 
کد خبر : ۴۳۲۰۵
آیت‌الله مصباح یزدی:

خطر انحراف فکری و رفتاری را جدی بگیریم

اشاره: آیت‌الله مصباح یزدی 8 اردیبهشت سال جاری در مراسم نماز جمعه همدان حضور یافت و دربار شخصیت استاد شهید مطهری سخنرانی کرد. گزیده‌ای از سخنرانی ایشان در ذیل می‌آید.

براساس آموزه‌های قرآن، اگر مردمی شکرگزار باشند به کمال انسانی می‌رسند و لیاقت دریافت رحمت‌های بی‌نهایت الهی را پیدا می‌کنند.
استاد مطهری رضوان‌الله علیه این درس را از قرآن خوب آموخته و بسیار حق‌شناس بود. ایشان اساتید خویش را خیلی احترام می‌کرد و خود را مدیون آنها می‌دانست، از جمله امام و علامه طباطبایی رضوان‌ا... علیهما. هر وقت نام این بزرگان را می‌برد می‌گفت: روحی فداه. هنگامی که درباره امام سخن می‌گفت مثل عاشقی که می‌خواهد درباره معشوقش مدیحه سرایی کند چنان گرم صحبت می‌کرد که از عمق دلش عشق می‌بارید همین طور نسبت به استادش علامه طباطبایی. در نوشته‌هایش که از ایشان نام می‌برد فوراً می‌گوید روحی فداه.
او عمر خودش را برای شکرگزاری نعمت‌های خدا صرف کرد. این گونه نبود که اتفاقاً، از فریمان بیاید و این مسیر را اتفاقاً طی کند و اتفاقاً کشته شود. مطهری با اندیشه هدف زندگی‌اش را تعیین و حرکت کرد، راهش را شناخت، کسانی را که می‌توانستند در این راه او را کمک کنند شناسایی کرد و سراغشان رفت، تا از نظر علم، تقوا و فضایل اخلاقی به مرتبه‌ای بسیار عالی رسید.
ما هم دعا می‌کنیم که خدا شهادت را نصیبمان کند، اما همه در صداقتمان یکسان نیستیم. اگر فردا جریانی پیش آید که باید به شهادت برسیم، آیا حاضریم یا این که می‌گوییم حالا یک تاملی بکنیم؟! مطهری حقیقتاً عاشق شهادت بود و آن را مزدی برای خودش می‌دانست که عمری برای اسلام زحمت کشید.
در این که چه علمی بیاموزد، در کجا درس بخواند، کدام استاد را انتخاب کند، در چه رشته‌ای تحصیل کند و... همه جا در اندیشه این بود که خدا از او چه می‌خواهد و از چه راهی بهتر می‌تواند به جامعه خدمت کند. آن جا که احساس می‌کرد باید درس بگوید، کرسی تدریس را برپا و شاگردانی تربیت می‌کرد که هر کدامشان امروز مانند ستاره درخشانی در آسمان علم می‌درخشند. هنگامی که احساس کرد دانشگاه به وجود او احتیاج دارد، رحل اقامت در دانشگاه افکند؛ آن هم در دورانی که شخص روحانی با لباس روحانی ر شهر مسلمان‌ها کنار مسجد مسخره می‌شد! در دانشگاه، دانشجویان مسلمان از این که نمازشان را بخوانند خجالت می‌کشیدند! نماز خواندن و دینداری یک ارزش منفی بود! در آن موقعیت از قم حرکت می‌کند، به دانشگاه می‌آید و با سختی‌هایی دست و پنجه نرم می‌کند تا بتواند بخشی از معارف الهی را به گوش دانشجویان برساند به امید این که در میان آنها کسانی باشند که از نور معرفت الهی و انسانی بهره‌مند شوند.
خدا می‌داند ایشان در دوران تدریس چه سختی‌هایی را تحمل کرد. باید با کسانی که اصل اسلام و حتی خدا را قبول نداشتند سر و کله بزند تا بتواند کلاس برود، تدریس کند و معارف اسلامی را نشر بدهد یک جهاد علمی و فرهنگی انجام داد تا هنگامی که نوبت به جهاد سیاسی رسید.
آن وقتی که امام(ره) نهضتشان را شروع کردند. استاد مطهری یکی از بازوان علمی و فرهنگی آن بود. در همه این راه‌ها همیشه در این فکر بود که جامعه به چه چیز بیش‌تر احتیاج دارد: به چه نوع معرفتی، از چه راهی و به چه وسیله‌ای؟ آیا باید تریس کند. منبر برود، جلسات سخنرانی داشته باشد، مقاله و کتاب بنویسد در سطح تخصصی آکادمیک، در سطح اجتهاد، در سطح متوسط برای عموم، در سطح بچه‌ها. هر جا احساس می‌کرد خلای وجود دارد اقدام می‌کرد ایشان از عالی‌ترین سطح علمی تا داستان برای بچه‌ها، کتاب دارد.
برای شکر نعمت هدایت شدن به اسلام و تشیع و معارف الهی عمری با تمام وجود در خدمت اسلام بود. متاسفانه دشمنان، ارزش او را بیش‌تر و پیش از ما شناختند.
در دوران انقلاب حتی برخی دوستان با ایشان بی‌مهری می‌کردند. من نمونه‌هایی سراغ دارم، چیزهایی از خود ایشان شنیده و رفتارهایی دیده‌ام که حالا جای گفتن آنها نیست. اجمالاً بدانید ایشان یکی از شخصیت‌های شناخته شده بین‌المللی بود، با وجود این در نهایت غربت زندگی کرد. دشمنان ارزش و تاثیر وی را در پیشرفت و دوام انقلاب بهتر از ما شناختند؛ به همین سبب در آغاز او را هدف تیر خیانت خودشان قرار دادند.
او به هدف خود رسید و ما باید در قبال این حادثه وظایفمان را انجام دهیم: اول این که درک کنیم او برای چه شهید شد؟ هدف او را دنبال کنیم و راه وی را ادامه دهیم. ایشان قدرت فوق‌بشری نداشت. جوان‌هایی هستند که اگر همت کنند می‌توانند در آینده نزدیکی مثل او و شاید بالاتر از او بشوند راه تکامل و رحمت خدا بسته نشده است.
شاید کسانی گمان کنند که امروز هم علمای بزرگی هستند یا ان شاءالله در آینده نزدیکی خواهند بود. به شما عرض کنم آن زمان در آن شرایط یک فرد توانست چنین تحولی را در دانشگاه‌ها و در حوزه فرهنگ اسلامی پدید آورد که هنوز عمق تاثیر او درست ارزیابی نشده است اما امروز جامعه به صدها مطهری نیاز دارد. آن روز یک کسی می‌بایست هشدار بدهد و مردم را بیدار کند، امروز ملت ما بیدار هستند و نیازشان را احساس می‌کنند؛ باید کسانی باشند و به این نیاز پاسخ مثبت بدهند. یک نفر می‌تواند هشدار بدهد ولی یک نفر به تنهایی نمی‌تواند نیازهای همه را رفع کند. اگر در مسجدی سیم برق اتصال پیدا کند و آتش‌سوزی رخ دهد، یک نفر داد می‌زند و هشدار می‌دهد، اما اگر خدای نکرده یک عده‌ای سوخته و مجروح شده باشند، یک نفر تنها نمی‌تواند بلکه باید عده زیادی امدادگر باشند.
در آن شرایط مرحوم استاد شهید مطهری این هشدار را به جامعه داد. حالا دست نیاز برای رفع این نیازمندی‌ها به سوی حوزه2های علمیه و دانشگاه‌ها دراز است. باید کسانی همت کنند و این نیازها را پاسخ بدهند. ابته یک روزه و دو روزه نمی‌شود؛ باید ده‌ها سال زحمت بکشند.
نکته دیگری که ما باید از زندگی استاد یاد بگیریم و هر کس به اندازه توان خودش در آن راه همت به خرج دهد، این است که ایشان دردهای جامعه و خطرها را خوب درک و پیش‌بینی می‌کرد: به علاج دردهای موجود می‌پرداخت و از خطرهایی که سر راه بود در حد توان پیشگیری می‌کرد و هشدار می‌داد. من سراغ ندارم کسی مثل شهید مطهری دردهای فرهنگی جامعه را درک و یا پیش‌بینی کرده باشد. نعمت بزرگی است که در جامعه کسی باشد که بتواند خطرهای آینده را احساس و برای آنها درمانی فراهم کند، به دیگران هشدار دهد آماده باشید تا به این لغزشگاه‌ها نیفتید و آن کسانی که افتاده‌اند دستشان را بگیرد و بیرون آورد.
حفظ ارزش‌های دین از تحریف و وارونه جلوه داده شدن، کار بسیار بزرگی است. از زمان امیرالمومنین صلوات‌الله علیه با این که شاگردان و اصحاب پیغمبر وجود داشتند، تحریف حقایق شروع شد و کار به آن جا رسید که امیرالمومنین از دست عالمان با عالم نماهایی می‌نالد که حقایق دین را تحریف می‌کنند.
خطر انحراف فکری و رفتاری منحصر به زمان علی(ع) نیست. بزرگ‌ترین آفتی که جامعه اسلامی تا امروز به آن مبتلا شده همین است. البته آفت‌های دیگر هم هست ولی این بزرگ‌ترین و خطرناک‌ترین است. در برابر دشمنانی که به صراحت می‌گویند. اسلام و خدا را منکر هستیم، سریع می‌توان موضع گرفت و برخورد کرد؛ شناسایی و برخورد با آن که می‌گوید من مسلمانم، خدا و پیغمبر را قبول دارم احیاناً حافظ قرآن، عالم و اهل عبادت هم هست، پینه پیشانی دارد، تسبیح بزرگ دست می‌گیرد. ولی مردم را از مسیر صحیح منحرف می‌کند- حالا از روی جهل یا از روی دنیا پرستی- کار آسانی نیست.
استاد مطهری در راه مبارزه با این خطر به شهادت رسید. کسانی او را به شهادت رساندند که خودشان را خدمتگزار دین می‌پنداشتند! و به عنوان این که کشتن او به رواج اسلام کمک می‌کند، ایشان را به شهادت رساندند! کسی که به مطهری شلیک کرد، طلبه مدرسه فیضیه بود! گروه فرقان تشکیل داد و در دام افکار انحرافی مارکسیست‌ها افتاد، در فکر و عقیده‌اش انحراف ایجاد شد، دیگر روحانیت و معنویت را به مسخره می‌گرفت؛ می‌گفت: حقیقت دین این است که من می‌گویم! این آخوندها مزاحم دین و پیشرفت هستند! از همه موثرترشان در دوران مبارزه، مطهری است که او را باید از میان برداشت!
این کار شبیه کاری است که صبح عاشورا انجام شد. عمر سعد وقتی می‌خواست سپاهش را حرکت بدهد تا بروند امام حسین(ع) را بکشند، گفت: این سواران خدا! امام حسین را بکشید تا به بهشت بروید. این از خطر مشرکینی که می‌گفتند ما خدا را قبول نداریم و باید بت‌بپرستیم بسیار خطرناک‌تر است.
این خطر رفع نشده است و تا زمان ظهور ولی‌عصر عجل‌الله فرجه‌الشریف رفع نخواهد شد سعی کنیم خطر را بشناسیم و خود را همواره آماده نگه داریم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات