علی دارابی
صدا و سیمای جمهوری اسلامی رسانهای ملی و مستقل که رئیس آن را رهبر معظم انقلاب منصوب میکنند. برابر قانون اساسی، نظارت بر کار رسانه بر عهده قوای سهگانه است. یکی از مهمترین و اساسیترین پرسشهایی که همواره فراروی مدیریت رسانه بوده، آن است که چگونه با حفظ استقلال رسانه از جناحها و جریانهای سیاسی از یک سو و به رسمیت شناختن اصل تفکیک قوا و عدم تاثیرپذیری رسانه از قوهای خاص از سوی دیگر بتواند به وظایف و ماموریتهای خود بپردازد. امروزه سخن از رسانه ملی، یعنی 91 شبکه رادیویی و تلویزیونی که به بیش از 30 زبان زنده دنیا برنامه تولید و پخش میکند. بیشک جلب رضایت و اقناع مخاطبان متعدد با سلیقهها و گرایشهای گوناگون کاری بس صعب و دشوار است.
درباره مردم و مخاطبان جعبه جادویی، نگرش سنجی و نظرسنجی به صورت مستمر و نوبهای صورت میگیرد و قضاوت و داوری آنان از ملاکهای ارزیابی برنامهها نزد مدیران رسانه است.
با این همه باید اعتراف کرد جمع کردن دیدگاههای متضاد عمومی بسیار سختتر از برنامهسازی است. برخی لایههای اجتماعی نقد خود را از آن حیث متوجه رسانه میدانند که رسانه امروزه به مثابه حسینیه و مسجد شده و تمام برنامههای خود را به سمت و سوی عزاداری و مدیحهسرایی سوق داده است.
این منتقدان بر این باورند که جامعه بشدت نیاز به شادی، تفریحات سالم. شور و هیجان دارد. جامعه جوان نیازهای گوناگونی دارد و رسانه به این مهم توجهی ندارد. در نقطه مقابل این قضاوت لایههای اجتماعی هستند که رسانه را مرود نقد قرار میدهند که چرا صدا و سیمای جمهوری اسلامی به الزامات زیست در یک جامعه دینی توجه نمیکند. چرا رسانه اهتمام مناسب به مراسم عزاداری و سخنرانی ندارد؟ آیا راهی بهتر از تواناسازی جوانان در برابر شبیخون فرهنگی استکبار بهتر از آگاهی بخشی اعتقادی و آموزش ایدئولوژیک وجود دارد؟ پس چرا در رسانه به این مهم توجه نمیشود و برنامههای آن مشحون از موسیقی، فیلم ، سریال، طنز و… است.
با کمی فاصلهگیری از افکار عمومی، قضاوت و داوری مسئولان کشوری نیز خود تابلویی از پارادوکس را به نمایش میگذارد و برخی مسئولان دولتی رسانه را مورد انتقاد قرار میدهند که چرا به رئیس جمهور و دولت برآمده از آرای مردم عنایت لازم نمیشود. سفرهای استانی، دیدارها و مصاحبهها و خدمات دولت آنگونه که لازم است در رسانه بازتاب نمییابد، در حالی که نقطه مقابل این دیدگاه نظریه و عقیدهای وجود دارد ک ه رسانه ملی را بلندگوی دولت میداند. این منتقدان صدا و سیما را مصادره شده از سوی دولت میپندارند که نه تنها به سایر قوا توجه ندارد. بلکه به استقلال رسانه نیز ضربه زده است. کم نیستند نمایندگان مجلس، نخبگان، احزاب سیاسی و… که همواره از مدیران رسانه خواستار رمزگشایی این پدیده جدید که آنان از آن به عنوان رسانه دولتی یاد میکنند هستند. این منتقدان که مواضعی علنی آنان در رسانه نیز بازتاب یافته، خواهان توقف فوری این معضل و برگزاری نشستهای چالشبرانگیز با دولت و نقد برنامهها و عملکردهای آن هستند و معتقدند که سرنوشت رسانهملی نباید با یک دولت حتی اگر اصولگرا باشد گرهزده شود.
البته در میان منتقدان رسانه دلسوزانی که ناصحانه و کشفقانه به دنبال اصلاح امور و برطرف کردن عیوب و کاستیها هستند. فراوانند که مدیران رسانه ضمن سپاس، خود را ملزم به عملکردن به آن دیدگاهها میدانند.
اما نمیتوان از گروههای فشار یاد نکرد که همواره به دنبال مطامع و منافع خود هستند و جز آنچه خود صدق و حق میپندارند، سایر اندیشهها را نادرست و غیر ق برمیشمارند.
آنان گاهی چه بسا از سر صدق سخن بگویند، اما آتشبیاران معرکهای هستند که دیگران برای آنان مهیا کردهاند و بیشک رسانه هیچ ارادتی به نقد این گروه ندارد؛ چرا که گروههای بیهویت و فاقد شناسنامه را باید برای همیشه به حاشیه راند و فضا را برای احزاب حقیقی و شناسنامهدار و اصیل فراهم کرد.
به هر حال حفظ استقلال رسانه از تاثیرپذیری جریانات سیاسی، پرهیز از ارگان یک قوه در کشور شدن، وفاداری به تضارب آراء و گسترش چندصدایی، اجتناب از افتادن در ورطه افراط و تفریط در غم و شادی و از همه مهمتر مهندسی فرهنگی کشور اصول و بایستههایی هستند که رسانه ملی خود را ملزم به پاسداشت آن میداند.