*اساسا تعریف جنگ رسانهای یا فضاسازی رسانهای چیست؟
**حدود 2قرن پس از انتشار نخستین نشریههای ادواری در اواخر قرن19 میلادی و آغاز قرن بیستم، شکل تازهای از نشریات با تاثیرگذاری بر جامعه متوسط اروپا و آمریکا یا به عبارتی «نشریات عامه» پا به عرصه گذاشت و توانست مخاطبان نشریات را از جامعه فرهیختگان به جامعه عام، توسعه دهد. جنگ اول و مخاطبان نشریات تاثیر گذاشت و از این زمان بود که پژوهشهای ارتباطی را در حوزه سایل ارتباط جمعی شکل داد. از اوایل دهه20 قرن گذشته (میلادی) همزمان با اختراع رادیو و سپس تلویزیون دوران تازهای در عرصه ارتباطات به وجود آمد تاثیرات آن را بر افکار عمومی جلوهگر ساخت.
والتر لیپمن روزنامهنگار آمریکایی در کتاب«افکار عمومی» تاثیر وسایل ارتباط جمعی بر افکار عمومی را روشن ساخت و از آن پس پیشرفت وسایل ارتباط جمعی شتاب بیشتری گرفت و ارتباطات عصر خود را شناخت. در پی توسعه روزافزون وسایل ارتباط عصر خود را شناخت . در پی توسعه روز افزون وسایل ارتباط جمعی و ایجاد شاهراه اطلاعاتی در اواخر قرن بیستم و شکلگیری جامعه اطلاعاتی طی10 ساله اخیر تاکتیکهای اطلاعرسانی به کمک تکنیکها آمدند.
در این میان دولتها و حکومتهای که شناخت لازم از وسایل ارتباط جمعی را داشتند در کنار حمایت از توسعه روز افزون وسایل ارتباط جمعی، تعامل لازم را میان دیپلماسی و رسانهها به وجود آورند و توانستند از رسانهها و روزنامهنگاران حرفهای و مجرب در جهت سیاستهای داخلی و خارجی بهرهگیری کنند و در این میان نیز رسانهها با بهرهگیری از تاکتیکهای اطلاع رسانی فضای مطلوبی برای رسیدن به اهداف حکومت ایجاد کردند. جنگ رسانهای یا فضاسازی یا جریانسازی و نظایر آن در زمره تاکتیکهای اطلاع رسانی است که با توجه به زمینه خبر، روش تاکتیک نیز تغییر خواهد کرد.
*سیاست جنگ رسانهای که خبرسازی محور آن است در استراتژی آمریکا چه جایگاهی دارد؟
**جنگ رسانهای به عنوان یک تاکتیک نه تنها در استراتژی سیاسی آمریکا بلکه اکثر کشورهای غربی لحاظ شده است.
جنگ رسانهای یک«کل» است که با بهرهگیری از تاکتیکهای مختلف آغاز میشود و ادامه مییابد. جنگ رسانهای گاهی با تاکتیک «تست خبر» آغاز میشود یا شوکی به افکار وارد کند و سپس با بهرهگیری از تاکتیکهای دیگر مثل«سکوت خبری» با تاکتیک قطرهای دوباره افکار عمومی را به خود جلب کند.
در جنگ رسانهای مهمترین عامل پیش برنده تعاملی است که میان رسانهها با حکومتها برقرار است و ریشه آن در اعتمادسازی رسانهای در میان جامعه است. این دو عامل سبب میشود تا هر سیاست حکومتها قبل از عمل از طریق رسانهها و جامعه، دست حکومتها برای اجرا کاملا باز شود زیرا قبلا از بازتاب آن در میان افکار عمومی آگاه شدهاند.
این استراتژی که به استراتژی آگاهی و اطلاعاتی شهرت دارد زمینهساز هر اقدام حکومتها در رابطه با مردم خود و همچنین عرصه سیاست بینالمللی است.
*کشورهای فاقد ابزار موثر برای مقابله با جنگ رسانهای باید چه سیاستهایی را اتخاذ کنند؟
**اگر کشورهایی نتوانند با رسانهها به تعامل برسند یا رسانهها از ابزار لازم برای بهرهگیری از تاکتیکهای اطلاع رسانی بیبهره باشند در پاسخ به این پرسش باید بگویم هر سیاستی که اتخاذ شود به عنوان سیاستهای «روباز» نه تنها نمیتواند بر افکار عمومی جامعه و جهان تاثیر بگذارد بلکه در موفقیت اجرایی آن سیاست نیز نباید دلخوش داشت.