سعدالله زارعی
انفجار مجدد حرم مطهر دو امام معصوم در شهر سامرا آنقدر تکان دهنده و غیرطبیعی بود که موجی از محکومیت توسط کشورها، دولتها و سازمانهای مختلف جهانی را در پی داشت. این حادثه که بدون تردید به قصد واداشتن شیعیان به عکسالعمل حاد و مهارناپذیربه راه افتاده، بیش از آنکه «حرم»های مطهر را نشانه رفته باشد، آن دسته از رهبران مذهبی را نشانه رفته که در طول 4 سال گذشته همواره با نفی افراطگرایی، همت خود را مصروف بر پا کردن عراقی امن، مردم محور و اسلامگرا نمودهاند.
درباره عوامل این ماجرا و ماجراهای مشابه، سخن زیاد گفته شده است در این میان آمریکا، القاعده، حزب بعث، گروههای سلفی سنی، کشورهای عرب همسایه، ائتلافی از همه اینها و یا ائتلافی از بعضی از آنان بعنوان طراح، مجری، عامل و در نهایت مسئول ماجرا معرفی شدهاند. به منظور شفافتر کردن فضا و نزدیک شدن به عامل رخداد بسیار دردناک و خونچکان سامرا موارد زیر را باید در نظر گرفت:
1- شهر سامرا که در حدود 110 کیلومتری بغداد قرار داشته و حدود 150 هزار نفر جمعیت ـ یکپارچه سنی ـ دارد در طول 50 ماه گذشته ـ پیوسته ـ تحت اشغال و کنترل شدید نیروهای آمریکا بوده است. از آنجا که این شهر مرکز اصلی بعثیها بوده، نیروهای آمریکایی در طول 3-4 سال گذشته بیش از هر نقطهای «سامرا» را زیر نگاه شدید امنیتی خود داشتهاند. بر همین اساس جدای از آنکه مسئولیت هر حادثه خونین در هر نقطه از عراق بر مبنای پروتکلهای بینالمللی برعهده «اشغالگران» میباشد، هیچ تردیدی وجود ندارد که بدون طراحی ـ و حداقل همراهی ـ نظامیان آمریکایی مستقر در سامرا، امکان اجرا شدن این عملیات وجود نداشته است.
2- حد فاصل زمانی ورود تروریستها به حرم و بستن دست و پای خدام آن تا انفجار گلدستهها و سرداب مطهر 6 ساعت بوده و ماجرا در ساعت 9 صبح روز چهارشنبه گذشته رخ داده است. با این وصف از یک سو تروریستها با خیال کاملاً آسوده 6 ساعت در داخل حرم به فعالیت مشغول بودهاند و از سوی دیگر آمریکاییها نمیتوانند مدعی شوند که ـ در روز روشن ـ متوجه ماجرا نشدهاند. آمریکاییها میدانند در شهر سامرا اولین سوژه عملیات تروریستی حرم امامین عسکریین بوده کما اینکه 16 ماه پیش ـ با همین کیفیت ـ این نقطه مقدس مورد تهاجم واقع شده است.
3 ـ با توجه به آنچه گفته شد تردیدی در این وجود ندارد که آمریکا نه فقط مسئول آنچه 3 روز پیش در سامرا روی داد، میباشد، بلکه بطور قطع عامل و یا شریک ماجرا نیز میباشد. در این هم نباید تردید کرد که عامل اجرایی این حادثه گروههای تروریستی خاص بودهاند. اما کدام گروه یا گروهها؟ پس از آنکه انفجار دوم در حرم مطهر سامرا رخ داد دولتها و رسانههای غربی و بعضی از دولتها و رسانههای عربی انگشت اشاره خود را به سمت «القاعده» بردند. در داخل ایران نیز بعضی از سایتها از افرادی که مدعی کارشناسی عراق هستند، به تکرار همین مدعا پرداختند اما شواهدی وجود دارد که احتمال دست داشتن القاعده در این حادثه را بشدت ضعیف میکند؛ به خبر زیر توجه کنید:
دو حزب سلفی طارقالهاشمی و حارثالضاری که به همراه گروه چند ملیتی القاعده با اشغالگران آمریکایی در عراق درگیر بودند و با حزب غیر مذهبی بعث و بقایای ارتش بعثی عراق در ائتلاف واحد بودند، از حدود 15 ماه پیش ـ پس از استقرار دولت نوری المالکی از طریق انتخابات پارلمانی ـ با وضعیت جدیدی مواجه شده و به دو دسته طرفدار تداوم فشار به آمریکاییها و طرفدار تغییر فشارها از نظامیان آمریکا به شیعیان تبدیل گردیدند. در این مقطع گروه القاعده ـ به رهبری ایمن الظواهری و سپس المصری ـ به تداوم عملیات علیه اشغالگران روی آوردند و سه جریان «حزب اسلامی طارقالهاشمی، جمعیت العلمای مسلمین حارث الضاری و حزب و ارتش بعث» در سمت دیگر ماجرا قرار گرفته و سلاح خود را به سمت شیعیان و مراکز آنان گرفتند. در این بین خبرهای موثقی وجود دارد که نشان میدهد زلمی خلیلزاد سفیر آمریکا در عراق ارتباط نزدیکی با طارق هاشمی و عدنان الدلیمی دو چهره اصلی حزب اسلامی و حارث الضاری و بعضی از بلند پایگان حزب بعث برقرار کرد. حدود یک ماه پیش سران این گروهها به آمریکا اطمینان دادند که تا یک ماه آینده ریشه القاعده را در عراق از بین میبرند که البته در همین فاصله ماجرای حمله نیروهای فؤاد سینیوره در لبنان به اردوگاه فلسطینی نهرالبارد که بقایای القاعده ـ تحت عناوین فتحالاسلام وجندالشام ـ به این اردوگاه و اردوگاه فلسطینی عینالحلوه ـ به احتمال خیلی زیاد ـ به دستور آمریکا رخ داد. بنابراین به دلایل روشن، اقدام تروریستی سامرا نمیتواند کار القاعده باشد. از جمله این دلایل مقصر شناختن القاعده از سوی آمریکا و رژیمهای عربی منطقه، ضعیف شدن موقعیت القاعده در عراق و قویتر شدن گروههای سلفی دیگر و نیز بعثیها، حمله به یک مرکز شیعه در حالی که القاعده ـ در شرایط فعلی ـ آمریکا و گروههای سلفی و بعثی یاد شده را دشمن اصلی خود میداند، میباشد.
4- آمریکا به دنبال تغییر معادله عراق میباشد و این موضوعی است که آشکارا از سوی آنان ـ از جمله در نطق بوش در اول سال جدید میلادی ـ نیز اعلام شده است این تغییر خواست مشترک آمریکا، عربستان، قطر، امارات، اردن، تا حدی مصریها، بعثیها و سلفیهای عراق میباشد. ماهیت این تغییر تضعیف دولت نوری المالکی میباشد این در حالی است که این هدف ـ بر اساس دیدگاه اعتقادی ـ برای القاعده در ردیف سوم ـ پس از اشغالگران و کردها ـ قرار دارد، مواضع مثبت القاعده نسبت به جنبش حماس در فلسطین و اعلام حمایت آنا ن از حزبالله در جنگ 33 روزه لبنان ـ که البته حزبالله از آن استقبال نکرد و عملی نشد ـ بیانگر این نکته است که مبارزه با دولت نوری المالکی ـ و به تبع آن مراکز مهم شیعی ـ در اولویت حملات القاعده نیست. با این وصف به احتمال خیلی زیاد مثلثی از آمریکا، کشورهای عربی منطقه ـ به ویژه سه کشور امارات، قطر و اردن ـ و سلفی، بعثیهای عراق دستاندرکار این فاجعه و سایر فجایعی که بر مسلمین و مراکز مقدس در عراق میگذرد، میباشند.
5- همانگونه که ذکر شد، هدف اصلی این مثلث وارد کردن یک شوک قوی به شیعیان برای خارج کردن آنان از چارچوب کنترل و هدایت رهبران بزرگی نظیر آیتالله العظمی سیستانی میباشد. به گمان آنان چنین فاجعهای میتواند شیعه را وادار به عکسالعمل مشابه نماید به گونهای که رودی از خون و درهای از نزاع و کشمکش میان شیعیان و اهل سنت در بگیرد و به گسترش «آنارشیسم» بیانجامد. از نظر جامعهشناسی انارشیسم خودبخود دولت و سایر هنجارهای حقوقی ـ قانونی را از میان برمیدارد و شرایط را برای پذیرش بدترین نوع از دولتی تحمیلی فراهم میکند. مثلث آمریکا، کشورهای عربی و گروههای سلفی عراق ناامید شدهاند ولی کاملا به استقرار یک نظام شیعی لائیک ـ که چهره شاخص آن ایاد علاوی است ـ دل بستهاند و جالب این است که انفجار سامرا، مهمترین پشتوانه اعتقادی دولت مذهبی برخاسته از آراء مردم را نشانه رفته است. البته باید اضافه کرد که آرزوی این مثلث برای استقرار یک حاکمیت لائیک به هیچ وجه محقق نخواهد شد. امروز شیعیان طرفدار حاکمیت اسلام منسجمترین، مجربترین و پرشمارترین گروههای سیاسی ـ اجتماعی عراق را تشکیل دادهاند و از قضا چنین رخدادهایی انسجام و بیداری بیشتری به آنان میدهد.
6- و اما اگر بخواهیم به حادثه سامرا در «قاب منطقهای» نگاه کنیم میبینیم سیاست «حاکم کردن آنارشیسم» در هر کجا که اسلامگراها به موقعیت مهمی رسیدهاند، از سوی مثلثهایی از نوع آنچه ذکر شد، دنبال شده است. در لبنان تداوم ترورها و کشیده شدن آن به ترور ولید عیدو ـ یک نماینده مجلس از جناح سنیها ـ و کشتار فلسطینیها و عناصری از ارتش در لبنان با همین روش و بدون شک با طراحی آمریکاییها دنبال شده است. در فلسطین محمود عباس ـ رئیس مورد حمایت آمریکا و اروپا و کشورهای عربی ـ دولت اسلامگرا و قانونی اسماعیل هنیه را به همراه مجلس این کشور منحل میکند و در حالی که میداند تنها حدود 20 درصد فلسطینیها از فتح حمایت میکنند، یک نفر از نیروهای به ظاهر جدا شده از جنبش فتح را به این سمت میگمارد. در واقع آنارشیسم عراقی و آنارشیسم فلسطینی هر دو دستاندرکار انحلال دولتهای اسلامگرا هستند و آنارشیسم لبنانی در پی مانعتراشی بر سر راه استقرار یک دولت ملی در این کشور است. در این میان آمریکاییها با درشتنمایی روی اختلافات مذهبی ـ که در واقع وجود خارجی ندارد ـ تلاش میکنند تا پیدایی دولتهای مذهبی ـ چه از نوع سنی که دولت حماس مظهر آن میباشد و چه از نوع شیعی که دولت عراق یکی از مظاهر آن است ـ را عامل آنارشیسم، ترور و اهانت به مقدسات معرفی کنند. این در حالی است که مردم عراق، لبنان، فلسطین و هر نقطه دیگر از جهان اسلام دستهای آنارشیستها، تروریستها و هتاکان را که از آستین آمریکا بیرون آمدهاند، به خوبی میشناسند.
یک نکته را هم باید به این مقال اضافه کرد. اگر ما با دلایل روشن میگوئیم احتمال دست داشتن القاعده در فاجعه سامرا بسیار ضعیف است به این معنا نیست که ما القاعده را تروریست نمیدانیم. تردیدی وجود ندارد که گروه القاعده یک گروه تروریستی است که سابقه همکاری آن با اشغالگران عراق در افغانستان و... مشخص میباشد. پرونده این گروه در ضدیت با جمهوری اسلامی و شیعیان سیاهتر از آن است که دور ماندن آنان از اتهام فاجعه سامرا وجهه آنان را اصلاح نماید.