امیرحسین ترکشدوز
مقدمه:
از چندی پیش با کم فروغشدن شعارهای لیبرالی در دانشگاهها، شاهد علائم جسته گریختهای از تظاهر به مارکسیسم در برخی دانشکدههای کشور بودهایم.
قابل انتظار است که پس از افول جهانی مارکسیسم، کم رنگشدن بسیاری از داعیههای چپگرایانه در سطح جهان، اضمحلال شاخههای مختلف این جریان در میهنمان و عدول سازمانهای پیشکسوت چپ از مارکسیسم به سوسیال دموکراسی و حتی لیبرال دموکراسی، تظاهرات پیش گفته در نگاه ناظران غریب جلوه کند و از ماهیت و معنای آن پرسش کنند؛ کما اینکه برخی نیز خود را با این پرسش مواجه میبینند که «در مقابل این جریان چه مواجههای را میباید اختیار کنیم؟»
تردیدی نیست که پیش از موضعگیری در مقابل این جریان میباید تصویری نسبتاً منقّح از ماهیت آن پیدا کنیم.
آنچه در پی خواهید خواند در وهله نخست کوششی است برای دستیابی به این مهم و پس از آن، نیز سعی خواهد شد تا با طرح پرسشهایی به افقگشایی در مواجهه با این جریان بپردازیم:
">امیرحسین ترکشدوز
مقدمه:
از چندی پیش با کم فروغشدن شعارهای لیبرالی در دانشگاهها، شاهد علائم جسته گریختهای از تظاهر به مارکسیسم در برخی دانشکدههای کشور بودهایم.
قابل انتظار است که پس از افول جهانی مارکسیسم، کم رنگشدن بسیاری از داعیههای چپگرایانه در سطح جهان، اضمحلال شاخههای مختلف این جریان در میهنمان و عدول سازمانهای پیشکسوت چپ از مارکسیسم به سوسیال دموکراسی و حتی لیبرال دموکراسی، تظاهرات پیش گفته در نگاه ناظران غریب جلوه کند و از ماهیت و معنای آن پرسش کنند؛ کما اینکه برخی نیز خود را با این پرسش مواجه میبینند که «در مقابل این جریان چه مواجههای را میباید اختیار کنیم؟»
تردیدی نیست که پیش از موضعگیری در مقابل این جریان میباید تصویری نسبتاً منقّح از ماهیت آن پیدا کنیم.
آنچه در پی خواهید خواند در وهله نخست کوششی است برای دستیابی به این مهم و پس از آن، نیز سعی خواهد شد تا با طرح پرسشهایی به افقگشایی در مواجهه با این جریان بپردازیم:
1- گام نخست در تحلیل جریان پیش گفته دستیابی به تصویری نزدیک به واقع از اندازههای آن است. واقعیت آن است که جمعیت دانشجویانی که در میان کل دانشجویان دانشگاهها و موسسات آموزشی عالی از انگیزهها و دغدغههای سیاسی برخوردارند نسبت به کل دانشجویان اقلیتی بیش نیست و شعارهای چپ از جانب اقلیتی از این اقلیت است که به گوش میرسد.
2- واقعیت موجود تظاهر به مارکسیسم در حوزه مورد بحث ما، به رغم همه نمودهای فعال تشکیلاتی به شهادت گفتار و جهتگیری آن، به شدت احساسی است و تاکنون سخنی جدی و اثباتی از جانب آن، در حوزههای مختلف فلسفی، سیاسی و اقتصادی ارائه نشده است؛ یعنی مشخص نیست که مثلا در حوزه معرفتشناسی چه میگویند و یا متفکر مورد استناد ایشان در این حوزه کیست یا در حوزه اقتصاد برنامه اثباتی آنها چیست؟
3- گرچه این جمع، اصرار به تمایز خود از مجموعه جریانهای لیبرال بورژوا در عرصه حرف و سخن دارد، اما در عرصه عمل از پیوند وثیقی با سبک زندگی بورژوایی برخوردار میباشد. آنها در نحوه پوشش، مراودات فیمابین، انگارههای زیباشناختی و... نه تنها با لیبرالها در سطح زندگی روزمره همسو و همراهند بلکه گاه از آنها نیز در فاصلهگیری از ایرانیت و اسلامیت رادیکالتر عمل کردهاند.
4- تظاهر موجود به مارکسیزم را به رغم آنکه عاملان آن گاه از نمادهایی همچون «ماجرای سیاهکل» و امثال ذلک بهره میبرند نمیتوان بهرهمند از زهد انقلابی و اعراض از زندگی بورژوایی حتی در سحطیترین لایهها به حساب آورد.
اگر قرار بر تشبیه باشد باید آنها را در عداد مارکسیستهای کانون پرورش فکری بیش از انقلاب قرار داد که تحت حمایتهای فرح پهلوی، مارکسیسمشان عملاً به معنای فاصلهگیری رادیکال از دین و سنتهای دیرین مردم ما بود.
5- فعالان جریان مورد بحث از مسئله سرمایهداری و بورژوازی، درکی ارائه میدهند که حتی از درک مارکس و مارکسیستها در این باره نیز تک بعدیتر و ناژرفنر است.
سرمایهداری بیش از آنکه به معنای حاکمیت مالکین وسایل تولید بر جبهه کارمزدی باشد، ریشه در نگاهی ویژه به جهان و انسان و مبداء و معاد دارد.
مارکسیستها گرچه در فروع این نگاه با لیبرالها متفاوتند اما در مبادی، هر دو از آبشخور تجدد سیراب میشوند؛ از همین روست که آنها از توان معرفتی لازم و از شجاعت اخلاقی کافی برای درگیری ریشهای با نظام سرمایهداری برخوردار نیستند.
سرمایهداری «هم بسته» با یک فرهنگ است و اتفاقا در همین موضع است که فعالینی که تظاهر به هواخواهی از مارکسیزم میکنند در چالش با سرمایهداری نه تنها دستاوردی نداشتهاند بلکه عملا در جهت تقویت سرمایهداری و طبقه حامل آن یعنی بورژوازی گام برداشتهاند.
6- جمع مورد بحث ما، علاقهمندند خود را صلحدوست، ضد جنگ و ضد خشونت جلوه دهند، اما در عین حال چهرههایی را جزء اسلاف خود معرفی میکنند که رنگ غلیظ خشونت (با همان روایتی که متجددین از آن به دست میدهند) بر تصویر زندگی ایشان هویدا است. به عنوان یک نمونه کوچک میتوان به تسویه خونین فیزیکی در کادر مرکزی سازمان چریکهای فدایی خلق در میانه دهه پنجاه شمسی اشاره کرد که در سالهای اخیر در خارج را کشور موضوع مناقشه برخی از سابقهداران این گروه بوده است.
7- موضع این جمع، در مقابل نظام سیاست موجود، پارادوکسیکال به نظر میرسد. صداقت در عمل، از شروط اولیه فعالیت سالم سیاسی است. آنها از امکانات قانونی نظام همچون برخی تشکلهای فرهنگی و نیز تشکلهای اسلامی همچون انجمنهای اسلامی دانشجویان استفاده میکنند اما همزمان از نمادها و علائم گروههای ضدقانون بهره میبرند و مخاطبان خود را نه به اصلاح نظام که به مقابله با تمامیت آن فرا میخوانند.
8- اندیشه ملیت از همان آغاز در مارکسیزم ایرانی به مثابه یک مشکل ظاهر شده است. البته این نحله، تنها در جای دادن عنصر ملیت در دستگاه فکری خود با مشکل مواجه نبوده بلکه در عرصه عمل آنچنان کارنامهای از خود بر جای گذاشته که گویی اساساً معیاری با عنوان ایرانیت برای ایشان مطرح نبوده است. غائله پیشهوری در آذربایجان و ماجرای جانبداری حزب توده از اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی از بارزترین نمونهها برای این مدعا است.
صرفنظر از این سابقه، موضع جمع مورد بحث ما نیز در مورد مسئله وطن مشترک به شدت مناقشهانگیز جلوه میکند. اگر در چند سال گذشته بخش عظیمی از جریان لیبرال با اتکا به اهرم خارجی مرزهای ملی را در سیاستورزی خود در مینوردید جریان مورد بحث ما با پیوندهایی که فیالجمله با جریانهای جداییطلب قومی دارد نسبت به متحدین لیبرال خود در موقعیتی مسئلهانگیزتر نسبت به پاسداری از ایرانیت و حفظ کیان ملی قرار گیرد.
9- واپسین مسئلهای که باید بدان اشاره داشت، چگونگی تکوین این جریان است. به سخن دیگر بدین پرسش باید پاسخ گفت که «این جریان در شکلگیری خود به کدام منابع متکی بوده است.؟»
یکی از عوامل موثر در شکلگیری و توسعه نسبی این جریان فعالیت فرزندان آن دسته از فعالینی است که در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب در گروههای مارکسیستی برانداز و محارب فعالیت داشتهاند.
دومین زمینه سربازگیری این جریان شاخه چپ نیروهای موسوم به ملی مذهبی یا روشنفکری دینی است.
طبیعی است با کم رنگشدن جهتگیری دینی بر چهره عمومی جریانهای یاد شده به خصوص نیروهای رده پایین ایشان، نیروهای یاد شده با توجه به سابقه چپگرایانه یا چپنمایانه خود، از میان اندیشههای غیردینی یا ضددینی برای مارکسیزم مستعدتر باشد. لازم به ذکر است که طی سالهای اخیر برخی نیروهای منسوب به طیف ملی مذهبی به صراحت در کار ترویج و تقویت مارکسیستها بودهاند که در این میان از نشریه «دریچه گفتگو» در اوایل دهه هفتاد میتوان نام برد که عمدتاً از سوی هواداران یکی از گروههای چپگرای مذهبی اداره میشد و برخی از فعالین آن بعدها از مسئولان نشریه «ایران فردا» شدند. در سالهای اخیر نیز نشریه «نامه» چنین نقشی را به خصوص در سطح دانشجویی ایفا میکرد.
سومین زمینه پاگیری این جریان را در ناکامی جریان راست مدرنیست در عین بقای شرایط عینی چپگرایی در جامعه (اعم از فقر و نابرابری و...) باید دانست. واقعیت آن است که اصلاحطلبان با جهتگیری لیبرال خود از تبیین بسیاری از واقعیتهای اجتماعی همچون فقر ناکام ماندند و لذا به نحو غیرمستقیم جوانانی را که با این واقعیتها مواجه شدند برای اقبال به شعارهای غیردینی چپگرا مستعد ساختند.
مدرنیسم دینی، جوانان مخاطب خود را تا سستشدن علقههای دینی به دنیای خود کشاند و آنگاه که فقر فلسفیاش و بیش از آن ناتوانی سیاسیاش در دوران موسوم به اصلاحات، آشکار گشت آنها را خواسته یا ناخواسته به دست انواع و اقسام جریانهای غیردینی و ضد دینی (حتی گرد و غبار گرفتهترین آنها) سپرد.
چهارمین زمینه تکوین این جریان را باید ناشی از موضع صریح آن در ضدیت با دین و نسبتی دانست که با رشد فضای غریزی در دانشگاهها برقرار نموده است. به سخن دیگر گریز از دین (که بعضاً ناشی از برخی عوامل پیش گفته است) و طلب آزادیهای غریزی در مواردی بیان توجیهمند خود را در تظاهر به مارکسیسم یافته است.