">
مترجم: سارا اوج
در ابتدای اوریل 2007، «هوجین تائو» رئیسجمهوری چین برای دیداری سه روز وارد مسکو شد. آنچه به اندازه خود این سفر قابل توجه بود. زیرا تا همین چندی پیش، رهبران چین به ندرت از کشور خارج میشدند. استقبال گرم دشمن سابق «هو» از وی بود. روسیه سال 2007 را «سال چین» اعلام کرده است و در طی این چند ماه صدها رویداد اقتصادی، آموزشی و ورزشی در ارتباط با چین برگزار میکند. «هو» و رئیسجمهوری روسیه «ولادیمیر پوتین» ریاست مراسم افتتاح نمایشگاه جدید و عظیم فرهنگ چین در مسکو را برعهده داشتند و برای ساخت مجموعهای از پروژههای همکاری مشترک در زمینه انرژی تعهداتی دادند. آنها همچنین توافق کردند تا در جهت همسویی مواضعشان در سازمان ملل تلاش کنند.
استقبال گرم پوتین از «هو» غیرطبیعی نیست و اگر چه به دلایل استراتژیک صورت گرفته است اما در عین حال بازتابی از افکار عمومی روسیه درباره چین است. حتی با وجود گرمشدن روابط میان مسکو و واشنگتن، چین بیش از هر زمان دیگر محبوب شده است. نتایج یک نظرسنجی عمومی و گسترده در سال گذشته نشان میدهد که اغلب مردم عادی روسیه اکنون بر این باورند که «چین تأثیر مثبتی بر جهان دارد» و «تأثیر آمریکا بر جهان، منفی است». و البته روسها در بیان چنین احساساتی تنها نیستند. در طول پنج سال اخیر و در حالیکه احساسات ضدآمریکایی در سرتاسر جهان اوج گرفته است، پکن به سختی در تلاش است تا خود را مورد توجه کشورهای آسیایی، آفریقایی و آمریکای لاتین قرار دهد. نام این بازی، قدرت نرم «soft power» است؛ بدین معنا که نه فقط رهبران چین، بلکه خود چین و فرهنگ آن تا سر حد امکان در نظر افکار عمومی خارجی جذاب جلوه داده شوند. این عرصه سالها تحت سیطره آمریکا بوده است، اما اکنون، امدادرسانیهای جدید پکن ـ از طریق کمکهای خارجی، سرمایهگذاری، دیپلماسی ماهرانه، توریسم و آموزش ـ در حال پیشی گرفتن بر تلاشهای آمریکاست.
اکنون مردم عادی در گوشه و کنار جهان به چین نگاه گرمتری نسبت به آمریکا دارند. نظرسنجیهای انجام شده توسط «The program on lnternational policy Attitudes » و بیبیسی نشان میدهند که اکثریت مردم در بیشتر کشورها امروزه معتقدند که چین در مقایسه با آمریکا، تأثیر مثبت بیشتری بر صلح بینالمللی دارد و تهدید کمتری برای صلح جهانی محسوب میشود.
چنین احساساتی به خصوص در کشورهای در حال توسعه بسیار قوی است؛ در این کشورها میزان محبوبیت چین به نسبت با آمریکا بسیار بیشتر است به گونهای که این نسبت در عربستان صعودی %54 به %38، در ترکیه %27 به %15، در اندونزی %60 به %40 و در برزیل %53 به %42 است. حتی در استرالیا، یکی از نزدیکترین متحدان ایالات متحده، نظرسنجیهای انجام شده توسط «Lowy institute» اکنون نشانگر آن است که متوسط شهروندان استرالیایی به طور مساوی هم نسبت به چین و هم نسبت به ایالات متحده احساس خوبی دارند.
پکن از هم اکنون در حال بهرهبرداری از منافع این تغییر نگرش در قالب سنتی و قدرت سخت است. به عنوان نمونه، این کشور در نظر دارد در تابستان 2007 با تعدادی از کشورهای جنوب شرقی آسیا عملیات نظامی مشترک برگزار کند. زمانی برای متحدان آمریکا چون تایلند و فیلیپین حتی تصور چنین همکاریای ممکن نبود و این همکاری در حقیقت نتیجه مستقیم فعالیت تبلیغاتی «جذابیت» پکن است. چین همچنین اخیراً یک قرارداد تجارت آزاد را با اتحادیه کشورهای جنوب شرقی آسیا (آسهآن) امضاء کرد و این در حالی است که پیش از این تلاشهای ایالات متحده برای امضای قراردادی از این دست در اثر تظاهرات مردمی گسترده در بانکوک بینتیجه مانده بود. در هند، یکی از قدیمیترین دشمنان و حریفان تمرینی چین، پکن از موقعیت برتر خود استفاده کرده و قراردادهای مهمی را در زمینه اکتشاف نفت و گاز امضاء کرده است. این کشور همچنین قرارداد مشابهی را با ویتنام امضا کرده؛ دشمنی تاریخی که 28 سال پیش با چین درگیر جنگ شده بود.
تنها یک دهه پیش، یعنی زمانی که به نظر میرسید چین هیچ ایدهای درباره کنترل وجهه [جهانی] خود ندارد، انجام هیچ یک از اعمال ذکر شده در بالا ممکن نبود. در اواخر دهه 90 میلادی، چین با بیتدبیری بر جزایر مورد مناقشه در جنوب دریای چین ادعای حاکمیت کرد و بسیاری از کشورهای آسیایی از جمله فیلیپین را عمیقاً آزرده خاطر ساخت. پکن همچنین با تداوم مناقشات مرزی با هند روابط خود را با این کشور مسموم کرد. در آن زمان چین به واقع هیچگونه حضوری در آفریقا و آمریکایی لاتین نداشت و سیاستمداران چینی ـ که از دوره مائوتستونگ انزواطلب بر سر کار مانده بودند. در معدود سفرهایی که به خارج از چین داشتتند بسیار معذب بودند.
اما این روند با روی کار آمدن «جیانگ زمین»، سلف «هو»، شروع به تغییر کرد: چین به تدریج خود را یک بازیگر مهم صحنه بینالملل به حساب آورد.
اکنون رهبران جدید و جوانتر این کشور، ارزش کسب حمایت افکار عمومی خارج را درک نمودهاند، برای درک برنامه چین بهتر است نگاهی به کمکهای خارجی بیاندازیم؛ نتایج مطالعهای اخیر توسط بانک جهانی نشان میدهد که چین به زودی به بزرگترین قرض دهنده وام به کشورهای آفریقای تیدبل میشود. این کشور در حال گذشته به دولتهای آفریقای حداقل 8 میلیارد دلار کمک کرد، یعنی بیش از دو برایر میزان کمکهای ایالات متحده در سال 2004 (جدیدترین آمار موجود در این زمینه مربوط به سال 2004 میباشد.)
«هنری یپ» از دانشگاه دفاع ملی آمریکا میگوید که در حال حاضر کمکهای چین به کشورهای کلیدی آسیا همچون اندونزی و فیلیپین بسیار فراتر از بذل و بخششهای ایالات متحده است. پکن همچنین در این باره که پولش را چطور خرج کند نیز بسیار با تجربهتر شده است. اکنون هدف چین عموماً پروژههای عملی عامالمنفعه مانند کلینیکهای مبارزه با مالاریا است (30 کلینیک از این دست تاکنون موافقت خود را برای تأمین بودجه در سرتاسر آفریقا اعلام کردهاند) تا اجرای پروژههای عظیم پرزرق و برق (چون استادیوهای فوتبال) که پیش از این به انجام آنها مبادرت میورزید.
چین در عین حال بر روی بخشهای خاصی تأکید میکند که دیپلماسی علنی ایالات متحده در آن زمینه عملکرد کندی دارد. در حالیکه دستگاه حکومت بوش همواره روابط نامناسبی با مجامع بینالمللی چون سازمان ملل داشته است، پکن اخیراً با آغوش باز به استقبال این مجامع میرود. به عنوان نمونه میتوان به مشارکت در ارسال نیرو به ماموریتهای صلحبانی سازمان ملل، پیریزی مشترک سازمان همکاریهای شانگهای در سال 1991 (یک گروه امنیتی نه چندان مستحکم در حوزه آسیای مرکزی که روسیه را نیز شامل میشود) و اجرای حدود 30 پروژه با «آسهآن» در طول یک دهه اخیر اشاره کرد. این در حالی است که واشنگتن در طول 30 سال اخیر تنها 7 پروژه در این زمینه ایجاد کرده است.
پکن همچنین از سختگیریهای واشنگتن در صدور ویزا برای دانشجویان خارجی پس از یازده سپتامبر 2001 که باعث کاهش شدید تعداد دانشجویان خارجی در آمریکا شده است سود میبرد. چین در نظر دارد در طی دهه آینده، 100 «موسسه کنفوسیوسی» را برای آموزش زبان و فرهنگ چین در دانشگاههای خارجی تاسیس کند. در دسامبر 2006 آقای «هو» وعده داد که چین در طی 3 سال آینده 15 هزار نیروی کار حرفهای اهل آفریقا را آموزش داده 4000 فرصت تحصیلی (بورسیه) برای تحصیل دانشجویان آفریقایی در چین فراهم کند. تعداد دانشجویان غیرچینی که در مدارس و دانشگاههای جمهوری خلق چین به تحصیل اشتغال دارند، به دلیل کمکهای مالی سخاوتمندانه این کشور در طول یک دهه اخیر 10 برابر شده است. «لوسویی پینگ»، سردبیر یک روزنامه چینی زبان در کامبوج میگوید: «همه در کامبوج اگر بتوانند، میخواهند برای تحصیل به چین بروند. برای بیشتر دانشجویان، این بهترین فرصت است.»
در عین حال، سیاستمداران جوان چینی که شم اقتصادی بالا داشته و در غرب تحصیل کردهاند، این روزها به اندازه رقبای آمریکاییشان اطلاعات محلی دارند و این به لطف برنامههای وزارت خارجه چین در فرستادن تعداد بیشتری برای تحصیل در خارج از کشور (به عنوان نمونه در مکزیک) است. نکته دیگری که به (بهبود) وجهه چین کمک کرده است تعدیل مقررات محدودکننده درباره سفر اتباع چینی است که باعث افزایش مسافرت تاجران و گردشگران چینی به خارج از کشور از 12 میلیون در سال 2001 به 34 میلیون در سال 2006 شده است.
چهرهای که این گردشگران از چین ارائه میدهند، چهره کشوری دنیا دیده است که پول زیادی برای خرج کردن دارد؛ چه در بوتیکهای پاریس و چه در پروژههای اقتصادی جدید در آفریقا، آسیا و یا آمریکایی لاتین.
چین این دنیادیدهگی را سریعاً به دستاوردهای عینی و ملموس بدل کرده است. در برزیل جایی ـ که در مارس 2007 رئیسجمهوری جورج بوش با هزاران تظاهرکننده خشمگین روبرو شد. اکثر مردم، به چین نمره بالایی میدهند و این امر برزیلیا را بر آن داشت تا (پروژه) ساخت ماهواره با پکن را آغاز کند، حرکتی که پنتاگون آن را از نزدیک زیر نظر گرفته است. در این زمینه نیز متحدان آمریکا چون استرالیا سردسته هستند:
«الکساندر داونر»، وزیر امور خارجه استرالیا به طور علنی این موضوع را که کشور متبوعش در صورت وقوع جنگی میان آمریکا و چین بر سر تایوان، از ایالات متحده حمایت خواهد کرد زیر سوال برده است.
چنین بیاناتی نمایانگر آن است که توازن محبوبیت تا چه حد تغییر کرده است. بهبود وجهه جمهوری خلق چین، امکان همکاری در زمینهها و فضاهای جدیدی را فراهم آورده است که غالبا پرجاذبهتر از تجارت با واشنگتن است. کرایزاک چونها وان یک سناتور سابق تایلند میگوید: «امروزه نگرانیهای رایجی که درباره ایالات متحده وجود دارد، درباره چین وجود ندارد.»
یکی از مقامات ارشد دفاعی فیلیپین که خواست نامش فاش نشود نیز میگوید که دولت متبوع وی اکنون میتواند به برقراری روابطی بیناندیشد که پیش از این هرگز امکان آنها وجود نداشت. زیرا اکنون چهره چین، چهره کشوری قدرتمند و قوی است. (بدین ترتیب شاید اقدام اخیر مانیل در پذیرش بش از 400 میلیون دلار کمک از چین اتفاقی نباشد.)
البته فعالیتهای قدرت نرم چین هنوز ممکن است از مسیر [صحیح] خارج شود. به طور مثال، اگر این کشور نتواند تعهدات دست و دلبازانهاش درباره کمکهای خارجی به موقع عمل کند ـ اتفاقی که گهگاه در گذشته رخ داده است ـ ممکن است احساسات مردم محلی بر علیه آن شود. تداوم استقبال چین از رژیمهای خودکامه و سرکوبگر چون رژیم برمه نیز میتواند به وجهه این کشور لطمه وارد کند. تاثیر منفی چین بر نیروی کار محلی و استانداردهای محیط زیستی نیز از این جمله است: به عنوان مثال در زامبیا شرایط ایمنی ضعیف در معاونی که چینیها صاحب آن هستند، منجر به مرگ بیش از پنجاه تن و برپایی موجی از تظاهرات (مردمی) گشته است، «تابوامبکی» رئیسجمهوری آفریقای جنوبی اخیراً به پکن درباره ماجراجویی از نوع «استعمارنو» در آفریقا هشدار داد و در صورتی که چین مراقب نباشد چنین احساساتی گسترش خواهند یافت.
در هر حال به نظر میرسد که این روزها چین در حال بهرهبرداری از ثمرات فعالیتهای بازاریابی چشمگیرش است. «جمیزونگ و نیک.اون» یکی از نویسندگان برجسته مالزی میگوید: «اینجا حتی با آن دسته از سیاستمداران چینی که بسیار پایینتر از سطح سفیر هستند (به عنوان نمونه رایزنهای فرهنگی یا اقتصادی) مانند اعضای خانواده سلطنتی رفتار میشود. اکنون با چینیها طوری رفتار میشود که پیش از این با آمریکاییها رفتار میشد.»