">
«جنگ سرد» حالتی از بحرانهای بینالمللی است که در پایینترین درجه طبق مخاصمات واقع میگردد و طی آن اقدامهای سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، فناوری و نظامی (به غیر از جنگ مسلحانه) برای دستیابی به مقاصد امنیت ملی، به نحو هماهنگ اجرا میشود.
در جنگ سرد، علاوه بر پذیرش قدرت حریف، مهار آن و جلوگیری از گسترش حوزههای نفوذ، تغییر رفتار و در نهایت ساختار آن، از اهداف بسیار اساسی تلقی میگردد.
جنگ سرد برای اولین بار در خصوص نوع خاصی از مخاصمات بین دو ابرقدرت اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا اطلاق شد. در آن زمان، عدهای از استراتژیستهای آمریکایی اعلام کرده بودند به دلیل به وجود آمدن توازن هستهای میان دو بلوک، در صورت وقوع جنگ هستهای، هر دو ابرقدرت بازنده خواهند بود. از این دوره که به عنوان جنگ سرد یاد میشود، راهبرد آمریکا برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی، وارد مرحله جدیدی شد.
تضعیف بنیه اقتصادی، هدردادن منابع مادی از طریق مسابقه تسلیحاتی، تغییر نگرش مردم از طریق جنگ رسانههای، مهار قدرت نرم و نفوذ ایدئولوژیک، سیاست کمربندهای حایل، فضای تقابل و تعامل به صورت توامان و... مؤلفههای جنگ سرد میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی بود.
اکنون پس از سالها پایان جنگ سرد، مجدداً نومحافظهکاران آمریکایی آن را در مورد ایران مورد توجه قرار دادهاند. شاید اولین بار احیای جنگ سرد علیه ایران را کمیته خطر جاری در آمریکا تحت عنوان «پروژه دلتا» پیشنهاد داده باشد، اما شرایط زمانی چند سال گذشته، اقتضای توجه به آن را فراهم نکرد تا اینکه محتوای این طرح دوباره از سوی گروه مطالعات بیکر ـ همیلتون مطرح شد و به موازات آن رایس وزیر خارجه آمریکا از آن به عنوان یک سیاست عملی برای مهار ایران باید کرد.
به باور صاحبنظران آمریکا، در شرایط کنونی ایران موفق به «حفظ و تداوم بقا» شده است و این نظام با راهبردهای کوتاه مدت قابل فروپاشی نیست. این باور اکنون در جامعه آمریکا از حالت محفلی و کارشناسی خارج شده و در مقالات شخصیتهای سرشناس آمریکایی منعکس میشود. از جمله «ریچارد هاوس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا طی مقالهای در «فارین افرز» تأکید کرد فروپاشی ایران در کوتاه مدت میسر نیست. این مسأله در کنار گسترش نفوذ ایران در مرزهای منطقهای و فرامنطقهای، نظام سیاسی آمریکا را بشدت نگران کرده است تا جایی که در استراتژی امنیت ملی آمریکا که در 16 مارس 2006 با مقدمه رئیسجمهور آمریکا منتشر شده، به صراحت آمده است که ایران بزرگترین چالش جهانی آمریکاست. این موضوع اخیراً توسط «خانم رایس» وزیر خارجه آمریکا طی سفر خاورمیانهای خود دوباره تکرار شد. از نظر مقامهای واشنگتن، نفوذ روزافزون ایران شرایطی را فراهم ساخته است که این کشور قادر است «نقش فرماندهی» در جبهه مبارزه با آمریکا را ایفا نماید.
افزایش قدرت ملی ایران چه در بعد نرمافزاری و چه در بعد سختافزاری نیز مزید بر علتهای پیش گفته است. اکنون آمریکاییها به این نتیجه رسیدهاند که ایران بر دانش هستهای مسلط شده و واقعهای که در خصوص برهم خوردن توازن منطقهای پیشبینی میکردند، اتفاق افتاده است. در حال حاضر، به اعتراف البرادعی مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی هستهای، هیچ ابزاری حتی بمباران هستهای، قادر به نابودی فناوری هستهای ایران نیست.
از این رو، راهبرد مهار و جنگ سرد علیه جمهوری اسلامی ایران، صورت اجرایی پیدا کرده است. این راهبرد، دقیقاً مشابه اقدامهای آمریکا در جنگ سرد و مهار اتحاد جماهیر شوروی سابق است. اهم این اقدامها عبارتند از:
1- تضعیف بنیه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران که در روزهای اخیر با مصوبه جدید کنگره آمریکا توجه بیشتری به آن صورت گرفته است.
2- تغییر نگرش مردم با تخصیص اعتبارات جدید برای تقویت و ایجاد رسانه و جنگ روانی. بوش در روزهای اخیر بصراحت دستور جنگ روانی علیه ایران را صادر کرده است.
3- مهار قدرت نرم و نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه که با سفر رایس و گیتس به منطقه به منظور ایجاد جبهه ضد ایرانی سازماندهی شده است.
4- افزایش فشارهای سیاسی و نظامی از طریق اعزام ناوهای جنگی به خلیج فارس و... که این روزها دوباره آغاز شده است.
5- تحریک ایران به مسابقه تسلیحاتی به منظور هدر دادن منابع مادی. فروش 63 میلیارد دلار سلاح به کشورهای عربستان، مصر و کشورهای حوزه خلیج فارس و رژیم صهیونیستی، در همین راستا ارزیابی میشود.
6- پذیرش قدرت و نفوذ ایران و به رسمیت شناختن تهدید ایران و جستجوی راهی برای برقراری تعامل با ایران؛ چنانکه کمیته خطر جاری آمریکا نیز در یکی از بندهای توصیهای خود به کاخ سفید، نوشته بود: «ما باید تعامل خود را برای دیدار با مقامهای ایرانی و بحث و گفتگو درباره مضوعات مورد علاقه و نگرانی دو طرف، نشان دهیم.»
با وجود تلاشهای فوق، شرایط داخلی، منطقهای و بینالمللی به نفع آمریکا پیش نمیرود. نومحافظهکاران آمریکایی هم اینک فرصت زمانی بسیار محدودی دارند و پیچیدگی شرایط منطقهای و موقعیت ایران در منطقه و در ابعاد قدرت نرم سخت، شکست دیگری را بر کارنامه نومحافظهکاران آمریکایی تحمیل خواهد کرد.
شرایطی که آمریکاییها در منطقه علیه خود به وجود آوردهاند، واقعیتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت؛ چنانکه براساس آن بسیاری از تحلیلگران معروف، شکست آمریکا را پیشبینی میکنند. پروفسور «آبراهامیان» از پژوهشگران ایرانی خارج از کشور و استاد تاریخ خاورمیانه، میگوید: «مهمترین نیروی بازدارنده قدرت آمریکا، واقعیت این است که آمریکا دارای قدرت نامحدود نیست. ما در واقع شاهد محدودیتها و بروز ضعف در توان اقتصادی و نظامی آمریکا هستیم. دیدن همین واقعیتها خود عامل بازدارنده است.»
در کنار واقعیت فوق، این حقیقت نیز وجود دارد که امام راحل(ره) در نسخه حکیمانهای فرموده بودند: «ما یقین داریم که دقیقاً به وظیفهمان که مبارزه با آمریکای جنایتکار است ادامه میدهیم و فرزندانمان شهد پیروزی را خواهند چشید.»