نیلوفر کسری
مقدمه:
جنگ جهانی دوم که در اول سپتامبر 1939م/10 شهریور 1318ش با حمله ارتش آلمان به لهستان آغاز شد، فصل جدیدی در تاریخ گیتی گشود و ظرف مدت کوتاهی مانند جنگ اول به تمام عالم سرایت کرد. این جنگ، جبههبندیهایی ویژه میان کشورهای جهان به وجود آورد و جهان را به آتش و خون کشاند. در آغاز جنگ، سه قدرت انگلستان، شوروی و آلمان جهت گسترش و بسط نفوذ خود در خاورمیانه و کسب مستعمرات بیشتر به تکاپو افتاده و در این میان، انگلستان به واسطه سابقه تاریخی و برای حفظ گنج ارزشمند خویش یعنی هندوستان و سایر منافع اقتصادی و راهبردی خویش در خاورمیانه بیشتری تلاش را از خود بروز داد که اشغال ایران از آن جمله بود. مقاله حاضر پرونده این واقعه و نتایج آن را وا میکاود.
">نیلوفر کسری
مقدمه:
جنگ جهانی دوم که در اول سپتامبر 1939م/10 شهریور 1318ش با حمله ارتش آلمان به لهستان آغاز شد، فصل جدیدی در تاریخ گیتی گشود و ظرف مدت کوتاهی مانند جنگ اول به تمام عالم سرایت کرد. این جنگ، جبههبندیهایی ویژه میان کشورهای جهان به وجود آورد و جهان را به آتش و خون کشاند. در آغاز جنگ، سه قدرت انگلستان، شوروی و آلمان جهت گسترش و بسط نفوذ خود در خاورمیانه و کسب مستعمرات بیشتر به تکاپو افتاده و در این میان، انگلستان به واسطه سابقه تاریخی و برای حفظ گنج ارزشمند خویش یعنی هندوستان و سایر منافع اقتصادی و راهبردی خویش در خاورمیانه بیشتری تلاش را از خود بروز داد که اشغال ایران از آن جمله بود. مقاله حاضر پرونده این واقعه و نتایج آن را وا میکاود.
زمینههای اشغال
در اول شهریور 1318 آلمان و شوروی، قراردادی به منظور دوستی و عدم تجاوز به یکدیگر منعقد کردند.
با تهاجم آلمان به لهستان، انگلیس و فرانسه رسما علیه آلمان وارد جنگ شدند (12 شهریور 1318) و آلمان ظرف مدت کوتاهی را تصرف کرد اما به وسیله جهازات قوی انگلستان، نتوانست بر آن جزیره دست یابد، به همین دلیل تصمیم گرفت از راههای زمینی به قلب این جزیره کوچک ضربه بزند. پس در 22 ژوئن 1941 (اول تیر 1320) به روسیه شوروی حمله کرد و قصد داشت پس از تصرف شوروی به سمت هندوستان پیشروی کند. حمله آلمان به شوروی، روابط دوستانه آن دو کشور را به دشمنی مبدل ساخت. در این زمان انگلستان و آمریکا که در واقع قطب سرمایهداری به حساب میآمدند به یاری قطب مخالف خود (کمونیسم) برخاستند. چرا که عدم وجود اطمینان به قدرت ایستادگی شوروی در مقابل حملات ارتش نازی و ضعف نیروهای انگلیسی در خاورمیانه باعث شد که همکاری سه جانبهای بین دو قطب مخالف (سرمایهداری و کمونیسم) صورت گیرد و انگلستان و آمریکا به دشمن دیرینه خود کمک کنند.1
این کمکها عبارت بود از ارسال مهمات و خواربار و بالاتر از همه فراهم کردن وسیلهای که این اجناس را با سرعت به روسیه برساند. در این میان موقعیت استراتژیکی ایران بخصوص از لحاظ خطوط سرحدی طویلی که با اتحاد جماهیر شوروی داشت و به علت منابع مهم زیرزمینی و خطآهن شمال به جنوب به عنوان پل ارتباطی برگزیده شد.2
در اوت 1941م (مرداد1320ش) ضرورت اجرای حمله به ایران بیش از پیش احساس میشد. زیرا:
1- نبرد در جبهه روسیه شوروی برخلاف انتظار نتوانسته بود نتایج چشمگیری برای آلمانها به ارمغان بیاورد. جنگ برقآسا علیه روسیه شوروی نیز به هدفهای خود نرسیده بود. ارتش سرخ هر چند تلفات و خسارات سنگینی را متحمل شده بود ولی هنوز از میدان نبرد خارج نشده بود. ارتش آلمان نیز نتوانسته بود به هدفهای نظامی خود دست یابد. روسیه شوری بر تصمیم خود جهت دفاع از کشورش بشدت پافشاری میکرد.
2- انگلستان بعد از تقویت نیروهای نظامی خود در عراق، اکنون در موقعیتی قرار داشت که میتوانست نقشههای نظامیاش را با موفقیت در ایران به اجرا در آورد.
3- اینک، زمان آن فرا رسیده بود که انگلستان موقعیت و نفوذ خود را در ایران. که طی سالهای جنگ، سیر قهقرایی پیموده بود. ازدیاد ببخشد. انجام دادن این مهم بخصوص برای انگلستان بسیار حیاتی بود.
4- برای ارسال کمکهای نظامی به روسیه شوروی، راه ترانزیت کالا از بنادر خلیج فارس در جنوب تا مرزهای شمالی ایران میبایست کاملا تحت کنترل متفقین در آید تا کمکرسانی به ارتش سرخ و تقویت بنیه دفاعی آن در مقابل متجاوزان آلمانی با حداکثر سرعت انجام گیرد.
به استناد دلایل استراتژیک فوق مقامات دولتی و نظامی متفقین در اواسط اوت 1941م (اوایل شهریور 1320ش) زمان را جهت به انجام رسانیدن طرح تسخیر ایران مناسب دیدند و جهت انجام این کار حضور متخصصان آلمانی در ایران را بهانه قرار دادند.3
ایران و اعلام بیطرفی
با شروع جنگ جهانی دوم در سپتامبر 1939م (1318ش) دولت ایران با صدور اطلاعیهای رسمی در 9 شهریور همان سال تصمیم خود را مبنی بر بیطرفی در جنگ اعلام کرد.
این در زمانی بود که متفقین به دلایل ذکر شده ایران را برای کمک به روسیه در نظر گرفته بودند. وینستول چرچیل در این مورد در خاطراتش مینویسد:
«برای ما فوقالعاده اهمیت داشت که از راه ایران، خط ارتباطی درجه اول و مهمی با روسیه داشته باشیم... راهآهن سراسری ایران که به تازگی ساختمان آن به پایان رسیده بود میتوانست به عنوان سریعترین و کوتاهترین راه در دسترس برای کمکرسانی به روسیه مورد استفاده قرار گیرد.»
به همین منظور در 4 ژوئن 1941م سرریدر بولارد سفیر کبیر انگلستان در ایران برای اخراج عوامل آلمانی از ایران هشدار داد و با وجود تمامی مساعی ایران در جهت حفظ بیطرفی، قوای روس و انگلیس در سحرگاه سوم شهرویورماه 1320 مطابق با 25 اوت 1941م به ایران حمله کردند. ساعت 4 بامداد همان روز سفرای دو کشور روس و انگلیس به دیدار علی منصور نخستوزیر وقت رفتند و پیشروی ارتش دو کشور را در خاک ایران اطلاع دادند.
ارتش شوروی از 3 جهت و 3 ستون وارد خاک ایران شد؛ ستون اول از محور جلفا در جهت تبریز حرکت کرد، ستون دوم از راه آستارا به سوی بندر انزلی و رشت به پیشروی پرداخت و ستون سوم به ناحیه مرزی شمال شرقی خراسان هجوم برد و شهرهای مهمی چون تبریز و مشهد و شهرهای ساحلی دریای خزر را تصرف کرد.
در خوزستان نیز قوای انگلیس به بنادر آبادان و خرمشهر حمله برد و ستون دیگری از قصرشیرین به سوی کرمانشاه به حرکت در آمدند. نظامیان انگلیسی ساعت 10/4 بامداد وارد اهواز شدند. اشغالگران انگلیسی سپس به سمت قزوین پیش رفتند. قوای متفقین در قزوین به یکدیگر ملحق شدند4 و متفقا به سوی تهران حرکت کردند.
به دنبال پبشروی نیروهای متخاصم به سوی تهران، مردم ایران بویژه اهالی پایتخت به هراس افتادند. رضاشاه هم که سقوط ارتش پوشالی خود را میدید بلافاصله تلگرافی به روزولت رئیسجمهور آمریکا فرستاد و از او خواست تا ضمن میانجیگری به کمک ایران بشتابد، اما دولت آمریکا جواب تلگراف را تا 11 شهریور به تعویق انداخت5 و در آخر به شاه ایران گفته شد، مسائل به قدری پیش رفته است که کاری از دست او ساخته نیست. پیش از آن تقریبا بعد از 3 روز جنگ، دستور ترک مقاومت صادر شد. اما در واقع قبل از صدور این دستور، هرگونه مقاومتی پایان یافته بود. رضاشاه به عینه میدید که در صحنه سیاست خارجی و داخلی تنها مانده است. پس فروغی، یار دیرین انگلیس را به صدارت برگزید و از او خواست نظر مساعد دولت انگلیس را جلب کند. اما انگلیسها در نظر خود مبنی بر اخراج اتباع آلمانی و تسلیم آنها به متفقین پای میفشردند و رضاشاه نمیتوانست یا نمیخواست به اولتیماتوم آنها جواب مساعد بدهد. در 20 شهریور نیروهای شوروی انگلیس از قزوین و قم به سوی تهران حرکت کردند. رضاشاه ناچار به همان روز به نفع محمدرضا ولیعهد از سلطنت استعفا داد و همراه خانوادهاش عازم بندرعباس شد. انگلیسها او را ابتدا به جزیره موریس در جنوب اقیانوس هند بردند و سپس در فروردین 1321 به ژوهانسبورگ منتقل ساختند که وی همان جا در 4 مرداد 1323 درگذشت. صبح روزی که رضاشاه تهران را ترک کرد پسرش محمدرضا پهلوی در مجلس شورای ملی، مراسم تحلیف به جای آورد و بر سلطنت ایران تکیه زد.
پیمان اتحاد سه جانبه
به دنبال اشغال تهران، دولت فروغی به اشاره انگلیسها اعلام کرد که رژیم جدید، دموکراسی و اصول حکومت مشروطه را مراعات خواهد کرد. آمریکا که به تازگی به نفع متفقین وارد جنگ شده بود از انگلستان و روسیه خواست که با صدور اطلاعیهای عمومی، بر استقلال و تمامیت ارضی ایران تاکید کنند تا دولت و مردم ایران را از نگرانی برهانند.6 انگلیسها هم که نسبت به نقشههای متحد جدیدشان روسیه شوروی در مورد خاورمیانه با شک و تردید مینگریستند به منظور این که دست آنها را از منابع نفت جنوب و آبهای گرم خلیج فارس دور نگه دارند، پیشنهاد کردند ایران یک پیمان اتحاد با روسیه و انگلستان ببندد تا اشغال خاک این کشور به صورت اقامت دوستانه قوای متفقین در دوران جنگ در آید و ضمنا دو دولت متعهد شوند که حداکثر تا 6 ماه پس از خاتمه جنگ، خاک ایران را تخلیه کنند تا به این وسیله، تضمینی در مورد رعایت استقلال و تمامیت ارضی و الزام به تخلیه خاک ایران از روسها به دست آورند و در مقابل دولت ایران به برقراری نظم و امنیت داخلی جهت عبور و مرور قشون و تدارکات قوا و ارسال آذوقه و مهمات به سوی شوروی ملزم شد.
این پیمان به پیمان سه جانبه 1942 معروف شد.7 پیمان مزبور در واقع چیز جدیدی در بر نداشت و به اشغال ایران جنبه قانونی میداد و بخصوص روسها را متعهد میساخت که تمامیت ارضی و استقلال ایران را محترم بشمارند و ایران را تا 6 ماه پس از خاتمه جنگ تخلیه کنند.
کنفرانس تهران
با توجه به این که انجام مذاکراتی میان آمریکا شوروی و انگلستان، که رهبری جنگ با آلمان را برعهده داشتند، ضروری به نظر میرسید، رهبران 3 کشور به پیشنهاد استالین، تهران را به عنوان محل اجتماع در نظر گرفتند و بدون اطلاع دولت ایران!! در 25 و 26 نوامبر 1943 وارد تهران شدند و در 28 نوامبر (6 آذر 1322) کنفرانس را تشکیل دادند تا آینده جنگ و وضعیت جهان بعد از آن را بررسی کنند. این کنفرانس اثرات مهمی بر جریان جنگ دوم جهانی گذارد.
سران 3 کشور در پایان کنفرانس تهران طی اعلامیهای که در اول دسامبر 1943 (10 آذر 1322ش) به امضای روزولت، چرچیل و استالین رسید ـ و به اعلامیه تهران معروف شد ـ علاقهمندی خود را جهت ادامه روابط دوستانه با ایران ابراز داشتند و از کمکهای ایران در جنگ علیه دشمن مشترک مخصوصا در زمینه تسهیل وسایل حمل و نقل مهمات تشکر کردند و بر استقلال، حاکمیت و تمامیت ارضی ایران تاکید ورزیدند و قول دادند پس از جنگ برای حل مشکلات اقتصادی ایران ـ که از اشغال آن ناشی میشد ـ اقدام کنند.8
اوضاع داخلی ایران
در سالهای جنگ، وضع اقتصادی ایران به صورت اسفناکی در آمد. تورم، تشکیل بازار سیاه، کمبود خواربار و قحطی که نتیجه مستقیم حضور ارتشهای بیگانه بود، موجبات نارضایتی شدید مردم را فراهم ساخته بود. حکومتهای فروغی و سهیلی هم آنقدر گرفتار مشکلات سیاسی و حل و فصل مسائل روز با متفقین بودند که نتوانستند قدمی در راه بهبود وضع اقتصادی کشور بردارند تا اینکه در 9 اوت 1942 (18 مرداد1321ش) قوامالسلطنه سیاستمدار کهنهکار که در دوره رضاخان مغضوب و گوشهنشین بود. به نخستوزیری رسید او پس از مدتی چانهزنی با مجلس به منظور سر و سامان دادن به اوضاع مالی، اقتصادی و نظامی ایران مذاکراتی درباره استخدام مستشاران آمریکایی به عمل آورد. آمریکا هیاتی از مستشاران مالی و اقتصادی نظامی، ژاندارمری، بهداشتی، کشاورزی و نفتی به ایران اعزام داشت.
مهمترین این مستشاران، گروه مستشاری مالی بود که ریاست آن را دکتر ملیسپو عهدهدار شد. او به همراه 35 نفر به ایران آمد (ژانویه 1943/دی 1321) و به عنوان رئیس کل دارایی با اختیارات وسیع در امور مالی و اقتصادی مشغول به کار شد اما نتوانست موفق شود چرا که وظیفه او در درجه اول تامین خواربار و احتیاجات متفقین بود.
با گذشت 2 سال از دوران ماموریت میلسپو (ژانویه 1945/دی1323) او تخلفاتی صورت داد و همچنین مطامعی استعماری در سر داشت که با مخالفت نمایندگان مجلس چهاردهم بویژه دکتر مصدق و مرحوم آیتالله شیخحسین لنکرانی رو به رو و ناچار از استعفا شد و ایران را ترک کرد.9
در پاییز 1942 (1321) متفقین که برای تامین امکانات مورد نیاز خود، احتیاج بیشتری به پول داشتند. دولت ایران را تحت فشار قرار دادند تا به انتشار اسکناس دست بزند. در ابتدا دولت و مجلس با این درخواست متفقین که منجر به افزایش تورم و فقر بیشتر مردم میشد، مخالفت کردند. اما انگلیسیها با ورود نیروهای جدید، مجلس و دولت را وادار به موافقت کردند.
به طور کلی تا پایان جنگ جهانی دوم، دولت ایران قدرت واقعی نداشت و تصمیمگیرنده اصلی متفقین بودند.10
غائله آذربایجان
پس از پایان جنگ جهانی که در 8 می 1945/18 اردیبهشت 1324 با شکست و تسلیم بدون قید و شرط آلمان صورت گرفت، دولت ایران با امیدواری و اشتیاق فراوان، طی یادداشتی پیروزی در جنگ را به 3 دولت بزرگ متفق تبریک گفت و به آنها خاطرنشان ساخت که پس از ختم مخاصمات در اروپا دیگر لزومی به باقیماندن نیروهای متفقین در ایران نیست و بهتر است هر چه زودتر خاک ایران تخلیه شود تا اوضاع به حال عادی برگردد. این یادداشت بیجواب ماند تا این که در دهم ژوئن 1945م/20 خرداد 1324ش فرماندهی نیروهای آمریکایی مقیم ایران طی اعلامیهای اطلاع داد که قوای مزبور بتدریج کار تخلیه ایران را انجام خواهند داد و سپس نیروهای انگلیس و روسیه قرار گذاشتند که تهران را تخلیه کرده و نهایتا تا 12 اسفند 1324 خاک ایران را ترک کنند. این پیشنهاد مورد موافقت وزرای خارجه شوروی و آمریکا قرار گرفت و 3 دولت طی اعلامیهای این تصمیم خود را از اطلاع دادند. هنوز 24 ساعت از صدور این اعلامیه نگذشته بود که دستههای مسلحی مرکب از عناصر ترک قفقازی در شهرهای آذربایجان دست به قیام مسلحانه زده و با کمک ارتش سرخ، ادارات دولتی و پاسگاههای ژاندارمری را اشغال کرده و تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان را اعلام کردند. رهبری این فرقه با سیدجعفر پیشهوری بود. او پس از مدتی، خودمختاری آذربایجان را اعلام کرد. (26 ژانویه 1946/6 بهمن 1324) به دنبال این جریان، قوام به صدارت برگزیده شد. او توانست با استفاده از پشتیبانی آمریکاییها به مذاکره با شوروی بپردازد و در نهایت به شورای امنیت شکایت کند.
اما شوروی فقط به خروج نیروهای خود از مشهد و شاهرود و خط شمالی بسنده کرد تا آن که پس از فراز و نشیبهای مختلف در نهایت سربازان شوروی در 9 می 1946 (19 اردیبهشت 1325) از آذربایجان نیز خارج شدند.
جنگ جهانی دوم و اشغال ایران برای کشور ما حاصلی جز نابودی زیرساختها، بحران اقتصادی و مالی، بیماریهای مسری، نابودی کشاورزی و زمینهای آباد، قحطی و گرسنگی و از همه مهمتر ناپایداری سیاسی در بر نداشت و این بحران گرچه با خروج رسمی نیروهای شوروی از ایران پایان یافت اما تبعات آن سالیان سال کشورمان را درگیر خود کرد.