عباس عبدی

اشاره:

هفته گذشته یادداشتی نوشتم که دو روزنامه (تا آنجا که بنده اطلاع دارم) در رد آن مطلبی نوشتند، مفاد یکی از آنها انتقاداتش علیه آقای کروبی بود که ایشان خودشان بهتر می‌توانند پاسخ دهند، گرچه من هم مختصری توضیح دادم و اما در این میان روزنامه رسالت هم به قلم آقای مصطفی تبریزی آن نوشته را مستقیماً نقد کردند که وظیفه خود می‌دانم به احترام نویسنده پاسخی تقدیم کنم.

"> نفی دوگانگی
تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۳۳  ، 
کد خبر : ۴۳۴۱۰

نفی دوگانگی

عباس عبدی

اشاره:

هفته گذشته یادداشتی نوشتم که دو روزنامه (تا آنجا که بنده اطلاع دارم) در رد آن مطلبی نوشتند، مفاد یکی از آنها انتقاداتش علیه آقای کروبی بود که ایشان خودشان بهتر می‌توانند پاسخ دهند، گرچه من هم مختصری توضیح دادم و اما در این میان روزنامه رسالت هم به قلم آقای مصطفی تبریزی آن نوشته را مستقیماً نقد کردند که وظیفه خود می‌دانم به احترام نویسنده پاسخی تقدیم کنم.


از تیتر شروع کنم. تیتر مطلب «منطق بنی‌اسرائیلی نفی نظارت» است. شاید توضیح همین تیتر نشان دهد که ناقد محترم با پیش فرض مطلب را خوانده‌اند، چون در مطلب من بحثی از نظارت نیست که با آن موافق باشم یا مخالف. بحث آن یادداشت نقد گفته یکی از ساکنان ساختمان بهارستان است، و من نه تنها با نظارت مخالف نیستم، بلکه جهت اطلاع نویسنده محترم عرض کنم که با نظارت استصوابی هم موافقم، و از ابتدای روزنامه سلام هم بر همین موضع تأکید داشته‌ام. البته نظارت قانونی و قابل دفاع و نه اقدامات خلاف قانون که جای بحث آن در این مقاله نیست.

نکته دیگر اینکه نوشته من دوگانگی منطق بود و نه چیز دیگر. البته در جامعه باید قانون (و نه اراده اشخاص) حاکم باشد، ولو آنکه قانون بد و حتی غیرمنصفانه باشد. این عقیده من به حدی روشن است و بارها بر آن تأکید کرده‌ام که برخی از افراد آن را نمی‌پسندند، و حدود 15 سال پیش در دانشگاه تهران و در مناظره با یکی از اعضای شورای سردبیری آن روزنامه (رسالت) صریحاً گفتم جامعه‌ای که در آن قانون اساسی حاکم باشد، بهتر است از جامعه‌ای که بهترین قوانین را داشته ولی قانون حاکم نباشد. به همین دلیل معمولاً در مورد اصل قانون کمتر مطلبی می‌نویسم، و در شرایط کنونی معتقدم که باید تأکید را بر حاکمیت قانونی که هر لحظه نقض می‌شود گذاشت و این یادداشت به صورت کاملاً استثنایی به ماهیت قانون پرداخته است. بنابراین از نظر من در مرحله کنونی باید قانون را به معنای دقیق کلمه اجرا کرد و حتی اصلاح قانون هم کاری از پیش نمی‌برد.

اما درباره اینکه نوشته‌اید هیچگونه ردصلاحیتی را قبول ندارم، باز هم صحیح نیست، من ردصلاحیت را قبول دارم، اما نه ردصلاحیتی که بخواهد جای مردم تصمیم بگیرد، ولو آنکه مردم انتخاب غلط (از نظر من یا شما) داشته باشند. البته ردصلاحیت‌های شکلی جای خود  دارد که مورد پذیرش است.

اما چرا ردصلاحیتی را که جایگزین رأی مردم شود قبول ندارم، به دلایل زیر:

1- این ردصلاحیت کارساز نیست، و مثل اعتیاد است، کسی که از این شیوه برای حذف دیگران به جای اقناع جامعه و مردم سود جوید، ‌(حتی اگر با انگیزه مثبت آغاز شود) کم‌کم عادت می‌کند و آنقدر دایره ردصلاحیت را گسترش می‌دهد که به قول معروف علی می‌ماند و حوضش.

2- ردصلاحیتی که پشت درهای بسته صورت گیرد و حتی جرأت اعلان آن را نداشته باشند (علی‌رغم درخواست مکرر افراد ردصلاحیت شده) معلوم است که سیاسی است و نه چیز دیگر.

3- ممکن است در میان ردصلاحیت‌شدگان افراد نابابی هم باشند، که به نظر من رد کردن آنان نه به خاطر ترس از رأی آوردن است، بلکه به دلیل بی‌اعتبار شدن امر انتخابات است. مثلاً اگر یک قاچاقچی محکومیت کشیده نامزد انتخابات شود، باید ردصلاحیت شود ولی نه به دلیل ترس از اینکه مردم به او رأی می‌دهند، بلکه به دلیل اینکه وجود چنین فردی اعتبار انتخابات را مخدوش می‌کند، اما اگر واقعاً مردم عامدانه و آگاهانه به قاچاقچی رأی بدهند، حکومت کردن افراد صالح و سالم بر چنین مردمی افتخار نیست، ضمن اینکه نشانه شکست حکومت است که علی‌رغم در اختیار داشتن قدرت، مردم را به جایی رسانده که به قاچاقچی رأی می‌دهند. چنین حکومتی قبل از انتخابات شکست‌ خورده محسوب می‌شود.

4- ردصلاحیت، برخلاف ظاهرش که مدعی است علیه افراد ناصالح است، علیه افراد صالح بیشتر عمل می‌کند، چطور افرادی ردصلاحیت می‌شوند اما بعداً وزیر می‌شوند؟ بعلاوه این آقایانی که با صدای رسا از میدان بهارستان از شورای نگهبان خواهان ردصلاحیت دیگران هستند، دلشان برای صندلی خودشان سوخته تا مبادا از رقیب شکست بخورند، و معلوم است که چنین افرادی چه چیزهایی در سر می‌پرورانند.

استدلال مرا در این مورد که ردصلاحیت اینچنینی مخالف خواست خداوند است مضحک دانسته‌اید و نتیجه گرفته‌اید که پس کشتن قاتلین و دستگیری سارقین هم باید ممنوع شود، زیرا مخالف با سنت و خواست خداوندی است! حاشا‌وکلا از این نتیجه غریب. دوست عزیز قاتل و سارق را مجازات می‌کنند، چون نظم اجتماعی را به هم می‌زند و اگر امروز در ایران قاتل یا سارقی نامزد نمایندگی شود و فرض کنیم تأیید صلاحیت شود، در تهران به این بزرگی چند رأی خواهم آورد؟ معلوم است تعداد آرای او دو رقمی هم نخواهد شد. حتی قاتلین و سارقین هم به او رأی نمی‌دهند. اما در وضعیت فعلی افرادی ردصلاحیت می‌شوند که در صورت حضور در انتخابات نفرات اول تهران با صدها هزار رأی خواهند بود.

 به علاوه قاتل هم در محکمه حضور می‌یابد و تا دو شاهد یا اقرار یا قرائن قوی نباشد، محکوم نمی‌شود، اما چگونه حق فرد و صدها هزار رأی دهنده، به سهولت پشت‌ درهای بسته نادیده گرفته می‌شود؟ برادرم! قتل گناه کبیره است، اما برای اثبات آن راهی گذاشته شده است و چه بسا برخی از قتل‌ها و بسیاری از دزدی‌ها و اغلب جرایم دیگر اثبات نشود و خداوند در آن دنیا آنان را مجازات می‌کند، ولی همان خدا اجازه نداده که به روش دیگری افراد از حق محروم شوند. پیامبر خدا(ص) می‌فرمود که ای مردم، من در میان شما طبق شهادت و قسم قضاوت می‌کنم، برخی از شما در بیان مطلب قوی‌تر از دیگری است، پس بدانید هر کدام از شماها چیزی از مال برادرش به دست او افتاد آن قسمت آتش جهنم است. یعنی ایشان هم به شواهد مرسوم و عادلانه استناد می‌کند و نه بیشتر. بنابراین برای ردصلاحیت که مسأله مهمی است باید ضوابط شناخته شده و قابل دفاعی باشد. ردصلاحیت افراد یا ناشی از جرم است یا غیر جرم. اگر ناشی از جرم است باید در دادگاه‌ ثابت شود و براساس اصل برائت نمی‌توان کسی را مجرم دانست، و اگر به عنوان علیه کسی حرف زده شود باید از طریق دادگاه بود و فرد حق دفاع داشته باشد، اما اگر ردصلاحیت به دلیل جرم نیست، چرا باید مردم را از انتخاب فردی که جرمی مرتکب نشده (یعنی تمام ضوابط قانونی حکومت حاکم را رعایت کرده) محروم کرد؟ مواردی که شما گفته‌اید تماماً موارد مجرمانه است و مردم خواهان مجازات آنها هستند و اگر فردی با این مشخصات مجرمانه نامزد انتخابات شود مطلقاً به او رأی نمی‌دهند، از این موارد نمی‌توانید نتیجه بگیرید که نمایندگان اول تهران و شهرها را ردصلاحیت کرد.

بنده معتقدم نیستم که فرد فاسد را باید تأیید صلاحیت کرد (البته فاسد به معنای ارتکاب جرم) به دلیل اینکه مردم ناراحت می‌شوند و آن انتخابات لوث می‌شود، اما واقعیت موجود این نیست، مسأله اصلی ردصلاحیت‌ها، افرادی هستند که اتفاقاً خیلی صالح هم هستند و مردم هم آنان را دوست دارند. اما اگر خدای نکرده روزی رسید که مردم می‌خواستند فرد دزد و فاسدی را انتخاب کنند، قطعاً از تمشیت حکومتی چنین مردمی کناره‌گیری باید کرد و به رفتار پیامبران که همان دعوت به جانب حق است اکتفا نمود.

نوشته‌اید که من در عالم کودکانه هستم که فریب و غل‌و‌غش تبلیغاتی را نمی‌دانم و احتمالاً اگر افراد ردصلاحیت نشوند، مردم گول می‌خورند و آنان را انتخاب می‌کنند، اولاً همان طور که گفتم ردصلاحیت‌ها کم‌کم مسیرش عوض‌ می‌شود. ثانیاً گول زدن مردم از جانب همه امکان‌ پذیر است به ویژه آنان که رسانه‌ها و قدرت بیشتری دارند، قطعاً در این زمینه کسی در برابر حکومت‌ها قدرتی ندارد. بعلاوه عوامل تأثیر‌گذاری نظیر فرا واقعیت‌سازی رسانه‌ای، تأثیر تبلیغات و... تماماً به نحوی است که دست حکومت بالاتر است. ضمناً اگر حکومتی نتواند در رقابت سالم در اینگونه زمینه‌ها بر افراد غیرمطلوب خویش پیروز شود، قطعاً با ردصلاحیت سیاسی هم نمی‌تواند پیروزی پایداری کسب کند. ردصلاحیت سیاسی موجب انحراف ارزیابی در ذهن حکومت کنندگان می‌شود.

از اینها گذشته چرا به واقعیت نگاه نمی‌کنیم؟ رتبه ایران به لحاظ مبارزه با فساد سیاسی و اداری در مراتب پایین جهانی است و در منطقه فقط از یمن و عراق بالاتر است! خب حتماً دلیلی دارد. هر دلیلی را ‌می‌خواهید برشمرید، (دلایل آن با شما) اما یک دلیل روشن آن همین است. کس که به واسطه حذف پیش هنگام رقیب صندلی نمایندگی تکیه زند، نمی‌تواند منشاء مجلسی ایده‌آل باشد. باید وقتش به ساعت کار بانک‌ها و کشیدن جلو و عقب ساعت رسمی محدود شود و شاهد رتبه پایان ایران در مبارزه با فساد اداری باشد. نوشته‌اید که مسئولان نظارتی گاهی به دلایل امنیتی نمی‌توانند اطلاعات خود را به مردم گزارش کنند. دوست عزیز، شعری نگوییم که در قافیه‌اش بمانیم. مردم مصلحت؟ باور نکنید، هیچ مورد امنیتی‌ای وجود ندارد. آخر چطور می‌شود بیش از 80 نماینده مجلس را ردصلاحیت کنند و همه مورد امنیتی داشته باشند. شما چون حسن‌ظن دارید سعی می‌کنید برای اقدامات انجام شده پوششی مناسب پیدا کنید، اما این سعی نتیجه‌ای نمی‌دهد. اگر روزی در ایران یا یک کشور دیگر شما را از حقی محروم کنند و بگویند به دلایل امنیتی نمی‌توانیم علت را حتی به خودت هم بگوییم آیا شما می‌پذیرید؟ اگر بلی، انصافاً باید دست‌مریزاد گفت. آنچه را که به خود نمی‌پسندید بر دیگران هم مپسندید فراموش نکنید مرحوم زواره‌ای تا وقتی که خودش ردصلاحیت نشد، چه دفاعی از ردصلاحیت‌ها می‌کرد، اما بعد چگونه شد؟

ضمناً من قصد نداشتم که علیه نظرات بیان شده از مرحوم امام نقل قولی بیاورم چون ممکن است برخی آن را به نحو دیگری تعبیر کنند، اما از آنجا که می‌دانم که ایشان برخلاف نظر کسانی که اخیراً طرفدار ایشان شده‌اند در بیان این مطلبش صداقت و صراحت داشته است آن را نقل می‌کنم.

«...آن مسیری که ملت دارد، روی آن مسیر راه بروید، ولو عقیده آنان این است که آن مسیری که ملت رفته خلاف صلاحش است، خب، باشد. ملت می‌خواهد این طور باشد، به من و شما چه کار دارد؟ خلاف صلاحش را می‌خواهد، ملت رأی داده، رأیی که داده متبع است» (صحیفه نور ج 9) قطعاً از این حرف امام هیچکس نمی‌تواند نتیجه بگیرد که ایشان در پی این بود که مردم خلاف صلاح خود رأی بدهند، بلکه این بیان از یک سو احتیاجی است و از سوی دیگر هم واقع‌گرایانه است. به این معنا که اگر مردمی خلاف صلاح خود رأی دهند جلوگیری کردن از حق انتخاب مردم به اصلاح امور منجر نمی‌شود بلکه مردم خود باید سرنوشت خود را از خلال مشارکت اجتماعی تعیین و اصلاح کنند. اما اجازه بدهید که اصل قضیه ردصلاحیت‌ها را از زبان دبیر محترم شورای نگهبان بشنویم که در خصوص درخواست رسمی نمایندگان ردصلاحیت شده برای اعلان عمومی دلایل ردصلاحیتشان را نامعقول دانسته و گفت: می‌خواهند با یک طناب‌ شورای نگهبان را در چاه بیندازند ولی شورای نگهبان هیچ وقت با این طناب‌ها در چاه نمی‌افتد. ... اگر دستگاه قضایی از ما بخواهد دلایل ردصلاحیت‌ها را برای پیگیری قضایی به آنها (دستگاه قضایی) اعلام خواهیم کرد... (خطبه‌های نماز جمعه 4/2/1383)

ملاحظه می‌کنید که اساساً مصالح امنیتی نیست چرا که می‌توان در دستگاه قضایی به آنها رسیدگی کرد. آن قدر هم مسائل پیش پا افتاده است که دستگاه قضایی هم زحمت درخواست آنها رد نکرده است. اما از نظر شورای نگهبان، موارد مجرمانه است و البته موارد مجرمانه در غیر دادگاه رسیدگی و حکم صادر شده است! به نظرم بهتر است کوشش برای تهیه پوششی منطقی جهت این اقدام را کنار نهاده و راست و پوست‌کنده اعلام کنند که همین طوری است که هست، افرادی را که نمی‌پسندیم اجازه حضور در انتخابات نمی‌دهیم. این حرف هم قابل فهم است و هم صادقانه. در پایان متذکر می‌شوم که تمام این حرف‌ها فقط برای خواندن مفید است و نه بیشتر. نویسنده محترم نقد و دیگر دوستانشان هم خیالشان راحت باشد، ساختمان گوش‌های آقایان ردصلاحیت کننده به نحوی است که با طول موج‌هایی از این قبیل مقالات همخوانی ندارد و کار خودشان را انجام می‌دهند. کسانی هم که پس از این وارد میدان می‌شوند و از ردصلاحیت‌کنندگان تقاضا می‌کنند که با قاطعیت و شجاعت افراد را ردصلاحیت کنند، بدانند که نیازی به این توصیه‌ها نیست، آقایان کار خودشان را بهتر بلدند اما ردصلاحیت کردن قاطعیت و شجاعت نمی‌خواهد، اجتناب از ردصلاحیت سیاسی نیازمند این ویژگی‌هاست که فعلاً بازاری ندارد. موفق باشید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات