"> آنها خط‌‌‌مشی به ما می‌فروشند!
تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۶  ، 
کد خبر : ۴۳۴۱۱

آنها خط‌‌‌مشی به ما می‌فروشند!


نویسنده: فهمی هویدی

مترجم: سید‌محسن ساری

از تلاشی که خانم کاندولیزا رایس به خرج می‌دهد که خط‌مشی به ما بفروشد تعجب نمی‌کنم ولی زمانی تعجب می‌کنم که واقعا خریدار آن شویم.

1- خط‌مشی که در این روزها به جهان عرب عرضه می‌شود، همایش پاییز برای حل‌وفصل قضیه فلسطین است. جرج‌بوش ماه گذشته از آن همایش سخن گفت و به ناگاه آن را از جعبه آمریکا بیرون کشید. در این جعبه طرح‌های زیادی برای حل‌وفصل قضیه فلسطین وجود دارد و گزارش میچل و برنامه تنت و پیشنهادهای ژنرال‌ زینی و نقشه راه و تفاهم‌های شرم‌الشیخ از همین جعبه بیرون آمده بودند. در همه اقدامات مطرح شده که واشنگتن پیشنهاد نموده، اسراییل بیشترین دستاورد را داشته و فلسطینی‌ها چه آشکارا و چه پنهان بیشترین امتیازات را داده‌اند.

جرج‌تنت رییس سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در یادداشت‌های خود که منتشر شد و در بیروت به عربی نیز ترجمه شد یادآور شد که پس از انتفاضه فلسطینی‌ها، او مامور به دخالت در امور فلسطینی‌ها و اسراییلی‌ها شد و او همراه با رییس راس مذاکره‌ کننده آمریکایی‌ها به غزه رفته و با محمود دحلان مسوول امنیت پیشگیرانه به گفت‌وگو نشست.

در آن دیدار، رایس گفت که فلسطینی‌ها باید به اسراییلی‌ها امتیاز دهند تا این که ترس اسراییل از بین برود و برای دحلان لیستی از آن امتیازها را یادآور شد. محمود دحلان گفت اگر این لیست را بپذیرد، خائن قلمداد خواهد شد. رایس گفت: می‌توانیم متن را تغییر دهیم طوری که مضمون تغییر نکند و دحلان با آن موافقت اعلام کرد!

این نمونه به صورت‌های مختلف در مسیر اقدام آمریکایی‌ها تکرار می‌شد و نتیجه نهایی آن به سود اسراییل تمام می‌شد و فکر می‌کنم که به ذکر دلایل آن نیازی نیست چون همه از آن آگاهاند و اگر بگوییم نتیجه نهایی، تکمیلی اسراییل است، در پرتو اقدام‌های صلح و توافق‌نامه‌ها سخنی به گزاف نگفته‌ایم؛ یهودی ساختن قدس، بنای دیوار نژاد‌پرستانه، گسترش و تجدید ترسیم حدود نیمی از شرکت‌های یهودی‌نشین، باقی نگاه داشتن بیش از ده هزار فلسطینی در زندان‌ها و مبدل ساختن مناطق مسکونی فلسطینی‌ها به بخش‌های انفرادی که نیروهای اسراییلی از زمین و هوا و دریا آنها را در چنگال خود گرفته‌اند، از جمله آن موارد هستند.

جرج ‌بوش پیش از رفتنش از کاخ سفید ایده همایش یا نشست منطقه‌ای را مطرح می‌سازد و هیچ فرصتی برای پیش‌بینی نتایج و گمانه‌زنی را نمی‌دهد زیرا گفت که او خواهان دستیابی به حل ‌و فصلی است که میان عرب‌ها و اسراییلی‌ها باید به وجود آید و آن حل‌ و فصل حقایق گذشته و آینده را لحاظ کند به عبارت دیگر باید به تمام دستاوردهایی که اسراییل از سال 1967 تاکنون محقق ساخته، گردن نهاد یعنی این که قطعنامه‌هایی که درباره پناهجویان و یا خروج از اراضی اشغال شده در سال 1967 ملغی اعلام می‌شود.

2- در معامله‌ای که توسط خانم رایس اعلام شد مواردی مشکوک دیده می‌شود که ملاحظاتی به ترتیب زیر در آن دیده می‌شود:

ـ خانم رایس به منطقه آمده که ایده‌اش را برای نشست حل‌ و فصل جهت راه‌اندازی روند صلح را مطرح سازد. او همراه با وزیر دفاع آقای رابرت گیتس به منطقه آمد و با خود سیلی از اخبار فروش اسلحه به کشورهای خلیج فارس به مبلغ خیالی 20 میلیارد دلار و رسیدن ناوهای هواپیمایی به خلیج فارس، آورد. او در عین‌ حال که از موارد فوق سخن می‌گفت از همایش صلح نیز سخن گفت، اما در پشت سرش صدای به هم خوردن سلاح نیز شنیده می‌شد.

 ‌ـ ابومازن و اولمرت نخست‌وزیر اسراییل به یک باره موضع خود را تغییر دادند. ابومازن در طول مدت با ایده راه‌حل‌های موقت خصوصا با تعیین کشور دارای مرزهای موقت به شدت مخالفت می‌کرد. او خواستار دستیابی به توافقی اساسی بود. منتهی از اظهارات او در گفت‌وگو با روزنامه معاریو که تغییری در مواضع او محسوب می‌شد واقعا شگفت‌زده شدیم. او در مصاحبه یاد شده خواهان دستیابی به راه‌حلی شد که امکان دارد طی مراحل خاصی و بدون در نظر گرفتن زمان باشد. گویی که او مثلا از اهمیت محو اشغالگری صحبت می‌‌کند ولی زمانی برای آن تعیین هم نمی‌کند یا این که از ایجاد کشوری فلسطینی سخن بگوید ولی جزییات آن را مطرح نسازد.

اما اولمرت که همیشه از صحبت کردن درباره حل‌ و فصل نهایی طفره می‌رفت و حتی با پیشنهاد وزیر امور خارجه آمریکا برای توافق جهت اعلام مواضع که در واقع هیچ چیزی را بیانگر نمی‌شد مخالفت کرده بود ولی اخیراً در گفت‌وگو با روزنامه هاآرتس اعلام کرد که او تلاش دارد به توافقی برسد که ویژگی‌های حل‌ و ‌فصل نهایی در آن باشد و اجرای آن در مراحل آینده صورت پذیرد (این قضیه تا بی‌نهایت همچنان گشوده باقی بماند).

ـ این تحول در مواضع با شکاف عمیقی که در صفوف فلسطینی در نیمۀ ژوئیه گذشته روی داد کاملا مرتبط است، زیرا ابومازن هنگامی که از مشارکت با حماس دست کشید توسط آمریکایی‌ها و اسراییلی‌ها به شدت تقویت شد و او که اصلا با مقاومت به شدت مخالفت می‌کند اصلا تاب مقاومت در برابر آمریکا و اسراییل که رگ خواب او را به دست آورده‌اند نداشت.

ظاهر قضیه نشان از آن دارد که رییس‌جمهور بوش فرصت را کاملا مناسب دید که با یک سنگ دو هدف را نشانه گیرد. بوش دریافته که او از طریق همایش می‌تواند در پایان دوره ریاست جمهوری‌ای‌اش شکست فاحش در عراق را جبران کند.

کما این که او دریافت که چنددستگی فلسطینی‌ها بهترین فرصت را پدید آورده که او بتواند برای اسراییل بزرگ‌‌ترین خدمت را به انجام برساند گر‌چه او و گروه همکارش تاکنون در این زمینه کمترین کوتاهی نکرده‌اند.

بزرگ‌ترین برنده در این میان ایهود اولمرت است زیرا او می‌تواند از طریق ایده همایش به طول عمر دولتش که به واسطه گزارش «وینوگراد» به سقوط نزدیک می‌شود، بیفزاید و از سویی دیگر می‌تواند از طریق همین همایش روابط خود را با کشورهای عربی شرکت‌ کننده در همایش عادی سازد و اگر با ابومازن در مورد ایجاد یک کشور ک موقت در کرانه باختری که تحت سیطره نیز باشد به توافق برسد می‌تواند با نرمی ویژه در مورد مسایل دشواری همچون قدس و مرزها و پناهجویان به گفت‌وگو بپردازد و اگر در این موارد بتواند به کمترین دستاوردی برسد او به یک قهرمان در اسراییل تبدیل خواهد شد و افکار عمومی اسراییل نیز شکست‌ها و ناکامی او را فراموش خواهد کرد.

ـ وقتی دریابیم که بخش ناپیدای ماموریت رایس و گیتس مهم‌تر و خطرناک‌تر است و این که ایده نشست منطقه‌ای در درون خود موارد مهم دیگری را پنهان دارد، شک به کل ماجرا بیشتر می‌شود: این مساله در تاریخ 26/7/2007 توسط رسانه‌های اسراییلی مطرح گردید: کانال ده تلویزیون اسراییل یاد‌آور شد که همایش بین‌المللی که بوش به آن فراخوان شده است در واقع به مثابه پراکندن خاکستر در چشم‌هاست و در واقع تلاشی است برای آرام ساختن اوضاع و آماده شدن برای وارد آوردن ضربه نهایی به تاسیسات هسته‌ای ایران است.

روز یکشنبه 29/7/2007 بخش عبری سایت اینترنتی روزنامه هاآرتص نوشت که واشنگتن به اولمرت گفته که عقد قرارداد عظیم فروش اسلحه به کشورهای خلیج فارس در چارچوب راهبرد آمریکا جهت رویارویی با ایران صورت می‌پذیرد و هدف از آن ایفای نقش توسط آن کشورها در چارچوب همین سیاست است. روزنامه به نقل از مسوولین آمریکایی نوشت، معامله تسلیحاتی در واقع واکنشی در قبال توانایی‌های نظامی ایران و تقویت قدرت کشورهای سنی اطراف عراق است و پیام اطمینان‌بخشی برای نیروهای میانه‌رو منطقه است.

بن‌ کاسبیت تحلیلگر روزنامه معاریو مقاله‌ای به چاپ رسانده که در آن از نقش محوری سازمان‌های اطلاعاتی امنیتی پنهان میان اسراییل و چهار کشور عربی که کشورهای اسلامی دیگری همچون اندونزی به آن پیوستند خبر داد. او در ادامه نوشت که از گسترش نفوذ ایران به شدت نگران بوده و به همین دلیل مسوولان اطلاعاتی و امنیت ملی کشورهای یاد شده هر هفته یک بار با مسوولان اطلاعات و امنیت اسراییل نشست برگزار می‌کردند.

روزنامه معاریو به نقل از گزارشگر روزنامه دیلی تلگراف در اسراییل چنین نوشت: اسراییل برای دستیابی به دالان هوایی در عراق با ایالات متحده آمریکا تماس‌های زیادی داشته است. گزارشگر یادآور شد که اولمرت از مئیر ‌دجان رییس موساد درخواست کرد که استعفای خود را تا پایان سال آینده به تعویق اندازد زیرا به او یکی از کارشناسان معتبر در امور هسته‌ای ایران است نیاز جدی دارد. گزارشگر می‌گوید: فرمانده نظامی عملیاتی که اسراییل تدارک دیده، سرلشکر الیعازر شکری فرمانده تسلیحات هوایی است.

در 15/3/1991 روزنامه الاهرام چنین تیتر زد: بوش تاکید می‌کند که فرصتی واقعی جهت دستیابی به صلح دایم در خاورمیانه به وجود آمده است و در توضیح مطلب چنین آمده بود: جرج‌ بوش یادآور شد که برای ایالات متحده آمریکا اکنون بهترین فرصت ممکن ایجاد شده که بتواند به صلحی حقیقی در خاورمیانه دست یابد و او از سفر جیمز‌ بیکر وزیر امور خارجه که از چند پایتخت عربی دیدن کرد متوجه شده که هیچ چیز نمی‌تواند مانع از تحقق این هدف شود. این اظهارات در شانزده سال پیش عنوان شد و دقیقا همان اظهاراتی است که این روزها از زبان مسئولان آمریکایی می‌شنویم. اکنون می‌توانیم بگوییم که آمریکا در سخنانی که می‌گوید هیچ‌گاه جدی نبوده است و در واقع تلاشی به کار می‌‌برد که به ما خط‌مشی بفروشد. آن حرف‌ها در واقع به منزله داروی مسکنی برای راه‌اندازی جنگ دوم خلیج فارس بود که در ظاهر به اشغالگری عراق در کویت پایان داد ولی عملا اهداف دیگری را محقق ساخت و پس از نابودی قدرت نظامی عراق، این اسراییل بود که برنده واقعی جنگ شد.

این درست است که فراخوان بوش پدر پس از کنفرانس مادرید در 30 اکتبر 1991 عنوان شد ولی آن سمینار هیچ چیزی به قضیه فلسطین اعطا نکرد خصوصا این که فلسطینی‌ها و اسراییلی‌‌ها برای مذاکرات کانال‌های موازی دیگری ایجاد کردند که نهایتا به توافق اسلو در سال 1994 منجر گردید.

 همان سناریو اکنون به ما عرضه می‌‌‌شود زیرا باز هم پاداش دادن به فلسطینی‌ها برای بی‌حس کردن منطقه از طریق سخن خاصی که نه طعم دارد و نه بو و قرار است در نشست پاییز مطرح شود، به میان می‌آید.

هدف نهایی این است که با معامله تسلیحاتی، در واقع خط‌‌مشی آمریکا را بپذیریم و برای مدتی با آن سرگرم شویم.

در حالی که برنده واقعی از کل ماجرای مطرح شده اسراییل خواهد بود زیرا هم از طرح هسته‌ای ایران و تلاش این کشور برای قدرتمند شدن خلاص می‌شود و هم این که در کشورهای عربی و فلسطین امتیازات بی‌شماری به دست خواهد آورد. پذیرش خط‌مشی بر ما مبارک باد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات