دو تحول مهم طی نیمه دوم مرداد ماه به وقوع پیوست که در روند بحران رابط آمریکا و ایران یک نشانه منفی به شمار میرود. این در حالی است که هیاتهای نمایندگی ایران و آمریکا سومین نشست خود را در بغداد برگزار کردند.
دو تحول مهم عبارتند از:
1سفر نوری مالکی، نخستوزیر عراق به ایران و واکنش آمریکا به این سفر و دوم سفر حامدکرزای به واشنگتن و تمجید وی از سیاست ایران در افغانستان و واکنش جرج بوش به اظهارات کرزای و شکل حمله به ایران. خلاصه این دو تحول این است که کشورهای عراق و افغانستان از همکاری خود با ایران اظهار خشنودی میکنند. اما ایالات متحده آمریکا که هر دو کشور را به اشغال در آورده است از سیاستهای ایران ناخشنود است. در این نوشتار میکوشیم دلایل رضایت دولتهای عراق و افغانستان و در عین حال عدم رضایت آمریکا از سیاستهای ایران را مورد ارزیابی قرار دهیم:
1- دولت نوری مالکی از چند بحران جدی رنج میبرد. یکی جنگهای شورشی نیروهای مخالف حضور نیروهای بیگانه در عراق و دیگری جنگهای شبهفرقهای میان پیروان مذاهب گوناگون. در عرصه سیاسی نیز دولت نوری مالکی با بحران عدم مشارکت نیروهای وابسته به برخی فرقه اهل سنت مواجه است. در نتیجه میتوان گفت که دولت نوری مالکی در دو روند امنیتی و سیاسی با بحران مواجه است، اما همین دولت موفق شده است بخشهای فراوانی از سرزمین عراق به ویژه بخشهای شمالی و جنوبی این کشور را امن کند. بخش جنوبی عراق که عمدتا شیعیان در آن استقرار دارند با دولت نوری مالکی همپیمان هستند. بخش شمالی عراق نیز با دولت نوری مالکی ائتلاف سیاسی دارد. دلیل ائتلاف کردهای شمال عراق با دولت نوری مالکی روشن است. آنها با نمایندگان اکثریت مردم عراق ائتلاف کردهاند تا بتوانند نظام فدرالی مورد نظر خود را در این کشور به اجرا بگذارند. در میان نیروهای شیعه فقط سپاه مهدی به رهبری مقتدی صدر است که همچنان وضعیتی مبهم دارد، سپاه مهدی با ادامه حضور نیروهای آمریکایی در عراق مخالف است، اما در مجموع از اجماع شیعیان این کشور خارج نشده است.
بنابراین میتوان گفت که شیعیان عراق چه به لحاظ امنیتی و چه به لحاظ سیاسی انسجام نسبی خود را حفظ کرده و مناطق تحت نفوذ خود را با امنیت نسبی مدیریت میکنند. ائتلاف شیعیان با کردهای عراق به رهبری جلال طالبانی و مسعود بارزانی در مجموع شمال و جنوب عراق را از حوزههای شعلهور مناطق مرکزی و غربی آن کشور دور کرده و دولت نوری مالکی را مطمئن کرده است که از ادامه حمایت دو نیروی مهم عراق برخوردار است. از سوی دیگر دولت نوری مالکی از حمایت بیدریغ ائتلاف واحد عراق و مرجعیت شیعه این کشور برخوردار است. میداند که ایران نقش بسیار مهمی در برقراری امنیت عراق دارد و حتی سپاه مهدی نیز نمیتواند سیاست یک جانبهگرایی را در پیش گرفته و از اجماع شیعیان عراق و مرجعیت مذهبی آن خارج شود. مذاکرات نوری مالکی در تهران در سفر اخیرش به ایران روی دو محور استوار بود. محور اول مذاکرات امنیتی بود. نوری مالکی معتقد است طرح امنیتی بغداد با ناکامی مواجه شود نیروهای شورشی خدشهای جدی به روند سیاسی این کشور وارد خواهند آورد و شکست روند سیاسی این کشور منجر به سقوط دولت وی خواهد شد.
در نتیجه آشکارا نیست بافت و ترکیب دولت بعدی عراق چه خواهد شد. نوری مالکی در واقع از ایران میخواهد از ثقل خود برای جلوگیری از فروپاشی طرح امنیتی دولت عراق استفاده کند تا از طرح موفقیت طرح امنیتی به افزایش موفقیت روند سیاسی کمک کند. محور دوم مذاکرات نوری مالکی جنبه سیاسی دارد. نوری مالکی همچنین از سیاستهای سپاه مهدی و تاثیر منفی آن بر روند انسجام شیعه عراق بیمناک است. نوری مالکی از ایران میخواهد از نفوذ خود جهت کنترل سپاه مهدی استفاده کند. دولت نوری مالکی معتقد است تاکنون برای جلوگیری از شروع حملات همهجانبه نیروهای آمریکا به منظور سرکوب سپاه مهدی تلاشهای فراوانی کرده است، اما این تلاشها نمیتواند بیسقف بماند، زیرا آمریکا سپاه مهدی را بخشی از نیروهای شبه شورشی میداند که باید خلع سلاح شده و به یک جریان سیاسی تبدیل شود.
در همین حال دولت نوری مالکی میداند که ایران تنها کشور منطقه است که هم عمق مذهبی و ایدئولوژیک دولت عراق به شمار میرود و هم به لحاظ سیاسی از دولت کنونی عراق جانبداری میکند، زیرا اکثریت قریب به اتفاق دولتهای همجوار عراق از دولت نوری مالکی و بافت و ترکیب آن ناخشنود هستند. هنگامی که موضوع بحران عراق و عوامل منطقهای تاثیرگذار در آن از نگاه دولت نوری مالکی نگریسته میشود تصویر بالا رخ مینماید. اما این نگاه لزوما با نگاه دولت آمریکا منطبق نیست. آمریکا بر خلاف ادعاهای رسمی خود بحران عراق را از دیگر بحرانهای خود با ایران جدا نمیکند. شاید بحران عراق در زنجیره بحرانهای آمریکا و ایران ضعیفترین و در عین حال آرامترین حلقه به شمار میرود، زیرا هم ایران و هم آمریکا میتوانستند از سکوی عراق برای ضربه زدن به منافع یکدیگر بهره ببرند. این یک توافق اعلام نشده بین ایران و آمریکا است که صحنه عراق از مجموع حوزههای بحران تهران و واشنگتن خارج شده یا حداقل در مقایسه با دیگر حوزهها آرامتر بماند، زیرا عراق هم برای ایران و هم برای آمریکا قلمرو حیاتی به شمار میرود، اما دلیل قانعکنندهای وجود ندارد که ایران برای موفقیت طرحهای آمریکا در عراق از همه ثقل خود استفاده کند. در واقع ایران از استراتژی همکاری با دولت عراق تا مرز عدم به خطر افتادن قلمرو حیاتی خود پیروی میکند به بیشتر. واشنگتن این همکاری را کافی نمیداند. از این رو جورج بوش، رییسجمهور آمریکا درست هنگام سفر نوری مالکی به تهران به سیاستهای ایران حمله میکند و به دولت نوری مالکی در مورد نزدیکی بیشتر به ایران هشدار میدهد.
2- در مورد افغانستان نیز معیار فوق حاکم است، با این تفاوت که آمریکا بازیگران بیشتری را به افغانستان در شکل نیروهای ناتو گسیل داشته است. واشنگتن در مقایسه با عراق منافع ویژهای در افغانستان ندارد. بلکه به گفته یکی از مقامات آمریکایی، افغانستان از منظر دولت مردان آمریکا ساکن جوجهکشی تروریسم به شمار میرود.
گفتاریهای بیشمار آمریکا در عراق، موجب شده است افغانستان به حاشیه سیاستهای آمریکا رانده شود. درست به همین دلیل دولت حامد کرزای ترجیح داده است سیاستهای منطقهای خود را فعال کند. تقویت روابط با ایران و اسلامآباد بخشی از تلاشهای دولت کابل برای نشان دادن اهمیت امنیت افغانستان و تاثیر آن بر روند ثبات و امنیت منطقهای و بینالمللی است.
فعال شدن جنبش طالبان در افغانستان طی چند ماه اخیر نشانه کاهش فعالیت نیروهای حافظ صلح (ایساف) در این کشور است. آمریکا در حوزه روابط خود با افغانستان از ایران میخواهد نقش بیشتری برای مهار نیروهای شورشی طالبان ایفا کند. در اینجا نیز این پرسش وجود دارد که چرا باید ایران بیش از سیاست مهار خطر از قلمرو حیاتی خود در افغانستان به کمک آمریکا بشتابد؟ آیا توقع و انتظار آمریکا از ایران برای انتقال ثقل و وزن خود در حوزههای بحران عراق و افغانستان به منظور کاهش مخاطرات موجود، این توقع و انتظار را در رهبران ایران ایجاد نمیکند که آمریکا نیز در مقابل از ثقل و وزن خود برای کاهش فشارهای موجود علیه ایران در حوزههای گوناگون استفاده کند؟ در صورتی که رهبران واشنگتن برای این پرسش جدی و مهم و در عین حال این توقع به جا و منطقی ایران پاسخی جستجو کنند راه برای حل و فصل بسیاری از بحرانهای منطقهای همواره خواهد بود. پرسش بعدی این است که کدام یک از طرفها در تشخیص درستی یا نادرستی سیاست یک کشور همسایه حقانیت دارند. آمریکا یا کشورهای همسایه ایران، نظیر عراق و افغانستان؟ پاسخ روشن به این پرسش آن است که حضور آمریکا در عراق و افغانستان صرف نظر از ماهیت آن (چه اشغالگرانه و چه به موجب قطعنامههای شورای امنیت باشد) حضوری موقت است و این کشورهای همسایه هستند که برای همیشه در کنار یکدیگر باقی خواهند ماند. از این رو هنگامی که دولتهای محصول و منصوب آمریکا در افغانستان و عراق از سیاستهای ایرانی ابراز رضایت میکنند دیگر جایی برای داوری آمریکا باقی نمیماند.