تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۷  ، 
کد خبر : ۴۳۴۴۴
نگاهی به جناح‌بندی تازه در فضای سیاسی ایران

اعتدالیون در برابر افراطی‌ها


حسین رهنورد

بعضی از آدم‌های سیاسی در مملکت ما آدم‌های عجیب و غریبی هستند. مثلا بعضی از آنها که سیاست‌ورزی را از دهه‌های 20 و 30 آغاز کرده‌اند، با سیر تحولات پیش نرفته‌اند و هنوز در حال و هوای اتفاقات مهم سیاسی دوران جوانی خود به سر می‌برند. شاید شما هم به چنین افرادی برخورده‌اید که هنوز هم آدم‌ها را به سه گروه طرفداران کاشانی، طرفداران مصدق و طرفداران دربار تقسیم می‌کنند و درباره خطر توده‌ای‌ها، زحمت‌های حزب زحمتکشان یا مقالات باختر امروز حرف می‌زنند و همه مسائل سیاسی و حتی بین‌المللی امروز را ادامه بلافصل 30 تیر و 28 مرداد می‌دانند.

آنها تنها نیستند. در میان هر نسل، افرادی سیاسی پیدا می‌شوند که در گروه‌بندی‌ها و جناح‌های سیاسی از بین رفته گرفتارند و نمی‌توانند تغییرات هر چند وقت یکبار دنیای سیاست را درک کنند. یعنی در حقیقت هیچوقت «سیاست» را نشناخته‌اند و تغییر و تحولات منطقی و غیرمنطقی این دنیای خاص را نمی‌فهمند. در میان نسل‌های مختلف، آدم‌هایی از نسلی هستند که هنوز معتقد به رویارویی لیبرال‌ها و انقلابیون در میان گروه‌های داخل نظام هستند. آدم‌هایی از نسل دیگر، هنوز گروه‌های داخلی را زیر مجموعه و سمپات «یون» و «یت» می‌دانند و چیزی به نام مستقل‌ها را قبول ندارند. آدم‌هایی از نسل دیگری هم هستند که فکر می‌کنند تا ابد اصلاح‌طلبان و اصولگرایان در دو جبهه، در مقابل هم صف کشیده‌اند و با هم می‌جنگند... تا آخرالزمان! اما دنیای سیاست معطل باورهای سطحی و رسوبات فکری کسی نمی‌ماند. دنیای سیاست قواعد خاص خود را دارد و بر اساس همان قواعد هم بازی پیش می‌رود. این دنیا اصلا به بازی شطرنج شبیه نیست که سرباز سفید تا همیشه سرباز سفید است. در دنیای سیاست وزیر سفید می‌تواند وزیر سیاه شود یا سرباز سیاه یکباره به وزیر آبی تبدیل شود! سیاست هر روز، روزگاری جدید می‌آفریند، ائتلاف و اختلافی نو رقم می‌زند و آدم‌ها را در کنار یا مقابل هم می‌گذارد و این سنت تغییرناپذیر سیاست است.

از روزگار رفته، حکایت

اختلاف‌نظر در دنیای سیاست نه تنها مذموم نیست که ممدوح و موثر است. دموکراسی و آزادی‌های سیاسی با پیش فرض «اختلاف‌نظر» به وجود آمده‌اند و فرقی میان دموکراسی و دیکتاتوری نبود. این اختلاف افکار و آراست که صاحب منصبی را مجبور به اعمال زور و دیکتاتوری می‌کند تا حرف و رای و نظر فقط از آن او باشد و بقیه فقط مجری دستورات باشند. از این دیدگاه، باید اختلاف نظر و بروز آن را مبارک دانست، چرا که اولا مانع بروز دیکتاتوری است و ثانیا از همین اختلاف‌نظرها و سلیقه‌ها است که بهترین نظر و سلیقه مشخص می‌شود.

در نظام جمهوری اسلامی هم مثل هر نظام مردم‌سالار دیگر، اختلاف فکر و دیدگاه وجود داشته و دارد و این موضوع از اولین انتخابات برای تعیین رئیس‌جمهور معلوم بود. حتی قبل از آن هم اختلاف نظر در شورای انقلاب و بر سر دولت موقت و همچنین در جریان تسخیر لانه جاسوسی آمریکا مشهود بود اما انتخابات جایی است که اختلافات پشت پرده و دور از چشم عامه مردم، علنی می‌شود. در اولین انتخابات ریاست جمهوری، حزب جمهوری اسلامی کاندیدایی داشت و جامعه روحانیت مبارز کاندیدای دیگر. رویارویی دو جریان در آن روزها در انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی هم وجود داشت ولی بعد از تحولات سال 1360 یکی از این دو جریان از صحنه حاکمیت خارج شد.

جریان چپ و جریان راست، دو جریانی که در سال‌های 60تا 70 رویاروی هم بودند، دو گروهی بودند که اختلاف‌نظر آنها از تشکیل دولت اول میرحسین موسوی شدت گرفت و نمایان شد. آیت‌الله خامنه‌ای بعد از انتخاب به عنوان رئیس‌جمهور، علی‌اکبر ولایتی را به عنوان فرد منتخب خود برای نخست‌وزیری به مجلس معرفی کرد اما مجلس به وی رای اعتماد نداد و بالاخره میرحسین موسوی با معرفی ایشان به مجلس نخست‌وزیر شد. چهار سال بعد در انتخاب مجدد میرحسین موسوی شکاف بیشتر شد و جناح‌بندی‌ها در مجلس دوم مشخص‌تر بود. در آن ایام، امام(ره) به خاطر شرایط ویژه جنگ از نمایندگان خواستند که به میرحسین موسوی و دولتش رای اعتماد دهند تا با اقتدار و دلگرمی بیشتری کار کند، با این همه 99 نفر از نمایندگان مجلس، خواست امام را «ارشادی» دانستند و رای لازم را ندادند.

دو گروه چپ و راست دیگر به راحتی قابل تشخیص بودند. چپ اسلامی همان خط 3 سال‌های اول انقلاب بود که در آستانه مجلس سوم صاحب مجمعی شد که همه زیر سایه آن جمع می‌شدند. تشکیل «مجمع روحانیون مبارز» با موافقت امام(ره)،‌ همراهی سیداحمد خمینی و حضور افراد چون مهدی کروبی، موسوی خوئینی، محتشمی‌پور، صانعی، امام جمارانی، سراج‌الدین موسوی، توسلی و ...، جناح چپ را دارای تشکیلات و پرچم کرد. گروه‌های چپ در انتخابات سومین دوره مجلس شورای اسلامی در مقابل گروه‌های راست (با پرچمداری جامعه روحانیت مبارز و همراهی موتلفه اسلامی) قرار گرفتند و اکثریت قاطع مجلس را به دست گرفتند. نتیجه آنکه هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شد و مهدی کروبی و اسدالله بیات (از جناح چپ) نایبان رئیس مجلس شدند. هاشمی رفسنجانی از معدود افرادی که نامش در هر دو لیست بود و در آن سال‌ها اگرچه در اردوگاه راست قرار می‌گرفت اما ارتباطات خوب و خاصی با چپی‌ها هم داشت. کابینه دوم میرحسین موسوی هم بیشتر در اختیار چپی‌ها قرار گرفته بود: سیدعلی اکبر محتشمی، بهزاد نبوی، محمد سلامتی، محسن نوربخش و سرحدی‌زاده به دولت آمده بودند و دیگر اثر از ناطق نوری، عسگراولادی، احمد توکلی و سیدمرتضی نبوی در دولت نبود.

اختلاف دو جناح چپ و راست از سال 67 تا 70 به اوج خود رسید و پس از آن جناح چپ تقریبا به طور کامل از حاکمیت بیرون رفت. در انتخابات مجلس چهارم، بسیاری از چپی‌ها رد صلاحیت شدند (بر اساس آماری که آن روزها در روزنامه سلام منتشر شد بیش از 40 نفر از نمایندگان مجلس سوم در میان رد صلاحیتی‌های نامدار بودند.) آنهایی هم که تایید صلاحیت شدند، رای نیاوردند و بدین ترتیب پرچم جناح چپ پایین کشیده شد. مجمع روحانیون مبارز رسما اعلام کرد که فعالیت سیاسی خود را تعطیل کرده است.

سال‌های 74 و 75، سال رویارویی تکنوکرات‌های جدا شده از راست با پرچم کارگزاران سازندگی با جناح راست مانده از دهه قبل بود. آرایش صحنه سیاست تغییر کرده بود. در انتخابات مجلس پنجم، بازماندگان چپ سابق که بیشتر نیروهای متمایل به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند هم در انتخابات لیست مختصری داده بودند (سعید حجاریان، محسن آرمین، محمد سلامتی و بهزاد نبوی افراد سرشناس آن لیست بودند) اما آنها در صحنه رقابت بین تکنوکرات‌ها و راست‌ها خیلی حرفی برای گفتن نداشتند. تکنوکرات‌ها رقابتی مثال زدنی را برگزار کردند و اقلیتی پرقدرت را در اتحاد با نیروهای بازمانده از چپ تشکیل دادند. در انتخابات تهران فائزه هاشمی، چهره سرشناس لیست کارگزارن رایی همپای علی‌اکبر ناطق نوری آورد و نفر دوم تهران شد، اما تغییر اصلی با شروع تبلیغات هفتمین دوره ریاست جمهوری آغاز شد.

علی‌اکبر ناطق نوری رئیس مجلس چهارم و پنجم وارد انتخابات ریاست جمهوری شده بود اما انتخابات ریاست جمهوری برای اولین بار صحنه رقابتی غیرقابل پیش‌بینی بود. به جز اولین دوره، همواره حدس زدن انتخابات ریاست جمهوری کار آسانی بود. رقابت عسگراولادی و محمود کاشانی با آیت‌الله خامنه‌ای در چهارمین دوره یا رقابت شیبانی با علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی و همچنین رقابت احمد توکلی، جاسبی و عسگراولادی با وی در دوره بعدی، رقابتی نبود که برنده‌اش مشخص نباشد اما حضور سیدمحمد خاتمی در انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری و اقبال روزافزون مردمی به وی، پایان عمر جناح راست را هم رقم زد!

بعد از دوم خرداد، دیگر جناح راستی وجود نداشت. مخالفان جناح راست که در سال‌های قبل از دوم خرداد، حکومت یکدستی را شاهد بودند با حمایت از سیدمحمد خاتمی و پیروزی وی، جناح اصلاح‌طلب را تشکیل داده بود و بعد از یکی- دو سال راستی‌ها با تجدید قوا، مخالفان اصلاح‌طلبی یا محافظه‌کاران را تشکیل دادند. محافظه‌کاران به مرور از زیر قیمومیت جامعه روحانیت و موتلفه خارج شدند تا جایی که در انتخابات مجلس هفتم از بزرگان موتلفه چون عسگراولادی و بادامچیان خواستند که از کاندیداتوری انصراف دهند تا لیست آنها رای بیاورد!

اصلاح‌طلبان هم اگرچه وارثان جناح چپ سابق بودند اما آنها هم گروه‌هایی در کنار مجمع روحانیون بودند نه زیر سایه آن. ضمن اینکه اصلاح‌طلبی گسترده‌ای فراتر از چپ داشت و اکثر تکنوکرات‌ها و نیروهای ملی را هم پوشش می‌داد. مخالفان اصلاح‌طلبی- یا محافظه‌کاران- هم فراتر از راست سابق بودند و نیروهای سیاسی جدیدی را شامل می‌شد که پیش از آن فعالیت‌های غیرسیاسی داشت.

هشت سال دو جریان روبه‌روی هم در صحنه سیاست داخلی ایران اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران (یا به قول خودشان اصولگرایان) بودند. انتخابات مجلس ششم، انتخاباتی بود که برای سومین بار مخالفان اصلاحات را ناامید کرد. آنها پس از شکست علی‌اکبر ناطق نوری در دوم خرداد 76 و شکست در اولین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا، در اسفند 78 شاهد پیروزی قاطع نیروهای اصلاح‌طلب بودند. اقلیت محافظه‌کار مجلس پنجم به رهبری غلامعلی حداد عادل آنقدر کم تعداد بودند که وی پس از پیروزی جناح متبوعش در انتخابات مجلس هفتم، به صراحت اعلام کرد که از زیر آوار بیرون آمده است!

محافظه‌کاران پس از بازسازی خود، با چهره‌های ناشناخته و کمتر شناخته شده خود با نام تازه آبادگران در انتخابات دومین دوره شوراهای اسلامی شرکت کرد و پیروز شد. اکثریت راه‌یافتگان مجلس هفتم هم از این جناح بودند و بعد نوبت انتخابات ریاست جمهوری بود.

انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری جایی بود که هر دو جناح (اصلاح‌طلبان و محافظه‌کاران) دچار شکاف شدند. با انصراف احمد توکلی و علی‌اکبر ولایتی، صحنه انتخابات، صحنه رقابت 8 کاندیدا بود: علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف، محسن رضایی و محمود احمدی‌نژاد (از محافظه‌کاران) مهدی کروبی، مصطفی معین و محسن مهرعلیزاده (از اصلاح‌طلبان) به علاوه هاشمی رفسنجانی که به خصوص در دور دوم بیشتر از حمایت اصلاح‌طلبان بهره می‌برد. این انتخابات و نتیجه‌اش پایان دوره اصلاح‌طلبی و محافظه‌کاری بود؛ اگر چه هنوز بسیاری به این موضوع اعتقاد ندارند یا پی نبرده‌اند! 

با گذشت دو سال از آن روزها و با توجه به عملکرد مجلس و دولت حالا دیگر این موضوع بسیار علنی‌تر و شفاف‌تر از گذشته شده است. این روزها دیگر اگر کسی از «اصلاحات» سخن بگوید، از اصلاح‌طلبان سابق حرف نمی‌زند و محافظه‌کاران هم می‌دانند که دیگر نباید به همان نیروهای سابق دلخوش کنند. روزگاری دیگر آمده است.

دو گروه تازه

آیا مجلس هفتمی که آخرین سال عمر خود را می‌گذراند همان مجلسی است که در سال 83 آغاز به کار کرد؟‌ در چند ماه اخیر اکثریت مجلس دیگر یک فراکسیون واحد و متحد نیست. فراکسیون اصولگرایان مستقل بعد از فراکسیون وفاق تشکیل شده است و چهره‌هایی چون محمد خوش‌چهره، عماد افروغ، سعید ابوطالب، علی عسگری، محمود محمدی و... را نمی‌توان در کنار هواداران صددرصدی دولت دانست.

سومین دوره انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا و همین‌طور ماجراهای انتخاب شهردار تهران هم نشان داد که جناح‌بندی‌ها تغییر کرده است. منتخبین لیست رایحه خوش و بعضی از منتخبین که در شورای دوم هم قرار داشتند، مخالف شهردار شدن دوباره محمدباقر قالیباف بودند و در مقابل، چهار منتخب لیست اصلاح‌طلبان از حامیان وی بودند.

در میان منتقدان دولت هم وضع به همین گونه است. این موضوع اگر چه هنوز خیلی ظاهر نشده است اما در باطن بسیاری از انتقادات از دولت و رفتارش از میان اصولگرایان برمی‌خیزد. این موضوع هر چه به انتخابات مجلس هشتم نزدیک می‌شویم، بیشتر می‌شود.

بعد از حمایت منتخبان اصلاح‌طلبی از قالیباف، بعضی از اصلاح‌طلبان هم لب به اعتراض گشودند و این رفتار را تقبیح کردند اما حال دیگر می‌توان گفت که بسیاری از اصلاح‌طلبان به نزدیک با طیفی از اصولگرایان سابق رسیده‌اند.

این روزها در حالی سخن از نگارش و تنظیم «منشور اصلاحات» گفته می‌شود که اصلاح‌طلبانی که امکان حضور در حاکمیت دارند، خود قسمتی از جریان بزرگتری شده‌اند که می‌توان از آن با عنوان «اعتدالیون» نام برد؛ اعتدالیونی که در مقابل زیاده‌خواهی و رفتار نادرست افراطیون قرار دارند.

رویارویی افراطیون و اعتدالیون در مجلس هشتم و انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری، امری گریزناپذیر و حتمی است، همچنان که در شورای شهر تهران هم اینک چنین تقسیم‌بندی وجود دارد. اتفاقا نظریه‌پردازان گروه افراطی چنین امری را - احتمالا ناخودآگاه- درک کرده‌اند و برای همین هم در سایت‌ها در نوشته‌هایشان همزمان هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی، مهدی کروبی، محمد خاتمی، محمدباقر قالیباف، عزت‌الله ضرغامی و عماد افروغ را تخریب می‌کنند. این امر البته به زیاده‌خواهی آنها هم مربوط است و همین موضوع، این احتمال را تشدید می‌کند که طی ماه‌های آینده تعداد بیشتری از آدم‌های بینابین به اردوگاه اعتدالیون بپیوندند.

این تقسیم‌بندی به قدری قدرت دارد که در میان هر حزب و گروه محافظه‌کار می‌توان آن را دید، اگرچه می‌توان گفت که اکثریت گروه‌هایی چون جامعه روحانیت مبارز و حزب موتلفه به اعتدالیون تمایل دارند تا به افراطیون. این میان، البته باید به بعضی افراد همه خسته نباشید گفت و به آنها مدال بازنشستگی اعطا کرد؛ همانطور که قبلا هم محافظه‌کاران خواستار رفتن آنها به اتاق فکر شده بودند؛ این افراد کسانی هستند که نه در میان افراطیون جای دارند و نه در میان اعتدالیون. این افراد باید از میان محافظه‌کاران به بازنشستگان بروند چون دقیقا شبیه بعضی اصلاح‌طلبان دیگر امکان حضور در حاکمیت ندارند.

بر همین اساس ممکن است بسیاری از افراد حاضر در اردوگاه‌های محافظه‌کار یا اصلاح‌طلب اصلا چنین امری را قبول نداشته باشند و از ته دل بخواهند که همچنان جبهه‌بندی‌ها همان جبهه‌بندی سابق و مبتنی بر اصلاحات یا مخالفان اصلاحات باشد اما همانطور که پیش از این هم عنوان شد سیاست بر طبق خواست آنها شکل نمی‌گیرد. چنین وضعی بیشتر در ذهن کسانی می‌گذرد که در دوره‌های مختلف داعیه‌دار رهبری و بزرگی در یک طرف جبهه بوده‌اند و بدیهی است که تغییر جبهه‌بندی به معنای پایان داعیه رهبری آنها هم هست و این دردناک‌ترین بخش ماجرا برای آنهاست. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات