طی دهههای گذشته به علت پایین بودن بهای بنزین در ایران هشدار کارشناسان مبنی بر خارج شدن بنزین از الگوی مصرف متداول دنیا به گوش میرسید و کارشناسان با توجه به ارزانی بنزین در ایران نسبت به عواقب این مسئله به دولتمردان هشدار میدادند که به نظر میرسید کمتر گوشی حاضر به شنیدن و ارایه راهکارهای لازم و مناسب در این زمینه بود.
با رشد صنعت خودروسازی در ایران از یک طرف و ایجاد فضایی مناسب جهت واردات خودرو به کشور به یکباره خیابانهای شهرها مملو از انواع اتومبیلهایی بود که علاوه بر ایجاد معضلی به نام ترافیک و آلودگی هوا، نیاز به سوخت و بنزین نسبتا زیادی را طلب میکرد و این در حالی بود که نه تنها تولید داخلی بنزین کفاف نمیداد بلکه با رشد فزایندهای نیز مواجه شده بود. رشد مصرف بنزین به حدی بود که مبلغ قابل توجهی از پول حاصل از صادرات نفت خام دوباره به کشورهای خریدار نفت ایران برگشت داده میشد تا بنزین مناسب برای مصرف داخلی فراهم شود و این در حالی بود که قیمت بنزین در ایران حد اکثر به یک پنجم قیمت جهانی آن در اختیار مردم قرار داده میشد و همین امر در داخل عدهای از سودجویان را وسوسه میکرد با توجه به گرانی نرخ بنزین در کشورهای همسایه آن را به کشورهای همسایه قاچاق نموده و سودهای کلانی را بدست آورند.
هر چند تصاویری که از قاچاق سوخت به کشورهای همسایه از رسانهها پخش میشود عمدتا مرزنشینانی بودند که با گالنهای بیست لیتری بنزین قاچاق میکردند اما در این میان خبرهایی از قاچاق عمده آن توسط باندهای بزرگ و با محمولههای بسیار سنگین به رسانهها درز میکرد که نشان میداد سود حاصل از قاچاق بنزین به کشورهای همسایه، نه به مرزنشینهای فقیری که برای گذران زندگی بلکه باندهای مافیایی که از این طریق به ثروتهای هنگفتی دست پیدا میکنند.
در این راستا و در جهت زیان کمتر اقتصاد کشور مجلس شورای اسلامی مصوبه تصویب نمود تا بر اساس آن سالیانه حدود بیست درصد به قیمت بنزین اضافه شود تا علاوه بر نزدیکی قیمت بنزین در سالهای آینده به قیمت جهانی این افزایش قیمت فشار زیادی را هم بر مردم تحمیل نکند. هر چند این افزایش بیست درصدی سالیانه به علت عدم برنامهریزی و رعایت جوانب امر باعث افزایش نرخ تورم میشد اما به نظر میرسید راهکار مناسبی در جهت رعایت الگوی مصرف بنزین در ایران نیست و باید فکری اساسی میشد.
در برنامه پنج ساله دوم رشد مصرف داخلی بنزین 3 درصد پیشبینی شده بود. این پیشبینی در برنامه پنج ساله سوم به 4/5 درصد رشد رسید که در عمل این پیشبینیها محقق نشد و حتی در سالهای بعد رشدی بالای 10 درصد را شاهد بودیم.
لذا مجلس ششم در جریان تصویب بودجه سال 83 بحث واقعی شدن قیمت بنزین را تصویب کرد و حتی کارهای اجرائی این کار را از جمله انتخاب پیمانکار و گرفتن مشاور در سال 83 انجام شد و مشاوره این کار نیز از طریق مناقصه به شرکت آی.تی.تی واگذار شد.
با وجود این که در مجلس ششم و دولت اصلاحات بحث هدفمند کردن یارانهها مطرح بود ولی با برخورد دولت نهم و مجلس هفتم، سه سال قیمتها تثبیت شد که با این کار ضربه بزرگی را به اقتصاد کشور وارد کردند.
مصرف بنزین و واردات آن تقریبا در حال تبدیل به یک بحران بود لذا در زمان تصویب لایحه بودجه 86 مقرر شد که بنزین از اول خرداد 86 به صورت سهمیهبندی شده در اختیار مردم و مصرف داخلی قرار گیرد و در صورت استفاده خارج از سهمیهبندی مردم قادر باشند بنزین اضافی را تقریبا با قیمت جهانی بنزین دریافت نمایند و در واقع بنزین دو نرخی شود.
در همان روز آغازین وزیر کشور اعلام کرد دولت مردم را تنها نخواهد گذاشت و به زودی نرخ خرید آزاد بنزین اعلام شده و مردم با خیال راحت میتوانند بنزین مورد نیاز خود را با قیمت جهانی آن دریافت نمایند. اما طی روزهای گذشته به یک باره دولت نظر رسمی خود را اعلام نمود که حداقل تا پایان سال از بنزین آزاد خبری نیست و مردم با همان سه لیتر روزانه خود باید بسازند و ریاست محترم مجلس نیز با یک ادبیات بحثبرانگیز که با عکسالعمل شدید رسانهها و کارشناسان مواجه شد گفت ما مخالف فروش آزاد بنزین هستیم و مردم فکر نکنند زیر سرشان بالش نرمی وجود دارد و باید با همین بنزین بسازند.
اما در این میان دولت محترم باید توجه داشته باشد طرح سهمیهبندی بنزین به تنهایی نمیتواند در درازمدت مشکلاتشان را حل کند و باید در این مسیر با فرهنگسازی و اطلاعرسانی مناسب به مردم اولا فرهنگ استفاده صحیح و مناسب از اتومبیل و بنزین و همچنین ارزش نسبتا بالای آن به مردم شناسانده شود و ثانیا قدمهای مناسب و سنجیده در مسیر آزادسازی نرخ عادلانه بنزین که کمترین بار تورمی برای مردم را داشته باشد برداشته و لذا باید در این راه بخش دوم مصوبه مجلس که فروش آزاد بنزین به مردم است عملیاتی شود. از همه مهمتر این که باید برای حمل و نقل مردم فکری شود و به این نکته توجه شود که بدون ناوگان حمل و نقل عمومی مناسب، امکان صرفهجویی وجود ندارد.
واقعیت آن است که سهمیهبندی بنزین در کنار ویژگیهای بسیار زیادی که برای کشور به دنبال خود دارد نارساییهای زیادی را هم به دنبال داشته و به همین جهت در مصوبه مجلس فروش آزاد بنزین نیز پیشبینی شده است تا مشکلات این سهمیهبندی برای مردم کمتر باشد و مردمی که سهمیهبندی بنزین کفاف نیازشان را نمیکند بتوانند نیازهای خودشان را تامین کنند و به نظر نمیرسد استدلال دولتمردان مبنی بر اثرات منفی تورمی فروش آزاد بنزین بر اقتصاد دلیل قانع کنندهای بر محرومیت مردم از حقوقشان باشد امروزه خبرهای ناخوشایندی از گوشه و کنار کشور میرسد که بر اثر همین عرضه نکردن بنزین آزاد ناشی شده است خبرهایی از قبیل تشکیل بازار سیاه عرضه بنزین در گوشه و کنار شهر و تعطیلی مراکز کسب و کار مردم گرفته تا تعطیلی صنعت گردشگری در کشور که همین موارد خود افزایش تورم را در پی خواهد داشت.
درست است که الگوی سوخت در کشور بسیار غلط و نادرست بوده ولی این مسئله نباید به بهای از بین رفتن حقوق مردم باشد اگر در شرایط کنونی مردم برای خرید خودرو مبالغ و هزینههای مختلفی را میپردازند حق دارند از منافع آن برای رفاه و آسایش خود و خانوادهشان استفاده نموده و مشکلاتشان را حل کنند.
دولتمردان محترم باید توجه داشته باشند که این طرح سهمیهبندی نمیتواند یک جامع و همیشگی باشد تجربه سالهای گذشته کشور خودمان و همچنین دنیا نشان داده که اولا طرح سهمیهبندی یک طرح تاثیرگذار اما موقت و گذار میباشد و لذا باید از همین الان با برنامهریزی به فکر یک طرح جامعتر بود تا علاوه بر این که منافع درازمدت ملی کشورمان حفظ شده به مردم نیز فشار کمتری وارد شود.
اما در این باره باید به نکات دیگری نیز توجه داشت که شاید مهمترین آن بیتوجهی به علم مدیریت در این سرزمین است. چندی پیش یک نویسنده اشتباهات مدیریتی در زمینه بنزین را با اشتباهات فوتبالی ما تطبیق داده و چنین نوشته بود: و... سرانجام بازی به ضربات پنالتی کشیده شد، یعنی کرهایها این طور میخواستند، آنها خوب میدانستند که ایران- طبق یک سنت دیرینه- در ضربات پنالتی میبازد. از این رو، کرهایها پس از نواخته شدن سوت پایان بازی در 120مین دقیقه، پیروزی خود را جشن گرفتند.
سالهاست که درد را میشناسیم. درمانش هم مشخص است. علم نوین فوتبال، نه مشمول تحریمهاست و نه به کارگیری آن شکافتن اتم و حتی کندن بیستون میطلبد. میدانیم که در ضربات پنالتی ضعیف هستیم و میدانیم که برای رفع این نقص، فرمولها و روشهایی هم وجود دارد. این را هم میدانیم که گذر پوست فوتبال به دباغخانه پنالتی، یک امر عادی است ولی باز هم دست روی دست میگذاریم و درد پنالتی را دوا نمیکنیم تا روزی که یک ملت را به همین دلیل دچار افسردگی کنیم و ککمان هم نگزد.
خلاصهاش این است: از حدود 15 سال پیش که تولید خودرو در ایران از مرز دهها هزار دستگاه در سال فراتر رفت و در اندک زمانی به یک میلیون دستگاه در یک سال رسید، میشد حتی اگر ریاضی مسئولان نیز ضعیف بود، با یک ماشین حساب، میزان سوخت مورد نیاز این همه خودرو را محاسبه کرد و با مقایسه آن با تولید بنزین در داخل، دریافت که به زودی بخش بزرگی از درآمدهای کشور، صرف واردات بنزین خواهد شد و مشکلات بعدی را به دنبال خواهد داشت. این اتفاق، البته رخ نداد تا اینکه بناگاه متوجه شدند که بیش از کل بودجه عمرانی کشور در یک سال صرف بنزین میشود و یک فاجعه بزرگ اقتصادی و زیستمحیطی در کشور رخ داده است.
در طول همه این سالها که تولید خودرو و سپس واردات آن سیر صعودی داشت و مسئولان با غرور و افتخار از ارتقای صنعت خودروسازی و شکست رکوردهای تولید و... سخن میگفتند، کمتر در اندیشه بهبود موتور خودرو برای کاهش مصرف، دوگانهسوز کردن، توسعه ناوگان حمل و نقل عمومی و ساخت پالایشگاه برای تولید بنزین مورد نیاز کشور بودند و سرانجام درست هنگامی که بحران بنزین در آستانه نقطه انفجار قرار گرفت، سیستم مدیریت اورژانسی که فعالترین نوع مدیریت ایرانی است، بار دیگر از راه رسید و سختگیرانهترین، ابتداییترین و البته شاید ناگزیرترین گزینه را انتخاب و بر جامعه تحمیل کرد: سهمیهبندی!
این دو مثال، بیش از آنکه خود، محور اصلی بحث باشند مقدمهای بودند برای شکلگیری یک "نگرانی راهبردی": آیا آیندهنگری" از ژنهای ایرانیان حذف شده است؟
شاید هم، مساله تا این حد عمیق نباشد و فقط سوء مدیریت و روزمرگی باعث شده است که ایرانیها و به ویژه مدیران ایرانی، تقویم نداشته باشند و فقط در محدوده همان روز کاری تصمیم بگیرند و کاری به آینده نداشته باشند.
هر چه باشد، این، یک مشکل جدی است که فقط خود را در مساله پنالتیها و بنزین نشان نداده و اگر نیک بنگریم در بسیاری از مسایل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و حتی فرهنگی فقدان عنصر آیندهنگری باعث شده است کشور دچار بحرانهای جدی شود.
گذشتگان ما، چه نیکو و چه ساده و بیآلایش گفتهاند که اول چاه را بکن، بعد منار را کارگزار" تا به آیندگان خود آیندهنگری را یاد دهند ولی امروز، ما، فرزندان ناخلفی برای آنان شدهایم.