اشاره:
علاقمندم در ابتدا اشاره کنم که سخن من در منظومه نظری سیاست خارجی توسعهگرا که در دولت اصلاحات تجربه شد، بیان میشود. سیاست خارجی که ضمن توجه عمده به امنیت ملی و منافع ملی تسهیل توسعه ملی را در این چارچوب در زمره اولویتهای خود میداند و برای این پدیده در تعامل با دیگر کشورها جایگاه قابل توجهی قائل است و البته معتقد است که همکاری در فرایند توسعه علائق متقابل را افزایش داده و تیرگیها در روابط را کاهش میدهد و در نتیجه باعث افزایش امنیت ملی کشورها نیز میشود.
">اشاره:
علاقمندم در ابتدا اشاره کنم که سخن من در منظومه نظری سیاست خارجی توسعهگرا که در دولت اصلاحات تجربه شد، بیان میشود. سیاست خارجی که ضمن توجه عمده به امنیت ملی و منافع ملی تسهیل توسعه ملی را در این چارچوب در زمره اولویتهای خود میداند و برای این پدیده در تعامل با دیگر کشورها جایگاه قابل توجهی قائل است و البته معتقد است که همکاری در فرایند توسعه علائق متقابل را افزایش داده و تیرگیها در روابط را کاهش میدهد و در نتیجه باعث افزایش امنیت ملی کشورها نیز میشود.
محسن امینزاده
ایران در آسیا و خاورمیانه
ایران و مصر دو تمدن دیرپای باستانی هستند که نقش اساسی در فرهنگ و تمدن بشری دارند. این دو تمدن، ایران در میان غربیترین سرزمینهای قاره آسیا و مصر در میان شمالیترین سرزمینهای قاره آفریقا در منطقه بسیار حساسی با نام اعتباری خاورمیانه هویت مشترکی پیدا میکنند. برای آسیاییها خاورمیانه مسیر ارتباط با اروپاست، برای مسلمانان خاورمیانه مهد اسلام و سرزمینهای مقدس مسلمان است و البته امروز خاورمیانه حساسترین و بحرانیترین منطقه سیاسی جهان محسوب میشود. در گذشته تاریخی، اروپائیان به سرزمینهای این منطقه به دلیل موقعیت جغرافیایی آن بسیار چشم داشتند و اعتقادات غالب ژئوپلتیکی تسلط بر این منطقه برای اقتدار جهانی را ضروری تشخیص میداد. در قرن گذشته نفت خام و گاز طبیعی نیز اهمیت جدیدی برای خاورمیانه رقم زد و این منطقه به بزرگترین صادرکننده نفت خام و گاز طبیعی در جهان بدل گردید. این موقعیت جدید اهمیت استراتژیک این منطقه را باز هم افزایش داد. در نقشههای تاریخی این منطقه، ایران به صورت معنادارتری مانند یک پل وسیع میان دو آب راه دریایی خلیجفارس و دریای خزر تنها راه مناسب از طریق خشکی برای ارتباط میان اروپا و آسیا بوده است. به دلیل همین شرایط همواره سهم تجارت میان آسیا و اروپا و البته سرزمینهای عثمانی در اقتصاد ایران بالا بوده و ایرانیان بسیاری به تجارت مشغول بودهاند. پس از فروپاشی حکومت عثمانی نام خاورمیانه هر چند با محوریت اروپا تعریف شده بود اما یک واقعیت را بیان میکرد و آن هم منطقه ارتباط میان اروپا و آسیا بود. با سامان یافتن نسبی وضعیت کشورهای اسلامی خاورمیانه به دلیل وجود سرزمینهای مقدس مسلمان اعتبار اسلامی متفاوتی یافت و با تحولات قرن بیستم، ظهور اسرائیل و شکلگیری بحران فلسطین، خاورمیانه معنای دیگری نیز برای مسلمان پیدا کرد، حساسیتش برای مسلمانان افزایش یافتن و در عین حال به یکی از بحرانیترین نقاط جهان بدل گردید. بحرانی که همچنان دامنگیر این منطقه جغرافیایی است.
ایران به خاطر موقعیت ویژه جغرافیائیاش در غرب آسیا و در شرق خاورمیانه این امکان را داشته که ارتباط خود را با آسیا یا خاورمیانه به صورت یکسان تعریف کند و همواره ترجیح داده که از هر دو هویت آسیایی و خاورمیانهای برخوردار باشد. تمایل داشته که خاورمیانهای باشد که تا از نقش حساس کشورهای این منطقه بهرهمند باشد و در عین حال نزدیکی به اروپا و نقش ارتباط ایران در مسیر ارتباط شرق و غرب را نمایان سازد و تمایل داشته که آسیایی باشد تا به عنوان یک کشور فرهنگساز و دارای تمدن طولانی، خود را در میان فرهنگها و تمدنهای آشنای آسیاییها تعریف کرده و از ارتباط با این فرهنگها و تمدنهای باستانی بهرهمند باشد. تصویر ایرانیان از اروپا همچون تجسم بسیاری از کشورهای شرقی دو چهره را متضاد را نشان میدهد. در قرون گذشته اروپائیان استعمارگران مهاجم در میان کشورهای اسلامی بودهاند و چهره استعمارگر و مداخلهگر اروپائیان مهمترین ویژگی منفی کشورهای قدرتمند این قاره تلقی میشدهاند. در عین حال قرنهاست که اروپا مسیر توسعه را پیموده و بخصوص در دو قرن گذشته کشورهای مهمتر اروپایی به سرعت از کشورهای در حال توسعه کنونی از جمله کشورهای اسلامی حامل بزرگترین و دیرپاترین تمدنهای بشری مانند ایران و مصر فاصله گرفتهاند.
در قرن گذشته توسعه و پیشرفت در اقتصاد، سیاست، فرهنگ، علم و تکنولوژی چهره جذاب و توجه برانگیز اروپا بوده است. ایرانیان از این دو چهره متفاوت اروپا تعابیر متفاوت و گاه متضادی داشتهاند. برای ایرانیان اروپا از چند قرن پیش سرزمین استعمار و توسعه بوده و هست. هر چند ایران تنها کشور خاورمیانه است که همواره در طول تاریخ هویت خود را به عنوان یک کشور مستقل حفظ کرده و هرگز مستعمره نشده و از معدود کشورهای آسیایی است که چنین وجه مشترکی دارند اما بهر حال هرگز از گزند دخالتهای مخرب اروپائیان بخصوص انگلیس و روسیه در امان نبوده است. در قرون گذشته این قدرتها بخشهایی از سرزمینهای متعلق به ایران را برای همیشه از ایران جدا کردهاند و دخالتهای آنان تحولات تلخی را در تاریخ ایران رقم زده و باعث بروز بحرانهای بزرگ و مشکلات جبرانناپذیری در مسیر پیشرفت مردم ایران بوده است. در عین حال برای ایرانیان اروپا سرزمین توسعه است زیرا ایران در دو قرن گذشته بیشتر از گذشته دریافته است که تحولاتی در آن سوی دریاها در حال شکلگیری است که باعث پیشی گرفتن بیسابقه اروپائیان مسلمانان و شرقیان میشود. تدریجا ایرانیان نه تنها به اقتصاد و صنعت و تولید مطلوب اروپا توجه پیدا کرده و تلاش کردهاند که از آن تقلید نمایند، بلکه تلاش کردهاند که در همه ابعاد توسعه و مظاهر پیشرفت از اروپائیان الگو بگیرند. چیزی که در حد آموختن و حتی تقلید از صنعت و تکنولوژی، مورد توافق همه بوده اما در ارتباط با ریشههای توسعه در اروپا و بکارگیری تجربیات همه جانبه توسعه و پیشرفت در اروپا، با واکنشهای تندی مواجه شده و نقدهای تندی از منظر مخالفت با غربزدگی و مخالفت با شیفتگان نسبت به بیگانه، درصد سال گذشته بر آن وارد شده و در عمل نیز به دلیل ناسازگاری ریشههای توسعه در غرب و فرهنگ بومی در ایران، فرآیندهای برگرفته از تجربیات اروپائیان با مشکلات جدی مواجه شده است. چیزی که به شکلهای مشابه در ایران، مصر و برخی کشورهای اسلامی مهم دیگر میتوان مشاهده کرد.
در سالهای پس از انقلاب اسلامی، ایران بیش از همیشه خاورمیانهای شد. نه از آن جهت که نزدیکیاش به اروپا و راههای مطلوبش برای ترانزیت مورد توجه قرار گرفته بود؛ بلکه بدان علت که ایران بیشتر از همیشه به علقههای مشترک خود با مسلمانان در خاورمیانه توجه پیدا کرده بود و بیش از همه احساس مشترک بر سر مهمترین بحران خاورمیانه یعنی فلسطین داشت و بیش از همیشه احساس نزدیکی با کشورهای عربی خاورمیانه که غالبا مذاهب متفاوتی با ایرانیان نیز داشتند پیدا کرده بود. البته برای کشورهای غربی فهم شرایط و هویت نظام ایران پس از انقلاب اسلامی با ویژگیهای کشورهای خاورمیانه عملیتر بود. غلبه باورهای اسلامی- انقلابی بر باورهای سیاسی و غلبه این باورهای سیاسی نو بر باورهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی توسعه باعث گردید که ایران بیش از پیش از آنکه به توسعه بیندیشد به هویت و ارزشها و باورهای اسلامی- سیاسی خود توجه کند و به بازسازی هویت خود در درون جامعه اسلامی بپردازد. ایران پس از انقلاب اسلامی به زبان دین سخن گفت و تلاش کرد که گفتههایش بیش از هر زمان از پیوند میان مسلمانان آکنده باشد و تلاش کرد که عملا نیز در جهت تقویت این پیوندها گام بردارد. بیش از هر زمانی بر هویت مسلمانان تاکید نمود و خواهان آن شد که مسلمانان با حفظ هویت اسلامی خود در پی عزت و اقتدار بیشتر باشند. هر چند این باورها و آرزوها با حمله عراق به ایران ماهیت متفاوتی یافت اما با پایان یافتن جنگ، نیز ایران در بایگانی کردن پروندههای مربوط به جنگ پیشقدم شد و حتی تلاش نمود که حساب این فاجعه بزرگ برای جهان اسلام از حساب سایر مسلمانان خاورمیانه، حتی بعضی دولتهای ثروتمندی که رژیم عراق را با تمام توان در این جنگ یاری کردند و البته از حساب مردم بزرگ عراق جدا کند و در مسیر نزدیکی بیشتر مسلمانان در جهان و بخصوص خاورمیانه گام بردارد.
تلقی ایران از آسیا در شرایط کنونی
نزدیک به سه دهه پس از انقلاب اسلامی و دو دهه پس از پایان جنگ عراق با ایران و نزدیک دو دهه پس از فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد، امروز ایران ضمن آنکه تعلقات خود را به خاورمیانه کاملا حفظ کرده بیش از همیشه تمایل دارد که آسیایی شناخته شود. علت آن است که شرایط توسعه در ایران و آسیا تغییر کرده است. در آسیا علاوه بر سازگاریهای فرهنگی قابل توجه آن با ایران و سازگاریهای تمدنی کشورهای بزرگ آسیایی با ایران، امروز توسعه حرف تعیینکنندهای برای معرفی این قاره میزند. آسیا از حالت پرجمعیتترین قاره فقیر جهان خارج شده و روند توسعه در این قاره و از جمله در میان پرجمعیتترین کشورهای آن یعنی چین و هند که آنان نیز میراثدار تمدنهای بزرگ بشری هستند، چهره این قاره را متفاوت نموده است و به این قاره با نگاه به شاخصهای متحیرکننده نرخ رشد و سهم آن در رشد جهانی و جهشهای اقتصادی باور نکردنی و رقابت جهانی در تولید و مسائلی از این دست نگاه میشود. تجربههای موفق توسعه وابسته در آسیا تدریجا به الگوی تمامی کشورهای در حال توسعه بدل شده و سرعت توسعه در این سرزمینها امید به ممکن بودن توسعه در شرایط ظاهرا ناممکن را مطرح نموده است. در دهههای اخیر سهم کشورهای آسیایی، ژاپن، کره جنوبی و بخصوص چین و هند در اقتصاد جهانی به سرعت بالا رفته است. در حالی که سهم کشورهای عضو گروه هشت که در سال 1975 بدون احتساب کانادا و روسیه 48 درصد و با احتساب این دو کشور 55 درصد بوده است در سال 2005 به 44 درصد رسیده است. در همین مدت سهم کشورهای آسیایی بدون خاورمیانه، از اقتصاد جهانی از 11 درصد به 25 درصد افزایش یافته است. در این مدت سهم کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا ثابت مانده و سهم خاورمیانه و جمهوریهای شوروی بشدت کاهش یافته است. شرایط توسعه در آسیا و شرایط ایران پس از دوران جنگ سرد دارای ویژگیهایی است که بطور طبیعی ایران و سایر کشورهای آسیایی را به هم نزدیکتر کرده است.
1- توسعه در آسیا با تقاضای انرژی شدیدی همراه بوده است و عملا بیشترین رشد تقاضای انرژی در جهان متعلق به آسیاست. پیشبینی میشود که با روندهای جاری تقاضای نفت خام در جهان در سال 2025 به بیش از 110 میلیون بشکه در روز خواهد رسید که تقاضای جدید در حد 25 تا 30 میلیون بشکه در روز را نشان میدهد.
بیش از 80 درصد تقاضای جدید متعلق به کشورهای در حال توسعه بویژه کشورهای آسیاست. متقابلا ایران یکی از معدود کشورهایی است که به خاطر شرایط خاص سیاسی تعهدات غیرقابل تغییری با بازارهای سنتی انرژی در آمریکا و اروپا ندارد و میتواند به عرضه انرژی به آسیا توجه ویژهای داشته باشد. بخصوص که بازار انرژی آسیا در قیاس با اروپا و آمریکا برای تولیدکنندگان انرژی خاورمیانه سودآورتر نیز هست. چنین سازگاریهایی باعث شده که بخصوص پس از فروپاشی اتحاد شوروی و تیرهتر شدن روابط ایران و آمریکا سهم صادرات نفت ایران به آسیا در تجارت نفت خام ایران افزایش جدی پیدا کرده و طی دو دهه از حدود 30 درصد به حدود 70 درصد افزایش پیدا کند. طی این مدت صادرات نفت خام به ژاپن دو برابر شده و صادرات به سایر کشورهای آسیایی 5/2 برابر شده است. مزیتهای اقتصادی و مالی صدور نفت خام ایران به آسیا به همراه ملاحظات سیاسی که ایران را از بازار نفت آمریکا خارج کرده، باعث شده که رابطه تنگاتنگی در زمینه تولید نفت ایران و مشتریان آسیایی ایجاد شود.
2- ایران به تکنولوژی و صنعت مدرن نیازمند است و برای تامین آن باید با کشورهای صنعتی جهان روابط خود را گسترش دهد. هر چند کشورهای صنعتی آسیا بجز ژاپن از درجه اعتبار کشورهای صنعتی اروپایی غربی و آمریکا برخوردار نیستند اما با توجه به مشکلات متنوعی که ایران با دنیای غرب آمریکا و تا حدی اروپا دارد و انعطاف بیشتر آسیاییها برای کار با ایران آنان را در زمره بهترین انتخابها برای ایران قرار میدهد. بخصوص که اکثر نیازهای تکنولوژیک مرحله کنونی توسعه ایران با تکنولوژیهای دست دوم در کشورهایی چون ژاپن، کره جنوبی و چین و هند، قابل تامین است. بعلاوه جذب نیازهای فنی و تکنولوژیک از آسیا، هزینه بسیاری از طرحهای صنعتی، با کیفیت کم و بیش مشابه کشورهای غربی را کمتر میکند و لذا همکاری صنعتی با آسیا هزینه توسعه ایران را کاهش میدهد.
3- پس از فروپاشی اتحاد شوروی ایران اکنون به صورت یک استثناء در جهان، به رغم وسعتی سرزمینی متوسط، در دریا و خشکی 15 همسایه دارد. چهار همسایه اروپایی و نیمه اروپایی هفت همسایه عربی- آسیایی و باقی آسیایی هستند.
اکنون اهمیت تاریخی ژئوپلتیک حمل و نقل سرزمین ایران بار دیگر زنده شده و این بار علاوه بر نقش ویژه ایران در حمل و نقل شرق و غرب، نقش موثری در ارتباط میان کشورهای شمالی ایران و خلیجفارس ایفا میکند و در نتیجه کشوری پرظرفیت برای همکاریهای تجاری و همچنین همکاریهای صنعتی تولیدی با هدفگیری بازار منطقه است. ایران به تنهایی به عنوان بزرگترین بازار غرب آسیا برای تولیدکنندگان آسیایی بسیار جذاب است؛ در عین حال این شرایط جغرافیایی ایران را به عنوان یک کشور واسطه برای تولید و تجارت در بازار بسیار بزرگتری در غرب آسیا و شرق اروپا مورد توجه آسیاییهاست.
4- آسیاییها هرگز در ایران و منطقه خاورمیانه مداخله جو و استعمارگر نبودهاند. اصولا چنین توانی در کشورهای آسیایی نبوده و در واقع خود این کشورها غالبا گرفتار استعمار بودهاند و کشورگشاییهای کشور آسیایی مهاجمی مانند ژاپن نیز از کشورهای همسایه ژاپن فراتر نرفته است. بر این اساس حساسیت و نگرانیهایی که نسبت به مقاصد کشورهای غربی از روابط با کشورهای دیگر وجود دارد نسبت به روابط آسیاییها وجود ندارد و از این منظر ارتباط سیاسی و فرهنگی مردم با توسعه پیوند خورده با کشورهای آسیایی بسیار نرمتر و کممشکلتر است.
با چنین نگاهی ایران به آسیا به عنوان یک شریک مهم استراتژیک برای توسعه، صنعت و تجارت مینگرد و آسیاییها هم به ایران به عنوان یک شریک استراتژیک برای تامین انرژی و بازار تولیدات و خدمات کشورهای آسیایی مینگرند. در واقع روابط اقتصادی ایران و آسیا یک نیاز متقابل توسعه در ایران و آسیاست. همچنین ایران با توجه به توسعه سریع آسیا و پست سرنهادن مشکلات و موانعی که بسیاری از آنها بر سر راه توسعه ایران نیز قرار داشته است به الگوهای توسعه آسیایی نیز در کنار الگوهای توسعه غربی و شاید بتوان گفت بیش از الگوهای توسعه غربی توجه دارد و با چنین نگاهی امروز در ایران پرسشهای مهمی از مطالعات توسعه مربوط به مطالعات تطبیقی با کشورهای آسیایی است. از جمله این پرسشها درباره علل نارساییهای توسعه ایران در قیاس با کشورهای مشابه یا عقبتر در آسیاست.
در عین حال اشتباه بزرگی است اگر تصور شود که ایران میتوان همه روابط اقتصادی خود را به آسیا محدود کرده و آسیاییها را جانشین اروپاییها نماید. مسلما روابط اقتصادی با آسیا نمیتواند ایران و یا سایر کشورهای در حال توسعه را از روابط علمی و تکنولوژیک با اروپا و آمریکا بینیاز کند. زیرا همه نیازهای علمی و تکنولوژیک توسعه کشوری مانند ایران و بخصوص نیازهای علمی حساس و کلیدی قابل تامین در آسیا نیست و باید از بازارهای کشورهای پیشرفته اروپایی و آمریکا تامین شود. همچنین تاثیرپذیری روابط ایران با آسیا از میزان تیرگی روابط ایران با آمریکا و اروپا بسیار شدید است و این تاثیرپذیری حتی بیش از تاثیرپذیری اروپائیان از آمریکاست. بر این اساس اگر روابط ایران با کشورهای غربی بشدت بحرانی شود؛ به رغم نیاز شدید کشورهای آسیایی به رابطه با ایران، این بحران روی روابط اقتصادی ایران و آسیا نیز تاثیر جدی خواهد گذاشت.
تلقی اروپاییها و آسیاییها از کشورهای خاورمیانه
طبیعی است که یک رابطه بادوام و مستحکم متقابل میان کشورهای خاورمیانه و کشورهای آسیایی و اروپایی نیازمند درک متقابل دو طرف از یکدیگر و علاقه متقابل دو طرف برای حفظ این رابطه است. لذا باید به این پرسش اساسی پاسخ گفت که: آسیاییها و اروپاییها کشورهای خاورمیانه امروز را چگونه میبینند؟ آیا مسیر ارتباط شرق و غرب بودن و منطقه حساس سیاسی و نفتخیز بودن برای پیوند دو طرف در چارچوب توسعه کفایت میکند. پس مانع ارتباط مستحکم توسعه این کشورها با کشورهای بزرگ خاورمیانه مثل ایران و مصر چیست؟ چرا سرمایهگذاری در خاورمیانه بسیار محدود است و رفاه را کشورهای کوچک خلیجفارس به قیمت گران بدست آمده از فروش نفت سرشار خود بدست میآورند؟ چرا خاورمیانه نامناسبترین کارنامه را در اقتصاد جهان دارد؟ کشورهای سرمایهگذار و دارای تکنولوژی و صنعت پیشرفته و نیمهپیشرفته اروپایی و آسیایی روایتشان از خاورمیانه و توسعه در خاورمیانه چیست؟ به نظر میرسد که پاسخ این پرسشها چندان مطلوب نیست و روایت کشورهای توسعه یافته غربی و کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه آسیایی از شرایط خاورمیانه سازگاری چندانی با انتظارات کشورهایی مانند ایران و مصر از روابط متقابل توسعهگرا با این کشورها ندارد. اروپا و آسیا به رغم همه تفاوتهایی که دارند، نگرانیهای مشترکی درباره خاورمیانه دارند و روایت آنان متاثر از چند ویژگی اساسی است که در دو دهه اخیر بسیار چشمگیرتر شده است. هر چند بخشی از این نگرانیها ساخته پرداخته کشورهای مخالف مانند آمریکا و اسرائیل است و هر چند اسرائیل کلید بحرانهای خاورمیانه است اما بخش عمده وضعیت کنونی در کشورهای خاورمیانه بیش از آنکه ناشی از عملکرد مخالفان باشد ناشی از پدیدههای واقعی در این جوامع است که در سالهای اخیر بروز و ظهور بیشتری داشته است.
1- تروریسمی که در جهان به نام اسلام کشورهای آسیایی، اروپایی، آمریکایی و حتی کشورهای اقیانوسیه را کم و بیش به یک اندازه تهدید میکند از خاورمیانه سرچشمه میگیرد و یا حداقل چنین شهرتی در مورد منشا بروز این تروریسم در افکار عمومی به رسمیت شناخته شده است. این پدیده جنایتکار عامل مهمی برای همراهی کشورهای جهان در برابر مسلمانان خاورمیانه بوده است. این تروریسم بخصوص پس از یازده سپتامبر سال 2001 میلادی کاملا در خدمت رشد تندروی و نظامیگری در جهان قرار گرفته و چهرهای خشن و خطرناک را از مسلمانان بخصوص مسلمانان خاورمیانه به عنوان دشمن کشورهای توسعه یافته و یا حتی کشورهای غیرمسلمان در حال توسعه به نمایش گذاشته است. این جریان تروریستی به همان اندازه که برای آمریکا و اروپا خطرناک است برای روسیه و چین و اندونزی و استرالیا خطر محسوب میشود و نوعی جنایت و ترور و خشونت کور و بیمعنی و بیگانه ستیزی بیمنطق را جلوهگر میکند. هر چند در مورد ماهیت جریان تروریستی و مسلمان و افراطی بودن آنان تردیدی نیست اما این جریان چنان خدمت بزرگی به مخالفان اسلام برای ایجاد بدبینی و خشم و گاه نفرت نسبت به مسلمانان در میان غیرمسلمانان نموده که نمیتوان احتمال تاثیرپذیری مستقیم یا غیرمستقیم عوامل این جنایات از دشمنان اسلام را نادیده گرفت. تروریسم کوری و دیوانهای که حادثه یازده سپتامبر را به وجود آورد کمک بزرگی به آمریکا نموده تا سلطه نظامی و نظامیگری و دخالتهای نظامی آمریکا در سایر کشورهای جهان را مجددا پس از یک دوره رکود نظامیگری دوباره احیا نماید و به اسرائیل کمک بزرگی کرده که برای توجیه جنایاتش از آن بهره گیرد و برای مخدوش جلوه دادن مقاومت مردم مظلوم فلسطین این خشونت کور رقم خورده به نام مسلمانان را برجسته نماید.
2- پدیده دیگری که چهره نابسامان و بحرانخیزی از کشورهای مسلمان این منطقه به نمایش گذاشته شکلگیری اختلافات مذهبی است که غالبا از اختلافات مسلمانان کشورهای خاورمیانه سرچشمه گرفته است.
اختلافات مذهبی میان مسلمانان و بخصوص میان اهل سنت و شیعیان که گاه به اختلافات خونینی در پاکستان، افغانستان و سایر کشورهای آسیایی و به جداییها عاطفی چشمگیری میان مسلمانان منجر شده است؛ چهرهای آشوبزده از زندگی مسلمانان را به نمایش گذاشته است. مسلمانانی که خشونت را در مواجهه با مسلمان و غیرمسلمان یکسان بکار میگیرند و هیچگونه بردباری و سازگاری با یکدیگر را بر نمیتابند.
3- رواج بنیادگرایی و تحجر به جای خردگرایی و تعقل خطر دیگری است که جهان اسلام و بخصوص خاورمیانه را تهدید میکند. تفکراتی که به همان میزان که متحجر است توسعهستیز است و توسعهستیزی و تحولستیزی را با مخالفت با بیگانه و مخالفت با استعمار و دخالتهای بیگانه خلط کرده و نهایتا با رفتاری بیگانهستیز و انزواگرا راه دستیابی به فرصتهای توسعه و پیشرفت را از ملتهای منطقه میگیرد. حتی اگر بپذیریم که بخش عمده این مشکلات ناشی از عملکرد دشمنان دانا و دوستان نادان اسلام است، تکرار این مسئله هیچ چیزی را حل نمیکند. مخالفان اسلام و مسلمانان، موفق شدهاند که اینگونه ادعاهای علیه مسلمانان را در میان افکار عمومی جوامع غربی و حتی شرقی تا حد زیادی باورکردنی نمایند. هزینه شکلگیری این باور هولناک و خشونتبار از اسلام و مسلمانان را ملتهای خاورمیانه میپردازند و بیتردید یافتن راه حل برای اصلاح این وضع هم به ملتها و بخصوص نخبگان و دولتهای مسلمان این منطقه مربوط است. امروز مسلمانان در معرض شرایط حساس و نگرانکنندهای هستند. هر چند کشورهای اسلامی همواره و بخصوص از زمان شکلگیری اسرائیل در معرض تهاجم و آسیبهای ناشی از دخالتهای استعمارگرانه و مداخلهجویانه قدرتها و ابرقدرتها بودهاند اما امروز با آمریکا یا انگلیس یا اسرائیل یا همه این مجموعه مواجه نیستند بلکه نوعی اجماع جهانی در میان کشورهای مختلف غیرمسلمان جهان، حتی آنان که همیشه به دنبال صلح و دوستی با مسلمانان بودهاند و اکنون نیز به دنبال صلح و دوستی و توسعه هستند، شکل گرفته است. این اجماع جهانی در شرایطی کنونی وضعیت بسیار سختی را پیش روی مسلمانان قرار داده است. این اجماع نه تنها راه توسعه و پیشرفت کشورهای اسلامی خاورمیانه را بسیار محدود کرده است بلکه دخالت بیگانگان در امور این کشورها را بیش از هر زمان توجیهپذیر کرده است. کشورهای مسلمان نیازمند آن هستند که خود مدیریت و راهبردی خروج از وضعیت ایجاد شده را در دست بگیرند و برای اصلاح فضای ساخته شده علیه اسلام و مسلمانان تدبیر نمایند. فهم درست و مشترک از وضعیت حساس جوامع اسلامی اولین ضرورت این نیاز است. ملتهای بزرگ و با فرهنگ و تمدن ایران و مصر در این زمینه و در جهت اصلاح این وضع وظیفه سنگینتر و البته موثرتری بر دوش دارند. متفکران و نخبگان این جوامع باید مسئولیت تاریخی خود را در این راه ایفا نمایند و برای ارتقاء عزت و وجاهت و منزلت مسلمانان و خنثی نمودن اقداماتی که این وضع را تخریب کرده تلاش نمایند.