دکتر محمدعلی مهتدی
با ترور خانم بینظیر بوتو، پاکستان آشوبزده وارد مرحله جدیدی از بحران میشود، مرحلهای که ابعاد مختلف بحران بیش از پیش هویدا میگردد و راهحلهای سنتی که تاکنون مطرح بوده رنگ میبازد. در واقع کشور وارد تونل تاریکی شده که در انتهای آن روزنهای یا کور سویی به چشم نمیخورد.
اکنون نه احزاب سیاسی توان رویارویی با چالشها را دارند و نه انتخابات میتواند کارساز باشد و نه ارتش میتواند صحنه را برای رقابت احزاب رها کند و خود به پادگانها باز گردد. واضح است که در چنین شرایطی، کشور پاکستان به معجزه نیاز دارد.
شرایط و چگونگی ترور بوتو خود نمایشگر گوشهای از پیچیدگیهاست. محافل حزب مردم سعی دارند دولت پرویز مشرف را مسئول این ترور معرفی کنند. از دید آنها دولت در تأمین امنیت خانم بوتو کوتاهی کرده و تعداد افراد پلیس که مأمور حفظ جان خانم بوتو بودهاند متناسب با حجم تهدیدها نبوده است. این محافل همچنین به این نکته اشاره میکنند که دولت به هر دو حزب مردم و مسلم لیگ اجازه داده است تا به طور همزمان در منطقه کوچکی مثل راولپندی میتینگ انتخاباتی به راه بیاندازند و طبیعی است که در چنین شرایطی با توجه به انبوه جمعیت وابسته به دو حزب کنترل دقیق اوضاع از دیدگاه امنیتی امکانپذیر نبوده است. این در حالیست که محافل دولتی سعی دارند ترور خانم بوتو را صرفاً نتیجه یک اقدام انتحاری از سوی سلفیون و تکفیریها قلمداد کنند و بر این مدعا دلایلی میآورند که از سوی طرفداران خانم بوتو قابل قبول نیست.
از این گذشته، خانم بوتو که بیش از اندازه روی حمایت آمریکا و انگلستان حساب میکرد، بیتوجه به حساسیتها و واقعیتهای کنونی صحنه پاکستان، در نطقهای انتخاباتی و موضعگیریهای خود بسیاری از خطوط سرخ را پشت سر گذاشت. وی ضمن حملات شدید به اصولگرایان و تأکید روی دموکراسی سکولار حتی گفت که در صورت برنده شدن در انتخابات به نیروی هوایی آمریکا اجازه خواهد داد پایگاههای اصولگرایان در منطقه وزیرستان را بمباران کند و بدتر از این، اعلام کرد که به آمریکاییها اجازه خواهد داد عبدالقدیرخان، پدر بمب هستهای پاکستان، را که اینک در محل سکونتش تحت نظر و ممنوعالملاقات هست، مورد بازجویی قرار دهند. در حالیکه پرویز مشرف با وجود فشار آمریکا، تاکنون با این درخواستها موافقت نکرده است. بنابراین طبیعی است که این موضعگیریها خشم بسیاری را چه در میان جریانهای اصولگرا و عشایر و چه در میان دستگاههای نظامی و امنیتی برانگیزاند.
اینک مهمترین مسأله انتخابات آینده است که میباید در تاریخ 8 ژانویه برابر با 18 میلادی دی ماه جاری انجام شود. بدیهی است که حزب مردم با از دست دادن رهبر خود برای ساماندهی نیاز به زمان بیشتری دارد. حزب مسلم لیگ به رهبری محمد نواز شریف نیز از پیش این انتخابات را تحریم کرده است. بنابراین دولت مشرف در بنبست قرار گرفته که چنانکه روی برگزاری انتخابات در تاریخ یاد شده پافشاری کند متهم به دست داشتن در ترور بوتو میشود و اگر انتخابات را به عقب اندازد شانس پیروزی حزب حاکم کاهش مییابد.
به هر حال اینک بعد از وزیرستان و بلوچستان، ایالت سند جنوبی نیز به ایالتهای ناآرام و بحرانزده اضافه شده است. اینک بحرانهای قومی و مذهبی بیش از هر زمان دیگر خود را نشان میدهند. اما سئوال اصلی این است که منبع و خاستگاه این بحرانها کجاست؟ و چگونه میتوان بر آنها غلبه کرد. پاسخ این سئوال دردناک است چرا که را به کوتهنظری رهبران سیاسی پاکستان میرساند. واقعیت این است که جریانهای فکری سلفی و تکفیری در پاکستان جایی نداشت و در زمان حکومت خانم بوتو و سپس نواز شریف بود که دستگاه امنیتی پاکستان با همکاری دستگاههای امنیتی عربستان سعودی و امارات و زیر نظر آمریکا این جریانهای ویرانگر را از شبه جزیره عربستان به پاکستان آوردند تا از طریق صدها مدرسه که همچون قارچ در پیشاور و دیگر شهرهای ایالتهای غربی روئیدند به افغانستان و آسیای مرکزی و کلیه کشورهای پیرامون ایران صادر کنند تا بدینوسیله سدی در برابر نفوذ اندیشه انقلاب اسلامی پدید آورند، غافل از آنکه این جریانهای ویرانگر امکان زندگی و رشد در خود پاکستان را نیز مییابند و راه خود به کلیه اماکن ممنوعه و شاید حتی در ارتش و نیروهای امنیتی نیز باز میکنند.
در زبان عربی مثلی است که میگوید: «هر کس باد بکارد، توفان درو میکند.» توفانهای کنونی پاکستان نتیجه بادهایی است که در دهههای 80 و 90 قرن گذشته کشت شده است و مقابله با این توفانها از راههای متعارف و از جمله تنها سرکوب امکانپذیر نیست بلکه نیاز به همکاری بین کشورها برای تدوین برنامههای دراز مدت و دارای ابعاد مختلف فکری و فرهنگی و در عین حال سیاسی، امنیتی و اقتصادی دارد.