جمیل مطر
نامزدهای ریاست جمهوری از حزب جمهوریخواه دقت میکنند که عکسی از آنها در کنار رییسجمهور بوش به چاپ نرسد. روسای جمهور کشورها و رهبران سیاسی آگاهانه تلاش میکنند که جورج بوش از پایتختهای آنان دیدن نکند و برخی دیگر از تکرار نشستها و دیدارهای با او میگریزند. روزنامهنگاران که در میان آنها روزنامهنگاران آمریکایی نیز دیده میشوند، شغل اصلی آنها این شده که در کنفرانسهایی که جورج بوش حضور دارد و یا حضور نداشته باشد بیمبالاتی را ثبت و ضبط کنند. در سمینار آپک که اخیرا در استرالیا برگزار شد بیمبالاتی آن قدر آشکار بود که یکی از روزنامهنگاران به آن سمینار ویژگی «کنفرانس سران چنی» لقب داد و همین امر موجب خشم رییسجمهور آمریکا شده و در واکنش به آن گفت که اتحادیه کشورهای آسیا و منطقه پاسیفیک اکنون به «اتحادیه چینی» معروف شده است.
چه اتفاقی افتاده است؟ آیا جایگاه آمریکا تنزل یافته و یا جایگاه رییسجمهور بوش در سراشیبی قرار گرفته است؟ آیا یک تنزل موجب گردیده که تنزل بعدی پیش آید؟ و آیا رهبران فکری و سیاسی اروپا و ایالات متحده آمریکا ترس آن دارند که این روند افزایش یابد؟
اکنون میان دیپلماتهای عالیرتبه در پایتختهای جهان در سازمان ملل متحد و سازمانها و بیشتر محافل بینالمللی صحبت از این است که ایالات متحده آمریکا فقط در مذاکرات و سمینارهایی شرکت میکند که به امنیت و تروریسم مرتبط باشد. آمریکا در بیشتر گفتوگوهای میان تمدنها و ادیان و فرهنگها شرکت نمیکند و همچنان از بسیاری از سمینارها که در مورد آلودگی محیط زیست و گرم شدن زمین برگزار میشود، در حال گریز است. آمریکا در گفتوگوهای مربوط به فقر و بیماری و یافتن راه حلهایی جهت حل مشکلات کمبود دارو و بالا رفتن قیمت دارو در کشورهایی بسیار فقیر هرگز شرکت نمیکند. از سویی دیگر آمریکا در سالهای اخیر از رهبری سمینارها و مذاکراتی که خود پیشتر شرطهای خود را بر آن سمینارها تحمیل میکرده و حزب جمهوریخواه از آن برای دریافت کمک بهرهبرداری میکند نیز دست برداشته است زیرا در این سمینارها مسایلی همچون محدود کردن ؟؟؟؟ کورتاژ و ازدواج همجنسها ؟؟؟؟ و محدود کردن آزادی بیان و ... مطرح میشوند.
به نظر میرسد که آمریکا خود از ایفای نقش در راهاندازی این سمینارها دست کشیده و تصمیم گرفته که کمکم در این زمینه خود را منزوی کند.
آمریکا اکنون به عنوان تنها ابرقدرت جهان بیش از حد معمول فقط بر عراق تمرکز ایجاد کرده و فکر و ذکر خود را فقط به همین مورد معطوف کرده است. کشوری که در کل جهان بیشترین سرمایهگذاری را در سلاح جنگ انجام میدهد، اکنون در برابر ملتها و دولتهای دیگر درمانده باقی مانده است. زیرا نمیتواند خود را از گرداب عراق نجات دهد و برای وضعیت عراق پایانی در نظر بگیرد و موجب گردد که دیگران به او احترام بگذارند. احساس در تنگنا قرار گرفتن با احساس گناه به دلیل رسواییهای شکنجه و نادیده گرفتن حقوق بشر و ویرانسازی امتها و شعلهور ساختن فتنهها و جنگهای داخلی میان طوائف در هم آمیخته و موجب گردیده که دیپلماسی آمریکا نه فقط دیگر مورد اعتماد نباشد که از رهبری جهان نیز به دور افتاده و به نظر میرسد که بیشتر به مسایلی روی آورده که هرگز نمیتواند مورد توجه جهانیان قرار گیرد و گمان غالب بر این است که آمریکا هنوز متوجه این امر نشده باشد.
اکنون در اروپای شرقی و در آسیا افرادی همچون لی کوان یو رهبر سنگاپور از اهمال اشغال آمریکا در عراق که به ضرر بیشتر کشورهای جهان است از این امر شاکی هستند. در آمریکای لاتین نیز مردم از نادیده گرفته شدن تحولات ریشهای در قاره و عدم بیداری ساکنان اصلی و پیشرفت چپ قومی سرکش نیز شکایت دارند. ما به عنوان عرب نیز از عدم نزدیکی دولت بوش به درگیری عربی- اسراییلی تا بیش از تجاوز به عراق نیز شاکی هستیم زیرا آمریکا هم در آن موقع و هم در حال حاضر تا بینهایت از اسراییل در این درگیری جانبداری میکند.
این پدیده بیشک، گیجکننده است زیرا کشوری با امکانات بسیار عظیم در سراشیبی قرار گرفته است و چنین حالتی در تاریخ روابط بینالمللی کاملا بیسابقه است زیرا در گذشته چنین موردی اتفاق نیفتاده که کشوری با امکانات و تواناییهای بینظیر داوطلبانه و با آگاهی کامل جایگاه خود را در رهبری مذاکرات بینالمللی از دست بدهد. این درست که تاریخ روابط بینالملل هرگز نتوانسته، پیشرفتهایی همچون پیشرفتهای ایالات متحده را به ثبت برساند ولی در مقابل میتوان گفت که در تاریخ روابط بینالملل نیز ثبت نشده که ابرقدرتی همچون آمریکا بدون وارد آمدن شکستی نظامی از مسئولیتهای متنوع خود که منافع متنوعی را نیز در درون دارد، دست بکشد.
شاید بتوانیم برای این پدیده دو احتمال را در نظر بگیریم. احتمال اول این است که کشورهایی همچون چین، هند و روسیه و ونزوئلا و ایران و نیروهای مذهبی و غیرمذهبی تندرو در آسیا و آفریقا، اوج گرفتهاند و عدم شرکت ایالات متحده در سمینار و عدم رهبری سمینارها به جز همایشهای مربوط به امنیت و تروریسم، دلیل اصلی کنارهگیری آمریکاییها باشد.
البته صعود کشورهای یاد شده نمیتواند بیانگر عدم تفوق نظامی و تکنولوژیک و اقتصادی آمریکا باشد و همچنین بدان معنا نخواهد بود که دیگران از مشغولیت آمریکا در عراق بهره جسته و به منافع آمریکا ضربه وارد آوردند. این پیشرفت کشورها ضمنا نمیتواند این تصور را به وجود آورد که آنها در نظام بینالملل، واقعیت چندی وضع کرده باشند.
ولی به هر حال آمریکا به زودی در جنوبی آسیا متوجه خواهد شد که کشور چین در لائوس و کامبوج، فیلیپین و تیمور شرقی پروژهها و شبکههای زیرساختی عظیمی تدارک دیده که برای پیشرفت در این منطقه ویژگیها و الگوهای جدید را پیاده کرده، طوری که وضعیت منطقه را دگرگون نموده است. در آفریقا و آمریکای لاتین با حجم و روشهای متفاوتی همین حالت قابل رویت میباشد.
همه این موارد از سوی کشورهای یاد شده، در زمانی صورت میپذیرند که اگر بوش در کنفرانس سران آسیا شرکت کند در خواهد یافت که کشور چین بیش از آمریکا مورد توجه قرار خواهد گرفت. اگر همین حالات ادامه یابد که بیشک ادامه یافته متوجه خواهیم شد که چرا رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا که قرار بود سفری به آمریکای لاتین داشته باشد از برگزاری این سفر حذر میخواهد و دلیل عدم شرکت را بحران موجود در عراق عنوان میکند. این شکاف در زمانی مطرح میشود که ایران با صدای بلند اعلام میکند که میتواند خلایی که آمریکا در خاورمیانه به وجود آورده است را پر نماید و کشوری همچون ونزوئلا که توانسته در ورود به کشورهایی همچون بولیوی، آرژانتین، کوبا، اکوادور، نیکاراگوئه و ... موفق عمل کند، در ورود به خاک کلمبیا همپیمان بزرگ آمریکا در قاره جنوبی نیز موفق عمل کند. صعود کشورهای یاد شده به هر دلیل که میتواند باشد، هرگز نمیتواند به تنهایی تفسیرگر سقوط آمریکا در ایفای نقش رهبری خود باشد. احتمال دیگری که میتواند تفسیرگر سقوط آمریکا برای ایفای رهبری خود باشد، شخص جورج بوش است. او نه فقط به دلیل شیوه مدیریت در سیاست خارجی آمریکا و راهاندازی جنگها و افکار و اقدامات که به دلیل در افتادن تحت تاثیر در یافتن نقش خود در تاریخ میتواند مسبب اصلی تلقی شود. جورج بوش در توهمی که خود برای خود ساخته و افرادی که «رهبریت معنوی» او را بر عهده داشته و او را وادار به ورود به صحنه سیاست کردهاند، همچنان دست و پا میزند. رییسجمهور بوش تصور میکند که تاریخ به دلیل راهاندازی جنگ علیه «اسلام جهانی» و گسترش دموکراسی و شکست دادن استبداد در کشورها و آزادسازی عراق از یک دیکتاتور شرورانه از او تقدیر به عمل خواهد آورد. منتهی جورج بوش نمیداند که به عراق آسیبی وارد آورده که دیگر هرگز به صورت قبلی خود در نخواهد آمد و او طبق برنامهای که رامسفلد و تامی فرانکس در عراق تدارک دیدند بذر آشوبی را در این کشور کاشتند که دامنه آن از مرزهای خلیج[فارس] فراتر خواهد رفت. رییسجمهور ایالات متحده آمریکا نمیداند و شاید که نمیخواهد بداند که چه آشوبی در عراق و منطقه به پا کرده است زیرا او به این باور رسیده که اگر چنین کاری کرده به دستور قدرتهای مافوق بشری بوده است.
مااکنون در برابر دلایلی قرار گرفتهایم که نشان میدهد جورج بوش همچنان بر این باور است که از سوی نیروهای ماوراء طبیعت، «پیامهایی» دریافت میکند. آخرین دلیلی که در این زمینه منتشر شده از سوی یک مجله تخصصی فرانسوی ارایه شده است.
این نشریه مینویسد که پیش از تجاوز آمریکا به عراق به ژاک شیراک رییسجمهور وقت فرانسه اطلاع داده که درگیری یاجوج و ماجوج بار دیگر در خاورمیانه شروع شده است و هشدار آمده که به زودی دشمنان ملت اسراییل نابود خواهند شد و وعده داده شده محقق خواهد شد.
جنگی که فرماندهیاش با کسی باشد که تصور میکند برای تحقق هشداری آسمانی دست به تلاش میزند و در عین حال سعی میکند که نام خود را به عنوان یک رهبری سیاسی و فرمانده نظامی در صفحات تاریخ به ثبت برساند، چه بد جنگی است.
بوش و دیگر رهبرانی که زندهاند و یا مرده به این باور رسیدهاند که تاریخورزی تلاشهای آنان را که اکنون از سوی متفکران، سیاستمداران و روزنامهنگاران مورد انکار قرار گرفته، ارج خواهند نهاد. آنها هرگز دردهای ملتها را درک نخواهند کرد و به آسیبها و شکستها وقعی نخواهند گذاشت زیرا تصور آنها بر این است که آنها بر حق هستند. عبرت در آنچه که اکنون اتفاق میافتد یا گفته میشود نیست، بلکه عبرت اصلی همان چیزی است که تاریخ به ثبت خواهد رساند.
بسیاری از آن رهبران زندگی کردند ولی تا لحظات آخر نیز افکار و سیاستهای خود را تغییر ندادند و گمان من این است که جورج بوش یکی از آنها باشد که هرگز سیاست و مقاصد خود را در عراق تغییر نخواهد داد زیرا او به نقش خود در تاریخ ایمان دارد. و او هرگز به پیامدهای سیاستهای خود در وضعیت سیاسی داخلی آمریکا توجه نشان نداده است چون از دوران ریاست جمهوری او فقط 14 ماه باقیمانده است.
بوش در حالی ریاست جمهوری را ترک خواهد کرد که مطمئن است آمریکا هرگز از عراق بیرون نخواهد رفت ولی او از این نکته غافل مانده که عراق نیز از آمریکا دست نخواهد کشید زیرا کشور عراق هماکنون توانسته به روح و معنویات ملت و طبقه حاکم ایالات متحده آمریکا نفوذ کند.
علامت سوالهای موجود در متن مطابق با اصل سند میباشد.