تاریخ انتشار : ۲۰ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۵:۵۱  ، 
کد خبر : ۴۳۴۹۹
فخرالدین حجازی؛ منتخب اول تهران در مجلس اول

خطیبی که مقنن شد


سرگه بارسقیان

مجمعی از بزرگان؛ آمده بودند تا کرسی‌های سرخ فام مجلس را تجربه کنند؛ حکومت اسلامی، قانونگذار اسلامی می‌خواست و همین عامل آن شد که علاوه بر روحانیون بلندپایه‌ای چون آیت‌الله سیدعلی‌ خامنه‌‌ای و اکبر هاشمی رفسنجانی، اعضای دولت موقت که عطای قوه اجرایی را بخشیده و در پی لقای قوه تقنینی آمده بودند، مبارزانی که کمر همت ببندند تا مدافعین قانونگذار انقلاب شوند. مجلس اول مجمع بزرگان و جامعه برگزیدگان شد؛ روایت اخیر سیدمحمد خامنه‌ای نماینده مجلس اول حکایت از شکل‌گیری طیف‌بندی‌های سیاسی در همان بدو شکل‌گیری پارلمانی بود که «مجلس شورای ملی» را «مجلس شورای اسلامی»‌ کرد: «مجلس اول، نخستین تجربه ملت بود. از طرفی حزب جمهوری اسلامی نمی‌خواست سلطه لیبرال‌ها ادامه پیدا کند و از طرف دیگر روحانیون و دلسوزان انقلاب از ناحیه لیبرال‌ها و گروه مجاهدین خلق و کمونیست‌ها احساس خطر فراوان می‌کردند و از این رو تکلیف شرعی خود را ورود به میدان سیاست و به ویژه مجلس می‌دیدند. البته برخی مقصودشان سهم بیشتر بردن از رقبای سیاسی بود که آن هم داستانی دارد.»

منتخب اول تهران

انتخابات دوره اول مجلس در روز 24 بهمن 1358 عرصه رقابت حزب جمهوری اسلامی، لیست «ائتلاف بزرگ»- فهرست نیروهای طرفدار خط امام- و گروه‌هایی شد که به لیبرال شهره بودند. منتخب اول تهران کاندیدای ائتلاف بزرگ بود؛ با کسب یک میلیون و 568 هزار و 759 رأی. پایتخت‌نشینان به خطیبی اقبال نشان دادند که نه چون برخی مبارزین گام در راه مبارزه مسلحانه نهاد و نه چون برخی دیگر با عضویت در تشکیلاتی سیاسی انقلابی‌گری کرد.

«فخرالدین حجازی» صدرنشین برگه‌های رای تهران، در سال 1308 در سبزوار به دنیا آمد؛ روحانی‌زاده (فرزند شیخ محمد حجازی) و خود تحصیل کرده علوم دینی و جدید، رشته ادبیات فارسی دانشگاه مشهد. یک چندی سیاست‌ورزی کرد؛ دورانی که روایات گوناگونی از آن نقل است. ساواک در اسناد خود گزارش می‌دهد حجازی تا قبل از کودتای 28 مرداد عضو یکی از احزاب وابسته به جبهه ملی و عضو انجمن تبلیغات اسلامی بوده و برابر اعترافات یکی از متهمین حزب توده شخص مزبور پیشنهاد ائتلاف انجمن اسلامی را با حزب منحله توده نموده است. روایت دیگری هم نقل است که در سال 1324 شمسی در حالی که 16 سال بیشتر نداشت به عضویت شاخه غرب حزب دموکرات قوام‌السلطنه درآمد؛ لیکن اسناد، در جای دیگر این دوره را دوره عضویت در حزب آزادی مردم وابسته به جبهه ملی می‌داند. از شاگردان و همراهان استاد محمدتقی شریعتی بود و همکار پسرش علی شریعتی. پس از آنکه مدتی در دبستان ملی پهلوی سبزوار به تدریس پرداخت، در 1328 شمسی به استخدام وزارت فرهنگ درآمد. همزمان با اوج‌گیری فعالیت جمعیت فداییان اسلام، فخرالدین حجازی با این گروه آشنا و جذب آنان شد. در 1330 به فکر تاسیس روزنامه افتاد. اما از آنجا که سن او به لحاظ قانونی، آن زمان برای دریافت مجوز نشر روزنامه به حد نصاب لازم نرسیده بود امتیاز را به نام پدرش شیخ محمد گرفت؛ این روزنامه که با همکاری عباسعلی محمودی سبزواری و عزیزالله نوایی راه‌اندازی شد «جلوه حقیقت» نام گرفت. وی در سال 1320 پس از تبعید رضاخان، قلم به دست گرفته و مطالبی را در روزنامه «اسرار شرق» نگاشته بود و حال زمان روزنامه گردانی بود؛ نخستین شماره «جلوه حقیقت» در 31 تیر 1331 و در دو صفحه منتشر شد، در این شماره حجازی در مقاله‌ای آورده است:‌ مرام ما اسلام و حرف ما سعادت جامعه است و سیاست ما سیاست اسلامی می‌باشد، چون با خدای خویش پیمان بسته‌ایم که در راه او از نثار جان خود دریغ ننمایم. در یکی از شماره‌های این نشریه در تاریخ 28 آذر 1331 نام سرگشاده فخرالدین حجازی خطاب به محمد مصدق چاپ شده که او در آن پس از تقدیر از اقدامات ملی مصدق از او می‌خواهد که علاوه بر «قهرمان ملی»، «رجل مذهبی» نیز باشد. در این نامه همچنین خواسته شده که قانونی به تصویب مجلس شورای ملی برسد که «گروه زنان عیاش بیکاره را از ادارات دولتی بیرون ریخته، مردان لایق و معیل» را به کار گمارد. با سقوط دولت مصدق و آغاز دوره‌ای از فضای بسته سیاسی در ایران، فخرالدین حجازی مدتی را به حال تبعید در شهر رشت گذارند و پس از آن نیز به مشهد منتقل شد و به تدریس در دبیرستان آستان قدس رضوی و فعالیت در این مؤسسه پرداخت. وی در مشهد به آیت‌الله سیدهادی میلانی، از مراجع تقلید شیعه نزدیک بود و سپس، آن گونه که گفته می‌شود به توصیه آیت‌الله میلانی به تهران کوچید و با حمایت مالی او مؤسسه انتشاراتی بعثت را در تهران برای چاپ کتاب‌های مذهبی به راه انداخت. فخرالدین حجازی از زمان اقامت در مشهد به دلیل قدرت بیان فراوان و تسلطی که بر سخنوری داشت به عنوان یکی از سخنرانان مشهور مذهبی مطرح شد و پس از آنکه به تهران منتقل شد، علاوه بر ادامه تدریس در دبیرستان از نخستین سخنرانان حسینیه ارشاد گردید که به عنوان یکی از خاستگاه‌های انقلاب مطرح است و علی شریعتی، مرتضی مطهری، مهدی بازرگان و شماری دیگر از رهبران فکری انقلابیون ایران، ‌سخنرانان آن بودند.

خروش ناطق‌ آتشین

فخرالدین حجازی به سخنرانی‌های تند و آتشین در انتقاد از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران که با لحنی گیرا و پرهیجان ایراد می‌شد شهرت داشت و از این رو هیات مدیره حسینیه ارشاد برای مهار کردن یا پایان دادن به سخنرانی‌های او تحت فشار ساواک قرار داشت. برخی از روحانیون سنت‌گرا، به خصوص شیخ محمدتقی فلسفی و شیخ احمد کافی که از مشهورترین واعظان ایران به شمار می‌رفتند نیز با حجاری مخالفت جدی داشتند. با فشار ساواک و مخالفان،‌ فخرالدین حجازی سرانجام از آبان 1347 به سخنرانی در حسینیه ارشاد پایان داد اما سخنرانی‌ها را با همان لحن سابق در مساجد و محافل مذهبی ادامه داد تا اینکه در 25 بهمن 1351 پس از یکی از سخنرانی‌هایش دستگیر می‌شود. آن روز در سرای بوعلی ضمن سخنرانی پیرامون انقلاب اسلامی اظهار داشت:‌ «امام حسین(ع) انقلاب خون کرد، امروز مسلمین نباید سکوت کنند و در مقابل این اشغال استعمارگر آمریکا یعنی اسرائیل باید قیام خون کرد. بیایید این روز عاشورا را که یک میتینگ سیاسی است به طرفداری از ملت مسلمان عرب تبدیل کنیم.»

در کتاب فریاد بعثت به نقل از اسناد ساواک آمده که فخرالدین حجازی پس از آنکه بیست و شش روز را در سلول انفرادی می‌گذراند تعهدنامه‌ای می‌نویسد مبنی بر اینکه پس از آن چیزی که سبب سوء تفاهم شود در سخنرانی‌هایش مطرح نکند تا آزاد شود. اما او همچنان به رویه پیشین ادامه می‌دهد و با اینکه تا زمان پیروزی انقلاب دست کم دوباره مورد بازجویی قرار می‌گیرد و هر از گاهی از سخنرانی‌هایش جلوگیری می‌شود همچنان فعالیت خود را تداوم می‌بخشد. سخنرانی‌های حجازی درون‌مایه‌ای اجتماعی داشت. در یکی از سخنرانی‌های خود علیه کورتاژ و سقط جنین صحبت کرده و خطاب به سناتورها و نمایندگان مجلس شورای ملی و با خطاب «ای کسانی که بر سر کار هستید» می‌افزاید: ‌«چرا جنایت را در این مملکت به حد اعلای درجه می‌رسانید و در کشوری که مذهب رسمی آن شیعه اثناعشری است سبب شیوع این همه جنایت می‌شوید؟‌» ‌یک بار از چراغانی نکردن کوی و برزن به خاطر تولد امام علی(ع) به مردم اعتراض کرد و گفت:‌ «دلم می‌خواهد تنها به کوهستانی بروم و این قدر داد بزنم تا بمیرم.» نگرانی دیگر وی از بابت حجاب زنان و مسأله بی‌بندو باری دختران بود: «اگر در هر اداره در را بازکنی مشتی دختر در آنجا ریخته‌اند و مشغول کارند و در عوض عده‌ای از جوان‌ها در سر چهارراه عاطل و باطل و بیکار و سرگردان ایستاده‌اند. سابقا برده‌فروشان برای فروش برده‌های خود اندام آنها را به خریدار نشان می‌دادند حالا هم مثل همان دوره دخترها اندام خود را در معرض دید قرار داده‌اند.» ‌یک بار بازاریان را مورد انتقاد قرار داد که چرا برای ترویج دین هزینه نمی‌کنند یا چرا با کلیمی‌ها و بهایی‌ها در کار تجارت مشارکت دارند با این خطاب که «شما دین ندارید. بانک‌ها کعبه شما شده. هر موقع بانک‌ها باز باشند شما کار می‌کنید و نمایندگی محصولاتتان را به یهودی‌ها می‌دهید. اصلا روح اسلامی ندارید.» حجازی همچنان به فعالیت‌های خود ادامه داد تا اینکه در 15 مهر 56 به همراه همسرش در تجمعی که در حرم حضرت عبدالعظیم حسنی(س) برگزار شده بود، و در آن برای بازگشت امام خمینی(ره) دعا می‌کردند، بازداشت و روانه کمیته مشترک ضد خرابکاری شد و پس از مدتی نیز آزاد شد.

سال‌های خانه‌نشین

فخرالدین حجازی در دوره اول مجلس شورای اسلامی حضوری پررنگ داشت؛ چه به واسطه مدح و تمجیدی که از رهبر انقلاب کرد و با عتاب مواجه شد و چه به خاطر مخالفت‌هایی که با جریان‌های منتقد کرد و حتی نهضت آزادی ایران در فروردین 1361 از وی به دلیل اظهاراتی که در مورد این نهضت در سخنرانی‌های پیش از خطبه‌های نماز جمعه تهران بیان کرده بود به دادستان تهران شکایت کرد. دوره‌های دوم و سوم نیز وی نمایندگان تهرانی‌ها راه عهده‌دار شد، اما در این دوره اصلاحات بود که چپ‌های سابق برای وی بزرگداشت گرفتند و نشان درجه دو تعلیم و تربیت به وی اعطا شد تا اینکه پس از تحمل چندین سال بیماری در روز 29 اردیبهشت 1386 درگذشت و با آن، خروش ناطق آتشین خاموش شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات