فرامرز اصغری
آمریکا پس از اشغال عراق در سال 2003 استراتژیهای بسیاری را برای تحقق اهدافش در این کشور اجرا کرده است. سناریوهای آنها از افزایش نیرو و درگیریهای شدید با مخالفان تا جستوجوی خانه به خانه و استفاده از سلاحهای غیرمتعارف تا ساخت دیوار حائل میان مناطق شیعه و سنینشین و... را شامل شده است. نکته مهم در استراتژی و طرحهای جدید آمریکا برای برقراری ثبات و به نوعی توجیه ادامه اشغالگری تاکید بر حضور شبهنظامیان در قالب نیروهای مسلح و حتی رسمیت یافتن آنها از سوی دولت بغداد میباشد.
بر اساس طرح آنها که با نامه شورای بیداری و بهرهگیری از ظرفیتهای داخلی برای مقابله با تروریسم اجرا میشود، نیروهای آمریکا 70 هزار شبه نظامی که از اهل سنت و بعضا وابستگان به حزب بعث میباشند را آموزش نظامی داده و با تجهیز آنها، تلاش دارند تا به نوعی مبارزه با گروههای القاعده را مردمی سازند.
به عبارتی دیگر شبه نظامیان را به افراطی و میانهرو تقسیم کردهاند که در آن میان روهای آموزش دیده در برابر افراطیون قرار میگیرند. هر چند که آمریکاییها بر این ادعایند که این طرح، امنیت را به عراق باز گردانده و تا حدودی نیز کارنامه موفقی داشته اما گروههای عشایر و حتی دولتمردان عراق به این طرحها اعتراض داشته و آن را توطئههای علیه وحدت ملی و تبدیل شدن صحنه عراق به جنگ داخلی میدانند. بررسی تحولات عراق و چالشهای فراروی اشغالگران این حقیقت را آشکار میسازد که آنها در لوای این اقدام به ظاهر امنیتی اهداف پنهانی را پیگیری میکنند که در آینده چالشهایی را برای عراقیها به همراه خواهد داشت.
1- از ارکان هر دولتی نیروهای مسلح آن میباشند. در حالی که آمریکاییها از آموزش پلیس و ارتش عراق که زیرمجموعه دولت مالکی خودداری میکنند، تجهیز و آموزش 70 هزار شبه نظامی به منزله کودتا علیه دولت مالکی میباشد. آمریکاییها با این اقدام تسلط خود را بر نیروهای مسلح عراقی را گسترش داده تا ضمن توجیه اشغالگری در مواقع ضروری از آنها برای اعمال فشار بر دولت مالکی بهرهبرداری کنند. به عبارتی دیگر این نیروها بیشتر جنبه تشریفاتی داشته که برای اجرای خواستههای آمریکا فعالیت میکنند، در حالی که پاسخگوی دولت نخواهند بود. با توجه به ضعف ارتش عراق در نهایت این نیرو به عاملی برای تحت فشار قرار دادن دولتمردان بغداد برای همکاری با آمریکا مبدل خواهند شد.
2- نکته قابل توجه آنکه همراهان آمریکا در عراق برای خروج از این کشور به تکاپو مشغولند. از سوی دیگر آمریکا نیز ناچارا باید بخشی از نیروهایش را از عراق خارج سازد. در چنین شرایطی تشکیل نیروهای مسلح شبه نظامی به ابزاری در دستان آمریکا برای اجرای سیاستهای جنگطلبانه مبدل میشود که نتیجه آن تبدیل جنگ عراقی با اشغالگر به جنگ عراقی با عراقی است. در این استراتژی آمریکاییها برآنند تا چنان وانمود سازند که عامل کشتارها و جنایتها علیه شهروندان عراقی، نیروهای مسلح عراقی هستند تا در سایه آن اولا از میزان تلفات نیروهای خود بکاهند ثانیا با ایجاد تقابل میان عراقیها و به بهانه جلوگیری از جنگ داخلی به حضور خود در عراق استمرار دهند ثالثا با معرفی نیروهای شبهنظامی به عنوان نیروهای مسلح عراق به نوعی موفقیتی برای خود در این کشور به نمایش گذارند تا در سایه آن ضمن مقابله با افکار عمومی، بودجه مورد نیاز خود را از کنگره تامین نماید. این نکته قابل ذکر است که این سیاست یعنی سرکوب عراقی به دست عراقی در سایر نقاط خاورمیانه نظیر فلسیطن و لبنان و افغانستان نیز پیگیری میشود.
چنانکه در افغانستان شبهنظامیان در برابر طالبان و القاعده قرار گرفتهاند، در فلسطین تشکیلات خودگردان در برابر مقاومت و در لبنان دولت سنیوره و چهارده مارس در برابر ملت. بر این اساس نهایت این استراتژی تفرقهافکنی میان شیعه و سنی و حتی اهل سنت با یکدیگر است که میتواند به جنگ داخلی و کشتار مسلمانان منجر شود در حالی که آمریکا خود را از بازخواست افکار عمومی مبرا ساخته و صرفا نظارهگر این جنگ میباشد.
3- نکته قابل تامل آنکه آمریکا برای حل بحرانهای خاورمیانه نیازمند مشارکت اعراب میباشد. در این میان کشورهای عربی از عملکرد آمریکا در عراق ابراز نارضایتی کرده و خواستار افزایش حضور اهل سنت در تحولات این کشور میباشند. گزارشهای منتشره نشان میدهد که بخش اصلی معارضان با آمریکاییها اتباع کشورهای عربی میباشند.
بر این اساس میتوان گفت که آمریکاییها با تجهیز و آموزش شبه نظامیان که از اهل سنت میباشند و واگذاری بخش نظامی به آنها (از ارکان اصلی دولت است) برای جلب رضایت اعراب تلاش میکنند. در همین حال این تحرک میتواند دولت را وادار سازد تا به نوعی حضور بعثیها در دولت را پذیرفته در حالی که این امر از یک سو چالشهای اشغالگران را کاهش میدهد اما از سوی مقابل، به بحران در دولت منجر میشود که نتیجه آن دخالت اشغالگران در امور سیاسی خواهد بود.
بر این اساس میتوان گفت که طرحهای آمریکا برای تجهیز شبه نظامیان هر چند که با نام امنیت اجرا میشود اما در نهایت توطئهای علیه دولت و اتحاد ملی عراقی است که میتواند بحرانهایی را برای این کشور به همراه داشته باشد. در این میان آمریکاییها با ایجاد جنگ عراقی با عراقی ضمن کاهش تلفات خود به امور اقتصادی نظیر چپاول نفت عراق و بحران آفرینی در منطقه خواهند پرداخت.
چنانکه گروههای عشایر و دولتمردان بغداد طرح آمریکا را مردود دانسته و با آن مخالفتکردهاند. آنها تاکید دارند که به جای آموزش شبه نظامیان، اشغالگران به تقویت ارتش عراق بپردازند که در طول نزدیک به 5 سال اشغال، همچنان در بدترین شرایط قرار دارند و آمریکا برای تجهیز و تقویت آنها فعالیتی انجام نمیدهد. این سیاست دوگانه خود سندی بر سیاست مغرضانه آمریکا در آموزش شبهنظامیان است که در راستای اهداف توسعه طلبانه و حضور بلند مدت اشغالگران اجرا میشود.