مهدی محمدی
«ما دشمن داریم»، این جملهای است که فهم آن در آستانه انتخابات برای کارکشتههای سیاست در ایران، گاه بسیار دشوار و بلکه ناممکن میشود. تجربه «غفلت از دشمن» به لحاظ تاریخی در ایران دیرینه است و در سالهای اخیر هم مکرر رخ داده است. از مدعیان اصلاحات که توقعی نیست، اما اصولگرایان هم در این سالها گاه چنان در گرداب مهیب زد و خوردهای فرقهای غرق شدهاند که پاک از یادشان رفته دشمنی بیرحم و زیرک در کمین ایران عزیز نشسته که اگر غلبه پیدا کند، خطکشیهای درون جریان اصولگرا که سهل است حتی به مرزبندیهای اصولگرا و اصلاحطلب هم در موارد مهمی هیچ اعتنا نخواهد کرد.
گاه در ایران برخی تصور میکنند که همه طراحیهای دشمن علیه نظام اسلامی «بیرونی» است و فیالمثل آمریکا هر چه بخواهد بکند در شورای امنیت، عراق یا خلاصه جایی خارج از مرزها انجام خواهد داد. رهبر بصیر انقلاب روز شنبه این حقیقت بسیار مهم را مورد تاکید قرار دادند که دشمن برای صحنه داخلی ایران هم طراحیها دارد و خصوصا در انتخابات آتی مجلس از دشمن نباید غافل بود. نگاهی کوتاه به تاریخ یکصد سال اخیر ایران و حتی نظر به آنچه پس از انقلاب در ایران رخ داده به خوبی نشان میدهد که بازیگران مختلف ـ حتی دلسوز ـ هرگاه از نقش «عامل خارجی» در صحنه داخلی کشور غافل شدهاند خسارتهایی بزرگ بر ملک و ملت وارد آمده است. نمونه روشن آن انقلاب مشروطه است که درست از وقتی عامل خارجی نقشآفرینی خود را در آن آغاز کرد، نطفه انحرافات هم یکی از پس دیگری منعقد شد.
امروز سادهاندیشی محض است اگر تصور کنیم دشمن صحنه فوقالعاده حساسی مانند انتخابات مجلس را رها خواهد کرد و تلاشی برای نقشآفرینی در آن نمیکند. اتفاقا دلایل مهمی هست که نشان میدهد دشمن بیش از هر زمان دیگری به صحنه داخلی ایران چشم دوخته و با انجام طراحیهایی پیچیده قصد دارد تاثیر مطلوب خود را بر این صحنه بگذارد. اصلیترین عامل هم این است که دشمن غربی و در راس آن آمریکا به وضوح به این نتیجه رسیده که هیچکدام از طراحیهای بیرونی آن علیه ایران اسلامی چه در شورای امنیت و چه در خارج از آن، چه درباره بحث هستهای و چه غیر از آن، امکان توفیق ندارد و اگر قرار باشد علیه نظام اسلامی اقدام موثری صورت بگیرد حتما باید آن را از داخل سازمان داد. حجم اظهار نظرهایی که طی سالهای گذشته درباره لزوم حمایت از نیروهای غربگرا در داخل ایران و «حل مسئله ایران از درون» توسط سران نظام جهانی سلطه صورت گرفته بیرون از شماره است. حالا که دشمن در خارج از مرزها در مقابل نفوذ و اقتدار ایران ناتوان شده و خود به این امر اذعان دارد، معقول است اگر تصور کنیم که به داخل ایران روی خواهد آورد و سعی خواهد کرد پروژهای را که در صحنه منطقهای و فرامنطقهای از انجام آن ناتوان بوده لابلای کشمشهای داخلی جلو ببرد و به نتیجه برساند. علاوه بر شکست در منطقه و فرامنطقه، عامل دیگری که در توجه بیشتر غرب به صحنه داخلی ایران موثر بوده است این است که تصور میکنند مجموعهای قابل اعتنا از نیروهای غربگرا درون ایران سازمان دادهاند که میتوانند به عنوان نمایندگان امین فرهنگ مدرن روی آنها حساب کنند و خود صرفا از بیرون به حمایت آنها بپردازند. بنابراین به طور خلاصه میتوان گفت تجمیع این دو عامل، یعنی «شکست در بیرون» و «فراهم بودن مجاری طمع و ابزارهای دخالت در داخل» علتهای اصلی توجه عمیقی است که دشمن خارجی به انتخابات مجلس هشتم در ایران نشان خواهد داد و علامتهای این تلاش از هم اکنون پیداست.
اصلاحطلبان تندرو در ایران ـ خود بپذیرند یا نه ـ تبدیل به «نقطه امید» و «مجاری طمع» دشمن در ایران شدهاند. یک رصد ساده روی خروجی برگزاریهای غربی نشان میدهد که چگونه از وقتی آمریکاییها فهمیدهاند تولید فشار موثر بر ایران در صحنههای منطقهای و فرامنطقهای ـ با شدتی که ایران را به تجدید نظر در رفتارش وا دارد ـ عملا ناممکن شده، ادبیات مقامهای آن کشور هم دگرگون شده و به جای سخن گفتن از برنامههای براندازانه، درباره لزوم برقراری دموکراسی و حکومت قانون(؟!) در ایران سخن میگویند. کاندولیزا رایس چند ماه قبل رسما اعلام کرد آمریکا سیاست تغییر رژیم در ایران را کنار گذاشته و از این پس به دنبال تغییر رفتار رژیم ایران خواهد بود. پس از آن گزارش شورای اطلاعات ملی آمریکا ـ که متاسفانه هرگز در داخل ایران به شکل همهجانبه تحلیل نشد ـ حمله نظامی به ایران را منتفی کرد، در مرحله بعد اطلاعات دقیقی وجود دارد که آمریکاییها برنامهریزی کردهاند تا قطعنامه سوم تحریمها، هم از حیث زمان و هم از نظر محتوا به گونهای باشد که بیشترین تاثیر را در جهت مطلوب غرب بر انتخابات مجلس در ایران بگذارد. مهمترین فاکتوری که غرب را به نتیجهبخش بودن این فرایند امیدوار کرده و آنها را وا داشته تا روی آن سرمایهگذاری کنند این است که احساس میکنند گروه نزدیک به آنها در ایران ـ طیف تندرو اصلاحطلب ـ تنها نقطه امیدی است که میتواند آرزوهای بر باد رفته آنها در زمینه تغییر رفتار نظام اسلامی و همگرا شدن آن با نظم مطلوب منطقهای و بینالمللی آمریکا را محقق سازد.
برخی از اصلاحطلبان ایرانی هم البته انصاف باید داد در جلب توجه غرب هیچ کوتاهی نکردهاند اگر چه غربیها اگر اهل عبرت گرفتن از تاریخ بودند میفهمیدند سرمایهگذاری روی جماعتی با این مشخصات مفهومی جز «آتش به مال زدن» ندارد. شعارهای فعلی اصلاحطلبان ـ که میتوان حدس زد تا زمان انتخابات روزبهروز پررنگتر خواهد شد ـ دقیقا با خط تبلیغی دشمن منطبق است. بیانیههای حزب مشارکت با اعلامیههای رسمی که روی سایت وزارت خارجه آمریکا قرار دارد، با اخبار و تحلیلهای رادیو فردا و با اعترافات کسانی که امروز وابستگی آنها با سرویسهای جاسوسی دشمن محرز است، هیچ تفاوتی ندارد. البته آقایان تا امروز هیچ توضیحی درباره این هماهنگی ندادهاند اما نتیجهای که از آن باید گرفت چندان پیچیده نیست. نمونه حمله نظامی به ایران را به یاد بیاورید. در حالی که حتی خود آمریکاییها هم گوشه و کنار ابا نداشتند از اینکه بگویند همه هدفشان از آن همه و سر و صدا قرار دادن ایران در موضع ضعف و بعد به خیال خودشان آغاز مذاکرات با آن است، آقایان اصلاحطلب در داخل به شهادت همه آنچه گفتند و نوشتند حتی تند و تیزتر از آمریکا درباره خطر قریب الوقوع حمله علیه ایران در ظاهر نظام هشدار میدادند و در واقع مردم را میترساندند. حالا که موضوع چنانکه آمریکا خود رسما اعلام کرده است کاملا منتفی است ـ و از دید ما از همان موقع هم منتفی بود ـ آیا کسی هست که توضیحی بدهد آن همه آب به آسیاب دشمن چرا ریخته شد؟
آمریکاییها تصور میکنند هوادارانی در ایران دارند که کار مطلوب آمریکا را میکنند در حالی که خیال میکنند در حال انجام کار مطلوب خود هستند. این برای یک سرویس اطلاعاتی بهترین حالت است: کسانی در واقع اهداف آن را پیگیری کنند در حالی که تصور میکنند به دنبال خیر و صلاح خود هستند. روز یکشنبه دبیر کل سابق حزب مشارکت به روزنامه سرمایه گفت ما مهمترین مشکل کشور را دموکراسی میدانیم. آمریکا هم دقیقا همین را میگوید. این جمله حتی از حیث ووردینگ با آنچه در اعلامیههای رسمی کاخ سفید میآید، یکی است. درست است که اصلاحطلبان در سالهای پس از خروج از قدرت از امیدی که به حضور آمریکا در منطقه بستهاند، به صراحت سخن نمیگویند ـ گر چه این پردهپوشی مختص اصلاحطلبانی است که در احزاب رسمی حضور دارند والا نیروهای رادیکالتر آنها که عموما به وبنویسی اشتغال دارند به این امید تصریح هم کردهاند ـ اما به راحتی میتوان حسابی را که روی عامل خارجی کردهاند، لابلای اظهاراتشان مشاهده کرد. اینکه آیا این اصلاحطلب نوازی هم به یکی دیگر از اشتباه محاسبههای آمریکا درباره ایران تبدیل خواهد شد یا نه، محتاج بحث تفصیلی است اگر چه نتیجه آن از قبل به راحتی قابل پیشبینی است.
این مسئله هم که برنامه اصلاحطلبان پس از ورود به مجلس چیست، موضوع نوشتههایی دیگر خواهد بود. غرض این نوشته فقط روشن کردن این موضوع بود که چرا نباید از نقش دشمن در انتخابات آتی غافل بود و طبعا روی سخن در چنین نوشتهای با اصولگرایان است. همه سخن این است که بخشی از جبهه حریف اصولگرایان در انتخابات آتی نه یک جناح دیگر داخل نظام، بلکه خود دشمن است. هر یک صندلی مجلس را در این شرایط باید به گونهای دیگر دید.