ضرورت برترییابی
جمهوری اسلامی ایران کشوری است منطقهای، با توانمندیهای بینالمللی که از تأثیرات «سطح جهانی» نیز برخوردار است.
ایران در نظر دارد که ظرف کمتر از دو دهه آتی، به کشور برتر تبدیل گردد. ایران برتری خود را علاوه بر عرصههای سیاسی، اقتصادی، عملی و فناوری و نیز دفاعی، نسبت به کشورهای «محور قدرتمند» در منطقه آسیای جنوب غربی (خاورمیانه) جستوجو نماید.
ایران، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در حدود نیم دهه، از طریق وابستگی به ابرقدرت غرب و تلاش برای ادغام در نظام سیاسی، فرهنگی و بینالمللی به کشور برتر منطقه تبدیل شده بود. اما این برتری، عمدتا «نیابتی» بود و با ظرفیتها و قابلیتهای برتری ساختاری ایران، پیوندی نداشت.
جمهوری اسلامی ایران با سایر کشورهای منطقه، به لحاظ ژئواستراتژیک و ژئوپالتیک و نیز ژئواستراتژی ژئوپالتیک و ژئواکونومیک، کاملا متمایز است. بیشترین مزیتهای نسبی را در مجموع سه عنصر ساختاری ژئواستراتژیک، ژئوپالتیک، ژئواکونومیک ایران به خود اختصاص داده است. به این لحاظ وضعیت طبیعی ایران، برتری این کشور را به منطقه تحمیل میکند. اما این «برتری ساختاری» نقد نمیگردد مگر این که لوازم، مقتضیات و ضرورتهای دیگری حاصل گردد.
تأمین برتریهای «موقعیتی» و «کارکردی» شرط لازم و ضروری برای تحقق و بروز برتری ایران در سطح منطقه، از سکوی برتریهای ساختاری آن به شمار میآید.
جمهوری اسلامی ایران تمایزات دیگری نیز با منطقه دارد؛ تمایزها و تفاوتهای مذهبی، نژادی، قومی فرهنگی و تمدنی ایران را در «تنهایی استراتژیک» اسیر نموده است علیرغم این تنهایی استراتژیکی، پارادایم امنیتی در منطقه بدون حضور و مشارکت ایران شکل نخواهد گرفت.
ایران، در تنهایی استراتژیک خود میتواند «منزوی» بشود. کشورهای منطقه با کمک قدرتهای مسلط و برتر فرامنطقهای میتوانند «ایران را منزوی» بکنند. اما «ایران منزوی» اگر اراده کند، میتواند منطقه را متقابلا به بنبست بکشاند. این امکان به بنبست کشاندن منطقه را هیچیک از دیگر کشورهای منطقه نه به تنهایی و نه حتی دست جمعی ندارند.
ایران تنها کشوری است که با مجموعه خصوصیات و ویژگیهای متمایز خود و برتریهای ساختاری خود، در سطح منطقه، قدرت تضادسازی» (Contradiction) دارد. برای ایران واجب و ضروری است که به برتریهای موقعیتی نیز دست یابد، اگرچه ایران میتواند از «قدرت تضادسازی» خود بهره گیرد که منطقه را به بنبست بکشاند، اما این رویکرد کاملاً سلبی و تلافیجویانه است. این رویکرد همچنین میتواند در شرایطی، به «عامل بازدارندگی» برای ایران تبدیل گردد. اما همین عامل «قدرت تضادسازی» نمیتوند از عهده نقشهای ایجابی و ضرورتهای پیوند و تعامل و نیز بهرهگیری از ظرفیتهای ژئوپلتیک و ژئواکونومیک در مسیر تحقق هدفهای برتر شدن در عرصههای مادی، عملی: تکنولوژیک و اقتصادی ایران را یاری کند.
پس «قدرت تضادسازی» انتهای هدفهای ایران نیست. بلکه اساسا هدف نیست، این عامل ضرورت و وسیله عبور جمهوری اسلامی ایران از موقعیت «تعاملات قهری و خصمی» منطقه با خود و رسیدن به «تعاملات همکاریجویانه و مشارکتطلبانه» خود با منطقه است.
مناسبات منطقهای قدرت
وضعیت ژئوپولتیک، سرزمین منابع طبیعی و انرژی، ثروت، قدرت نظامی در کنار میزان استحکام و انسجام ملی و حکومتی، قدرت سازماندهی و مدیریت ملی و فراملی رابطه با قدرتهای جهانی و فرامنطقهای، سابقه تاریخی، تمدنی و قدرت ایدئولوژیک، از جمله عوامل قدرت در بین کشورهای منطقه است.
براساس این معیارها و آنچنان که در واقعیت مناسبات منطقه مشهود است. (به استثناء رژیم صهیونیستی) کشورهای عربستان سعودی، ترکیه، پاکستان، و مصر، «چهار کشور سطح منطقهای برتر» میباشند. مناسبات امنیتی، سیاسی و اقتصادی حاکم بر منطقه عمدتا متاثر از نقشها و کارکردهای این چهار کشور بوده و مابقی کشورهای منطقه در پیرامون و متاثر از نوع تعامل خود با این چهار کشور (و البته قدرتهای فرامنطقهای) به ایفای نقش میپردازند.
عربستان سعودی بنا به دلایل بسیار نسبت به کشور دیگر، در حوزه سیاسی، از نقش موثرتری برخوردار میباشد.
مهمترین عنصر تعیین وضعیت و رتبه منطقهای کشورهای مذکور پس از عوامل ساختاری موثر، عامل وابستگی و ادغامپذیری این کشورها نسبت به کشورها و قدرتهای جهانی و فرامنطقهای است.
در عین حال، توزیع نقشها و عوامل غیرمادی قدرت و نیز ترسیم و تنظیم مناسبات منطقه تا حدود بسیار زیادی تحت تاثیر «نقش و مداخله قدرتهای جهانی و فرامنطقهای است. ایالات متحده آمریکا، اروپای محور شامل (انگلیس، فرانسه و آلمان (به اضافه ایتالیا و اسپانیا) (نقشهای متفاوت)، سپس فدراسیون روسیه و نهایتا چین، بیشترین تاثیر را در شکلدهی به وضعیت توزیع قدرت و مناسبات منطقه دارند.
عوامل غیرکشوری (nonstatesactors) نیز همچون گروههای تروریستی، جریانهای مذهبی و باندهای فراملیتی قاچاق و کمپانیهای چندملیتی اقتصادی چهار دسته از عناصر بازیگر را در سطح منطقه شامل میشوند که در این میان، نیروهای مقاومت اسلامی، هدف رسمی تبدیل شدن به عوامل دولتی و گرفتن نقش مهم رسمی در دولتهای محیط ملی را اتخاذ کردهاند و پس از آنها جریانات و گروههای تروریستی مثل گروه القاعده در ردههای بالای اثرگذاری قرار دارند.
رکن ششم استراتژی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران کلیات و اصول نحوه تعامل و رفتاری جمهوری اسلامی ایران را برمبنای «هدف برتر ماندن و برتر شدن»، با بازیگران دولتی و غیردولتی بومی سطح منطقه، مشخص نموده است.
معادله رفتاری جمهوری اسلامی ایران با سایر بازیگران یا قطبهای جهانی و بینالمللی (و نیز رژیم صهیونیستی) و بلوک جهان اسلامی، در ارکان پنجگانه پیشین این راهبرد، طراحی شده است.
تعامل برتر منطقهای در لایه نهایی برنامه ملی و عملیاتی سیاست خارجی
«تعامل برتر منطقهای» در فاز نهایی خود، چنین معنا مییابد که ظرفیت، قابلیتها و توانمندیهای کشورهای پیرامون و منطقه در زمینههای رشد و توسعه ملی (و منطقهای) به تناسب مزیتهای نسبی جمهوری اسلامی ایران نیازمند به پیوند خوردن یا وابسته بودن به قابلیتها و توانمندیهای ایران گردد و رشد و توسعه و مناسبات جمعی این کشورها تا حد ممکن به مزیتهای جمهوری اسلامی ایران پیوند خورده و یا به «وضعیت ایران» منوط گردد.
این امر نیازمند به ایجاد زیرساختهای لازم برای پیوند زدن و وابسته نمودن قابلیتها و ظرفیتهای منطقهای به «مزیتهای نسبی» جمهوری اسلامی ایران بویژه در زمینههای امنیتی، سیاسی،اقتصادی و فرهنگی است.
جمهوری اسلامی ایران حداقل در چهار حوزه راهبردی:
1- امنیتسازی
2- فرآیندها و روندها و شرایط سیاسی
3- انرژی، ترانزیت و بازار
4- بنیانهای فرهنگی، علمی و تمدنی دارای مزیتهای نسبی در مقایسه با کشورهای منطقه است.
منطقه هدف (و حوزههای زیر منطقهای و سیستمهای تابع آن)، حدود 10 مسئله اساسی و یا چالش محوری را دارا است.
«ایفای نقش محوری» یا «دارا بودن قدرت اثرگذاری» یا «مسلط بودن» و یا پیشتاز بودن، در هر کدام از این «مسایل و چالشها» و در مجموع داشتن معدل بالاتر در شاخصهای مربوطه، در مقایسه با کشورهای منطقه، مفهوم «برتری» را مصداق میبخشد:
1- چالش و مسئله امنیت، هم در محیطهای ملی و هم در سطح منطقه
2- چالش و مسئله «حاکمیت و قلمرو» هم به عنوان یک موضوع تمام کشورها و هم به عنوان موضوع کشمکشها و تضادهای دوجانبه و چندجانبه در سطح منطقه
3- مسئله «نفت، گاز و انرژی» مسئلهای محوری و تعیینکننده هم در سطح منطقه و هم در جهان
4- «بازار و خدمات» (market services)، چالش برتریجویی و فرادستی، سلطه بر بازار منطقه و کنترل شبکههای خدمات در سطح منطقه تعیینکننده «رتبه برتری» کشورهای منطقه است.
5- صنعت و تکنولوژی: این امر چالش و شاخصی برای توسعهیافتگی و تسلط بر مناسبات عمومی کشورها با محیط منطقهای است. (شاخص صنعت و تکنولوژی، تعیینکننده میزان استقلال و غلبه محیطی است.)
6- ترانزیت و ارتباطات: عاملی راهبردی، وابستگیساز و استقلالآور، کشوری که درصد بیشتری از مجاری و کانالهای ارتباطی و نقل و انتقال، اعم از حمل و نقل (زمینی، دریایی و هوایی، انتقال خطوط انرژی، ارتباطات مخابراتی، تبادل دادههای اطلاعاتی و ... را در سطح منطقه تحت کنترل خود داشته باشد، به طور راهبردی منطقه و سایرین را به خود وابسته نموده است.
7- توسعه اقتصادی و اجتماعی؛ توسعهیافتگی، چالش عمومی کشورهای منطقه است. به ویژه در میان 5 کشور محور منطقه (ایران، ترکیه، پاکستان، عربستان و مصر) البته «برتری» نسبت به مستقیم با رتبه شاخصهای تعیین کننده، میزان توسعهیافتگی دارد . در سطح منطقه، چالش «تفاوت سطوح توسعه یافتگی» و آهنگ و سرعت نامتوازن توسعهیافتگی در میان کشورهای مختلف، موجبات ناپایداریها و معضلات امنیتی خاصی را فراهم نموده است.
8- مسئله «روابط سیاسی و فرامنطقهای» چالش وابستگی و رقابت در افزایش میزان وابستگی به قدرتهای بزرگ جهانی و به ویژه قراردادهای «امنیت، در قبال فروش حاکمیت»، از مهمترین چالشها و مسایل منطقهای است که بنیانهای «انسجام و پیوستگی و وابستگی درون منطقهای» را به طور جدی به خطر انداخته است. همین مسئله در مناسبات منطقهای، جایگاه کشورها دگرگون مینماید. هر چه وابستهتر، امتیازات اکتسابی برای برتری بیشتر.
9- «توان دفاعی و نظامی»: توانمندی دفاعی و نظامی هم به عنوان یک چالش خطرساز برای منطقه محسوب میگردد و هم به لحاظ فشردگی و چگالی و فوقالعاده امنیتی و پتانسیلهای بروز ناامنی و مخاصمات در منطقه، یک شاخص مهم برتری منطقهای، محسوب میگردد. به ویژه آنکه تجهیز یا دسترسی چند کشور محور منطقه به «سلاح هستهای» سطح تفاوتهای موجود را در دو حوزه «متعارف» و «غیرمتعارف» به شدت متمایز ساخته است. اختلاف شدید فاز توانمندی در میان کشورهای منطقه، حساسیت امنیت را به مراتب افزایش وابسته شده است و هم معادله توسعه یافتگی ملی و منطقهای با چالش جدی مواجه است.
10- عنصر خاص: هر کدام از کشورهای منطقه نه فقط کشورهای محور، بلکه سایر کشورهای پیرامونی یک معمای خاص، یا برتری نسبی یا معضل ویژه خود را دارند. از قبل مسئله هویتی، تاریخی یا تمدنی، محدودیت یا نابسامانی سرزمینی، بنبست یا فراخنای ژئوپالتیک و یا ژئواستراتژیک، محدودیت شدید یا کثرت منابع طبیعی و انرژی، ثروت فوقالعاده زیاد و کم، مسئله انسجام ملی، قدرت نظامی، مسئله «ایدئولوژیک» (ضعف یا قوت) و ... کشوری که بتواند بیشترین بهره برداری را از «مسائل خاص»هر کدام از کشورهای منطقه بنماید، شانس برتری بیشتری نسبت به سایرین را خواهد داشت.
غلبه سنخ مسایل و موضوعات و چالشهای موجود در منطقه، به ترتیب اولویت امنیتی- سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است.
به همین ترتیب رویکرد جمهوری اسلامی ایران نیز در «تعاملات منطقهای» به ترتیب امنیتی، سیاسی، اقتصادی و در نهایت فرهنگی جلوه یافته است.