تاریخ انتشار : ۲۸ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۰:۰۲  ، 
کد خبر : ۴۳۵۳۹

ظهور و افول بی‌نظیر


گروه بین‌الملل- بنفشه غلامی: تقدیر جامعه سیاسی پاکستان چنین بود که بی‌نظیر بوتو، آخرین بازمانده از شناخته‌شده‌ترین خانواده سیاسی پاکستان پنجشنبه 27 دسامبر (6 دی) در جمع هواداران خود کشته شود؛ تقدیری که پیش از این گریبان پدر و دو برادرش را گرفت، آنها که در خلوت به قتل رسیدند.

«محترم بی‌نظیر بوتو» 21 ژوئن 1953 در کراچی پاکستان در خانواده متمول «بوتو» زاده شد. پدرش ذوالفقاز علی بوتو صاحب مدرک سیاسی از دانشگاه برکلی، در فعالیت‌های سیاسی کراچی دخیل بود و مادرش «بیگم نصرت اصفهانی» که اصلیتی ایرانی داشت، از خانواده شیعه و سرشناس کراچی به شمار می‌آمد بی‌نظیر اولین فرزند این خانواده بود. پس از او مرتضی، صنم و شهنواز بوتو پا به عرصه حیات گذاردند که همه آنها به جز «صنم» که اکنون در لندن به همراه دو فرزندش «شهریار» و «آزادی» زندگی می‌کند، در فعالیت‌های سیاسی شرکت جستند و جان خود را بر سر این کار نهادند. بی‌نظیر پس از اتمام تحصیلات خود در پاکستان برای ادامه تحصیلات تکمیلی به آمریکا سفر کرد و وارد رشته هنر شد. او که در این زمان 16 ساله بود به جنبش‌های مردمی که مخالف جنگ ویتنام بودند، پیوست. خود بی‌نظیر بعدها درباره این ایام گفت: «در دانشگاه هاروارد بودم که متوجه قدرت مردم شدم. چیزی که در پاکستان وجود نداشت و اگر کسی حرفی می‌زد، زندانی می‌شد.»

او 20 ساله بود که پدرش نخست‌وزیر پاکستان شد اما آن روزها بی‌نظیر علاقه‌ای به سیاست نشان نمی‌داد: «پدرم نخست‌وزیر بود و پدر بزرگم فعال سیاسی، اما علاقه‌ای به سیاست در این رده نداشتم. بیشتر دوست داشتم خبرنگاری در حوزه‌ای غیرسیاسی باشم. اما وقتی پدرم به زندان افتاد و سپس کشته شد، دیگر چاره‌ای نداشتم جز این که راه او را ادامه دهم. زیرا هواداران پدرم چنین می‌خواستند.» به این ترتیب «بی‌نظیر» پا به عرصه سیاست گذارد و در مدتی کمتر از یک دهه بعد تبدیل به چهره‌ای مؤثر شد.

«دختر مشرق» نامی که بوتو بر اولین کتابش نهاده، پس از اتمام تحصیلات به پاکستان بازگشت و در ایام زمامداری ضیاءالحق بازداشت شد. او این دوران را که پنج سال به طول انجامید، سخت‌ترین برهه زندگی‌اش می‌داند. بی‌نظیر در 1984 پس از این که برای مداوای بیماری از زندان خارج شد، به انگلیس رفت و رهبر حزب مردم که پدرش بنیانگذار آن بود، شد. بعد از مرگ ژنرال ضیاءالحق در 1988 بی‌نظیر بوتو توانست در اولین انتخاباتی که پس از یک دهه حکومت نظامیان در پاکستان برگزار می‌شد، پیروز و به عنوان نخست‌وزیر پاکستان سوگند یاد کند بی‌نظیر خیلی زود فهمید هرگز قادر نخواهد بود با ژنرال‌هایی که قدرت اصلی را در پاکستان در دست دارند و پیشتر ایام، زمامداری را بر عهده داشتند، رابطه‌ای عادی همچون یک نخست‌وزیر با بخش نظامی کشورش برقرار کند. زیرا او نه فقط دختر ذوالفقاز علی که اولین زن نخست‌وزیر در پاکستان بود و از ایده دموکراتیزاسیون به شدت دفاع می‌کرد.

این دوره از نخست‌وزیری او دو سال به طول انجامید. دوره دوم نخست‌وزیری بی‌نظیر نیز در سال 1993 شروع و در 1996 تمام شد. او در هر دو دوره با اتهام فساد مالی رو به رو بود. ژنرال‌ها این اتهام را در شرایطی به او وارد کردند که بی‌نظیر در اوج محبوبیت قرار داشت و حتی در خارج از مرزهای پاکستان نیز به خاطر تفکرات تازه خود شهرت زیادی کسب کرده بود. او سال 1999 درباره اتهام وارده گفت:‌ «آنها با این اتهام می‌خواستند مرا و اعتقادات پلورالیستی و لیبرالی پاکستان را نابود سازند. این اتهام قلب مرا به درد آورد.»

او یک سال پیش از این ماجراها در تبعیدی خود خواسته به دبی رفت و از آنجا رهبری حزب خود را به دست گرفت. روزگار تبعید او 8 سال به طول انجامید. بی‌نظیر بوتو 18 اکتبر در حالی به پاکستان بازگشت که سند توافق او با مشرف منتشر شد. اما خود او 20 روز پس از ورودش به کشور و مواجه شدن با اعلام وضع اضطراری از سوی مشرف اظهار داشت:‌ «چطور می‌توانم با کسی به توافق برسم که امید می‌دهد و بعد خود آن را نابود می‌سازد. او (مشرف) با من درباره دموکراسی حرف می‌زند اما بعد قوانین نظامی‌اش را بر من تحمیل می‌کند.»

ترجیع بند سخنرانی‌ها و میتینگ‌های بی‌نظیر بوتو از 18 اکتبر که وارد پاکستان شد تا زمان مرگش دموکراسی و انتخابات بود. او حتی پس از دریافت اولین نشانه‌های تهدید و ترور حاضر به ترک انتخابات نشد و برخلاف بسیاری از احزاب و سران سیاسی که آن را تحریم می‌کردند، گفت: «پاکستان در شرایطی حساس قرار دارد. همه ما در روز انتخابات انتخابی قاطع خواهیم داشت. ما می‌توانیم پاکستان را از سال‌های دیکتاتوری، افراط‌گرایی و فشارهای اقتصادی که متحمل شده است. رها سازیم.» این سخنان او حاکی از آن بود که او همزمان سرستیز با برخی نظامیان و تندروها را دارد و این هر دو برای او خطری بزرگی محسوب می‌شد. او در آخرین سخنرانی خود که ساعتی قبل از مرگش ایراد شد، به این خطرات اشاره کرد و گفت:‌«با بازگشتم، زندگی خود را به خطر انداختم.»

خاندان نفرین شده

از سرزمینی که زمانی هندوستان نامیده می‌شد دو خاندان گاندی و بوتو بیش از همه مشهورند و عجیب‌تر این که هر دو خانواده حوادثی تراژیک را تجربه کرده‌اند. بی‌نظیر آخرین فرد سیاسی خانواده بوتو بود که تراژدی مرگ دفتر زندگی او را بست. پدر این خانواده ذوالفقار علی بوتو، نخست‌وزیر و سپس رئیس‌جمهور پیشین در صف مردان استقلال قرار دارد. پاکستان در دوره صدارت او سال‌های استقلال را به معنای واقعی تجربه کرد. در این دوره نظامیان حضوری در سیاست نداشتند. اما به تدریج و با بروز چند جنگ میان هند و پاکستان بر نفوذ نظامیان افزوده شد و همین باعث کودتای ژنرال ضیاء‌الحق علیه او در سال 1977 شد. ذوالفقار علی بوتو 2 سال پس از آن اعدام شد.

مرتضی بوتو فرزند دوم و پسر ارشد خانواده بوتو پس از اعدام پدر، از حزب مردم که انتظار می‌رفت وی رهبری‌اش را به دست گیرد، انشعاب کرد و همراه با گروه شبه ‌نظامی الذوالفقار به مبارزه با دولت نظامی وقت پرداخت. او سال 1993 در انتخابات پارلمانی شرکت کرد و به عنوان نماینده استان سند انتخاب شد. اما در سال 1996 به نحو مرموزی به قتل رسید. شهنواز بوتو که کوچکترین عضو خانواده نیز در فعالیت‌های سیاسی دست داشت. هر چند فعالیت‌های او به گستردگی فعالیت‌های مرتضی و بی‌نظیر نبود اما سال 1985 او را نیز در آپارتمانش در فرانسه مرده پیدا کردند. برخی معتقدند او مسموم شده بوده است.

امروز تنها میراث مجسم خانواده بوتو در صحنه سیاست پاکستان حزبی است که همه افکار بنیانگذاران آن (ذوالفقار علی) و ادامه دهنده آن (بی‌نظیر) در مانیفست حزب گنجانده شده است. اصول فکری حزب مردم در چند عبارت خلاصه شده است:‌ اسلام، آئین ما؛ دموکراسی سیاست ما؛ سوسیالیسم اقتصاد ما، مردم محور قدرت ما.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات