صلاحالدین هرسنی
بینظیر بوتو از چهرههای شاخص و نخستین زن تاریخ سیاسی پاکستان بود که در سایه و نفوذ سیاسی پدر، همواره در مناسبات سیاسی این کشور نقش داشت و تلاش میکرد. بنابراین سابقه و فعالیت سیاسی او با فعالیتش در حزب مردم آغاز شد. این نقش سازنده او در حزب مردم سبب شد که او دوبار به مقام نخستوزیری کشور پاکستان نایل شود.
اولین دور دوران نخستوزیری وی که در فرایند یک انتخابات دموکراتیک و به دنبال سقوط دولت ژنرال ضیاالحق در سانحه هوایی صورت گرفت، در سال 1988 شروع شد و تا سال 1990 پایان یافت.
دومین دور نخستوزیری او از سال 1993 شروع شد و تا سال 1996 ادامه یافت، اما این بار به علت اتهام فساد مالی و سو مدیریت، از طرف ارتش و رئیسجمهور وقت غلام اسحاق خان، از کار بر کنار و تبعید خود خواسته خود را به مدت 8 سال در بریتانیا گذراند.
مساعی سه سال صدرات دوم بوتو در مقام نخستوزیری، به روند طالبانی شدن اوضاع پاکستان کمک شایانی نمود، مزید آن که این کوشش او سبب شد تا مدارس مذهبی پاکستان، پایه و قوام گیرد. در فاصله تبعید خودخواسته، او تحت حمایت کشورهای غربی بود، چرا که بوتو در نزد این کشور چهرهای اصلاحطلب و حامی دموکراسی بود و وجود او میتوانست در هماهنگ شدن پاکستان با نرمهای رایج جهانی کمک شایانی نماید.
در سال 2002 و در آستانه برگزاری انتخابات این سال و البته به منظور سهیم شدن در آینده قدرت پاکستان، عزم بازگشت به کشور را کرد، اما به جهت احتمال بیثباتی کشور، از بازگشت به کشور امتناع کرد.
توجه به آن که پاکستان از مارس گذشته تا به هنگام حاضر، اوضاع سیاسی پرالتهابی را تجربه کرده بود، بوتو ورود خود به پاکستان را به منظور حضور در صحنه سیاسی کشور امری اجتنابناپذیر یافت، لذا در 18 اکتبر 2007 آن هم پس از 8 سال دوری از کشور به پاکستان بازگشت.
تردیدی نبود که بازگشت بوتو بعد از 8 سال تبعید خودخواسته، تلاش کشور برای برون رفت از تسلط اقتدارگرایی باشد. اما با بازگشت بوتو به پاکستان، صحنه سیاسی این کشور به محیط وحشت و ارعاب مبدل شد. به این معنی که او هدف عملیات انتحاری قرار گرفت، اما توانست از سوء قصد جان سالم به در ببرد.
بعد از این سوء قصد، افق4 تفاهم و گفتوگوی بوتو با مشرف در باب تقسیم قدرت که از ماهها قبل آغاز شده بود، به تیرگی انجامید و عمق این تیرگی هنگامی خود را نشان داد که خانم بوتو به ادامه فعالیتهای مبارزاتی انتخابات 8 ژانویه میپرداخت.
بوتو همیشه در تجمعات انتخاباتی خود از دموکراسی سخن میگفت و این میوه درخت لیبرالیسم را تنها راه ثبات پاکستان میدانست. او بر این باور بود که «اگر دموکراسی در پاکستان برقرار شود، این کشور چهره واقعی خود را نشان خواهد داد به طور قطع این چهره متفاوت با چهرهای خواهد بود که افراطگرایان از طریق دیکتاتوری آن را به تصویر کشیدهاند.» به دنبال آن و با وجود آن که اخطارهایی از طریق مقامات امنیتی پاکستان به وی داده شده بود، او به حضور خود در اجتماعات ادامه داد و هرگز از باور خود به مردم پاکستان دست نکشید.
سرانجام و در روند فعالیتهای مبارزات انتخاباتی خود در اجتماع 27نوامبر و در حالی که قبل از آن به دولت پرزیدنت کرزای امید به پیروزی و برگزاری یک انتخابات عادلانه برای برقراری دموکراسی پاکستان را در سر داشت. مورد حمله انتحاری فرد تروریست قرار گرفت و به قتل رسید.
اگر بتوان مسئله ترور رهبران را به سکه رایج سیاست در کشورهای جهان سوم قلمداد کرد، چنین سنتی قبل از هر چیز در شبه قاره هند و در خاندان سیاسی بوتو بیشتر سابقه دارد.
برای نمونه گاندی به وسیل فردی از گروههای سیک ترور شد و افرادی چون، مرتضی و شهنواز (برادران بوتو) نیز به وسیله نیروهای غیرسکولار و افراطگرایان مذهبی ترور شدهاند.
در وقت حاضر نیز بینظیر به لیست افراد ترور شده این شبه قاره افزوده شده است. اما از ترور بینظیر میتوان به بزرگترین تراژدی ملی وقت حاضر پاکستان یاد کرد، چرا که او برای احیا و تحقق دموکراسی، قربانی تروریسم در یک سرزمین تروریسم خیز شده است. با این درآمد دلایلی را میتوان برای ترور این رهبر دموکرات و مردمی پاکستان اقامه کرد.
اولین دلیل به وجود گروههای تند و افراطی و بنیادگرای مذهبی در ساختار سیاسی پاکستان باز میگردد که استراتژی آنها در تقابل با رویکردهای سکولاری و مدرنیته تعریف میگردد.
بخشی از تاریخ مبارزات درون ساختاری جامعه پاکستان به همین مبارزه و تقابل گروههای دوگانه باز میگردد. لااقل این وجه از ویژگیهای درون ساختاری در ایام اخیر بیشتر خود را نشان داده است که وقایع بحران مسجد لعل نمونهای درخشان برای آن است.
بنابراین طبیعی بود که هرگونه اقدام و تلاش بوتو در تحقق اهداف دموکراسیگرایی حزب مردم پاکستان، مورد مطلوب گروههای فرقهای و مذهبی قرار نگیرد. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که تمایلات و الگوهای غربگرایانه بوتو، منجر به ترور او شد.
دلیل دیگری را که میتوان برای ترور بوتو ارائه داد به موقعیت بهینه روزافزون او در آینده ساختار سیاسی پاکستان بود که با انتخاب ماه ژانویه صورت عملیاتی و تثبیتی به خود میگرفت. البته نیل به مقام نخستوزیری از طرف بوتو بیشتر ناشی از سیستم دموکراسی پارلمانی بود که از طرف پدر او، ذوالفقاز علی بوتو بنیان گذاشته شده بود. به هر تقدیر نیل احتمالی او به مقام نخستوزیری در ساختار آینده قدرت پاکستان، این هراس را برای نیروهای امنیتی و ارتش ایجاد میکرد که آنان نتوانند در تحقق اهداف درازمدت خود توفیق یابند، لذا حذف فیزیکی او بر بقای احتمالی او در آینده قدرت پاکستان ترجیح داده شد.
بخشی از دلایل دیگر ترور بوتو، به استراتژی تقابلی مشرف با او باز میگردد.
نکته آن است که مشرف در فرایند ماههای گذشته از گفتوگوی خود با بوتو آنهم به انگیزه تقسیم قدرت، به مکانیسمی برای عبور از بحران مشروعیت سیاسی خود استفاده کرد.
قراین نشان میداد که این مذاکرات قبل از آنکه ناشی از قرابت فکری و تضمینی برای جایگاه بوتو در ساختار آینده قدرت باشد، ناشی از الزامات فرصتجویی و رهیافتهای اپورتونیستی مشرف بوده است.
ضمن آن که خداحافظی مشرف از یونیفرم نظامی که البته از استراتژی تقابلی بوتو بر وی تحمیل شده بود، برای این رهبر اقتدارگرا امر گزاف و گرانی تلقی میشد و به واقع بوتو، تاوان همان الزاماتی را میداد که حزب مردم پاکستان آن را برای بوتو واجب کرده بود. با این همه وجود بوتو برای مشرف، مانعی بزرگی بود و شاید از این که مشرف بخواهد در آینده صدارت خود، به یونیفرم سابق خود بازگردد، بوتو را ناخواسته قربانی مطامع سیاستهای خود کرد.
فراموش نکنیم که بخشی از علل ترور بوتو هم به تمهید اقداماتی باز میگردد که مقدماتش به وسیله خود وی و در فرایند دوران دوم نخست وزیری فراهم آمد.
بوتو در فرایند سالهای 1996- 1994، مسوول به رسمیت شناختن طالبان و عامل قدرت بخشیدن مدارس مذهبی بود، ضمن آنکه او با دمیدن جان تازه در آتش جنگ منطقه کشمیر، راه هدفهای انتحاری از سوی گروههای مذهبی و افراطی به سوی خود را هموار کرد تا به وقت حاضر و با قدرت ویرانگر تروریسم، قربانی حمله تروریسم شود.
در ترور بوتو میتوان نقش برجسته عواملی را دخیل دانست. در این راستا الزامات بازیگران جبهه اقتدارگرایی به رهبری مشرف، نقش اولیه را بازی میکنند.
در این میان سازمانهای امنیتی پاکستان، عهدهدار نقش غیرمستقیم اهداف مشرف بودهاند. با توجه به پیوندهای ارتباطی مشرف و گروههای امنیتی، این گونه به نظر میرسید که این گروهها، فاقد هرگونه برنامه در ایجاد راهکارهای امنیتی برای مبارزات انتخاباتی بوتو در اجتماع 27 نوامبر بودهاند.
عمق این سهلانگاری هم در ایجاد این راهکارها، آنجا خود را نشان داد که مشرف در پاسخ به درخواست مشاور امنیتی بوتو در استقرار و ایجاد امنیت، هیچ واکنشی از خود نشان نداد تا بوتو هدف عملیات انتحاری تروریسم قرار گیرد.
نقش گروههای مذهبی را هم نباید در ترور بوتو بیتاثیر دانست، به ویژه آن که در این ایام این نقش با توجه به نفوذ خود در دستگاه امنیتی پاکستان، زمینه را برای افراطگرایی مذهبی آماده کرده است.
به عبارت دیگر این گونه باید گفت که افراطگرایی مذهبی، قدرت خود را در سایه حمایت ارتش و نیروهای امنیتی به دست آورده است. البته چنین الگویی در سنت سیاسی پاکستان بیسابقه نبود و این سنت از زمانی که ذوالفقار علی بوتو در سال 1979 به وسیله ژنرال ضیاءالحق به دار آویخته شد، به اجرا درآمد.
بنابراین میتوان نتیجه گرفت که بخشی از عوامل تاثیرگذار ترور بوتو، به نفوذ خزنده و تدریجی گروههای بنیادگرا در ساختار ارتش و بالاخص نیروهای امنیتی بازمیگشت که بوتو به منظور پایان دادن به افراطگرایی آنان به مبارزه برخاسته بود. با این همه کسانی چون، القاعده، مشرف و نیروهای امنیتی، از ترور بوتو سود فراوان بردهاند و خواهند برد.
تردیدی نیست که ترور بوتو پیامدهایی را برای جامعه سیاسی و اجتماعی پاکستان در پی خواهد داشت. لذا این پیامد در دو بعد محیطی و منطقهای و فرامنطقهای قابل بررسی است.
اولین وجه از پیامد این ترور، متوجه بعد محیطی و به عبارتی جامعه پاکستان است که روند رو به تصاعد ناآرامی، اوضاع، آن را کانونی گرم برای بحران ساخته و امید به ثبات در آن را کمرنگ کرده است.
تردیدی نیست که ابعاد این ناآرامی، مکانیسمهای کنترل امنیتی بر اوضاع کشور را کاهش خواهد داد. از بعد دیگر طبیعی است که نتیجه تداوم چنین وضعیتی چیزی جز دامنه رو به تصاعد وحشت و ترور نباشد و شاید روند خزنده آن گریبانگیر رهبران دیگری چون نواز شریف از جبهه دموکراسی را نیز بگیرد.
از دیگر سو بزرگترین پیامد ترور بوتو متوجه شخص مشرف است که در اتخاذ تدابیر امنیتی کشور، اهمال و سستی کرده است.
بنابراین چنین وضعیتی منجر خواهد شد که نفوذ سیاسی او بیشتر از گذشته رنگ ببازد یا حتی زمینه برای استعفا و خداحافظی او از قدرت فراهم شود.
مسئله آن است که بعد از ترور بوتو، انگشت اتهام به سوی مشرف نشانه رفته است که این خود به عنوان وسیلهای برای کاهش مشروعیت مشرف، کماهمیت نیست. اما نباید از یک پیامد مثبت این ترور غافل شد و آن اینکه این ترور فشار بر رادیکالیسم از سوی نیروهای منطقهای و فرامنطقهای را افزایش میدهد و نقش آنان را برای امحای حیات سیاسی آنان لااقل برای کوتاه مدت و به منظور ثبات در پاکستان برجسته میسازد.
پیامد دیگر آن که نتیجه ترور موجد ایجاد اعتراضات فراگیر خواهد بود و به گونهای مستقیم روند برگزاری انتخابات آینده پاکستان را به تعویق خواهد افکند.
در باب ابعاد منطقهای پیامد ترور هم این نکته قابل بیان و اشارت است که، پیامد این ترور به نضج و شکلگیری دوباره افراطگرایی و روند پر شدت وحدت دامنه فعالیت تروریستی القاعده میانجامد و به صلح و بهبود ثبات در منطقه آسیب میرساند.
با وجود چنین شرایطی دور از انتظار نیست که با توجه به خطر و کمین بنیادگرایی در مقابل موجهای دموکراسی خواهانه خاورمیانه، موج این ترورها به حوزه دیگر منطقه تسری یابد و منطقه خاورمیانه را به کانون گرمی برای زایش بحران مبدل سازد. البته نباید از پیامد مثبت منطقهای ترور مزبور نیز غافل ماند و آن اینکه این ترور سبب میشود که چیزی از مسئولیت منطقه در مقابله با موجهای خشونت و ترور کاسته نگردد، لذا آگاهی از خطر اعمال ترور و تروریسم و مبارزه با آن در سطح منطقهای، بزرگترین نتیجهای است که عاید کشورهای منطقه میگردد.
در باب ابعاد فرامنطقهای ترور بوتو هم اینکه، بازتاب ترور بوتو اغلب رهبران جهان را به اظهار نوعی واکنش منفی واداشته است که خود نشان میدهد که نباید چیزی از مسئولیت آنها در مبارزه با تروریسم با توجه به قدرت ویرانگر و مخرب آن، کاسته شود.