سخن از درد است، درد جهل و جعل! آقای فیاض زاهد (عضو ارشد حزب اعتمادملی) که به روایت «رادیو زمانه»، مدیر گروه تاریخ و باستانشناسی دانشگاه آزاد اسلامی (تهران مرکز) است و خود را متخصص تاریخ میداند، یادداشتی را تحریر کرده است با نام «سخنی با کیهاننشینان». در میانه یادداشت که روز 6 دیماه 1386 در صفحه آخر روزنامه «اعتماد ملی» منتشر شده، ایشان مقدمهای چیده است، مبنی بر اینکه «کیهان با صفبندی خود با روشنفکران و نخبگان این سرزمین، شائبه عدم همراهی نخبگان این مملکت با مبانی انقلاب را دامن میزند» و پس از این مقدمه، روایتی تاریخی از تواضع لنین در برابر «تولستوی» را یادآور میشود و در پی القاء این نتیجه است که تسامح و تساهل «ولادیمیر لنین» در مقام بنیانگذار و رهبر اتحاد جماهیر شوروی، سبب گشت تا اثر ادبیای برجسته، مانند «جنگ و صلح» توسط «تولستوی» نوشته شود. آقای زاهد مینویسد:
«رفتار کیهان را وقتی با عملکرد لنین در فردای پیروزی انقلاب اکتبر مقایسه میکنیم، به نکته جالبی بر میخوریم. لنین از خروج تولستوی از روسیه نگران بود. تولستوی یکی از بزرگترین نویسندگان وقت روسیه به حساب میآمد. هر گونه موضعگیری وی میتواست بر موضع انقلابیون اثرگذار باشد. لنین هیاتی را نزد تولستوی فرستاد و از او خواهش کرد به خاطر مردم و تاریخ روسیه در کشور بماند و رمان بنویسد ... تولستوی پذیرفت و به روسیه برگشت. حاصل این تجدیدنظر، کتاب «جنگ وصلح» یکی از 10 اثر برجسته تاریخ ادبیات قصهنویسی جهان است.»
از مقدمات ناصواب و استنتاجهای غریب آقای فیاض زاهد چشم میپوشیم. زیرا داستان تلخ دیگری در این میان، دغدغه ماست. میخواهیم، تنها و تنها، یک روایت ایشان از تاریخ معاصر جهان را بازخوانی و با اسناد متقن تطبیق کنیم، تا میزان نکتهسنجی و تخصص تاریخ آقای «فیاض زاد» بر خوانندگان «کیهان»، «اعتماد ملی» و بالاخص شاگردان ایشان در دانشگاه آشکار شود. مقدمات ما برای ورود به حیطه نقد ساده است:
1-رمان «جنگ و صلح» که نویسنده در نوشته «سخنی با کیهاننشینان» از آن یاد میکند، اثر «لئو تولستوی» است.
2- «لئو تولستوی» در روز 9 سپتامبر 1828. م به دنیا آمد و در روز 20 نوامبر 1910. م درگذشت.
3- «لئو تولستوی» رمان «جنگ و صلح» را طی پنج سال نوشت و آن را در سال 1870 منتشر کرد.
4- «ولادیمیر لنین» در سال 1879 به دنیا آمد!
5- انقلاب اکتبر روسیه، در سال 1917.م رخ داد.
نتیجه 5 گزاره بالا، بسیار ساده است. اول اینکه، «لئو تولستوی» در سن هشتاد و دو سالگی و هفت سال پیش از «انقلاب اکتبر روسیه» مرده است؛ بنابراین «لئو تولستوی» در هنگام انقلاب اکتبر روسیه، در قید حیات نبوده و به طریق اولی، نمیتوانست «مواضع تأثیرگذاری» بر «انقلابیون» داشته باشد که «لنین» نگران «مواضع» و خروج آن مرحوم ! از کشور باشد. باستانشناسان نیز به این اجماع عقلی باور دارند که انسان مرده، نمیتوان اشتغال به فعلی مؤثر در زمان حال داشته باشد، لذا مدعای آقای فیاض زاهد مبنی بر اینکه:
«لنین از خروج تولستوی از روسیه نگران بود. تولستوی یکی از بزرگترین نویسندگان وقت روسیه به حساب میآمد. هر گونه موضعگیری وی میتوانست بر موضع انقلابیون اثرگذار باشد.» از اساس باطل است. به روایت آقای زاهد که از بدحادثه رئیس گروه تاریخ و باستانشناسی(!) دانشگاه آزاد اسلامی است، «عملکرد لنین در فردای پیروزی انقلاب اکتبر» حکایت از آن دارد که رهبر مستبد اتحاد جماهیر شوروی، سخت دلنگرانی ادیبان و ادبیات اجتماع کمونیستی روزگار خود بوده است. برای همین، آقای زاهد از «لنین» چهره حاکمی هوشمند و اهل مدارا با اصحاب فکر را میسازد که حاضر بود برای بقای دگراندیشان و نیز جذب ضد انقلابیون، تا کمر در برابر مرحوم «لئو تولستوی» خم شود و حتی به محضر او «شرفیاب» گردد. این همه، به روایت آقای «فیاض زاهد» هزینهای بود برای خلق رمانی بزرگ در قامت یکی از ده اثر برجسته داستانی در جهان! حال مجدداً به جملاتی که عضو شورای سردبیری روزنامه «اعتماد ملی» خطاب به «کیهاننشینان» تحریر کرده است، نگاه کنید:
«لنین هیاتی را نزد تولستوی فرستاد و از او خواهش کرد به خاطر مردم و تاریخ روسیه در کشور بماند و رمان بنویسد. لنین حتی در نامهای برای تولستوی توضیح داد که کسالت جسمی، موجب عدم شرفیابیاش نزد تولستوی شده است و گرنه شخصاً حضور مییافت و متواضعانه از نویسنده بزرگ ملت روسیه میخواست که برای انقلاب بنویسد. تولستوی پذیرفت و به روسیه برگشت. حاصل این تجدیدنظر، کتاب «جنگ و صلح» یکی از 10 اثر برجسته تاریخ ادبیات قصهنویسی جهان است.»
در این باره باید گفت رمان «جنگ و صلح» برای نخستین بار، پس از پنج سال جد و جهد فکری و قلمی «لئو تولستوی» در سال 1878.م منتشر شد، نه در فردای انقلاب اکتبر 1917 و بر اساس مذاکرات فیمابین هیأت اعزامی «لنین» به محضر مرحوم «تولستوی»! این رمان در متن رویدادهای بزرگ تاریخی آغاز سده نوزدهم و نبرد 1805-1806 اوستر لیتز و نبرد 1812- 1813 با رادینو و حریق مسکو، رقم میخورد و نسبتی با تحولات مارکسیست- لنینیستی در آستانه سده بیستم ندارد.
آقای زاهد! انقلاب اکتبر روسیه چهار دهه پس از خلق رمان «جنگ و صلح»، رخ میدهد و «تولستوی» بیچاره که مضحکه شما برای نگارش نوشتار «سخنی با کیهاننشینان» شده است، هفت سال پیش از این انقلاب، در زادگاهش، یعنی 160 کیلومتری جنوب مسکو در «یاسنایا پالیانا» در گور آرمیده بود. این «تولستوی» که ما میشناسیم، همان که خالق رمان بیبدیل «جنگ و صلح» است، اتفاقاً تا آخر عمر، مبارزات سوسیالیستها را در جهت برقراری دیکتاتوری پرولتاریا مردود میدانست.
شاید آقای فیاض زاهد در کنکاشهای باستانشناسانه خود در تاریخ ادبیات جهان، جنازه «تولستوی» دیگری را یافتهاند و خیال کردهاند که این «تولستوی» اکتشافی ایشان، همان «لئو تولستوی» است که خالق «جنگ و صلح» میباشد. حال شاید بگویند مقصودشان «الکسی تولستوی» بوده است که البته این یکی هم، نه رمان «جنگ و صلح» را نوشته و نه به روایت آقای زاهد، در زمان لنین: «یکی از بزرگترین نویسندگان وقت روسیه به حساب میآمد» که «هرگونه موضعگیری وی میتوانست بر موضع انقلابیون اثرگذار باشد.»!
زیرا «الکسی تولستوی» وقتی که بیست و هشت ساله بود، در سال 1911 به داستان نویسی روی آورد، اما خیلی زود و در هنگامه جنگ جهانی، مجبور شد که به جبهه برود و به عنوان خبرنگار مشغول به کار شد. هنگام پیروزی انقلاب اکتبر 1917، به روایتی مشهور، او بنابر ملاحظاتی معیشتی به فرانسه مهاجرت کرد، چرا که پس از این انقلاب، فرهنگ و ادبیات سنتی بازار تولید و مصرف خود را از دست دادند. خواننده بورژوایی از میان رفت و آن هنگام، هنوز خواننده جدیدی به وجود نیامده بود. از این رو، در آن شرایط حتی اگر نویسنده امکان نوشتن داشت، نمیتوانست محصول خود را به چاپ رساند و بفروشد.
«الکسی تولستوی» از یک سو به سبب نوشتن رمان «گذر از رنجها» مشهور است؛ رمانی که در سه قسمت، از سال 1921 تا سال 1941 منتشر شد و از سویی دیگر، اثر تاریخی «پطر کبیر» که به تدریج از 1930 تا 1947 منتشر شد، جایگاه مؤثر او را در ادبیات روسیه استحکام بخشید. بنابراین، «الکسی تولستوی» هم حتی مشغول آن مراد و مدعای آقای فیاض زاهد نمیگردد.
این «الکسی تولستوی»، نه آن «تولستوی» خالق «جنگ و صلح» است و نه آن «تولستوی» که به روایت آقای زاهد، «لنین» در فردای انقلاب اکتبر هیاتی را نزد او فرستاد تا سبب عدم خروجش از روسیه شود؛ چرا که حتی همین آقای «الکسی» همزمان با انقلاب اکتبر 1917.م از روسیه رفت و شش سال پس از آن به کشورش بازگشت؛ یعنی در سال 1923 و ماههای پایانی عمر «لنین».
در هنگام حکومت «ژوزف استالین» بود که سبکهای هنری تثبیت شدند و نویسندگانی چون «الکسی تولستوی» و «الکساندر کوپرین» در روسیه، بیشتر مجال عرضه آثارشان را یافتند. «الکسی» به تدریج پلههای ترقی را طی کرد تا در سال 1938- یعنی چهارده سال پس از مرگ لنین- صاحب «نشان لنین» شد و سپس در سالهای 1941 و 1942، برای آثار «پطر کبیر» و «گذر از رنجها»، جایزه استالین را دریافت کرد.
آقای فیاض زاهد! روزنامه در روز منتشر میشود و خود را در روخوانی مخاطب خاکستر میکند، اما تاریخ، از لابهلای همین خاکسترها، چون آتشی است که زبانه میکشد و خود را مینمایاند. مثال «تواضع لنین» را در برابر «تولستوی» خودساختهتان را اگر به خورد خبرنگارانتان در روزنامه «اعتماد ملی» میدهید یا با تخصص نداشتهتان در دانشگاه، از این قسم «جعل» و «جهل»ها به خورد دانشجویان مظلومتان میدهید، اما لطف بفرمائید، قلم که بر دست میگیرید، به شعور خواننده و به شور مخاطبتان حرمت گذارد این شور و شعور را به بازی نگیرید؛ قلم حرمت دارد آقا!