من با خانم بینظیر بوتو آشناییای داشتم که هم مربوط به کارم در یونسکو بود و هم جنبه شخصی و دوستی داشت. کارم از این لحاظ بود که در یونسکو که مشاور ارشد مدیر کل بودم و این اختیار را داشتم که با شخصیتهای بارز دنیا که با فکر و روح یونسکو نزدیک بودند در ارتباط باشم و بعضی از آنها را حتی به عنوان سفیر حسن نیت یونسکو به دبیر کل معرفی کنم که رسما بتوانند در خیلی از موارد سخنگوی یونسکو باشند؛ همین برنامه را با خانم بینظیر بوتو داشتم. فدریکو مایور اصول این انتصاب را تصویب کرده بود که ایشان سفیر حسن نیت یونسکو باشد ولی این جریان مقارن بود با پایان ماموریت فدریکو مایور، ولی مدیر کل بعدی زیاد به این امور علاقه نداشت. به هر صورت بینظیر در جلسات متعدد شرکت میکرد و در مسائلی از قبیل حقوق زن، حقوق بشر کمکهای انساندوستانه به مردم محروم دنیا به هر نوع آدمی که احتیاج به این کمکها داشت کمک میکرد. اصولا فدریکو مایور این نوع روابط را تشویق میکرد ولی جانشین بعدی او چنین روحیهای نداشت، من چنین جلساتی را با شرکت ایشان برقرار میکردم. به خصوص در سالهای اخیر که از ریاست کشورش بر کنار بود و مقیم لندن. من هم بودم و ما هر چند وقت یکبار با یک وعده غذای ظهر وقتی به پاریس میآمد دیدار میکردم و برنامهها را بررسی میکردیم.
از نظر شخصیتی ایشان زن بسپار خونگرمی بود، به مسائل سیاسی جهان و منطقه وارد بود تقریبا خودش را در سیاست پاکستان ادامه دهنده پدرش میدانست، پدرش ذوالفقار علیبوتو شعارش سه چیز بود: دین اسلام، دموکراسی از لحاظ فکری و سیاسی، سوسیالیسم از لحاظ اقتصادی و این سه هدف را دنبال میکرد.
بینظیر بوتو در سال 1953 در کراچی به دنیا آمد از مادری به نام نصرت بیگم که ایرانی تبار بود، در سن 20 سالگی به آمریکا رفت در دانشگاه هاروارد علوم سیاسی میخواند بعد در سال 1976 به انگلیس آمد در آکسفورد به تحصیلاتش ادامه داد: در آکسفورد از طرف شورای دانشگاه انجمن دانشجویان آسیایی به ریاست انجمن دانشجویان آسیایی انتخاب شد، انتخاب بینظیر بوتو به این سمت نشان دهنده علاقه و قابلیت او در سن جوانی بود. در 35 سالگی به نخستوزیری پاکستان انتخاب شد چند سال بعد هم مجددا به نخستوزیری انتخاب شد. به هر صورت خیلی زود معروفیت و موقعیت جهانی به دست آورد، در سالهای اخیر مشکلاتی در پاکستان برایش ایجاد کرده بودند به این جهت خارج از پاکستان زندگی میکرد. او به دو چیز علاقهمند بود: 1- اسلام که خودش را مسلمان و شیعه میدانست 2- به دموکراسی. اگر انگلستان یک ماه قبل به پاکستان آمد به این جهت بود که روی فشارهای داخلی و خارجی به رئیسجمهور پرویز مشرف پیشبینی میشد که مشرف رئیسجمهور باشد منهای آن مسئولیتهای ارتشی و بینظیر هم نخستوزیر.
من در اکتبر که میخواستم از پاریس به تهران بیایم، در تلفن خداحافظیام با بینظیر، او به من گفت قصد رفتن به پاکستان را دارد، من به او توصیه کردم محتاط باش، پاکستان مغشوش است، گفت: الان من نمیتوانم نروم چون احساس مسئولیت میکنم.
به هر صورت با خطر مواجه بود و خودش هم میدانست خطر هست ولی وحشتی نداشت و مهم اینکه از لندن نامهای به نمایندهاش به آمریکا نوشته بود که به دولت پاکستان اعلام کنید که بینظیر نمیتواند به پاکستان بیاید بدون حمایت قوی امنیتی.
ولی به نظر میآمد که دستگاه امنیتی پاکستان طبق وعدهای که قبلا داده بودند عمل نکردند، خیلیها مسئولیت این قتل را متوجه آقای پرویز مشرف میدانند من گمان نمیکنم که پرویز مشرف چنین بیاحتیاطیای کرده باشد چون او میدانست کشته شدن بینظیر بوتو در پاکستان هرج و مرج به پا میکرد و این هرج و مرج و اغتشاش به سود او نخواهد بود و من گمان میکنم که یک عدهای از دستگاه امنیت ارتش آنجا با مسلمان تندرو و متفقاً این کار را انجام دادند. به هر صورت نحوه قتل نشان میدهد یک نوع سازماندهیای در کار بوده است. به هر صورت من گمان میکنم این اغتشاش و عکسالعملی که در پاکستان در اثر این کشتار ایجاد شده به این آسانیها به آرامش نخواهد رسید. به هیچ جهت هیچ یک از کاندیداها همچنان که نواز شریف گفته است نباید انتخابات را به تعویق بیندازد و او انتخابات ژانویه را تحریم کرده است.
مطلبی که از لحاظ ما ایرانیها مهم است میدانم که این قتل عکسالعمل وسیعی در میان مردم ما برای همدردی با طرفداران بوتو ایجاد کرده است، به طوری که موج این طرفداری و همدری به رسانههای ما هم سرایت کرده است.
به هر صورت مردم ایران نسبت به این شخص علاقه خاصی داشتند و به خاطر مادرش او را نزدیک به خودشان حس میکردند و من همیشه به شوخی به او میگفتم که تو نباید فراموش کنی که این زیبایی تو ارث ایرانیات است و وقتی من این حرف را میزدم او با تبسمی احساس غرور میکرد که ما او را ایرانیتبار میدانیم.
برای من جالب بود که احساس مردم طوری قوی بود، مثل اینکه یک شخص از خود ایرانیها به قتل رسیده است.
علت قتل او را منابع هندی و خبرگزاریها به دولت و ارتش نسبت میدهند. به هر صورت سه نفر از کسانی که در قتل ذوالفقار علی بوتو سهیم بودند هم اکنون در ارتش فعلی پاکستان در مقام ژنرالی هستند. وقتی راجع به بینظیر بوتو با مدیر کل یونسکو صحبت میکردم او به من میگفت احساسات شما طبیعی است چون او هموطن شماست.
بر اثر فشار آمریکا و توهمات داخلی مشرف فهمیده بود که باید با مخالفینش همساز شود، ولی از قرار معلوم امنیت ارتش چنان از مشرف هم حرف شنوی ندارد. ولی من خیال میکنم که مردم پاکستان او را تا حدی مسئول خواهند دانست و به خاطر این اغتشاش است که معلوم نیست در پاکستان چه کسی حاکم است؟
بینظیر بوتو پیش از این دو برادرش را هم از دست داده است، یک برادرش را به طور ناشناس از بین بردند و یک برادرش به نام میرمرتضی که پلیس بود هم کشته شد. در حقیقت همچنان که در موقع دفن او گفتند در گورستانی که 2 روز پیش او را به خاک سپردند 4 بوتو به خاک سپرده شدهاند.