ترور بینظیر بوتو، رهبر حزب مردم پاکستان را میتوان از منظرهای گوناگون مورد توجه و تحلیل قرار داد؛ یکی از این زوایا، تامل در بحث هزینههای مترتب بر فعالیت سیاسی است. فعالان سیاسی ـ همچون فعالان عرصههای اجتماعی یا اقتصادی یا فرهنگی ـ در روند کوششهای خود و برای نیل به اهداف و نتایج دلخواه، ناگزیر از پرداخت هزینهاند. جنس این هزینه، البته با کیفیت هزینهیی که فعالان عرصههای دیگر میپردازند، متفاوت است. آنچنان که مخاطرات و تهدیدهایی که متوجه فعالان سیاسی است، به گونهیی محسوس از خطرهایی که فعالان دیگر حوزهها را تهدید میکند، متمایز است.
پوشیده نیست که برحسب توسعهنیافتگی جوامع و رشد دموکراسی و امنیت و ثبات جامعه مدنی در کشورها و نیز بسته به سقف آزادیهای سیاسی مورد حمایت در نظامهای سیاسی کشورهای مورد بررسی، هزینههایی که متوجه فعالان سیاسی است، تغییر و تفاوت میکند. این چنین وضع فعالان سیاسی در نروژ، سوئد، ایسلند، کانادا، سوئیس و کشورهای مشابه (با توسعه انسانی بالا و نظامهای سیاسی دموکراتیک و آزادیهای تضمین شده در عرصه سیاست) با وضع فعالان سیاسی در بسیاری از کشورهای آفریقایی و آسیایی در تفاوتی محسوس قرار دارد.
به میزانی که نیروهای نظامی و امنیتی و انتظامی در کنترل مقامات منتخب و حکومت برگزیده شده توسط مردم قرار دارند؛ به میزانی که اعتقادات و فرهنگ سیاسی دموکراتیک در جامعه، جاری و ساری است؛ و به میزانی که ساخت قدرت، آزادی عمومی و حقوق اساسی شهروندان و فعالیت احزاب و نهادهای مدنی، و نیز برابری سیاسی و دیگر مقولههای همراستا و مشابه را پاس میدارد، هزینه فعالیت سیاسی و ریسک و تهدیدهایی که متوجه فعالان سیاسی است، کاهش مییابد. و برعکس، با افزایش رفتارها و اقدامات خودسرانه نهادهای نظامی و انتظامی و امنیتی و شبه امنیتی، یا با افزایش عدم تساهل و مدارا و نیز فقدان اعتقادات و فرهنگ سیاسی دموکراتیک در جامعه، یا عدم باور حکومت به حقوق مخالفان و آزادی منتقدان و دگراندیشان، خطرهایی که فعالان سیاسی را نشانه میرود، افزایش مییابد.
غیرمحتمل به نظر میرسد که بینظیر بوتو، به مثابه یک دانشآموخته علوم سیاسی در معتبرترین دانشگاههای جهان (هاروارد ایالات متحده آمریکا و آکسفورد انگلستان)، که البته شاهد به دار آویخته شدن پدرش (ذوالفقار علی بوتو در 1979 میلادی)، ترور برادرش (مرتضی بوتو در 1976 میلادی) و حتی قتل مشکوک برادر دیگرش (شهنواز بوتو در 1985 میلادی) بوده است، پس از هشت سال دوری و تبعید خودخواسته از میهن، در بازگشت به پاکستان، به مخاطرات اقدام خود و تهدیدهایی که متوجه او بوده است، نیندیشیده باشد.
ترور مخالفان و دگراندیشان و منتقدان یا قتل آلترناتیوها و آن دسته از فعالان سیاسی که به صورت بالقوه یا بالفعل امکان جایگزینی در رژیمهای سیاسی غیردموکراتیک را دارا هستند، امری غیرطبیعی در کشورهای توسعهنیافته یا در حال توسعه نیست؛ هر چند که ترور و قتل مخالفان و آلترناتیوها به اندازه حبس و بازداشت و منزوی و منفعل کردن آنان، رایج نیست.
اما این مجموعه (از توهین و تهمت و تهدید تا حبس و بازداشت و حصر و تا قتل و ترور و اعدام) هزینههای تقریباً بدیهی فعالیت سیاسی در نظامهای سیاسی غیردموکراتیک محسوب میشوند. به میزانی که رژیمهای سیاسی مزبور واجد درجات بالاتری از تمامیتخواهی و انحصارطلبی و خودکامگی باشند و به میزانی که نهادهای نظامی و امنیتی یا نیروهای شبهنظامی و خودسر، از کنترل حکومت، رها باشند، شدت برخورد و احتمال مواجهه تندتر و خشنتر، افزایش مییابد.
اگر هزینه حضور در عرصه سیاست برای بیل کلینتون در آمریکا یا نیکلا سارکوزی در فرانسه، در حد و حدود نظارت افکار عمومی یا نهادهای قضایی عالی بر رفتار شخصی و زندگی خصوصی آنان است، این هزینه برای بینظیر بوتو یا پدرش، ذوالفقار علی بوتو، تا حد ترور و اعدام افزایش یافته است...
افزون بر آنچه به وضع ساخت قدرت و کیفیت و عمق دموکراسی در نظامهای سیاسی مربوط است، فعالان سیاسی با تهدیدهایی نیز از درون جامعه روبهرو هستند. هر چه بازوهای افراطی و عقاید متصلب و نگاههای دگم و جزمی و غیردموکراتیک، و رویکردهای فاقد مدارا و بردباری و تسامح در درون جوامع، فعالتر و گستردهتر باشند، ریسک و تهدیدی که متوجه فعالان سیاسی نواندیش و روشنفکران نقاد میشود، شدت مییابد. اتفاقاتی که در درون جوامع توسعهنیافته ـ با کیفیت پیش گفته ـ به وقوع میپیوندد، به ندرت در جوامع توسعهیافته با فرهنگ و باورهای دموکراتیک، رخ میدهد.
از همین زاویه است که در مورد محوری این مطلب (بینظیر بوتو) انگشت اتهام همزمان با پرویز مشرف، به سوی طالبان و جریانهای مذهبی افراطی همسو نیز اشاره رفته است، و تحلیلگران از ابتدا متهمان اصلی را این دو (حکومت پاکستان و طالبان) معرفی کردند. ابزار «تکفیر» در دست جریانهای افراطی، به عنوان یک تهدید همیشگی، آن دسته از فعالان سیاسی را که در جوامع دینی مثل پاکستان زندگی میکنند، مورد تهدید قرار میدهد؛ و این، اضافه بر طعن و لعن پیوسته آنان است.
به بیان دیگر، در این جوامع چنانچه فعالیت سیاسی با نقد باورها همراه شود یا حوزههایی از آن را که با ساخت قدرت است، مستقیم یا غیرمستقیم، مورد انتقاد و تهدید قرار دهد، کنشگران حوزه سیاست باید انتظار برخورد و واکنش تند و خشن را داشته باشند و این، هزینهیی متفاوت با هزینههای مترتب بر چالش آنان با صاحبان قدرت است. این چنین، اقدام بینظیر بوتو (بازگشت به پاکستان) با وجود تمامی تهدیدها و خطرهایی که بالقوه و بالفعل وجود داشت، اقدامی در خورد تحسین و قابل ستایش است. او به سرزمینی پا میگذاشت که هم حکومت شبه نظامی و غیردموکراتیک آکنده از ابزارهای تهدید و فشار علیه او بود، و هم در فضای اجتماعی، حضور و تحرک نیروهای افراطی مذهبی و باورهای متصلب آنان، خطرها و مشکلات متعددی را متوجه کنش سیاسی ـ اجتماعی بینظیر بوتو میساخت.
بوتو اما در قامت یک فعال سیاسی تمام و کمال، با درک و تحلیل واقعبینانه از این شرایط، پیامدها و مخاطرات بازگشت به پاکستان را به جان خرید. مستقل از انگیزههای شخصی او برای کنش سیاسی و به ویژه بحث سهیم شدن در قدرت و کسب اقتدار، اقدام سیاسی او، قابل ستایش است. بینظیر بوتو همچون غواصی که به قصد صید مروارید به اعماق اقیانوس میزند یا مانند صخرهنوردی که برای رسیدن به ارتفاع بالاتر و صعود از صخرههایی غیرقابل فتح پا در دیواره صعبالعبور مینهد، یا همانند آتشنشانی که برای دفع و رفع حریق و نجات جان محاصرهشدگان در آتش، به دل آتش میزند، یا نظیر شکارچی که برای صید پا به جنگل آکنده از تهدید مینهد، یا مثل پزشکی که برای نجات جان قربانیان یک بیماری واگیر و خطرناک و عمل به وظیفه و تکالیف حرفهیی به میان بیماران پرخطر میرود، و... پا به صحنه سیاست و دل جامعه خطرخیز پاکستان نهاد.
بدیهی به نظر میرسد که بوتو به مثابه یک فعال سیاسی و دانشآموخته سیاست، در اقدام خود محاسبات کافی در حوزه «هزینه ـ فایده» را رعایت نکرده و در نظر نگرفته باشد. این، همان نقطه تحسینبرانگیز و درسآموز اقدام سیاسی خانم بوتو محسوب میشود. کم نیستند افرادی که در ظاهر پیگیر سیاست و تحولات سیاسی ـ اجتماعی دیار خویشاند، اما جز «نق زدن»های بیمارگونه و جز نشستن در کنج عافیت، تحرک و فعالیتی نشان نمیدهند و تمایلی به پرداختن «هزینه» (مالی، زمانی، کاری، امنیتی، حیثیتی، جانی و...) ندارند.
اینان، منتقدان و ناقدان همیشگیاند که با قیافهیی حق به جانب، همواره از موضعی رادیکال و ایدهآلیستی، و از سکو و ارتفاعی به ظاهر فراتر از دیگران، موعظه میکنند و اندرز میدهند و «نق» میزنند و رهنمود و راهبرد و راهکار ارائه میفرمایند... فعالیت سیاسی، همچون هر کنش و اقدام دیگری، بدون پرداخت هزینههای لازم منتهی به نتیجه مطلوب نخواهد شد. کنشگران عرصه سیاست، همانند کنشگران در حوزههای دیگر، با تهدیدها و خطرها و موانع و مشکلات متعددی روبهرو هستند؛ گو اینکه کیفیت این تهدیدها و مخاطرات، متفاوت است.
عدم پیشبینی تا حد امکان کامل این تهدیدها و محدودیتها و ریسکها و نیز نداشتن تحلیل جامع و واقعبینانه از پیامدهای خطرخیز و عوارض مترتب بر هر اقدام، دستیابی به اهداف و تحقق راهبردها را با ابهامها و مشکلات متعدد مواجه میسازد. اگر در طراحی و ترسیم یک استراتژی در نظر گرفتن نقاط قوت و فرصتها، مهم است به همان میزان توجه به نقاط ضعف و «تهدیدها» نیز اهمیت دارد.
به اجمال، و به بیان دیگر، در اقدام سیاسی گریزی از این نکته نیست که:
الفـ فعالیت سیاسی و کنش و اقدام در عرصه سیاست و چالش با منابع «قدرت» و «ساخت قدرت»، بدون پرداخت هزینههای لازم، نتایج دلخواه را به همراه نخواهد داشت.
بـ بدون در نظر گرفتن هزینهها و مخاطرات محتمل و تهدیدهای بالفعل و بالقوه، کنش سیاسی با موفقیت و مطابق طراحی، پیش نخواهد رفت.
پـ صرفنظر کردن از بحث «هزینه ـ فایده» در عمل سیاسی، به معنای اتلاف محتمل انرژی و منابع در اختیار، و نیز اقدامی فاقد طراحی و راهبرد لازم، است.
فعالیت سیاسی نیازمند پرداخت هزینه است؛ دموکراتیزاسیون بدون پرداخت هزینههای لازم، محقق نمیشود؛ اینها را خانم بینظیر بوتو با پایان دادن به تبعید خود خواستهاش، بازگشتن به سرزمین پرخطر پاکستان و سرانجام با جان باختن در ترور ـ پس از یک ترور نافرجام ـ به بهترین شکل ممکن به همه کنشگران حوزه سیاست، به ویژه در جوامع در حال توسعه، یادآوری کرد...