محمد صرفی
اگر پاکستان را یکی از بحرانیترین کشور دنیا در سال 2007 بنامیم سخنی به گزاف نیست. ترور بینظیر بوتو در روزهای پایانی این سال، ویترین آشوبزده سیاست را در این کشور تکمیل کرد.
ابعاد و دامنه این حادثه به گونهای بود که حتی قیمت جهانی نفت و طلا را نیز تحت تأثیر خود قرار داد و شورای امنیت سازمان ملل را مجبور به تشکیل جلسه اضطراری کرد.
اولین واکنشها نسبت به این حادثه در پاکستان را میتوان آمیزهای از اندوه و خشم دانست. واکنشی که در تظاهرات خیابانی، درگیریهای پراکنده، چندین مورد بمبگذاری، آتش زدن خودرو و حمله به مراکز دولتی متبلور شده و همچنان ادامه دارد. اما اصلیترین سوال پیش روی تحلیلگران و سیاستمداران این است که آینده تحولات پاکستان چه خواهد شد؟
پاسخ به این پرسش اساسی تا پیش از ترور بوتو هم به اندازه کافی دشوار بود اما با وقوع این حادثه به نظر میرسد پیشبینی آینده این کشور بسیار پیچیدهتر شده و همه ناظران و بازیگران صحنه با نگرانی چشم به رویدادها دوخته و منتظر اتفاقاتاند.
«کاندولیزا رایس» وزیر خارجه آمریکا در اظهاراتی که سرگردانی در آن موج میزند اعلام کرده است؛ «ما تحولات را زیر نظر داریم، با همه گروهها در تماسیم و از آنها میخواهیم خویشتندار باشند.» با ترور بوتو سناریویی که احتمال میرفت از سوی واشنگتن طراحی شده باشد نیز آسیب جدی دیده است. سناریویی که در آن «پرویز مشرف» نقش رئیسجمهور غیرنظامی، «بوتو» نخستوزیر و ژنرال کیانی فرماندهی ارتش را برعهده داشت. سناریویی که براساس توازن قوا تنظیم شده و هر کدام از این سه مهره بخشی از قدرت را در اختیار داشتند به همین دلیل مجبور به نوعی همکاری و البته رقابت برای نزدیکی با آمریکا بودند.
مهمترین مسئله کوتاهمدت در پاکستان انتخابات سراسری این کشور است که طبق برنامه قرار است کمتر از یک هفته دیگر برگزار شود. شرایط بحرانی این کشور برگزاری انتخابات را نیز در هالهای از ابهام فرو برده و امکان لغو آن وجود دارد.
جامعه جهانی معتقد است برای بهبود نسبی اوضاع و روشن شدن چشمانداز آینده، باید این انتخابات در موعد مقرر برگزار شود اما به نظر میرسد هواداران مشرف علاقهای به این کار ندارند چرا که آنها فعلاً کارتی برای بازی پیشرو ندارند و در عوض جبهه مخالف از ابزارهای لازم برخوردار است.
اگرچه «بیلاوال بوتو» به عنوان رئیس جدید حزب مردم نمیتواند به خوبی خلأ ناشی از حذف مادر خود را پر کند اما او از یک امتیاز منحصر به فرد برخوردار است. احساسات مردم به شدت تحریک شده است. اکنون او جوان 19 سالهای است که بازمانده خاندان تراژیک بوتوهاست و به تازگی مادر خود را از دست داده است. هنوز به بازیهای سیاسی آلوده نشده و چهره معصومی دارد. شرایط و عواملی که بیشتر تداعیکننده فیلمهای هندی است.
بیلاوال در اولین حضور جدی خود در برابر رسانهها اعلام کرد حزب مردم به همراه نواز شریف با تمام قدرت در انتخابات شرکت خواهند کرد. نواز شریف هم قصد دارد رهبری ائتلاف حزب خود و حزب بوتو را در اختیار بگیرد، امری که شواهد نشان میدهد توفیقی در تحقق آن نخواهد داشت.
جبهه مخالف مشرف شرایط را برای خود کاملاً مساعد میبیند. پاکستان ماههاست که روی آرامش به خود ندیده است و انگشت اتهام همگان ـ اعم از داخل و خارج ـ به سوی مشرف دراز است او ضعیف شده (واگذاری فرماندهی ارتش)، مخالفانش را سرکوب میکند و به عقیده هواداران بوتو در این ترور دست دارد.
در عوض شرایط کاخ سفید و مشرف به هیچوجه مناسب نیست. آمریکا در این شرایط جایگزینی برای مشرف ندارد و رئیسجمهور پاکستان بر سر یک دوراهی است. یا باید با احترام به خواست مردم قدرت را واگذار کند و یا به سرکوب شدید مخالفان و دیکتاتوری متوسل شود.
گویا همه راهها در پاکستان به ارتش ختم میشود. در صورت تداوم و گسترش آشوب به نظر میرسد ارتش تنها و آخرین گزینه است. در این حالت ارتش با کنترل مواضع و نهادهای حساس دولتی، قدرت را در دست خواهد گرفت تا طی یک دوره انتقالی و به صورت هدایت شده آن را به غیرنظامیان واگذار کند.
در ارتش پاکستان یگانی موسوم به «تیپ ایکس» وجود دارد که در نزدیکی اسلامآباد مستقر و مأموریت ویژه آن کودتاست. آخرین بار این یگان در سال 1999 به فرماندهی «اشفق کیانی» راهی پایتخت شد و ژنرال مشرف ـ فرمانده وقت ارتش ـ را جایگزین نواز شریف کرد.
دوستی این دو ژنرال تحصیلکرده آمریکا آنقدر زیاد بود که مشرف علیرغم میلش فرماندهی ارتش را به کیانی واگذار کند، اما سیاست بیرحمتر از آن است که مانع جدایی ژنرالها شود. باید منتظر ماند و دید آیا بار دیگر «تیپ ایکس» راهی اسلامآباد میشود؟